درس جلسه ی 1393/8/5

پادشاهان دیگر :

خشیار شاه پسر داریوش بزرگ پس از او بتخت نشست و بخاک اصلی یونان لشگرکشی کرد و توانست آنتی ها را که با تباع یاغی ایران کمک کرده بودند سیاست نماید.

اردشیر اوّل پسر او در 465ق م بسلطنت رسید. در زمان او بین ایران و یونان روابط فرهنگی توسعه یافت و دانشمندان یونانی بکشور ما آمده نسبت بمذهب و تاریخ

اشکانیان (226 میلادی – 250 ق م)

در ناحیۀ بین صحرای ترکستان و دریای خزر و سیستان تیره ای از اقوام آریائی بنام پارت سکونت داشت که در 250 ق م برپاست ارشک(ارشک در اثر استعمال مبدل به اشک شده و پادشاهان این سلسله باحترام مؤسس آن خود را اشک نامیدند.) از اطاعت سلوکی ها سرپیچی کرد. وی ناحیۀ مذکور را مستقل و سلسلۀ اشکانی را تاسیس نمود. بعد از او برادرش تیرداد عنوان پادشاه اختیار کرد و پایتخت خود را شهر صد دروازه قرار داد. بعدها که اشکانیان نیرو یافتند پایتخت را بهمدان سپس به تیسفون در کنار دجله منتقل کردند.

مهرداد اول :

138-171ق م ششمین پادشاه اشکانی مهرداد اول از حیث شجاعت و فضیلت و قانون گذاری شباهتی به کورش کبیر داشت و حدود ایران را از هرات تا

فرات وسعت داد و خود را شاهنشاه خواند و برای ابراز حسن نیّت نسبت به یونانیان مقیم بر روی سکّه ها خویش را دوستدار یونان معرفی کرد.

پسر فرهاد بسال 129ق م بر آنتیوکوس هفتم سلوکی چیره شد و دست آن سلسله را بکلّی از ایران کوتاه کرد.

مهرداد دوم88-123ق م در همین اوان دسته هائی از اقوام آریائی بنام سکا در اثر فشار طوایف زردپوست از ماوراءالنهر بخراسان و سیستان کنونی روی آوردند و در آنجا رحل اقامت افکندند و نام خویش را بر آن ناحیه گذاشتند( سکستان نام اصلی آن ناحیه بود که بمرور زمان مبدل به سیستان شده است.) دو تن از پادشاهان اشکانی برای مطیع ساختن آنها کشته شدند تا در حدود 123ق م مهرداد دوم نهمین اشک آنها را تحت انقیاد در آورد.

 

 

 و علوم مشرق زمین تجسّس نموده از ذخایر ادبی و علمی و هنری ایران استفاده­­­ی شایان بردند و در تألیفات خود به سلک تحریر کشیدند . هرودوت ( Herodote ) معروف تاریخ خود را در این عصر نوشت و دموکریت (Democrite   ) نیز در این عصر از محقّقین بابل استفاده نمود .

پس از اردشیر اوّل سه تن دیگر به شهریاری رسیدند تا اردشیر سوم در 358 ق.م تاج بر سر نهاد و ایران را تقریباً به عظمت دوره­ی داریوش بزرگ رسانید . جانشین او داریوش سوم بود که در 336 سلطنت یافت . در زمان او اسکندر مقدونی به ایران هجوم آورد و به سال 331 کشور ما را تصرّف کرد و تخت جمشید را آتش زد . داریوش سوم در 330 ق.م کشته شد و سلسله­ی هخامنشی منقرض گردید .

سلوکیان ( 250 – 323 ق.م )

اسکندر هشت سال پس از تصرّف ایران در 323 ق.م در بابل درگذشت و یکی از سرداران او به نام سلوکوس بعد از مدّتی زد و خورد با رقیبان خود فرمانروای ایران شد و جانشینان او نزدیک به هشتاد سال در این سرزمین سلطنت کردند و پایتخت آنان نخست سلوکیه بود که مؤسّس سلسله در کنار دجله بنا کرده بود سپس به انطاکیه در ساحل مدیترانه انتقال یافت .   

 در زمان این سلسله بود که مملکتباختر ( واقع در افغانستان شمالی در جنوب رود جیحون ) به وجود آمد به این ترتیب که سریازانی که اسکندر ( به عدّه­ی بیست هزار ) در سر حد مذکور جای داده بود تا از هجوم قبایل شمالی جلوگیری کنند در زمان ضعف سلوکی ها به رهبری دیودوتوس (     Diodotus) یونانی خود را مستقل کردند . پسر او در حدود 225 ق.م خود را پادشاه باختر خواند و با اشکانیان متّحد شد و قریب یکصد سال بر جای ماند و فرهنگ و تمدّن یونان را در هندوستان و آسیای مرکزی رواج داد .

اشکانیان ( 226 میلادی – 250 ق.م )

در ناحیه­ی بین صحرای ترکستان و دریای خزر و سیستان تیره ای از اقوام آریائی به نام پارت سکونت داشت که در 250 ق.م به ریاست ارشک ( ارشک در اثر استعمال مبدل به اشک شده و پادشاهان این سلسله به احترام مؤسس آن خود را اشک نامیدند ) از اطاعت سلوکی ها سرپیچی کرد . وی ناحیه­ی مذکور را مستقل و سلسله­ی اشکانی را تأسیس نمود . بعد از او برادرش تیرداد عنوان پادشاه را اختیار کرد و پایتخت خود را شهر صد دروازه قرار داد . بعد ها که اشکانیان نیرو یافتند پایتخت را به همدان سپس به تیسفون در کنار دجله منتقل کردند .

مهرداد اول ( 138 – 171 ق.م )

ششمین پادشاه اشکانی مهرداد اوّل از حیث شجاعت و فضیلت و قانون گذاری شباهتی به کوروش کبیر داشت و حدود ایران را از هرات تا فرات وسعت داد و خود را شاهنشاه خواند و برای ابراز حسن نیّت نسبت به یونانیان مقیم ایران بر روی سکّه ها خویش را دوستدار یونان معرّفی کرد.

 پسرش فرهاد به سال 129 ق.م بر آنتیوکوس هفتم سلوکی چیره شد و دست آن سلسله را به کلّی از ایران کوتاه کرد .

مهرداد دوم ( 88 – 123 ق.م  )

در همین اوان دسته هایی از اقوام آریایی به نام سکا در اثر فشار طوایف زرد پوست از ماوراءالنهر به خراسان و سیستان کنونی روی آوردند و در آنجا رحل اقامت افکندند ونام خویش را بر آن ناحیه گذاشتند (سکستان نام اصلی آن ناحیه بود که به مرور زمان مبدل به سیستان شده است ) . دو تن از پادشاهان اشکانی برای مطیع ساختن آنها کشته شدندتا در حدود 123 ق.م مهرداد دوم نهمین اشک آنها را تحت انقیاد در آورد .

 

   

دسته ی دیگری از طوایف آرایی به نام کوشان در همین موقع موقع مملکت یونانی باختر و افغانستان کنونی را تسخیر کرد و تا رود سند پیش رفت و چندی بعد شمال غرب هندوستان را گرفته امپراطوری کوشان را به وجود آورد . این کشور چون قسمتی از طرق تجارتی بین چین و آسیای غربی را در اختیار داشت باعث زحمت و تهدید دولت اشکانی شد .

در زمان سلطنت مهرداد دوم امپراطور چین در حدود 115 ق.م  سفرایی به ایران فرستاد و برای عبور کالا از راه ایران پیمانی با او بست . بعضی از مورّخین مهرداد دوم را از حیث سازمان دادن کشور به داریوش بزرگ تشبیه کرده اند .

باز در همین عصر امپراطوری روم به سال 92 ق.م از طرف مغرب با ایران همسایه شد  و زد و خورد میان دو مملکت از اهم مسائل جهان آن روز گردید .

زد و خورد ایران و روم :

نخستین زد و خورد با رومی ها در 53 ق.م صورت گرفت . امپراطوری روم در این موقع در حال توسعه بود. کراسوس ( Crassus  که به سال 60  ق.م با قیصر و پومپه Pompee  اتحاد سه نفری به وجود آوردند تا زمام امور روم را به دست گیرند ) سردار رومی به خیال تسخیر ایران و هندوستان به آسیای صغیر آمد ولی به دست سواره نظام ایران به فرماندهی سورن ،  در شمال بین النهرین منهزم و کشته شد .

چند سال بعد که اشک چهاردهم فرهاد چهارم سلطنت مي کرد مجدّداً جنگ آغاز گردید و آنتوان ( Marc Antoine ( 30 – 83 ق.م ) که با اکتاو و لپید  Lepide  دومین اتحاد سه نفری را تشکیل دادند و مشرق زمین را به عهده­ی آنتوان واگذار کردند ) سردار رومی گاهی مغلوب و زمانی غالب می شد تا رقابت اکتاو ( Octave  که به Auguste  یعنی بزگ ملقب شد ) او را به روم بازگرداند . اکتاو که نخستین امپراطور روم بود با ایران از در سازش در آمد و روابط بین دو کشور دوستانه شد و یک قرن دوام یافت .

 حضرت عیسی در زمان سلطنت فرهاد پنجم به دنیا آمد .

در زمان بلاش اوّل ( 77 – 51 میلادی ) مسئله­ی ارمنستان که باعث کشمکش بین ایران و روم بود حل شد به این ترتیب که برادرش پادشاه ارمنستان باشد ولی تاج سلطنت را از دست امپراطور روم بگیرد . بدین منظور تیرداد برادر بلاش اوّل در 66 میلادی به روم رفت و با تشریفات بسیار تاج را از دست نرون­                       ( Neron ( 68 – 37 میلادی ) ) گرفت و با این روّیه متجاوز از پنجاه سال صلح بین ایران و روم برقرار گردید .

در 114 میلادی تراژان ( Trajan ) امپراطور روم سیاست تعرّض پیش گرفت و قفقاز و ارمنستان را تصرّف و تیسفون را تسخیر کرد و تا خلیج فارس جلو رفت . در این موقع خسرو اشک بیست و چهارم سلطنت داشت . وی مردم نواحی مغلوبه را بر ضد تراژان شوراند و در نتیجه امپراطور مجبور به عقب نشینی شد و در 117 درگذشت . جانشین او هادرین ( Hadrien ( 138 – 117 ) ) با خسرو از در صلح در آمد و در مرز ایران با وی ملاقات کرد و رابطه­­ی دوستی میان دو کشور برقرار شد .

بلاش سوم پادشاه ارمنستان را که دست نشانده­ی روم شده بود برکنار کرد و به سوریه و فلسطین حمله برد ولی رومی ها به سرداری کاسیوس ( Cassius که بعداً امپراطور روم شد و در 172 میلادی به قتل رسید ) در 163 میلادی سوریه و ارمنستان را گرفتند و تیسفون را تصرّف نمودند و کاخ بلاش و شهر سلوکیه را آتش زدند و به طرف ماد پیش می رفتند که طاعون در لشکر آن ها بروز کرد و مجبور به عقب نشینی شدند .

سپتیم سور ( Septime – Severe ( 211 – 193 ) )  امپراطور روم دو بار با سپاهی فراوان به کشور ما حمله کرد و در 197 میلادی بر تیسفون دست یافت و قتل عام کرد و صد هزار نفر از اهالی را به اسارت برد .

اردوان پنجم آخرین پادشاه اشکانی ماکرینوس ( Macrinus که به سال 218 میلادی به دست سربازانش کشته شد ) امپراطور روم را مغلوب کرد و با اخذ غرامت جنگی خساراتی را که سپتیم سور وارد کرده بود جبران نمود و فرات سر حد ایران و روم شد .

ساسانیان ( 650 – 226 میلادی )

بابک از اولاد ساسان در 208 میلادی به ارث در فارس حکمرانی یافت . پسر دوم او اردشیر از اطاعت اردوان پنجم سر پیچی کرد و در دشت هرمزدگان در خوزستان پس از سه نبرد پادشاه اشکانی را مغلوب و مقتول ساخت و تیسفون را تصرّف نمود و در 226 میلادی تاج گذاری کرد . آنگاه مدّعیان سلطنت را      بر انداخت و از هرات تا  فرات را قبضه نمود .

اردشیر ارتش نیرومندی به وجود آورد و ملوک طوایف را مطیع کرد و به امور کشور مرکزیّت داد و دژهای نصیبین و کاره را در شمال بین النهرین از رومی ها گرفت و قبل از درگذشت سلطنت را به پسرش شاپور تفویض نمود .

شاپور اول ( 272 – 241 )

شاپور نخست مملکت کوشان را در مشرق تحت اطاعت ایران درآورد سپس متوجّه مغرب شد و در 242 میلادی تمام بین النهرین و ارمنستان را از رومی ها بازستاند و در 260 والرین (Valerien (260 – 253)) امپراطور روم را با هفتاد هزار رومی در رها ( اورفه­ی کنونی ) اسیر کرد و آنان را در شهرهایی که ساخت مسکن داد  و در معماری و مهندسی از آنان استفاده کرد . به دستور او کتب متعدّد در پزشکی و فلسفه و نجوم از یونانی و هندی به زبان پهلوی ترجمه و منتشر شد . در زمان او بود که مانی ظهور کرد و مذهب خود را اعلام و ترویج کرد و کتابی به نام شاپورگان به شاهنشاه عرضه داشت .

شاپور دوم ( 379 – 309 )

شاپور دوم مملکت کوشان را که در زمان کودکی او طغیان کرده و حتی به خاک ایران تجاوز نموده بود تسخیر کرد و جزو ایالات ایران نمود و شهر بلخ را مرکز حکمرانی آن قرار داد و در نتیجه راه های مشرق زمین باز شد و صنایع و فرهنگ ایران به ترکستان چین وارد و به کشور چین نفوذ کرد . پس از برقراری امنیّت در شرق ، به غرب پرداخت و بین النهرین و ارمنستان را که رومی ها از اجدادش گرفته بودند بازستاند و در جنگ هایی که با آن دولت کرد ژولین ( Julien ( 363 – 361 ) ) امپراطور روم کشته شد .

در زمان او قسطنطین مذهب مسیح را رسمیّت داد و به سال 326 قسطنطنیّه را بنا کرد . از این پس امپراطوران روم خود را حامی مذهب مسیح اعلام کردند و به همین دلیل گاهی اتباع مسیحی را در ایران عامل دولت روم پنداشتند و آنان را آزار دادند .

در همین عصر هیاطله یا هپتالیان از طرف شمال شرق به ایران سرازیر شدند و شاپور دوم آنان را در کوشان جای داد ولی بعدها هر وقت پادشاه ضعیفی زمام امور را در دست داشت هیاطله باعث جنگ و صدمه­ی بسیار و خسارات فراوان شدند و حتی چندی از سلاطین ساسانی باج گرفتند .

بعد از شاپور دوم پسرش بهرام چهارم به سلطنت رسید و در زمان او تئودوز ( Theodos ( 395 – 379)) امپراطور روم به سال 395 میلادی امپراطوری روم را به دو بخش تقسیم کرد : بخش غربی پایتختش روم و بخش شرقی به نام بیزانس (  Bizance ) پایتختش قسطنطنیّه بود و از این به بعد ایران با بخش شرقی سرو و کار داشت .

بهرام گور ( 438 – 421 )

وی دلبستگی زیاد به شکار و شعر و موسیقی داشت – با هیاطله جنگید و از تجاوزات آن ها جلوگیری کرد. پس از زد و خوردی مختصری با بیزانس پیمانی با رومی ها بست  و به مسیحیان ایران آزادی عمل داد و به کمک او سازمان مذهبی آنان از بیزانس جدا و مستقل گردید تا سوء ظن نسبت به آنان مرتفع شود  ( در زمان سلطنت بهرام گور ، شورای مذهبی افیسوس به سال 431 میلادی نسطور اسقف قسطنطنیّه را که می خواست دین مسیح را با دانش و فلسفه وفق دهد محکوم کرد و به اخراج او و پیروانش از بیزانس رأی داد ) . به علاوه مقرّر شد رومی ها هر سال مبلغی به دولت ایران بپردازند تا هیون ها که از قفقاز به ایران و روم می تاختند دفع و رانده شوند .

قباد اول(488-531)

از زمان درگذشت شاپور دوم اعیان و اشراف با موبدان هم دست شده باعث ضعف دولت و سلطنت گشتند تا اینجا که در انتخاب شاه مداخله و حتی تعیین جانشین را از سلاطین سلب کردند. وقتی قباد به سلطنت رسید مالکین عمده و اشراف نسبت به رعایا و شهرنشینان اجحاف و ستم روا میداشتند و خداوندا ثروت در تشکیل حرم سرا زیاده رو میکردند وشاه در مقابل انان ناتوان بود. مردم بستوه آمده خواهان اصلاحات بودند و همین که مزدک مرام خود را مبنی بر تقسیم اموال و زنان اعلام کرد هوا خواه او شدند. قباد هم برای تضعیف طبقات ممتاز از مزدکی ها طرف داری نمود ولی با توطئه ای از سلطنت بر کنار شد. قباد به هیاطله پناه برد و به کمک انان مجددا به سلطنت رسید ولی با مزدکیان به هم زد و در نتیجه مخاصمه آنان با موبدان و مسیحسان مزدکیان مورد تقیب و قلع قمع واقع شدند. چون رومی ها در پرداخت مخارج دفع هیونها امتناع کرده بودند قباد انها را مغلوب و ملزم بتادیه نمود و تا اخر عمر از ورود هیونها جلوگیری در زمان قباد فرقه نسطوری که در اثر تطیق دین مسیح با منطق و فلسفه از قسطنطنیه رانده شده بود به ایران پناه اورد و طریقت انان تنها مذهبی بود از ایین مسیح که در کشور ما رواج یافت.

انوشیروان(579-531)

خسرو انوشیروان در مبارزه با قدرت اشراف و موبدان فائق شد و تجاوزاتی که مزدکیان نسبت به مالکین و زنان کرده بودند ترمیم کرد واطفالی که در نتیجه ای انقلاب مزدکی بی سرپرست بودند به تربیت و تعلیم انان توجه خاص مبذول داشت. آنگاه به آبادی دهات و تعمییر راهها پرداخت – سازمان دارایی را اصلاح کرد – املاک مزروعی به دستور او ارزیابی و ممیزی شد – مالیات ها تعدیل گردید – در تمام این اقدمات منظور اساسای او رعایت عدالت و انصاف و مشخص شدن میزان مالیات مودیان بود. انوشیروان نسبت به سازمان لشکری و وسایل دفاع و ساختن در بند قفقاز و دیوار گرگان برای جلوگیری از هجوم قبایل شمالی اقدامات موثر نمود. در 540 با بیزانس در جنگ شد و سوریه را تصرف نمود وبا قبول باج صلح کرد سپس متوجه مشرق گردید و هیاطله را مخذول و منکوب کرد و سرحد ایران را به رود سیحون رساند در شمال قفقاز هیونها را به عقب راند و در جنوب عربستان مملکت یمن را ضمیمه ایران ساخت. رومی ها از نیرو و قدرت ایران هراسناک شدند و کوشش کردند تا با قبایل اسیایی مرکزی و اعراب و حبشی ها اتحادی بر زد ایران به وجود اوردند لیکن اولین اغتشاشی که در ارمنستان روی داد فورا خاموش شد سپس در بین النهرین رومی ها شکست خوردند و تفوق قوای نظامی ایران مسلم گشت. سلطنت انوشیروان که قریب به نیم قرن دوام داشت چه از لحاظ فتوحات نظامی و موفقیت های سیاسی و چه از لحاظ علم و ادب و هنر درخشان ترین عصر دوره ساسانی است.

خسرو پرویز(590-628)

هرمزد پدر خسرو پرویز که می خواست بهرام چوبینه را (به واسطه شکستی که از رومی ها خورده بود) سیاست کند اعیان و اشراف از سلطنتش خلع و خسرو پرویز را به پادشاهی انتخاب کردند.بهرام چوبینه که از دودمان اشکانی بود مدعی سلطنت  شد و خسرو رهسپار بیزانس گشت  وبه کمک موریس امپراطورروم تاج و تخت را به دست آورد و بهرام مغلوب و کشته شد.در ازای این کمک خسرو ارمنستان را به بیزانس واگذار کرد ولی چند سال بعد که موریس به دست یک سردار رومی مقتول گردید خسرو به بهانه خون خواهی اوبه بیزانس حمله برد ودر610آسیای صغیررا تا به سفر تسخیر کرد-انطاکیه و دمشق و اورشلیم نیز بدست او افتاد-بعدا نیز مصر تا حبشه به تصرف ایران در آمد ودر آسیای صغیر قسطنطنیه محاصره شد ودر همین موقع هیاطله در مشرق مغلوب و منکوب گشتند.از دوره هخامنشی تا آن زمان هیچگاه شاهنشاهی ایران به وسعت دوران خسرو پرویز نرسیده بود.خسرو پرویز علاقه فوق العاده به شکوه و جلال داشت و مبالغ هنگفت از مالیات را در این راه صرف کرد.مالیات ها بر مردم گران آمد به خصوص که مولدین ثروت همواره به جنگ مشغول بودند و فرصت تولید و تهیه کالا برای پرداخت مالیات نداشتند و از این رو عموما ناراضی بودند.خسرو نیز شخصی خشن و سخت گیر و محیل و بد گمان بود و به مجرد سوءظن نسبت به یک خدمت گزار قدیمی او را از بین می برد. به دلایل مذکور وقتی هرقل در بیزانس امپراطور شد در ظرف چند سالتوانست آسیای صغیررا پس بگیرد و خود را به تیسفون برساند.طغیان دجله نیزبه او کمک کرد و قسمتی از کاخ مدائن را خراب نمود.خسرو سخت بیمار شد و سردارانش عصیان کردند با این همه حاضر نشد هرقل صلح کند و مخالفان و مردم ناراضی پسرش شیرویه را به جای او نشاندند و خسرو پرویز به هلاکت رسید.در زمان خسرو پرویز حضرت محمدبن عبدالله روز آدینه16ژویه622میلادی از مکه به مدینه هجرت فرمود و این واقعه مبدا تاریخ مسلمانان گردید.

انقراض سلسه ساسانی

ازقتل خسرو پرویز تا جلوس یزد گرد سوم در632یعنی درمدت پنج سال دوازده نفر به سلطنت رسیدند!در ولایات ملوک طوائف خود را مستقل کردند.اعیان و اشراف و سرداران سپاه به جان هم افتادند و هر دسته شاهزاده ای را به سلطنت بر می گزید و دسته دیگر او را از میان بر می داشت. بالاخره یزد گرد سوم نوه خسرو پرویز که در استخر به سر می برد به پادشاهی انتخاب گردید وبه دلایلی که گفته شد رستم سردار ایران در جنگ قادسیه شکست خورد و کشته شد و تیسفون به دست اعراب افتاد.در642 یزد گرد در نهاوند مغلوب گشت و به مشرق ایران رفت و به سال651 در مرو به هلاکت رسید و سلسله ساسانی منقرض گردید.

پس از ذکر تاریخچه مختصر از ایران قبل از اسلام میتوان نکات زیر را خاطر نشان ساخت:

1-پیش از ورود اقوام آریایی،بومیانی در این سرزمین می زیستند  که با تمدن و فرهنگ ایلام و بابل و آشور ارتباط داشته و از آن بهره مند شده بودند.

2-با اطلاعاتی که اکنون در دست است تاریخ مکتوب ایران از قرن هشتم قبل از میلاد آغاز می شود.از آن زمان تا نیمه قرن هفتم میلادی که کشور ما جزو امپراطوری اسلام درآمد سلاطین ماد-هخامنشی-سلوکی-اشکانی-ساسانی قریب چهارده قرن بر این مملکت فرمانروایی کردند.

3-از آغاز تشکیل حکومت در ایران یک نفر از روسای قوم بر دیگران تسلط یافت و دولت پادشاهی تاسیس کرد و در نتیجه قوای مملکت و امور کشور متمرکز شد و موجبات بسط قدرت فراهم آمد وشاهنشاهی عظیمی تاسیس گردید.مردم عادت به حکومت فردی کردند و متکی به اقدام دولت شدند. مزارع و اراضی متعلق به دولت یا مالکین بزرگ بود و ملوک طوائف در ایالات حکومت داشتند چنانکه فردوسی مثلا در خصوص اشکانیان فرماید:

بزرگان که از تخم آرش بدند                        دلیروسبکسارو سرکش بدند

به گیتی بهر گوشه ای بر یکی                         گرفته ز هر کشوری اندکی

چو بر تختشان شاد بنشاندند                            ملوک طوائف همی خواندند

رعایا و برزگران که توده مردم را تشکیل می دادند قانونا آزاد ولی عملا پای بند دهات و مزارع بودند.در امر حکومت و دولت تنها خاندان سلطنت و ملوک طوایف و اعیان و اشراف و احیانا موبدان دخالت داشتند و آنان در موقع شهریاری شاهنشاهی با اراده قدرت زیاد نداشتند ودر غیر این صورت موجب ضعف دولت و عدم ثبات می گردیدند و همین وضعیت باعث افتادن ایران به دست اعراب شد . از طرف دیگر باید گفت که از همین ملوک طوایف و اشراف و دهگانان (مالکین ده)سواره نظام ایران تشکیل می شد که در دلاوری و سرعت عمل و تیر اندازی در چهارده قرن شهرت فوق العاده داشت. رعایا فقط در پیاده نظام خدمت می کردند که در جنگل ها به النسبه نقش فرعی به عهده داشت.در یونان عکس ترتیب معمول در ایران بود با این معنی که هر شهر حکومت مستقل داشت و افراد آزاد آن در ایجاد حکومت و گرداندن امور شرکت و دموکراسی در حدود مقتضیات آن زمان برقرار بود. مردم متکی به خود شدند و حکومت شهر را مخلوق خود دانستند.

4-برای نخستین بار دودمان هخامنشی باعث وحدت ایران و بانی شاهنشاهی بزرگی شد که مانندش تا آن زمان به وجود نیامده بود. چون تمام دنیای متمدن عصر را دولت هخامنشی در زیر لوای خود گرفت و امنیت و قانون و مسکوک واحد و شاه راه های تجاری به وجود آورد محیط مساعد برای بسط و توسعه و پیشرفت فرهنگ و بازرگانی و کشاورزی و صنایع در جهان آن روز فراهم آمد.

5-شاهنشاهان هخامنشی توجه زیاد به اخلاق و مذهب و مخصوصا توحید داشتند و در نتیجه نسبت به قوم یهود مساعدت و بزرگواری نشان دادند و باعث بقاء ملت و دولت و مذهب یهود شدند-مذهبی که مقدمه و طلیعه مسیحیت بود. بنابراین سیاست دولت هخامنشی دنیا را در طریق توحید به طرفی سوق داد که آن زمان پیموده است.

6-اشکانیان که قبل از سلطنت بیابان گرد بودند در آغاز به مذهب و فرهنگ توجهی نداشتند ولی به تدریج که باسایر مردم محشور شدند و فتوحاتی بر ضد امپراطوری روم نصیب آن ها گردید حس ملیت آنان بیدار شد و در قرن اول میلادی به فرمان بلاش اول سکه ها را با حروف پهلوی زدند و متن کتاب اوستا را که پراکنده بود جمع کردند،برای نخستین بار در دوره اشکانی مسکوکات بلاش اول با تصویر آتشکده و موبد ضرب شد.

7-شاهنشاهان ساسانی از آغاز سلطنت به مسئله ملیت و مظاهر ملی علاقه مخصوص نشان دادند. آیین زردشت نیرو گرفت و دین رسمی مملکت شد.برای موبدان موبد سر سلسله روحانیان مقام بسیار ارجمند قائل شدند. برای اینکه مردم بتوانند از تعالیم زردشت و اوستا مستقیما بهرهمند شوند متن کتاب را به پهلوی ساسانی که زبان مردم بود تعبیر و تشریح کردند و آن را زند (یعنی شرح) خواندند.بعدا نیز هزوارشهارا از زند خارج کردند و تفسیر اوستا به زبان پهلوی سره درآمد و موسوم شد به پازند.

8-  یکی از گرفتاری های مداوم پادشاهان در این چهارده قرن دفع اقوام و قبایل بیابان گرد بود مانند ماساژتها و سکاها و کوشانها وهیاطله و هیونها که از نواحی شمال به این مرز و بوم حمله میکردنند در این مبارزه و کشمکش طولانی سلاطین ایران کامیاب شدند و مانع انهدام تمدن و فرهنگ ایران و مشرق زمین گشتند و از این راه خدمتی شایان به عالم مدنیت کردند.

9- مسئله مهم دیگر که ایران با ان مواجه بود سعی بر مجاهدت مغرب زمین به تصاحب مملکت ما بود. یونانی ها که نخستین ملت متمدن مغرب بودند چنان که گفته شد حکومت ملی داشتند و هر شهر مستقلا دولتی تشکیل میداد لذا قدرت کافی برای حمله به کشور شاهنشاهی نداشت ولی همین که فلیپ مقدونی بر یونان مسلط گردید و حکومت واحدی تشکیل داد پسرش اسکندر به تاخت و کشور مارو گشود و پس از او سلسله سلوکی مدت هشتاد سال بر تمام مملکت و دویست سال بر قسمتی از آن حکومت کرد. بعد از دولت سلوکی امپراطوری روم با ایران همسایه شد و مدت هفتصد سال با کشور ما در کشمکش و زد و خورد بود.

10- سلوکیها با این که در نقاط مختلف ابران مانند ری و شهر صد دروازه و نهاوند و کنگاور مراکز و پادگانهایی برای مامورین و مهاجرین یونانی بر پا ساخته و اعیان و اشراف کشور را در حکومت شرکت دادند و با آنها حشر داشتند و زبان یونانی را رسمی نمودند با این همه فرهنگ و تمدنئ یونان در توده مردم تاثیر نکرد ولی حکام ایرانی و طبقات ممتاز زبا یونانی آموختند و نویسندگان و هنرمندان یونانی را تشویق نمودند و در اسناد رسمی و مسکوکات و مدالها زبان مذکور بکار رفت و این امر تا اواسط سلطنت اشکانیان ادامه داشت. در نواحی جنوبی کشور بخصوص پارس که از راههای تجارتی و نظامی دور بود کمتر از نقاط دیگر تمدن و فرهنگ یونان تاثیر کرد. بطور کلی ایرانیان فرهنگ و سنن ملی خود را حفظ کردند و آنچه در اثر تماس مردم دو کشور در زمان سلوکیها از تمدن و فرهنگ یونان اخذ و اقتباس نمودند با تمدن و فرهنگ ملی در آمیخت و به نسل های بعد به میراث رسید و در دوره ساسانی اثرش به ظهور پیوست.

11- پادشاهان اشکانی در بیرون راندن سلوکیها از ایران کوشش فراوان کردند و بتدریج از مشرق به طرف مغرب پیش رفته و همین که به رود فرات رسیدند با دولت روم مواجه شدند و خود را جانشین اسکندر مقدونی میدانست و با صلابت به توسعه متصرفات خود در آسیا مشغول بود. اشکانیان خود را وارث سلسله هخامنشی می گفتند و در مقام دفاع بر آمدند. این کشمکش سیصد سال به طول انجامید و عاقبت اشکانیان شاهد پیروزی را در آغوش گرفتند و از این کامیابی دو نتیجه بزرگ بدست آمد. اولا روح سلحشوری و رزم جویی که در اواخر دوره هخامنشی به سستی گرائیده بود احیا شد و در مردم اعتماد به نفس نیرو گرفت. ثانیا مبارزه با بیگانه و پیروزی هایی که برضد کراسوس و آنتوان نصیب گردید روح ملیت را بیدار کرد که در حیات مذهبی و سیاسی و اقتصادی مملکت تاثیر فراوان داشت.

 به این ترتیب دولت اشکانی واسطه و پیوند شد بین شاهنشاهی هخامنشی و ساسانی.

12- رومیها علاوه بر جهانگیری و توسعه طلبی هدف دیگری نیز داشتند. اعیان و اشراف روم علاقه مفرد به پاچه های ابریشمی و ادویه هندی داشتند. ابریشم را از چین از طریق پامیر و ادویه را از دره سند و کابل از راه ایران به اروپا میبردند و متاع رومی از همین را به مشرق زمین حمل می شد. این راه را اشکانیان و ساسانیان خوب نگاه می داشتند و چاپارخانه ها و منازل در فواصل معین برقرار نموده بودند و رومیها میخواستند ایران را تصرف کنند تا بر این راه تسلط یابند.

این راه تا کشف دماغه امید در 901 هجری و باز شدن راه اقیانوس هند و گشایش  کانال سوئز در 1284 هجری اهمیت بسیار داشت و در سیاست دول اروپا نسبت به ایران موثر بود.

13- در مبارزه بر علیه روم دولت اشکانی از خود فقط دفاع می کرد زیرا امپراطوری روم در قرن اول قبل از میلاد در حال تشکیل بود و نیرو و قدرت فوق العاده داشت و اشكانيان نيز در آغاز كار از فنون جنگي و آلات محاصره بي خبر بودند. شاهنشاهان ساساني كه تازه نفس و قوي بودند سياست حمله و تعرّض را نسبت به امپراطوري روم پيش گرفتند- مخصوصاً كه امپراطوري روم در اثر هجوم قبايل ژرمن و مخصوصاً انحطاط اخلاقي رو به ضعف مي رفت. پس از چهارصد سال نبرد بالاخره ساسانيان فائق و كامياب و مانع تسلّط مغرب زمين بر ايران و مشرق شدند.

14- كشمكش هفتصد ساله ايران و روم موجب تضعيف هر دو دولت شد و راه را براي غلبه اعراب و پيشرفت اسلام صاف و هموار ساخت.

اكنون كه زمينه براي بيان سير فرهنگ فراهم شد بايد از عوامل مهم و مؤثر تربيت سخن گفت.

مهمترين عوامل تربيت:

در ايران باستان عوامل اوليّه تربيت عبارت بود از طبيعت و وضع جغرافيايي كشور و آراء و عقايدي كه آريائي ها با خود آورده و زردشت آنها را پيراسته و اصلاح كرده بود. وقتي در ايران حكومت متمركز و مقتدر به وجود آمد دولت نيز از عوامل مؤثر تربيت گرديد.

طبيعت:

مرز و بوم ما جز در كنار درياي خزر خشگ است و مقدار برف و باران براي كشت و زرع كافي نيست – بيابانهاي وسيع و باير بسيار زياد است – كوهها عموماً برهنه است و از درخت و جنگل پوشيده نيست. نياكان ما در جستجوي آب و كندن قنات و حاصل خيز كردن زمين و مبارزه با قحطي و خشكسالي و آفات و حشرات ناگزير به تلاش و كوشش بسيار بودند تا في الجمله وسيله معيشت را فراهم سازند. از اينرو مردمي نيرومند و زحمت كش و قانع و سازگار و صرفه جو و صبور بار آمدند.

وضع جغرافيائي:

عامل مهم ديگر وضع جغرافيائي است. كشور ما واقع است در جنوب آسياي مركزي كه در شاهنامه توران خوانده شده و امروز موسوم است به تركستان روس و قرقزستان و قزاقستان و مانند آن.

در شمال غرب نيز جبال قفقاز است كه ايران را از روسيه جنوبي مجزّي مي سازد. در نواحي مذكور ايلات و عشايري چادر نشين و بيابان گرد وجود داشت كه توالد و تناسل آنها زياد و و سائل معيشت آنها كم بود. براي تحصيل قوت و غذا قبايل مذكور بطرف جنوب سرازير مي شدند و پيوسته به كشور ما هجوم مي آوردند زيرا مرزهاي ما در شمال شرق باز است و كافي است كه از سيحون و جيحون عبور كنند تا به خاك ايران رسند و نتيجه كار و كوشش ايرانيان را به يغما ببرند. در تمام طول تاريخ هموطنان ما مجبور بودند در مقابل طوايف مهاجم بيگانه ايستادگي و از خود دفاع كنند و به همين سبب مردمي دلير و هوشيار و جنگ آزموده شدند.

اين وضع جغرافيائي يك نتيجه مهم ديگر نيز داشت. در مشرق ايران دو كشور هندوستان و چين واقع بود و در مغرب ايران آسياي صغير كه آن نيز به مديترتنه و اروپا و آفريقا پيوسته است. وسايل عمده ارتباط و مراوده و داد و ستد بين شرق و غرب از راه خشكي بود و اين راه طبعاً از ايران مي گذشت. بنابراين مملكت ما محل تبادل كالا و مصنوعات و آثار هنري و دانش و فرهنگ بود و نياكان ما در طي قرون و اعصار از علم و ادب و تمدن و هنر خاور و باختر استفاده مي كردند و ملل شرق و غرب را تمدن و هنر و فرهنگ خويش بهره مند مي ساختند.

دين:

عامل مؤثر ديگر دين است. آريائي ها معتقد به دو دسته از وجودهاي نيكوكار و زشت كار بودند كه پيوسته در مبارزه اند. باران و روشنائي و آتش و آسمان را از دسته اوّل دانسته و ستايش مي كردند و خشكسالي و تاريكي و قحطي و بيماري را از دسته دوم مي پنداشتند و بوسيله او راد و اذكار مي خواستند بر آنها مسلّط شوند. اين عقايد كم كم باعث پيدايش سحر و جادو و اوهام و خرافات شد و زردشت سپيتمان بر ضد اين آراء سخيف قيام كرد و مردم را به توحيد دعوت نمود.

زردشت تمام نيكي ها و زيبائي ها را از اهور مزدا مي دانست و تمام پليدي ها و زشتي ها را از اهريمن و مي گفت كه براي چيره شدن نيكي بر بدي مردم بايد با اهريمن و لشكر او مبارزه كنند. خدا پرستان بايد كشاورزي و دامپروري و پاكيزگي و راستي و درستي را پيشه خود سازند و حشرات و عناصر موذي را كه به كشت و زراعت آسيب مي رسانند بر اندازند و از دروغ و پليدي و نادرستي و آلودن آب و مرض پرهيز كنند و

 

زردشت

از روي پرده اي كه پي تاوالا نقاش پارسي در بمبئي كشيده است

همواره شعار آنها در زندگاني انديشه نيك و گفتار نيك و كردار نيك باشد. به اين ترتيب زردشت هم زندگاني مادّي را در نظر گرفته آدمي را به پيشرفت از راه فلاحت و پرورش حيوانات اهلي راهنمايي كرده و هم با اخلاق و فضيلت توجه داشته مردم را به راه راست دعوت و هدايت كرده است.

در دين زردشت روشنائي نشانه خرد و پاكي و پرهيزكاري است. انسان بايد بر هواي نفس و شهوت چيره شود و بر نيرو و تمدّن كشور بيفزايد تا طرفدار روشنائي باشد و به اهورا مزدا كمك كند. راستي و درستي و كار و كوشش وسيله و مايه پيشرفت بر ضد اهريمن است و هر ايراني بايد با دلبستگي كامل آنرا نصب العين قرار دهد.

اعتقاد به رستاخيز:

 از اصول مهم آئين زردشت است و تأثير بسيار در تربيت دارد. پس از مرگ كارهاي نيك و بد هر كس را مي سنجد و در نتيجه به بهشت يا دوزخش مي فرستند. پس دين زردشت ديني است اخلاقي و براي شخصيّت ارزش قائل است و مسئوليت هر كس با خود اوست و اگر بخواهد مي تواند خود را رستگار كند و وسيله آنرا فراهم سازد.

زردشت و تربيت:

در مذهب زردشت فضايل عمده عبارتست ار راستي و درستي و دادگري و خويشتن داري و دليري و سپايداني و اين صفات بايد از كودكي با اطفال تلقين شود و در نهاد آنان مخمّر گردد. در اوستا (اوستائي كه اكنون در دست است در حدود ... ر 83 كلمه است و به پنج كتاب تقسيم مي شود:

الف- يسنا كه سروده هاي زردشت جزء آنست. سرودهاي مذكور بنام گاتها از 500 ر 5 كلمه تركيب يافته و از خود زردشت است.

ب: يشت ها كه از عظمت و فر ايران سخن مي گويد.

ج: وسپرد در باب تشريفات و آداب و جشنهاي مذهبي است.

د- خرده اوستا كه شامل ادعيه مختلف درباره عروسي و كشتي و اوقات پنجگانه روز و غيره است.

ه- ونديداد كه از قوانين ضد ديو و آئين دين و آفرينش زمين و ناخوشيها و درمانها و آلودگي و دخمه گفتگو مي كند).

زردشت براي دانش و خرد اهميت بسيار قائل شده و مزدا پرستان را به تعليم و تربيت تشويق نموده است چنانكه در ونديداد آمده است اگر شخص بيگانه با هم كيش يا برادر يا دوست براي تحصيل دانش و هنر نزد شما آيد او را بپذيريد و آن چه خواهد به او بياموزيد. ( ونديداد- فرگرد جهارم- بند 44- ترجمه داستتر – صفحه45)

طبق گفته پروفسور جكسن ( Williams Jackson) آمريكايي در اوستا فصل مخصوصي به نام نسك وجود داشته كه درباره تربيت اطفال توسط پدر، لله و طرز تعليم آن ها و همچنين اوصاف معلم بوده در اثر انقلابات

 

كعبه زردشت در نقش رستم( نيم فرسنگ در شمال غربي تخت جمشيد )

به عقيده بعضي از باستان شناسان اين بنا آرامگاه زردشت است. در كوه پشت، دخمه دست راست آرامگاه خشايار شاه – دخمه وسط آرامگاه داريوش بزرگ – دخمه دست چپ آرامگاه داريوش دوم است.

و حوادث ايام از بين رفته است و تنها خلاصه اي از آن در كتاب دينكرد (كه از كتب ديني زردشتي است در قرون اوليه اسلام ) باقي مانده است. كه « تربيت را بايد مانند زندگاني مهم شمرد و هر كس بايد به وسيله پرورش و فرا گرفتن و خواندن و نوشتن خود را به پايگاه ارجمند رساند و با رعايت دستور هاي مذهبي و استفاده از پند نامه ها قانون و نظم را محفوظ بدارد.» (فرهنگ نامه تربيت – جلد چهارم – صفحه 646 و كتاب چهارم دينكرد – ترجمه سنجانا صفحه 585)

در پند نامه زردشت  ( كه ظاهراً موبدي بزرگ در قرن چهارم ميلادي  بوده ) آمده است كه « به فرهنگ خواستاري كوشا باشيد چه فرهنگ تخم دانش و برش خرد و خرد رهبر دو جهان است ... فرهنگ اندر فراخي پيرايه و اندر سختي پناه و اندر پريشاني دست گير و اندر تنگي پيشه است.» (پند نامه زردشت يا اندرز پور يوتكيشان ( نخستين دين داران ) – ترجمه دكتر ماهيار نوابي صفحه 20-19)

دولت: چهارمين عامل مؤثر در تربيت دولت بوده. وقتي كه شاهنشاهي ايران تأسيس شد و اقتدارات در يك جا تمركز يافت اداره كردن اين كشور پهناور احتياج به مرداني پيدا كرد كه مورد اعتماد بوده وظايف و تكاليف خود را نيكو بشناسند و به آن عمل كنند از اين رو دولت به حكم ضرورت از اطفال شاه زادگان و بزرگان و نجبا و طبقات برجسته كشور عده اي را براي فرمان روائي و رتق و فتق امور تربيت كرد.

1 – منظور از تربيت: در ايران باستان منظور عمده از تربيت اين بود كه كودك را عضو مفيد جامعه بار آورند. اين معني از نيايشي كه مي كرده اند استنباط مي شود. در يسنا آمده است كه « اي اهورا مزدا به من فرزندي عطا فرما كه از عهده انجام وظيفه نسبت به خانه من و شهر من ومملكت من برآمده و پادشاه دادگر مرا ياري كند.» ( اخلاق ايران باستان صفحه  76)

در خرده اوستا در آتش نيايش است كه « اي اهورا مزدا به من فرزندي عطا فرما كه با تربيت و دانا بوده در هيئت اجتماع داخل شده به وظيفه خود رفتار نمايد – فرزند رشيد و محترمي كه حاجت ديگران را برآورد – فرزندي كه بتواند در ترقي و سعادت خانواده و شهر و كشور خود بكوشد.» ( خرده اوستا – ترجمه پور داود – صفحه 134)

و در جاي ديگر اوستا اين جمله ديده مي شود: اي زردشتي هوش و خرد را براي انجام وظايف نسبت به ديگران آماده دار و از هر كار بي جا و نا به هنگام خود داري نما – همواره در اقدام به كار نيك و دست گيري بيچارگان و بينوايان استوار باش. ( وسپرد – كرده 15 – فقره 1كه در اخلاق ايران باستان صفحه 69 نقل شده است)

طبق كتاب مينو خرد كه يكي ديگر از كتب معتبر زردشتي به زبان پهلوي است هر كس انتظار داشت كه فرزندش برافتخار و شرافت خانواده و ميهنش بيفزايد و اگر چنين نمي كرد او را فرزند نيكو نمي شمردند. هرودوت داستاني از كمبوجيه و كرزوس  ( Cresus پادشاه ليدي كه كشورش در 548 قبل از ميلاد به دست كورش او را از نديمان خود كرد. ) نقل مي كند كه مؤيد اين معني است و مي رساند كه ايرانيان از فرزندان خود توقع داشتند كه بهتر از خودشان باشند و برافتخارات خاندان خوش بيفزايند.

اينك داستان : روزي كمبوجيه از در باريان پرسيد كه اگر مرا با پدرم  مقايسه كنيد چه خواهيد گفت؟ درباريان گفتند كه مقام تو از پدر والاتر است زيرا كه مصر را برفتوحات او افزوده و تسلط ايران را بر در يا ها تأمين كرده اي. گرزوس گفت كه اي پور كورش تو را با پدران نتوان سنجيد زيرا هنوز مانند او فرزندي از خود باقي نگذارده اي.

پند نامه زردشت: پدر و مادر را مسؤل تربيت فرزند شناخته و از كارهاي نيكي كه طفل انجام دهد اولياي او را بهره مند دانسته است. در اين صورت چنان چه پدر و مادر در پرورش كودك غفلت كنند از عواقب اعمال زشت او برخوردار خواهند شد. ( پند نامه زردشت – ترجمه دكتر ماهيار نوابي صفحه 18. پرو فسور جكسن در فرهنگ نامه تربيت مطلب مذكور در متن را از پند نامه بزرگ مهر دانسته و نقل كرده است. )

بنا برآنچه مذكور افتاد مي توان گفت كه در ايران باستان سه منظور عمده از تربيت طفل داشته اند:

1 – خدمت به اجتماع و كشور.

2 – خدمت به خانواده و رفع مسؤليت از پدر و مادر.

3 – بهبودي حال و برتري برديگران.

2 – سازمان: .در طي چند هزار سال سازمان تربيت يكسان نبوده است. در قسمت اعظم اين مدت خانواده و آتشكده يا آتشگاه و آموزشگاه در باري به پرورش اطفال پرداخته و در عصر ساساني دبستان و دانشگاه برآنها افزوده شده است. آموزشگاه درباري مخصوص شاهزادگان و پسران نجبا و اشراف و اعيان بوده و براي دولت خدمت گذار تهيه مي كرد و در ميداني قرار داشت كه كاخ هاي سلطنتي و ابنيه دولتي برپا و از بازار و جاي داد و ستد دور بود تا مزاحمتي براي پرورش كودكان در ميان نباشد. آموزشگاه به چهار بخش براي چهار طبقه ذيل تقسيم مي شد:

كودكان – جوانان – مردان – سالخوردگان. هر يك از بخش ها را رئيسي اداره مي كرد و به دوزده قسمت تقسيم مي گرديد. سالخوردگان مأمور تربيت كودكان و مردان موظف به پرورش و آموزش جوانان بودند. ( فرهنگنامه تربيت – جلد چهارم – صفحه 468 )

وقت تحصيل

هر روز از سحر آغاز به تحصيل مي شد زيرا سحر خيزي در اوستا ستوده شده است. در فراگرد هيجدهم ونديداد ( بند 14 و 15 و 16) زردشت از اهورا مزدا مي پرسد مه سروش مقدّس فرمانبردار يزدان كيست و در پاسخ مي شنود كه آن خروسي است كه از طلوع فجر خبر مي دهد و گويد: «اي مردم برخيزيد و راستي و درستي را بستائيد – ديو كاهلي را از خود دور سازيد – آن ديوي كه مي خواهد شما را به خواب ببرد».(ونديداد – ترجمه دارسستتر – صفحه 193- 192) اين مطلب با روايت استرابون (Strabon) جغرافيادان و مورخ يوناني كه به سال 21 ميلادي در گذشته است.) تطبيق مي كند كه نوشته است:

ايرانيان قديم كودكان را پيش از برخاستن آفتاب بيدار مي كردند. در پندنامه بزرگمهر تقسيم ساعات شبانه روز به اين ترتيب آمده است كه هر زردشتي مخصوصاً هر برزگر بايد يك سوم شبانه روز را صرف مذهب و امور ديني و نيكوكاري كند- يك سوم را براي كشت و زرع – يك سوم را براي خوراك و استراحت و تفريح (فرهنگنامه تربيت- جلد چهارم- صفحه 647. سطور مذكور در پندنامه ي زردشت، ترجمه ي دكتر ماهيار نوابي صفحه 15 نيز آمده است.)

آغاز و مدت تحصيل:

هر ودوت و استرابون آغاز تحصيل را از پنج سالگي نقل كرده اند ولي افلاطون و دينكرد و شاهنامه سن هفت را ذكر نموده اند.

فردوسي مكرّر در موقعي كه از آمادگي شاهزادگان براي تربيت و تعيين آموزگار جهت آنان سخن گفته صريحاً هفت سالگي را قيد كرده كه به طور نمونه مي توان از داستان شاپور اول در اينجا شاهد آورد.

مطابق اين داستان وقتي زن اردشير بابكان (دختر اردوان پنجم اشكاني) به خون خواهي پدر اقدام به زهر دادن شوهر كرد اردشير او را به وزير خود سپرد كه به هلاكت رساند. چون زن باردار بود و اردشير فرزندي نداشت وزير تدبيري كرد كه هم مورد سوء ظن واقع نشود و هم زن را محفوظ بدارد. زن پسري آورد كه وزير تا هفت سالگي پنهان داشت:

نهانش همي داشت تا هفت سال              يكي شاه فش گشت با شاخ و بال

در آن موقع وزير مراتب را به شاه عرضه داشت و اردشير بابكان

بياورد فرهنگيان را ز شهر                         كسي كش ز فرزانگي بود بهر

نبشتن بياموختش پهلوي                          نشست و سر افرازي و خسروي

طفل تا هفت سالگي در دامان مادر پرورش مي يافت و از اين به بعد به معلم سپرده مي شد و تا پانزده سالگي (طبق پندنامه بزرگمهر) به تحصيل مي پرداخت.

سن 15 سن بلوغ بود و هر زردشتي موظف بود از آن به بعد تكاليف مذهبي را انجام دهد. اين معني مكرر در اوستا آمده كه بطور مثال مي توان از ونديداد شاهدي ذكر كرد. در فرگرد 18 آن كتاب (بند 32- 54- 58) گفته شده است كه هر كس پس از پانزده سالگي سد ره نپوشد و كشتي به كمر نبندد گناهكار و در رديف زناكار محسوب خواهد شد. (ونديداد- ترجمه دارسستتر- صفحه 196 و 199 و 200)

براي شاهزادگان و پسران اشراف سن تحصيل را هرودوت بيست سالگي و استرابون 24 سالگي نوشته اند. (فرهنگنامه تربيت جلد 4 صفحه 647)

معلمين:

 در آموزشگاههاي درباري عموماً شاهزادگان و استانداران به تعليم و تربيت كودكان و جوانان مي پرداختند و به واسطه انتساب به تمام سلطنت و دولت

حيثيت و شأن بسيار داشتند. آموزگاران ديگر در آغاز از مغها بودند و بعد آنان را هيربد يا آتروان  (Athravan يعني معلم روحاني) مي ناميدند كه به طور كلي از طبقه ي روحاني و سرمشق نيك سيرتي و اخلاق و شايسته ي تمجيد و احترام بودند.

مقام معلم به اندازه اي شامخ بود كه در اوستا زردشت معلم خوانده شده چنانكه در يسنا (فقره 29- بند 8) آمده است:

«زردشت آموزگار راستي بود و انديشه ي راستي را در جهان منتشر ساخت. از اين رو بود كه به او گفتار دلپذير داده شد.» (اخلاق ايران باستان صفحه 64-63)

معلم روحاني موظف بود كه شب را به مطالعه و فرا گرفتن درس بپردازد چنانكه در فرگرد 8 بند 6 ونديداد آمده است: «اي زردشت مقدس كسي را معلم روحاني بخوان كه تمام شب مطالعه كند و از خردمندان درس بياموزد تا از تشويق خاطر فارغ گردد و در سر پل صراط با قوت قلب و نشاط باشد و به عالم مقدس جاوداني يعني بهشت نائل گردد.» (ونديداد – ترجمه دارسستتر صفحه 190)

وقتي معلم داراي چنين صفاتي شد بايد نسبت به دو حق شناس بود و براي او دعا كرد. در يسنا آمده است:

«بشود آن نيك مردي كه راه راستي و درستي را به ما نشان داد در هر دو جهان پاداش نيك يابد» (اخلاق ايران باستان صفحه 72)

رابطه بين معلم و شاگرد بر پايه مهر و اخلاص بود. در اوستا صورتي از درجات مهر و وفا ذكر شده كه قسمتي در اينجا نقل مي شود تا پيوند معنوي معلم و شاگرد روشن گردد:

ميان پدر و مادر و فرزند  100

ميان پدر و مادر و فرزند  100

ميان دو برادر               90

ميان داماد و پدر زن      80

ميان شاگرد و معلم       70

بنابراين علاقه شاگرد و معلم در مرتبه ي چهارم قرار داشته يعني فقط پس از محبت پدر و مادر و فرزند – بين دو برادر – بين داماد و پدر زن. «سهريشت- كرده 29- بند 116 در جلد اول يشت ها، ترجمه ي پور داود صفحه ي 487

3- برنامه

برنامه ي تربيت و تعليم شامل سه قسمت عمده بود نخست پرورش ديني و اخلاقي.

دوم تربيت بدني.

سوم تعليم خواندن و نوشتن و حساب براي طبقات خاص.

پرورش ديني و اخلاقي

مهمترين قسمت برنامه پرورش ديني و اخلاق بود كه براي عضويت در جامعه كمال ضرورت را داشت به ويژه كه در اوستا لزوم آن ذكر شده و فصل مخصوصي به ترتيب كودك و معلم روحاني اختصاص يافته بود.

در پندنامه ي بزرگمهر نيز اهميت تربيت ديني و وقتي را كه بايد صرف آن كرد با اين جمله ها گوشزد شده: «هر كس بايد يك سوم شبانه روز را صرف تربيت ديني كند و از پارسايان و اشخاص با دين در اين خصوص پرسشهاي معقول كند ... تمام مردم به جز كورها و لالها و عجزه هر قدر مي توانند بايد در اين راه كوشش كنند و در آموزشگاه ديني تربيت شوند» (فرهنگنامه تربيت – جلد چهارم صفحه 646. اين جمله ها در پندنامه زردشت، ترجمه دكتر ماهيار نوابي در صفحه 15 و 18 نيز آمده است.

بين سن هفت و پانزده روزي را براي بستن كشتي (كمربند مقدس) و پذيرفتن طفل در زمره ي مزدا پرستان جشن مي گرفتند و دوستان و خويشان را دعوت مي كردند و آداب مخصوصي به وسيله ي موبدان انجام مي شد. در روز جشن طفل را شست و شو مي دانند سپس موبد دستور مي داد كه كودك كلمه شهادت بر زبان براند و سد ره يا پيراهن مقدس را با سرودن يتااهو (دعائي است كه با يتااهو شرئع مي شود و به فارسي امروز در حدود سي كلمه و در خرده اوستا است (صفحه 56- 44 خرده اوستا ترجمه پورداود). به او مي پوشانيد و در اين حال موبدان ديگر با او در خواندن يتااهو هم آواز مي گشتند.

پس از پوشانيدن سدره كودك در پيش و موبد در عقب رو به خورشيد ايستاده ادعيه اي از اوستا مي خواندند و در همان حال كشتي را بر روي سدره سه دور به علامت سه اصل اساسي (پندار و گفتار و كردار نيك) به كمر او مي بستند. وقتي كه اين كارها انجام گرفت طفل دعاي ذيل را از يسنا 12 مي خواند:

«من اقرار دارم كه مزدا پرست زردشتي با ايمانم. من ايمان دارم به پندار نيك- به گفتار نيك – به كردار نيك ...» (يسنا ترجمه پورداود- جلد اول – صفحه 185).

 سرانجام موبد درودي خوانده مراسم را به          پايان مي رسانيد. در اين ساعت هدايايي به كودك داده مي شد و وي عضو جامعه بهدينان محسوب مي گرديد و زندگاني نو آغاز مي كرد به همين جهت جشن كشتي بندي را نوزاد مي گفتند. از پانزده سالگي به بعد چنانكه گفته شد هر زردشتي بايد همواره با سدره و كشتي باشد وگرنه مرتكب گناه شده است.

طفل هر روز پنج بار در مواقع معين چون به هنگام نماز و پيش از خوراك و گرمابه رفتن بايد كشتي را باز كند و از نو ببندد و هنگام انجام دادن اين كار خداي را ياد و به اهريمن نفرين كند و دعاي يسنا 12 را تكرار نمايد.

از سن بلوغ به بعد تربيت ديني بيشتر در آتشكده صورت مي گرفت. هر زردشتي مكلف بوده به آتشكده رود و نيايش آتش را (از اوستا) بخواند. موبدان روزي پنج بار با خواندن ادعيه در مقابل آتش اعمال خاصي انجام مي دادند كه در تهذيب اخلاق بسيار مؤثر بود. در باب اين تاثير پروفسور كريستن سن مي نويسد:

« منظره ي اطاق هاي تاريك كه آتش در آتشدان برافروخته بود و آلات فلزي در پهلوي آتش مي درخشيد ...  و آواز طولاني روحانيان كه گاهي  به صداي بلند و لحن دلكش و گاهي با آهنگ پست زمزمه مي كردند و ادعيه را به اندازه اي كه براي هر وقت مقرر بود تلاوت مي نمودند حضّار و مؤمنان را مبهوت مي كرد و به حال جذبه مي افكند» (ايران در زمان ساسانيان ترجمه رشيد ياسمي- صفحه 106)

 

آتشكده رستم باغ در تهران پارس

در پرورش اخلاقي نكته اي كه مورد توجه فوق العاده بوده راستي است كه در سراسر اوستا به حدي تأكيد و تكرار شده كه از مشخصات دين زردشت به شمار آمده است. در گاتها زردشت دين خود را آيين راستي مي خواند (اخلاق ايران باستان  صفحه 10) و راستي را همان پرتو ايزدي مي داند كه در وجود آدمي مكنون است. آرزوي هر ايراني اين بود كه راست و پاك باشد چنان كه مثلاً در يسنا آمده است كه « اي اهورا مزدا با انديشه نيك و كردار راست و ايمان كامل ما مي خواهيم به تو تقرب جوييم و به تو برسيم» (اخلاق ايران باستان  صفحه 62)

در دنياي قديم راستگويي نياكان ما به حدي زبانزد  جهانيان بود كه هرودوت نوشته است كه ايرانيان سه چيز به فرزندان خود مي آموزند: سواري - تير اندازي – راستگويي. داريوش كبير در كتيبه ي بيستون مي فرمايد:

«اي كسي كه بعد ها شاه خواهي شد، از دروغ بپرهيز . اگر تو را نيز آرزوي آن باشد كه كشور من پايدار بماند هر كس دروغ گفت او را به سزاي سخت برسان». (يشتها- ترجمه پور داود صفحه 32)

مطابق كورش نامه گز نوفن ( Xenophon  مورخ و حكيم يوناني كه در حدود 352قبل از ميلاد (ق.م) در گذشته است.) در آموزشگاه در باري عملاً به كودكان فرمان برداري و اطاعت – خويشتن داري و كف نفس –  دادگري و احقاق حق را مي آموختندو به وسيله ي انواع بازي و ورزش عادات و ملكات فاضله را تا هفده سالگي در نهاد آنان مخمر مي ساختند. ( فرهنگ نامه تربيت جلد چهارم صفحه 648 )

تربيت بدني : در دين زردشت نا خوشي منسوب به اهريمن است و به واسطه ي او وارد تن و مايه ي اختلال مي شود. از اين رو وظيفه ي هر ايراني بود كه برضد اهريمن عمل كند و تندرستي و سلامتي را پايدار سازد. در  اوستا مكرر از خداوند سلامتي و زور مندي خواسته شده چنان كه مثلاً دريشتها آمده است: « بشود كه تو اي سروش (سروش از مهم ترين ايزدان آيين زردشت است (يشتها – جلد اول  - صفحه 517 ))مقدس زيبا بالا، به مركب هاي ما قوت و به بدن ما صحت بخشي تا بتوانيم دشمنان خود را از دور كشف نماييم و هماوردان را رانده دشمنان بد انديش كينه ور را به يك ضربت شكست دهيم » (يشتها  جلد اول صفحه 551 ترجمه پور داود.)

و در كتاب دينكرد وابستگي تن و روان به اين نحو تصريح گرديده است: « همان طور كه ما داراي جسم و روح هستيم بايد قواي جسماني و روحاني خود را هر دو را حفظ نماييم. اگر قواي روحاني ضعيف گردد قواي جسماني نيز نقصان پذيردو اگر قواي جسماني مختل شود روح متأثر خواهد شد پس بايد سعي كرد كه هر دو سالم و قوي بماند.» ( اخلاق ايران باستان صفحه 76 )

بنابراين نياكان ما معتقد بودند كه عقل سالم در بدن سالم است و براي پرورش تن و تأمين سلامتي و ايجاد دلاوري و سلحشوري و جوانمردي انواع ورزش را به اطفال مي آموختند. مطابق شاهنامه و تأليفات هرودوت و گزنفون و استرابون اين ورزش ها عبارت بود از : اسب سواري - تير اندازي – شكار – چوگان بازي -  ژوبين اندازي – شنا.

اسب سواري:

از روزگاران پيش ايران نخستين جايگاه اهلي كردن و پرورش اسب و اسب دواني و اسب سواري بود و در اين مرز و بوم دهنه و زين و ركاب و نعل اختراع و اسب به گردونه بسته شده است. در جشن مهرگان كه به افتخار مهر فرشته ي روشنايي گرفته مي شد مسابقه ي گردونه راني قسمت مهمي از برنامه بود. يونانيان مسابقه مذكور را از ايران اقتباس كردند و در جشن هاي المپي (Olymphe از شهر هاي شمالي يونان كه هر چهار سال يك بار جشن هاي ورزشي در آنجا منعقد مي باشدو اروپائيانآن رسم را از سر گرفته و نوزدهمين جشن هاي المپي جديد در مهر 1347در شهر مكزيكو برپا شد ) معمول داشتند و روميان آن را از يونانيان اخذ كردند.

در ايران باستان اسب را مانند عضو خانواده محسوب مي داشتند و به هنگام نيايش هم براي خود و خانواده و هم براي اسب دعا مي نمودند و با اين تكاور دلير چندان دلبستگي داشتند و او را در زندگاني و پيشرفت كار مؤثر مي دانستند كه نام بسياري از شهرياران داستاني و سلاطين نام ور با كلمه اسب تركيب يافته چون ارجاسب ( دارنده اسب با ارج )- لهراسب ( دارنده اسب تندرو ) – تهماسب ( دارنده اسب زورمند ). در لوحه زرين كه از آريا رمنا جد داريوش بزرگ در همدان به دست آمده است و كليشه ي آن در صفحات بعد طبع شده اسب و آدمي در يك رديف آمده و حتي اسب مقدم برانسان ذكر گرديده است. داستاني هم كه از چگونگي انتخاب داريوش كبير به سلطنت نقل مي كنند حاكي از مقامي است كه اسب در نظر ايرانيان داشته است: داريوش و همدستانش همين كه گماتاي غاصب تاج و تخت را از پاي در آوردند بنا گذاشتند كه سحر گاهان سواره بيرون شهر روند و اسب هر كس نخست شيهه كشيد پادشاهي با اورسد.. (ايران باستان – پير نيا – جلد اول صفحه 530 – 520 )

در شاهنامه و خمسه نظامي و ديوان منوچهري و عنصري و ديگر شاهكار هاي ادبيات فارسي در باره اسب ابيات نغز و دلكش سروده شده است. گرامي داشتن اين حيوان و دوست داشتن آن با ايرانيان معاصر به ارث رسيده تا آنجا كه اصطبل پادشاه تا سال هاي اخير بست بود و هر كس بدان پناه مي برد از تعقيب مصون مي شد. بنابراين جاي شگفت نيست كه ايرانيان به اسب سواري علاقه بسيار داشته باشند و آن را از كودكي بياموزند و در اين كار بسيار هنرمند شوند.

تير اندازي و شكار:

همين كه اسب سواري فرا گرفته مي شد به تير اندازي و شكار مي پرداختند. در اوستا از دوازده سلاح نام برده شده كه نياكان ما به كار مي بردند و كمان و تير كش جزو آنهاست. هرودوت نيز مي نويسد كه سر بازان ايران به هنگام لشكر كشي به يونان نيزه ي كوتاه و كمان بلند و تير هايي از ني همراه داشتند. در آثاري كه از دوران قبل از اسلام باقي است همه جا تصوير تير و كمان ديده مي شودچنان كه در نقش برجسته پلكان تخت جمشيد سربازان پارسي با تير و كمان هستند و در طاق بستان نيز پادشاه در شكار گاه در حال تير اندازي با تير و كمان است. دركتيبه نقش رستم كماندار داريوش بزرگ منقوش و نامش اشپ كنا ( Ashpa Kana ) ذكر گرديده است.

در شاهنامه نيز از آموختن تير اندازي و شكار به كودكان مكرر سخن گفته شده چنان كه مثلاً يزد گرد براي پسرش بهرام گور

سه موبد نگه كرد فرهنگ جوي                              كه در سورستان بودشان آبروي

(يعني عراق و شامات در ايران باستان – (هزاره ي فردوسي حاشيه ص 140)

يكي تا دبيري بياموزدش                                    دل از تيرگي ها برافروزدش

دگر آنكه نخجير بازان يوز                                    بياموزدش كان بود دل فروز

سه ديگر كه چوگان و تير و كمان                             همان گردش تيغ با بدگمان

بهرام گور در تيراندازي بسيار ماهر گرديد و داستانهاي شگفت انگيز از هنرمندي او در شاهنامه نقل شده است.

 

سربازان پارسي با كمال و تركش بر پشت

از پلكان كاخ مركزي تخت جمشيد كه در سوزه ايران باستان است

شاگردان آموزشگاه درباري وقتي تيراندازي را ياد گرفتند در ملازمت شاه بشكار مي رفتند تا در ضمن تفريح نيرومند و فداكار و دلير و با انضباط شوند و جنگ آزمائي و سلحشوري بياموزند.

در جنگلهاي هفتصد ساله بين ايران و روم نخبه سپاه ايران سواره نظام بود كه شجاعت و مهارت و تيراندازي آنان و رعب و هراسي كه در دل دشمن مي افكندند زبانزد جهانيان بود.

 

 

نخجير گاه در طاق بستان

پادشاه در وسط مشغول تير اندازي است

چوگان بازي

ديگر از وسائل تربيت بدني چوگان بازي بود كه نخستين بار در ايران بوجود آمد. كودكان پياده و جوانان سواره بازي مي كردند و بدان دلبستگي زياد داشتند. در شاهنامه مكرر به اين علاقه مندي اشاره شده و براي نمونه يكي از داستانها بطور خلاصه در اينجا ذكر مي شود: سياوش وقتي از پدر خود كاوس قهر كرد به توران رفت. افراسياب خواست لياقت رقيب آينده خود را بداند. قرار شد ميزبان و مهمان با هم چوگان بزنند. افراسياب هفت تن از تورانيان براي خود و هفت تن براي دسته سياوش برگزيد. چون انتخاب همبازي با سر دسته است و تورانيان هم در مقابل پادشاه خود جرئت و شهادت نداشتند سياوش به افراسياب گفت:

 

چوگان بازي سياوش در حضور افراسياب

از شاهنامه خطي كه در موزه بريتانيا در لندن است

همه يار شاهند و تنها منم                            نگهبان چوگان اينها منم

گرايدون كه فرمان دهد شهريار                   بيارم از ايران به ميدان سوار

مرا يار باشند در زخم گوي                       بر انسان كه آيين بود بر دو روي

سياوش از ايرانيان هفت مرد                      گزين كرد شايسته اندر نبرد

در دو بازي سياوش شايستگي خود را نشان داد و نوبت به ديگران نرسيد و بازي به پايان آمد. ليكن در موقع ديگر كه گرسيوز برادر افراسياب با او بازي كرد همگي شركت كردند و بازي به نفع ايرانيان خاتمه يافت:

چو خورشيد تابنده بگشاد راز                   بهر جاي بنمود چهر از فراز

شياوش از ايوان به ميدان گذشت           به بازي همي گرد ميدان بگشت

چو گرسيوز آمد بيانداخت گوي                سپهبد سوي گوي بنهاد روي

چو او گوي در خم چوگان گرفت            هماورد او خاك ميدان گرفت

ز چوگان او گوي شد ناپديد                   تو گفتي سپهرش همي بركشيد

چنين گفت با لشكر نامجوي                  كه ميدان شمار او چوگان و گوي

چو گردان به ميدان نهادند روي               ز تركان به تندي ببردند گوي

سياوش از ايرانيان شاد شد                       بسان يكي سرو آزاد شد

آموختن چوگان از كودكي آغاز مي شد چنانكه اردشير بابكان پسري را كه از دختر اردوان پنجم پيدا كرده و در خفا نگاه داشته و تربيت شده بود و داستان آن در صفحه 60 گفته شد از بازي چوگان شناخت. در جاي ديگر شاهنامه صريحاً هفت سالگي براي تعليم چوگان ذكر شده چنانكه در مورد شاپور دوم آمده است:

چو بر همت شد رسم ميدان نهاد                هم آورد و هم رسم چوگان نهاد

اكنون در اروپا بازي از ورزشهاي عالي است و از ايران به آن ديار رفته است. بعضي از بروپائيان مانند اوسلي (Ouseley) انگليسي معتقدند كه بازي كريكت (Cricket) و گلف (Golf) كه از بازيهاي سهم امروزي است نوعي از چوگان بازي است.

ژوبين اندازي

ديگر از ورزشهائي كه ايرانيان براي تربيت بدني (و نظامي) لازم مي شمردند ژوبين اندازي بود. ژوبين چون سر نيزه اي است كه بسوي دشمن پرتاب مي كردند و در شكار نيز بكار مي بردند.

هرودوت ژوبين را جزو سلاح سربازان ايراني ذكر كرده و استرابون نوشته است كه ژوبين اندازي را بين 5 و 24 سالگي مي آموختند. در شاهنامه نيز مكرر از آن سخن رفته است چنانكه در موقع هنر نمايي سياوش نزد گرسيوز آمده است:

 

بفرمود تا تخت زرين نهند                به ميدان پرخاش ژوبين نهند

دو مهتر نشستند بر تخت زر               بدان تا كرا برفرازد گهر

سواران به ميدان بكردار گرد             به ژوبين گرفتند ننگ و نبرد

شنا:

ورزش ديگري كه به كودكان مي آموختند شنا بود. استابون نوشته است كه ايرانيان با اطفال خود گذشتن از نهر و رودخانه را بدون تر شدن جامه و سلاح تعليم مي دادند. آموختن شنا عموماً در پيرامون شهر به هنگام استحمام در نهر و رودخانه انجام مي شد و اين سنت پس از ظهور اسلام نيز باقي ماند.

خواندن و نوشتن و حساب

سومين قسمت مهم برنامه خواندن و نوشتن و حساب بود كه عده معدودي آموخته مي شد مانند كودكان بزرگان و موبدان كه معمولاً براي فرماندهي سپاه و حكمراني و دادرسي و نگاهداري دفاتر ديوان و حساب و ماليات تربيت مي شدند.

از نيمه هفتم قبل از ميلاد كه طبق كتاب تاريخ ايران گير شمان الفباي ميخي با 39 حرف در ايران معمول گرديد و زبان فرس قديم بر الواح زرين و سيمين و گلي يا بر كتيبه ها بر سينه كوهها نوشته شد سه ماده نامبرده را در آموزشگاه آموختند. كهن ترين نمونه موجود اين خط و زبان بر صفحه اي است از زر كه در ضمن كاوش در همدان بدست آمده و از آريامنا جد داريوش بزرگ كه گراور آن در صفحه مقابل بطبع مي رسد.

در نيمه قرن ششم قبل از ميلاد كه شاهنشاهي ايران بوجود آمد و در اندك مدت توسعه فوق العاده يافت خط ميخي كه براي نقر در سنگ و فلز مناسب بود براي امور ديواني ممالك پهناور هخامنشي قابل استفاده نبود لذا الفباي آرامي براي صدور احكام و نوشتن نامه هاي اداري و اسناد بر پاپيروس يا پوست حيوانات انتخاب شد زيرا كه تقريباً از هزار سال قبل از ميلاد زبان آرامي در آسياي صغير رواج پيدا كرده بود و در كشورهاي آشور و بابل و خاور نزديك براي تجارت و مكالمه بكار مي رفت.

از الفباي آرامي به مرور ايام خط پهلوي بوجود آمد و زبان فرس قديم و پهلوي اشكاني و ساساني با خط مذكور نوشته شد.

 

كهن ترين نمونه متن فارسي به خط ميخي

لوحه زرين از آريارسنا (590-640 قبل از ميلاد) جد داريوش كبير كه اخيراً در همدان كشف شده و به فارسي امروز متن آن چنين است:« كشور پارس كه از آن من است داراي اسبان زيبا و مردان نكو است و اهورا مزدا خداي بزرگ آنرا به من عطا فرموده. من پادشاه اين كشورم».

ار تاريخ ايران گيرشمن به زبان فرانسه صفحه 102

نمونه خط آراسي بر روي چرم كه در قرن پنجم قبل از ميلاد نوشته شده و اخيراً در مصر پيدا كرده اند و اكنون در كتابخانه دانشگاه اكسفرد است.

مدلول متن: آرشام فرمانبري هخامنشي مصر به مامورين عرض راه از شوش تا دمشق دستور داده است كه بخزانه دار مصر كه عازم محل ماموريت است و همراهانش خواربار و نوشابه و به اسبانش علوفه بدهند.

(از كتاب اسناد آرامي قرن پنجم قبل از ميلاد – تاليف Drivcr. R. G صفحه 20)

وقتي كه سلوكيها فرمانروا شدند زبان يوناني زبان اداري و تجاري شد و ايرانياني كه از طرف سلوكيها تصدي داشتند ناگزير به استعمال زبان يوناني و فرا گرفتن آن بودند ولي مردم زبان ملي خود را حفظ كردند و همانرا بكار بردند.

 

من   توبانگارن      اُلا      دريوش تر      هون   پون    زك    زكش

 

ايت       لا        خورسند

نمونه خط پهلوي در عصر ساسانيان

به فارسي امروز:  از توانگران  درويش ترين كسي است كه به آنچه دارد خرسند نباشد.

از كتاب دستور پهلوي تاليف دين محمد صفحه 63

 

سنگ ترازو در عصر هخامنشي كه در موزه ايران باستان است در گوشه بالا دست چپ منقور است: 120 كارشا (برابر 10 كيلوگرم امروز)- هر كارشا به 10 شكل shekel تقسيم مي شود.

از سلطنت بلاش اول اشكاني (قرن اول ميلادي) الفباي پهلوي اشكاني در مسكوكات ايران معمول گشت و در تمام دوره ساساني خط پهلوي بكار مي رفت.

الفباي ميخي را از چپ به راست و الفباي پهلوي را از راست به چپ مي نويسند.

براي نمونه از خط پهلوي دو سطر در صفحه قبل ارائه شد.

در كتيبه هاي تخت جمشيد و بيستون و سنگ ترازو و الواح گلي (كتاب الواج گلي خزانه تخت جمشيد- تاليف دكتر جرج كامرون امريكايي. از چند هزار لوحه گلي 85 عدد را مولف ترجمه كرده و مدلول آنها عبارتست از اسناد خرج و دستور پرداخت مبلغ معيني به پول نقره يا به جنس با ذكر تاريخ و نام كساني كه در مدت معين در بناهاي تخت جمشيد كار كرده اند. قسمتي از كتاب مذكور توسط آقاي مصطفوي ترجمه و در 1329 در گزارشهاي باستان شناسي منتشر شده است). كه در خزانه كاخهاي تخت جمشيد بدست آمده و همچنين در آثار و كتبي كه از دوره ساساني موجود است ارقام و اعداد و كسور و اوزان و مقادير و تاريخ و اسامي شهرها و كشورها بكار رفته و مي رساند كه حساب و گاه شماري و جغرافيا در آموزشگاهها تدريس مي شده است. در دوره هخامنشي اعداد را مانند الفباي ميخي از چپ به راست مي نوشته اند و تا 9 هر ميخ نماينده يك واحد بوده و براي ده و صد علائم جداگانه بشرح زير داشته اند:

 

ارقام فارسي در دوره هخامنشي (از چپ به راست نوشته مي شود)

مراتب كوچكتر را سمت راست مراتب بزرگتر مي نوشتند چنانكه 1336 را اينطور نشان مي دادند:

 

در زمان اشكانيان و ساسانيان ارقام تغيير كرد و علائمي كه بكار مي بردند به قرار ذيل بود:

 

و مانند الفباي پهلوي از راست به چپ نوشته مي شد.

در اين دستگاه مراتب بزرگ تر را سمت راست مراتب كوچك تر مي نوشتند چنانكه 1957 اين طور نوشته مي شد:

 

 


ن : محمد درخشانی
ت : دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393
عملکرد

« بسم الله الرحمن الرحیم »

تبریک باد خجسته سال روز عیــــد غــــدیر خـــــــم بر عموم مسلمین و جویندگان  طریقت حق

1-      دانشجویان عزیزی که ایمیل آن ها دریافت نشده است ، اسامی آن ها به تفکیک کلاسی به شرح زیر اعلام می گردد.   

2-      بقیّه ی دانشجویان محترمی که به دلیل غیبت ، اوراقی برای تایپ و ایمیل نداشتند ؛ می تواند سریعاً به این عزیزان مراجعه و کار عملی آن ها را تا مورخه ی 1393/7/23نجام و از طریق ایمیل (md_108249@yahoo.com)ارسال نمایند .

3-      مباحث کلاسی جلسه ی آینده در منوی پایین جهت استحضار عزیزان قرار داده شده است .

4-      بدیهی است طبق اعلام قبلی ، کلاس به شکل مباحثه ای با شرکت کلیّه ی حضّار اداره خواهد شد .  

کلاس 201

1-      محمد احمدزاده 2- واحد آقاپوری 3- نوید حیدری ( نوشته ها مطابقت ندارد ) 4- محمد فرح انگیز 5- روح اله ولی زاده 6- مهدی جلالی 7- رضا آقاپور

 

کلاس 203

1-      بهنام سلیمانی 2- پویا عباس زادگان 3-  داود رضویان 4-  امین دادخواه 5-  محمّد موسی زاده 6-  محمّد رضا احمدپور7-  مجتبی وضعی 8- بهزاد چیره ( مطالب ناقص ایمیل شده است )  

کلاس 205

1-      امیر عبدلی 2- مهدی مهدی پور

 

 

 

 


ن : محمد درخشانی
ت : شنبه نوزدهم مهر 1393
درس جلسه ی 1393/7/28

ضمن عرض تبریک عید غدیر خم و هفته ی امات و ولایت ، بدین وسیله درس جلسه ی 1393/7/28 به شرح ذیل اعلام می گردد. همه ی دانشجویان عزیز  این مباحث را مطالعه و مرور نمایند . با تشکر – درخشانی

کلیات تاریخچه تعلیم و تربیت :

مطالبی که با عنوان تاریخ تعلیم و تربیت در این کتاب می آید در عین اختصار سعی شده است تا حد امکان، جامع باشد . در این قسمت با نگاهی گذرا به تعلیم و تربیت در برخی از نقاط جهان به چند جنبۀ مهم اشاره میشود. در هردوره یا سرزمین، هدف، سازمان، برنامه، روش، و نتیجه به دست امده، بررسی ارای برخی از صاحب نظران تعلیم و تربیت و بالعکس پس از اشاره ای به تأثیرات عوامل فرهنگی - سیاسی بر تعلیم و تربیت و بالعکس پس از اشاره ای به وضع سیاسی – اجتماعی هر مقطع زمانی،حتی المقدور، مورد نظر قرار می گیرد . رای انجام چنین بررسی ، می توان قدمت یا سیر تاریخی سرزمین ها و حکومت ها را ملاک قرار داد و یا از نظر موقعیت جغرافیایی آنها را مطالعه مکرد یا روش دیگری در پیش گرفت .

در این کتاب، تحول تعلیم و تربیت در برخی از سرزمین هایی که در امر تعلیم و تربیت از شهرت بیشتری برخوردارند مورد مطالعه قرار میگیرد . بررسی در این زمینه، از شرق جغرافیایی آغاز میشود و تا غرب ادامه می یابد . بنابراین، مللی که بیش از دیگران از نظر تعلیم و تربیت زبان زدند مثل : چینی ها ، هندی ها ، ایرانی ها ، عربها ، مصری ها، یونانی ها و رومی های باستان ، ملل اروپای پس از میلاد مسیح ، ملل اسلامی ، ملل اروپایی متأثر از تمدن های شرقی و اسلامی در دوره های مختلف از جمله قرون وسطی و رنسانس تا عصر حاضر ، ایران اسلامی تا پس از استقلال سیاسی و رهایی از سلطۀ خلفای اموی و عباسی – و به موازات آن وضع تعلیم و تربیت در جهان اسلام ، مورد بررسی قرار میگیرد و تا عصر حاضر ادامه میابد .

تعریف تاریخ تعلیم و تربیت :

در مورد تاریخ و نقش و اهمیت آن بحث های فراوانی شده که در این مختصر نمیگنجد . (1) حضرت علی علیه اسلام ، به فرزندشان امام حسن عسگری (ع) می فرمایند : « ای پسرم ، اگر چه من عمر دراز نکردم مانند عمر کسانی که پیش از من بودند ، ولی در کارهای ایشان نگریستم و در اخبارشان اندیشه کردم ، در بازمانده هاشان سیر کردم چنان که مانند یکی از انها شدم ، تا آنجا که به سبب انچه از کار های آنها به من رسیده است چنان شدم که گویی من با اول تا آخرشان زندگی کرده ام. » (2) دانشمندان و متفکران کشور های جهان هم درباره نقش و اهمیت تاریخ ، اظهار نظر هایی کرده اند . برخی ، از جمله ولتر فرانسوی ، معتقدند که «تاریخ فقط منحصر به شرح جنگ ها و ذکر سلسله سلاطین و حکمرانان و وقایع ایام آنها نیست ، بلکه عبارت است از وصف زندگی مردم در گذشته با تمامی معانی که از زندگی در نظر است ، یعنی تمام جنبه های حیات سیاسی ، اجتماعی ،اقتصادی و مذهبی بشر .» (3)

اگر چنین برداشتی از گفتار بزرگان و صاحب نظران مورد قبول باشد ، تعلیم و تربیت بشر هم باید به سلک تاریخ کشیده شود و همانطور که از جنبه های دیگر تاریخی زندگانی بشر از نظر تجربه استفاده می شود ، این جنبه مهم هم باید مورد استفاده قرار گیرد .

برای مطالعۀ وضع تعیلم و تربیت در دوره های گذشته ، باید به قدیمی ترین اطلاعات وضع تعلیم و تربیت بشر نظر افکند و مشخص کرد که بشر اولیه ، ابتدا چگونه چیزی را فرا گرفته و این تعلیم به چه نحو و توسط چه کسی انجام شده است .

باید به این مسئله توجه داشت که یافتن حقیقت در لابلای سطور تاریخ کاری بس دشوار است ، زیرا مورخان غالبأ تحت تآثیر تمایلات و تعصبات خود بوده اند و حتی اگر فرض کنیم که وابسته به حکومت زمان خود هم نبوده اند ، باز هم باید قبول کنیم که اصولأ شخص از هر واقعه ای که در محل زندگی اش رخ میدهد ، متناسب با نگرشی که دارد از وقایع برداشت می کند . در نتیجه کار محقق در تاریخ بسیار مشکل است زیرا باید از میان صفحات تاریخ ، که به ندرت بی طرفانه و منصفانه نوشته شده است ، بگذرد ، آنها را مقایسه کند ، نظرات مشترک را کنار هم قرار دهد و تحلیل کند تا بتواند حقیقت یک واقعه را دریابد . بنابراین ، تحلیل در تاریخ تعلیم و تربیت هم خالی از اشکال نیست ، زیرا اگر درست نوشته باشد کاملأ تمجید است و اگر دشمن نوشته باشد ، غالبا همراه با نقد و ایراد است و کم اند دانشمندان واقعأ منصف و بی طرف که با کسب آگاهی های درست از جوامع غیر ، مطالبی ذکر کنند که در خور اطمینان باشد . با وجود این ، می توان با مطالعه و مقایسه نوشته های مورخین و متفکرین مختلف ، کم و بیش به نکات مهم و قابل دقت برخورد کرد ، و با مطالعه در تناقضاتی که در بین مطالب تاریخی درباره وضع اجتماعی یک جامعه در گذشته از طریق نوشته های مورخان مشاهده میکنیم و یا در باره یک موضوع در بین آنان وحدت نظر می یابیم ، صحت و سقم مطالب را کشف کنیم .

اوّلین یادگیری :

برای بررسی اولین یاد گیری ها و تعلیم و تربیت باید به دو منبع مهم رجوع کنیم . اول ادیان و دوم اسناد و مدارک تاریخی و ماقبل تاریخی و یا نظریات دانشمندان باستان شناس و علمای علوم طبیعی و متخصصان تعلیم و تربیت .

آن چه از قرآن کریم و تعلیمات برخی از ادیان توحیدی به دست می آید ، این است که :«پس از این که خداوند آدم را از خاک بیافرید و از روح خود در او دمید ، آن چه را که نمیدانست توسط وحی و رسولان آن به او تعلیم داد.»(4) آدم ، اولین متعلم است و خود شاید اولین معلم از نوع بشر باشد که فرزندانش را تعلیم می دهد و آن ها هم نسلأ بعد نسل این وظیفه را به عهده دارند ، ولی وظیفۀ تعلیم ، کاملا به بشر واگذار نمیگردد و خدا هر وقت لازم می دانست ، تعلیمات دیگر را به وسیله وحی به پیامبران برای هدایت بشر ابلاغ می کرد .

از نظر اسناد و مدارک تاریخی و باستان شناسی ، آثاری که از هزاران سال قبل به دست آمده و دانشمندان طبیعت گرا هم چنین نظری را با تردید اظهار نظر کرده اند که بشر بسیاری از امور را به طور طبیعی و غریزی ، که در واقع معلم طبیعت به او آموخته است ، انجام میدهد و سپس آموزش به شکل غیر رسمی از نزدیکان به او منتقل میکردد . بنابراین کارهای ابتدایی و غریزی ، خود به خود انجام میگیرد و امور جنبی آن ها هم ابتدا در اثر احتیاج به وجود می آید و سپس به دیگران با تقلید ،آنها را فرا میگیرند . مثلأ انسان اولیه ،گرسنه میشود و به طور طبیعی ، اگر چیزی در دسترس او باشد می خورد و اگرآن چیز دور از دسترس قرار گرفته باشد و گرسنگی هم او را رنج بدهد ، در اثر احتیاج ، بر اساس آنچه در سالهای اخیر روی حیوانات آزمایش شده و آزمایش و خطا نام گرفته است ، کارهای گوناگونی برای رسیدن به مقصود (غذا) انجام میدهد و سر انجام راه اسان بدست آوردن آن را به دست می یابد .و از آن پس این جرقه ای در خرمن کنجکاوی هایش میزند و سبب پیدا شدن راه های تکمیلی می شود .در این مورد یکی از دانشمندان تعلیم و تربیت اولیۀ بشر می نویسد :«داستانی که دانشمندان در زمینه تعلیم و تربیت اولیۀ بشر میگویند بدین شکل است که زمانی پیش از 550 میلیون سال قبل از میلاد مسیح ، اشکال بسیار متجلی از حیات در روی زمین پیدا شد . این موجودات حیات یافتند و زیستند و طی دوره ای در حدود 350 میلیون سال مردند و در خلال این زمان بسیار گسترده ، تعلیم و تربیت – اگر بتوان گفت که وجود داشته است – تغییر بیولوژیک ناآگاهانۀ بازخاست طبیعی موجودات از طریق تعامل ( روابط متقابل ) با محیط های آنها بوده است و این تعلیم و تربیت به معنی بسیار وسیع اصطلاح آن و به ساده ترین شکل آن است . » (5) البته این نظریات همانطور که خود اظهار کنندگانش با احتمال و تردید بیان میکنند نمیتواند جواب قاطعی با مسئلۀ اولین یاد گیری ها بدهد . از آن به بعد آموزش از طریق افراد با تجربه به افراد بی تجربه شروع می شود . این آموزش همیشه عمدی نیست و معلم و متعلم معین و مشخص نیستند ، بلکه در اجتماعات بشر ابتدایی ، کاری انجام میشود و دیگران یاد میگیرند و این کار را به طور مرتب و با تکرار انجام میدهند تا جایی که بشر احساس میکند برای آموزش احتیاج به نظم و ترتیب خاصی دارد . بنابراین ، پدر ها و بزرگتر ها ابتدا فرزندان را نزد خود تعلیم میدهند و پس از گذشت هزاران سال کم کم مدرسه به شکل کنونیش به وجود می آید که تکلونوژی پیشرفته زمان را به خدمت خود می گمارد و در راه رسیدن به هدف های آموزشی ، از وسایل بسیار پیچیده علمی استفاده میکند .

تعلیم و تربیت در تاریخ :

در تاریخ به قدیمی ترین ستونی که برخورد میکنیم ستونی است که مجموعۀ قوانین حمورابی بر آن حک شده است . در بین نوشته های آن که مربوط به دو هزار سال پیش از میلاد مسیح است ، برای اولین بار در تاریخ به مقررات مربوط به تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان از طریق کار آموزی و تقلید بر می خوریم .(6) پس از آن ، کتاب های تاریخ اصولاً حوزه شرق و سرزمین مصر و فلسطین و بابل را جایگاه ظهور قدیمی ترین تمدن ها میدانند که تعلیم و تربیت را هم مد نظر داشته اند تا آنجا که مدارک تاریخی و مذهبی نشان میدهد ، این منطقه از جهان ، محل پیدایش ادیان مهم توحیدی است . در این جاست که تعلیمات حضرت ابراهیم خلیل و پیامبران و انبیای بنی اسرائیل و عیسی بن مریم عرضه شد و سرانجام در جریره العرب ، دین مبین اسلام ظهور می کند که همگی و خصوصاً دین اسلام ، تعلیم و تربیت را اساسی ترین بخش کار خود قرار میدهند و خدای تعالی به انسان «آنچه را نمیدانند به وسیلۀ قلم می آموزد . » (7)

کتب تاریخ تعلیم و تربیت نشان میدهد که غربی ها برای تنظیم این دانش به شرق کمتر توجه کرده اند و مهم ترین منبع اولیۀ تعلیمات خود را فقط یونان و روم قدیم و افکار فلسفی دانشمندان آن سرزمین می پنداشتند . آنها کمتر به این موضوع توجه کرده اند که ریشه عمیق تعلیم و تربیت در سرزمین های فلسطین ، هند و چین یا مثلاً در بین النهرین قرار داشته باشد که برخی از افکار تربیتی و فلسفی یونان هم متأثر از این سرزمین ها باشد . این تعصب ورزی ریشه ای بس عمیق دارد و این تحقیر نابجا که در میان غربی ها نسبت به شرق وجود دارد در کتابهای تاریخ نویسان قدیم غرب هم به چشم می خورد که شرق را بربری و غیر متمدن دانسته اند و در دوره استعمار هم از این فکر برای سلطۀ بیشتر بر سرزمین های شرق از طریق این تحقیر استفاده کرده اند . در کشور های زیر سلطۀ تلقین این فکر سبب شده بود که مردم آن کشور ها هم قبول کنند که هر چه هست از غرب است و آن ها از خود چیزی باارزش نداشته اند . این موضوع در ایران گذشته دیده میشد و حتی هنوز آن را در بین برخی از تحصیل کرده ها هم فراوان میبینیم . برخی هم که علاقه مفرطی به ملی گرایی داشتند ، گاهی محل پیدایش اولین افکار تربیتی را در ایران باستان میدانستند که یونان و روم هم از آن متأثر شده بودند . در حالی که خود دانشمندان سرزمین های تحت تسلط شاهان ایران ، نقش واسطه را در رساندن افکار چینی و هندی به یونان و روم و دنیای قدیم داشتند ، زیرا دو راه بزرگ ابریشم و ادویه که از چین و هند به سواحل مدیترانه می رسید از ایران عبور میکرد و طبیعی است که افکار شرقی هم با ابریشم و ادویه مجبور به صدور به غرب باشند .

سیر جغرافیایی تاریخی :

سیر تاریخی مطالعه در تعلیم و تربیت جهان با اندک تفاوت زمانی انجام می شود . یعنی ، قدیمیترین تمدن های سازمان یافته را حدود 2205 قبل از میلاد مسیح در چین (8) و 2300 در فلسطین و 3000 در مصر و 2000 در یونان می یابیم . البته هر کدام شاید هزاران سال قبل از این سال ها هم دارای تمدن هایی بوده اند ، ولی آثار مستند زیادی از همه آنها در دست نیست . به هر حال ، این تمدن های کهن و باستانی ، گاهی به موازات یکدیگر قرار داشته اند و شاید یک فکر یا یک فلسفه در هر یک از این سرزمین ها به وجود آمده باشد که در اثر بُعد مسافت ، دیگری از آن بی اطلاع بوده و این شباهت ها در اثر توارد بوده است .گاهی هم تاثیر در نشو و نمای تفکرات یکدیگر را نمیتوان رد کرد . شبا هت ها و قرابت هایی که در بین افکار تربیتی این سرزمین ها می یابیم و آنها را اجمالاً حاصل تاثیرات  متقابل بر یکدیگر میدانیم . این تأثیرات متقابل اغلب از طریق بسیاری از عوامل از جمله مبادلات بازرگانی و وجود بعضی از سیاحان و بازرگانان دانش پژوه به وجود آمده است .

برای شروع ، باید ابتدا به دو نکته مهم توجه کنیم :

1-      بررسی ما درباره تاریخچه تعلیم و تربیت جهان کلی است و فقط در برگیرنده آنچه تعلیم و تربیت رسمی نامیده می شود نمی گردد . زیرا، اصولا تعلیم و تربیت رسمی و غیر رسمی اصطلاحی است غربی که با معیار های خود غربی ها قابل توجیه است . آن ها تعلیم و تربیتی را رسمی میدانند که مثلا دولت ها دست اندر کار آن باشند و یا از سنین معینی شروع شود و دارای ویژگی هایی باشد که همگانی و رایگان بوده و غیره جزء ضوابط خاص آن است . در نتیجه تعلیمات مذهبی را که هزاران سال در سراسر دنیا حتی در خود غرب هم وجود داشته ، و مکانی جز آن برای این موجود نبوده ، تعلیم و تربیت رسمی نمی شناسد . چنین برداشتی صحیح نیست ، زیرا از زمانی که یک معلم حتی اگر او یکی از والدین شخص باشد و مکانی حتی خانه وجود داشته باشد و ساعات فراغت ولی و فرزند به آموختن مطلبی تخصیص یافته باشد ، این همان آموزش رسمی است ، چه رسد به این که در معابد و مساجد و میادین ورزشی قدیم ، چیزی به کسی آموخته شود . تعلیمات ادیان که دارای نظم مخصوص و محل ، برنامه، روش و محتوای درسی مخصوص به خود است نیز آموزش رسمی است . بنابراین ، آنچه را غربیان آموزش و پرورش غیر مذهبی یا لائیکی (9) است که تحت نظارت و اداره حکومت ها می باشد و دارای ضوابط خاصی است .

2-      از قدیمیترین زمانها ، دست اندر کاران تعلیم و تربیت ، چه در شرق و چه در غرب، اهدافی را در تعلیم و تربیت مد نظر قرار داده اند و برای رسیدن به آن اهداف، مدینه های فاضله و ایده ال هایی را در نظر گرفته اند که اکثراً منبعث از مذهب یا فلسفه ای بوده است ، ولی حکومت ها همیشه خواسته اند تعلیم و تربیت را وسیله مقاصد سیاسی خود گردانند و در این راه تعلیمات مذهبی و افکار فلسفی و در اختیار گرفتن روحانی و فیلسوف نمایان ، سلطه خود را از طریق آنها بر ملت ها حفظ کنند .

چین باستان و تعلیم و تربیت :

در چین که تاریخی از سه تا شش هزار سال قبل از میلاد مسیح دارد اولین قدرت سازمان یافته ی آن در سال 2205 قبل از میلاد به وجود آمد.(1)کشف فرهنگ چین یکی از موفقیت هایی است که دورۀ روشنفکری اروپا به دست داد. دیدرو درباره ی چینی ها چنین نوشته است: «این اقوام ، از لحاظ قدمت تاریخی ، هنر ، هوش ، خرد ، سیاست و فلسفه ی دوستی از سایر اقوام آسیایی برترند و به گفته ی برخی مؤلفان ، در این موارد با منورترین اقوام اروپا برابری می کنند.» ولتر گفته است : « هیئت این شاهنشاهی بی آن که قوانین و رسوم و زبان و حتی مد جامه های مردم آن چندان تغییرکند ، چهار هزار سال دوام آورده است .سازمان این شاهنشاهی به راستی بهترین سازمانی است که جهان به خود دیده است .»هنگامی که چین از نزدیک شناخته شد ، ستایش دانشمندان نسبت به آن کاهش نیافت و برخی از محققان  عصر ما با فروتنی این ستایش را به اوج رساندند. کنت کایسرلینگ در یکی از آموزنده ترین و ژرف ترین کتاب های عصر ما چنین نتیجه گیری می کند :

بر روی هم ، کامل ترین قوم انسانی در چین باستان به وجود آمده است. والاترین فرهنگ جهانیکه تا کنون شناخته شده است ، از چین برخاسته است . مقام فرهنگی بزرگ مردان این کشور از پایۀ بزرگان ما بالاتر است. این مردان نمونه هایی از انسان اند که بر پایگاهی فوق العاده رفیع قرار دارند و مخصوصاً برتری آنان سخت در من اثر کرده است . این انسان چینی با فرهنگ چه قدر مهذب است ! برتری چیین در هر گونه از امور صوری بی چون و چراست . شاید انسان چینی عمیق ترین انسان ها باشد . چینی ها خود نیز این نکته را انکار نمیکنند و تا قرن حاضر ، همۀ ی آنان ساکنان اروپا و آمریکا را وحشی می شمردند . اکنون هم در چین ، فقط افرادی استثنایی جز این می اندیشند . پیش از سال 1860 میلادی ، مرسوم بود که در اسناد رسمی به جای واژۀ «بیگانه» کلمۀ بربری را به کار برند و از این رو بیگانگان ناگزیر بودند که ، از طریق عهد نامه ، تغییر این کلمه را خواستار شوند .چـینیان ، مانند بیشتر اقوام زمین ، خود را آراسته ترین و متمدن ترین ملت ها می دانند. با وجود فساد و هرج و مرج سیاسی و علوم پس افتاده و صنایع کم بهره و شهر های بویناک ، بی دردی و بی رحمی و فقر و خرافات و تولید مثل بی بند و بار و جنگ های خود کشی مانند و کشتار ها و شکست های حقارت آمیز ، باز شاید حق با آنان باشد . زیرا ، در پس این پردۀ تاریک که به چشم بیگانه می خورد ، یکی از کهن ترین و غنی ترین تمدن های زنده خودنمایی میکند . سنت های شعری آنان به 1700 قبل از میلاد می رسد . فلسفۀ کهن سالی دارند ، که اگر چه خیال آمیز است ، عملی است ، و گرچه ژرف است ، دریافتنی است . چینی سازی و پیکرنگاری آنان استادانه و در نوع خود بی نظیر است . در میان آنان ، هنرهای فرعی در اوج سادگی وکمال اند و ، جز در ژاپن ، رقیبی ندارد. در هیچ یک از دوره های تاریخ ، اخلاقی اثر بخش تر از اخلاق چینی ها دیده نشده . سازمان اجتماعی آنان بیش از سایر سازمان های اجتماعی تاریخ تاب آورده و انبوه ترین جمعیت ها را سازمان بخشیده است . شکل حکومت آنان ، تا زمانی که بر اثر انقلاب ، نابود شد ، همواره کمال مطلوب فیلسوفان بود . جامعۀ آنان از فراز و نشیب های بابل و آشور و ایران و سرزمین یهود و آتن و روم و ونیز و اسپانیا و در زمانی که یونان در توحش به سر می بردند متمدن بوده است .(2) مهم این است که چینی ها بهتر از ملل دیگر تاریخ شکوهمند خود را ثبت کرده و تا سه هزار سال پیش از میلاد پیش رفته اند . گرچه تمام نوشته های آنان قابل اعتماد نیست ، ولی روی هم رفته تمام آن ها در تاریخ خویش ، باعث شده که چین لقب بهشت تاریخ گزاران را به خود اختصاص دهد.(3)

تمدن سنتی چین بر پایۀ نظام خانوادگی استوار بوده است . تقدس خانواده همسنگ بنای آموزش کنفوسیوس(4) شمرده می شد. در پیروی از این پندار کنفوسیوس برای برقراری سلطۀ خانواده ، به هنگام زایش ، زنانشویی ، و مرگ ، آیین های ویژه ای برپاساخت که در فصول معین و در کانون های ویژه ای انجام می گرفت . پیوند زنان شویی به مشابه پیوند دو خانواده بود و زن و شوهر دخالتی در آن نداشتند . در مراکز جمعیتی کوچک ، پیوند های خانوادگی قدرت فرمانروایی را پدید می آورد و به هنگام هرج و مرج و نابسامانی اجتماعی پاسداری سازمان های عمومی را به عهده می گرفت . در اثر چنین نظامی ، قدرت خانوادگی روستا ها می کوشیدند که از وابستگی خود به کانون های قدرت بکاهند و بیشتر متکی به خویشتن باشند.ارتباط اجتناب ناپذیر روستاها با قدرت مرکزی از طریق روستاهای بزرگ یا شهرک ها بود.(5)

 

آموزش و پرورش در چین باستان :

در چین باستان یک نظام رسمی و عمومی آموزش و پرورش وجود نداشت و تعلیم وتربیت اغلب در خانه ی اشخاص ثروتمند و خانه ی معلم و معابد انجام می شد . در هر دهکده یک معلم و گاهی یک مکتب خانه وجود داشت ، ولی به نظر نمیرسد که افراد عادی از تعلیم و تربیت بهرمند شده باشند . تقریباً هم زمان با هند ، در امپراطوری چین یعنی در دشت های رود آبی و رود زرد نوعی تربیت و تعلیم معمول بود که تا زمانی همچنان ادامه یافته است . این وضع استثنایی ، یعنی دوام یک نظام تربیتی به وسیلۀ الهام ونقش افراطی سنت ، سنتی که با سوءتعبیر همراه بود مشخص میشود . سنتی که بی شک از 3000 سال قبل از میلاد مسیح که نخستین آثار تمدن چینی ظاهر شد تا قرن ششم قبل از میلاد که با ظهور دو فیلسوف بزرگ ، لائوتسه و کنفوسیوس ، ثبت گردید و به تدریج تکوین یافت . به موازات این وضع در پرتو اجتماعی که ناشی از انهدام قدرت مالکان و آزادی مردم بود ، کوشش قابل ملاحضه ای برای تسهیل تربیت در این امپراطوری به خود فرو رفته، آرام و راحتی صورت گرفت .این لائوتسه بود که علیه فرمانروایان پلیدی که قلب و روح مردم را تهی می کردند و برای ادامۀ جهالت در میان تودۀ مردم پا فشاری می کردند تا آنها توقع زیادی نداشته باشند ، یا بهانه جویی می کردند که تودۀ دانا را نمی توان اداره کرد قیام کرد و گفت : «این فلسفه ها مستقیماً با آنچه که ما به انسانیت  مدیون هستیم مخالف اند.» همچنین کنفوسیوس با تعلیم اخلاقی مثبت ، مناسب با زمان ، اما مبتنی بر جست و جوی سعادت عمومی توده ، چین را از نوعی اخلاقی که بنیاد نظام اجتماعی را مستقر می ساخت برخوردار کرد.

هدف :

یکی از خصوصیات آموزش و پرورش در چین باستان نقش آن در امور دولتی بوده است . بدین معنی که تربیت کادر های اداری برای دولت یکی از هدف های عمدۀ نظام آموزش و پرورش به شمار می رفت. این کادر ها با نفوذی که در دستگاه دولتی داشتند نسبت به نظامیان برتر بودنده اند. به همین مناسبت تامین و سازمان دهی آموزش و پرورش در مرکز توجه قرار داشت هر چند که اشاعۀ آموزش ابتدایی و تأمین آن برای عده ای بسیار ، هدف محسوب نمی شود ولی برای این که بتوانند از میان تعداد زیادی از مردم ، برازنده ترین و شاینده ترین آنان را  برگزینند مجبور می شدند  که برای تربیت عدۀ بیشتری همت گمارند .(6) کارگزاران حکومت چین با بهترین روشی که جهان برای خود دیده است برگزیده می شدند .همان روشی که مطلوب افلاطون بود و با آن  که در صحنۀ عمل شکست خورد و منسوخ شد ، هنوز اندیشمندان را به تکریم چین برمی انگیزد .

اقتضای این روش ، آشتی دادن آریستوکراسی(اشرافیگری) با دموکراسی بود . به این معنی که حکومت همۀ مردم را برای شرکت در امتحانات دولتی و اشغال مقامات حکومتی فرا میخواند ، البته فقط کسانی توفیق می یافتند که برای این مهم تربیت و آماده شده بودند . این روش مدت هزار سال در چین دنبال شد و نتایج نیکو به بار آورد .

نخستین مرحلۀ تربیت کارگزاران حکومتی در آموزشگاه های روستایی صورت می گرفت . این گونه آموزشگاه ها مؤسسات خصوصی ساده ای بودند.

...حکومت گذشته ی چین را باید دمکراسی به معنی حقیقی دانست ، زیرا همگان در مسابقۀ حصول مقام، امکاناتی یکسان داشتند ؛ در عین حال، باید آن را نوعی آریستوکراسی والا انگاشت ، زیرا به دست مردان توانایی می گشت که به طریق دموکراتیک از میان همۀ طبقات برگزیده می شدند . چنین بود که چینیان ، برای ترقی خود ، به دانش گراییدند ، و مردمان با فرهنگ ، به جای خداوندان مکنت ، قهرمانان ملی به شمار می آمدند . چین ، با وا گذاردن قدرت اجتماعی و سیاسی به مردانی که پروردۀ فلسفه و ادب بودند ، آزمایشی ستایش انگیز کرد ، و بسی غم انگیز است که نظام جامعه ، یا تمدنی که راهبر آن بود ، بر اثر فشار نیرو های نرم ناشدنی تاریخ وتکامل ، سربه سر در هم شکست و نابود شد .(7)

اعمال مربیان در خانه و مدرسه تحت تأثیر حرمت عمیق خانواده و دولت و احترام به عقاید پیشینیان و عادات متعارف و مراسم وآداب مزدگان بود . در مرحلۀ اول بار آوردن فرد با عادات و آداب و رسوم مذهبی ، اخلاق و احساساتی که به تمام نوع انسان مربوط می شد ، فرمان برداری از قدرت مطلق پدر خانواده اطاعت کامل زن از مرد مورد نظر بود ؛ زن در تمام مدت عمر تابع مردی بود که ناشناخته با او پیمان می بست و یا به علل سختی اوضاع معیشت به مالکیت او درمی آمد و فقط در صورتی از اختیار مرد خارج می شد که در اختیار مرد دیگر باشد . به همین ترتیب کودک را با ادب عالی چین که ظرفیت آن بر همه معلوم است معتاد می ساختند.(8)

به طور کلی هدف تربیت ، آماده کردن پیشوایانی بود که به معارف قدیم آشنایی داشته باشند ، معارفی که با جامعۀ قدیم چین علاقه و پیوستگی تامی داشت.(9)

سازمان ها و مکان :

تقریبأ در تمام خاک چین و حتی روستا ها ، آموزشگاه های عمومی برای پرورش و آموزش افراد و آماده کردن آن ها برای گذراندن امتحانات وجود داشت . معلمی در کلبه ای مقدمات اولیۀ دانش را به فرزاندان توانگران می آموخت . البته کودکان تهی دست بی سواد می ماندند. حکومت به این آموزشگاه ها کمکی نمی کرد و کاهنان هم در آنها دخالتی نداشتند. در چین آموزش و پرورش مانند زنان شویی از دخالت دین برکنار بود و فقط اصول آیین کنفسیوس را منظور می داشت.(10)

در سال125 قبل از میلاد یک دانشگاه دولتی به وجود آمد. در قرن دوم میلادی تعداد دانشجویان دانشگاه های چین به سی هزار نفر می رسید.در این دانشگاه ها ،دانشجویان کره ای و ژاپنی نیز اشتغال به تحصیل داشتند.همان ها بودند که افکار و فرهنگ چین را به کشور خود انتقال دادند و به کتاب خانه ها توجه خاصی داشتند . به هنگامی که پایتخت از شهری به شهر دیگر انتقال می یافت ، مراقب بودند که پایتخت جدید از کتاب خانۀ امپراتوری مجهزی برخوردار  باشد . اختراع کاغذ در قرن اول میلادی و اختراع کاغذ در قرن اول میلادی و اختراع چاپ در قرن نهم میلادی در چین این امکان را به وجود آورد که کتب به مقدار وسیعی فراهم آید و به تعدا بیشتری در دسترس افراد بیشتر قرار گیرد . (11)

سن و مدت تحصیل :

همۀ طبقات حق ورود به آموزشگاه ها و آماده کردن خود جهت هر نوع مقام دولتی را داشتند.گرچه عملأ بسیاری از فقرا و تهی دستان از تحصیل و امتحان محروم بودند.ولی از لحاظ قانون مانعی برای احدی وجود نداشت.اصولأ چینیان معتقد بودند که اگر مردم عادی به مقامات دولتی راه نداشته باشند و حکومت و شئون آن در انحصار طبقات مشخصی باشد،نکبت های بسیار شدیدی به با می آید.(12)

شرکت در امتحانات برای عموم آزاد بود.حدود سنی وجود نداشت و مردود شدن از امتحانات مانع شرکت بعدی نمی شد.گاهی اتفاق می افتاد که فرزندان با پدران حتی با پدربزرگان در جلسۀ امتحان شرکت می کردند.البته با توجه به طول مدت آمادگی برای امتحان،داوطلبان فرصت برابر نداشتند.بدون شک کسانی که توانایی مالی نداشتند،نمی توانستند برای مدت زیادی خود را وقف مطالعه کنند ولی ناگفته نماند که گاهی خانواده،ایل و تبار،و دهکده،به خاطر پیروزی یکی از بستگان خویش حاضر بودند فداکاری کنند و تا حد مقدور وسایل راحتی وی را فراهم کنند تا وی بتواند برای همۀ آن ها افتخار کسب کند.در چنین شرایطی،حتی مستمندان مستعد نیز امکان می یافتند که از طبقات زیرین جامعه به گروه های والا ارتقا یابند.(13)

بچه را از ده سالگی به مدرسه می فرستادند . مدرسه برای همه باز بود اما عملأ با توجه به وسعت جمعیت فقط تعداد کمی از مردم تربیت می شدند . کارمندان دولت از میان افراد  باسواد یا داشنمند که طبقۀ تعلیم یافته را تشکیل می دادند انتخاب می شدند . همچنین هر جوان چینی که وسیله داشت علاقه مند بود که باسواد شود . (14)

در مدارس بی پیرایۀ روستایی،کودکان ساعات متمادی دانش می آموختند و به مقرراتی خشن تن در می دادند.به هنگام طلوع آفتاب،نزد معلم می شتافتند و تا چشتگاه درس می خواندند،سپس لقمة الصباحی می خوردند و درس از سرمی گرفتند و عصر به خانه باز می گشتند.تعطیلات متعدد و طولانی نداشتند.فقط،در روزهای تابستانی،پس از ظهر،به جای درس  خواندن،در مزارع به کار می پرداختند.با این وصف در موسم زمستان،برای  جبران تعطیل درس در بعد از ظهرهای تابستانی،شب ها را نیز در مدرسه به درس خواندن می گذراندند . (15)

برنامۀ تحصیل : محتوا و روش تعلیم :

نحوۀ تعلیم و آموزش به این گونه بود که می گفتند به عنوان یک ضرب المثل،کسانی که کتاب را خوب به حافظه بسپارند باید  اطمینان داشته باشند که در

امتحان رسمی رتبۀ اول را خواهند داشت.به این ترتیب اعداد و دنباله های آن ها 3قدرت بزرگ،4فصل،5نوع غله،6طبقه حیوانات،7هوای غالب،9درجه رابطۀ خانوادگی،10 تکلیف وابسته،توالی سلسله ها،و جز این ها را فرا می گرفتند.تمرینات به صورت خطابه از مباحثات عمومی،به تقلید از شیوه و فکر کتاب های قدیمی و تفسیرها به عمل می آمد و تقلید کامل و خالی از ابتکار همیشه مورد نظر بود.آموزش با کمک حافظه بود.با صدای بلند و به طور جمعی تکرار می کردند و به صورت انفرادی به حافظه می سپردند.اصل سندیت،تشریفات ظاهری،و پرورش حافظه،بنیاد این تربیت زمانی و کتابی را تشکیل می داد.بالاتر از هر چیز کتاب ها را ارج می نهادند و هر کوشش دیگری را تحقیر می کردند. تمام حرفه ها خوار و بی مقدار بودند،چنان که می گویند:«تمام حرفه ها خوار و بی مقدارند و فقط مطالعۀ کتاب ها شرافت و ارجمندی دارد».این چنین تربیتی که نام کیفیات بدیع،ابتکار،آزادی،استحکام،واختراع را انکار می کرد نمی توانست جز یک جامعه را پرورش دهد. بی شک این تربیت،سکون بهت آور این تمدن را پس از رسیدن به درجۀ کمال برای عصر خود منجمد شده است،علت عقب افتادگی را از تمدن های غربی توضیح می دهد.این روش در کمال خود سنگینی  خطری را که برای هر گونه تربیتی که منحصرأ به سوی گذشته متوجه باشد و به جای انتقاد نیروی حقیقی،نیّت که قدرت آفرینندگی اوست،یا قدرتی که گذشته را توانا ساخته تا آنچه را بزرگ و زیبا بوده است به وجود آورد،بیش از اندازه به تقلید و تکرار بپردازد و نقاشی کند،مجسم می سازد.(16)با سپردن امور دولت به دست دانشمندان(تحصیل کرده ها)،چین می توانست از فرهنگ و سنت مشترکی برخوردار شود و وارث دانش های مشترکی گردد و پای بند به اصول سیاسی و اجتماعی واحدی باشد.مقررات انتخاب خیلی دشوار بوده است.بعد از امتحان مقدماتی،سه مرحله امتحان که مرحله به مرحله دشوارتر می شد وجود داشت.

این مراحل ده گانه شباهت زیادی به مراحل سه گانۀ دیپلم،لیسانس،ودکتری امروزی داشت.این سه مرحله عبارت بودند از:هسوی لسای(استعداد شکوفان)،«چوجن»(انسان پیش رفته) و «جن شیه»(فرزانه پیش رو).امتحان مرحلۀ نخستین در شهرها،مرحلۀ دوم در مراکز استان و امتحان مرحلۀ نهایی که هر سه سال یک بار صورت می گرفت، در پایتخت به عمل می آمد.فرزانه ترین و والاترین افرادی که از عهدۀ امتحانات دورۀ سوم بر می آمدند.عضو مجمعی می شدند که«هان لوی» نامیده می شد و به مشابه آکادمی امروزی بوده است.عضویت در این آکادمی از پرستیژ و حیثیت اجتماعی فراوانی برخوردار بود و از بزرگترین افتخارات به شمار می آمد.امتحان در شرایط بسیار دشوار و با دقت کافی برگزار می شد.نام امتحان شوندگان در ورقه های آن ها قید نمی شد تا مبادا ممتحنان تحت تأثیر قرار گیرند.امتحانات چندین روز به درازا می کشید و داوطلبان در اتاق خود محبوس می شدند و تماس خود را با دیگران قطع می کردند.معمولأ فقط یک درصد از داوطلبان امید پذیرش داشتند.موفقیت در این امتحانات نه تنها دروازۀ بزرگی،منزلت،و مرتبت اجتماعی را به روی پذیرفته شدگان باز می کرد بلکه افتخار بزرگی نیز نصیب تمام خانواده و ایل و تبار برگزیده می شد.وکسی که در سطح ملی و کشوری پیروزی به دست می آورد،خانۀ وی همانند زیارتگاه تلقی می شد.همسایگان به آن جا به دیدۀ احترام می نگریستند حتی هنگامی که روزگار مرد نامی به سر می آمد خانۀ پیشین وی در مرکز توجه و دقت اهل دهکده،شهر،مسافران،و سیاحان قرار می گرفت.علی رغم محاسنی که این چنین شیوۀ امتحانی داشت،عواقبی نیز دارا بود.هیولای امتحان همان اندازه به آموزش و پرورش چین صدمه زد که آموزش و پرورش انگلیس در هند به بار آورد.بدین  ترتیب هدف اساسی دانشجو،پذیرفته شدن در امتحان بوده است.

محتوای آموزش را طبیعت و کیفیت امتحان تعیین می کرد و هر آنچه که با امتحان در ارتباط نبود،با اهمیت تلقی نمی شد.هر قدر موضوع امتحان محدودتر می شد،زیان های ناشی از آن بیشتر می گشت. در آغاز کار،آموزش چین دامنۀ گسترده ای داشت و شامل همۀ امور اعم از فردی و جمعی می شد.افراد آموخته می بایستی پرهیزگار بوده تعادل فکری و عملی داشته،در هنرهای شش گانه مشتمل بر موسیقی،نویسندگی،ریاضیات،تیراندازی،علوم و ارابه  رانی چیره دست باشند.

با گذشت زمان،این مفاهیم به فراموشی سپرده شد و امتحانات بیشتر بر اساس دانسته های ادبی و کلاسیک قرار گرفت.هنر،موسیقی،و علوم به کنار گذاشته شد.حتی حساب دیگر در کنار خواندن و نوشتن قرار نگرفت.قبلأ آثار کلاسیک بیش از نوئشته های کنفوسیوس اهمیت داشت.چنان که در عهد تانک دانشمندان بیشتر از مکتب تائولیسم(17)،بودیسم(18) و نوشته های قدیم کنفوسیوس بهره مند می شدند،لیکن بعدها آموزش منحصر به پندار کنفوسیوس شد.(19)

کودک در میان چینیان :

در بین چینی ها دختر کشی یک رسم عادی بود.پدران حق داشتند بدون هیچ مانعی دختران کوچک خود را بفروشند و این عادت تا نیمۀ قرن نوزدهم میلادی در چین برقرار بود.به تدریجح دولت ها این عادت بد را از میان برداشتند و فروختن را ممنوع کردند.(20)

کنفوسیوس :

کنفوسیوس(حدود551-479 ق.م.)در امیرنشین لو(21)متولد و در همان جا فوت کرد.در 3 سالگی پدرش را از دست داد و در دامن مادری که تنگدست  شده بود پرورش یافت.هنوز خردسال بود که خوش داشت ظرف های قربانی را بچیند و حرکات و آداب مذهبی را تقلید کند. در نوزده سالگی ازدواج کرد و صاحب یک پسر و دو دختر شد.او نه به فرزندانش علاقه ای شدید یافت نه به همسرش.بلند قامت بود و کمتر کسی زور او را داشت.در نوزده سالگی به عنوان مباشر کشاورزی و دام داری به خدمت خانواده ای اشرافی در آمد.در سی و دو سالگی،در استان لو،آداب مذهبی کهن را به پسران وزیر می آموخت. در سی و سه سالگی،برای مطالعۀ نهاد ها و عادات سنن پادشاهی چئو(22)سومین سلسلۀ پادشاهی چین، به لویانگ(23)،پایتخت کشور سفر کرد.این پادشاهی که عملأ به چند کشور کوچک و بزرگ تقسیم شده و در کشمکش آشکار با یک دیگر بود،دیگر پایتختی به جز یک مرکز مذهبی نداشت.کنفوسیوس باید در همین اوان با لائوتزه(24)ملاقات کرده باشد.وی که در این هنگام سی و چهار سال داشت،در برابر تهدید پرقدرت اشرافی،همزمان با شاهزاده لو ناگزیر به امیرنشین مجاور پناه برد. در آن دیار فرصت استماع موسیقی یافت.این هنر را آموخت و چنان مجذوب آن گشت که خوردن را از یاد می برد.چون به لو بازگشت،پانزده سال در آن به سر برد و سراسر وجود خود را وقف مطالعه  کرد.

در 51 سالگی،بار دیگر مشاغلی رسمی بر عهده گرفت،وزیر دادگستری و سرانجام مهردار شد.نفوذ معنویش بر قدرت امیر می افزود.خاندان های اشرافی ناتوان شدند و شهرهاشان روی به ویرانی نهاد،اما کشور لو در بحبوحۀ بهروزی و سیاست خارجی آن کامیار بود.فرمانروای یکی از کشور های همسایه که از دیدن رونق امیر نشین لو نگران شده بود،80دوشیزه زیبا که در پای کوبی و نوازندگی استاد بودند،همراه با20 گردونۀ6اسبی و اسبانی خوش هیکل،به رسم پیشکش برای امیر فرستاد.امیر را چندان در دل نشست که کار ملک را رها کرد و هشسدارهای کنفوسیوس را نشنید.آهسته آهسته و منزل به منزل کنفسوس از آن استان دور شد،در حالی که پیوسته امیدوار بود که او را فرا خوانند.

در این هنگام دوران دربه دری او از پنجاه وشش تا شصت و هشت سالگی آغاز می شود.در پی جایی که بتواند آیین خود را در عرصۀ سیاست به کار برد از این کشور به آن کشور می رفت.امیدهای گریزپا،دل سردی ها،ماجراها،و حملات راهزنان نصیب او بود.حکایاتی چند موقیت وی را در جمع شاگردانش،که مشوق و تسلا بخش اویند، به ما نشان می دهد . روزی سوگندی را که به عنف یاد کرده بود می شکند. یک بار دیگر یکی از اشراف به نام وی(25) با سوگلی خویش که به فساد شهره بود ، سوار بر گردونه ، از میدان بازار می گذرد و کنفوسیوس را در ارابه ی دیگری از پی خود می کشاند ، مردم با تمسخر می گفتند : « فسق از پیش و تقوی از پس » و یکی از شاگردان بی حیا بر او طعنه هایی چند می زند و کنفوسیوس آن سرزمین را ترک می گوید .

در خلال همه ی این سال ها هرگز ایمان رسالت خویش را برای تربیت سیاسی و سامان دادن کشور از دست نمی دهد.گاهی تکرار این سخن از سخن از او به گوش می رسد:«بگذار باز گردم،بگذار باز گردم...». سرانجام چون به پیری می رسد،در شصت و هشت سالگی رنجور از ناکامی ها،به دیار خویش باز می گردد . در شعری سرخوردگی خویش را بروز می دهد،پس از آن همه سفرهای دور و دراز در خاک9 استان،فروغی در افق نمی بیند و می گوید:«مردم بی بهره از بصیرت اند و عمر سپری می شود.»پایان حیات را در عزلت گذرانید و از قبول هر منصبی سرباز زد،گویا دگرگونی ژرفی در او روی داده بود.روزی زاهدی به دیدن او آمد و گفت:«آیا این همان کس نیست که می داند کاری از پیش نمی رود و با این همه پافشاری می کند؟».در این سال ها،بزرگی کنفوسیوس در همین پایداری او بود و اکنون پیرمرد،دل شسته از جهان،همۀ وجود خویش را وقف مطالعۀ کتاب مرموز تبدلات یا تحول(26)و تدوین نظام تربیتی نویی کرده بود که از جهت سروسامان دادن به روایات مکتوب،جنبۀ ادبی و از جهت تعلیم مختص به جمعی از شاگردان،جنبۀ علمی داشت.

 یک روز صبح ، کنفوسیوس نزدیک شدن مرگ را احساس کرد.به حیاط خانه رفت و چنین زمزمه کرد:«لاجرم کوه بلند فرو می ریزد ، شاه پیر میان خم

می کند ، و فرزانه چون گیاهی می پژمرد » . به شاگردی که پریشان خاطر بود گفت : « فرمانروای فرزانه ای به چشم نمی خورد ، هیچ کس در این ملک مرا استاد خویش نمی خواهد ، ساعت مرگم فرا رسیده است . » در بستر آرمیده و  در هفتاد و سه سالگی پس از هشت روز جان سپرد .

اندیشۀ کنفوسیوس :

هدف از تعالیم کنفوسیوس زندگی شرافتمندانه است و براساس این هدف و تعلیمات مربوط به آن ، روابط انسانی  و نظم ، وظیفۀ اخلاقی به حساب می آیند . کنفوسیوس از زمرۀ آن همه فیلسوفان ، فیلسوفی بود که می خواست  با اندرزهای خویش رستگاری بخشد ، با این فرق که راه خواستگاری به دیدۀ دیگر فیلسوفان راه دانش ، و در نظر کنفوسیوس شناخت روزگار باستان بود . او می گفت تکیه به روزگاران کهن آدمی را از غرور مصون و از این دعوی در امان می دارد که با امکانات ناچیز خود زیاد بلند پروازی کند.این شکسته نفسی  احتمال دست یافتن و پیوستگی را برای ما وهمۀ کسانی که هنوز از ماده ای سنتی مایه می گیرند افزون می سازد.به نظر او آنچه در آموزش و پرورش مهم است،تربیت باطنی است و می گوید:«در پرتو آشنایی با آن می توان همت بازیافتۀ خود را آزموده و در عوض اگر تربیت نباشد همۀ فضیلت های دیگر محو می شود و فورأ تباهی می پذیرد » . او بر ارزش5رابطۀ اساسی تأکید می کند که عبارت اند از:رابطۀ بین برادر و برادر و سرانجام رابطۀ بین دو دوست.این روابط هر یک به نوبۀ خود بر اساس اصل تسلیم می باشد.بدین معنی که شایسته است نفر ثانی تسلیم نفر اول باشد.(28)در این جا اصل بهره گیری حکومت ها از بعضی از این افکار روشن می شود.چه بسا تعلیمات انسانی تر هم توسط افراد دیگری ارایه می شد،ولی چون به مذاق حکمان خوش آیند نبوده مورد استفقاده قرار نمی گرفته است .

از جمله می توان از لائوتزه نام برد که بر خلاف کنفوسیوس،فیلسوفی گوشه گیر بود و در حالی که کنفوسیوس بر کیفیات یک شهروند خوب که همانا یک شهروند مطیع است تأکید می کرد،او تأکیدش بر وحی بود که آن را سازندۀ انسان می دانست.لازم به تذکر است که شباهتی بین افکار کنفوسیوس از نظر یک شهروند خوب و افلاطون یونانی آن طرف دنیا مشاهده می شود . (29)

روشی که کنفوسیوس در تعلیم به کار می برد خیلی شبیه به روشی است که سقراط در یونان به کار می گرفت.لازم به تذکر است که سقراط حدود هشتاد سال پس از فوت کنفوسیوس جهان را بدرود گفت.وی همراه با طرفدارانش از مکانی به مکان دیگر می رفت و علاقه مند بود که شاگردان او دربارۀ تعلیمات او به تفکر بپردازند و معتقد بود که:«آموختن بدون تفکر زحمت بیهوده و تفکر بدون آموختن هم بی فایده است».ولی انتظار داشت که آنچه تعلیم می دهد عمل شود.او تعالیم خود را براساس نیازهای شاگردان و توانایی ها آن ها تنظیم می کرد و همواره تفاوت های فردی را در نظر داشت . (30)

شباهتی بین این عقاید و روش های تعلیم و تربیت و آنچه در اروپای قرن اخیر ابزار  شده دیده می شود،زیرا در اروپا،قرن ها بعد از زمانی که آن مطالب در چین متداول بود،روان شناسی جدید به وجود می آید و تعلیم و تربیت براساس نیاز و توانایی و کشف تفاوت های فردی مورد نظر قرار می گیرد.

سخنان کنفوسیوس :

«چنان زندگی کن که وقت مردن آرزو خواهی کرد و با هر کس چنان رفتار کن که از او توقع و انتظار داری».کنفوسیوس به فرمانروای آسمان اعتقاد نداشت و به وجود ارواح نیز معتقد نبود.او می گفت:«شما قادر نیستید به همنوعان خود خدمت کنید،انتظار دارید به ارواح کمک کنید؟»،«شما که نمی دانید زندگی چیست،چگونه انتظار دارید بدانید مرگ چیست؟».در نظر کنفوسیوس یگانه کاری که انسان می تواند در طی زندگی خود بکند،خودشناسی و خدمت به همنوع است.هر کار دیگری لغو و بیهوده است.او به اصول پنج گانۀ تقوا معتقد بود که از نظر او عبارت است از:

1-انسانیت،یعنی رحم و انصاف بدون استثنا نسبت به همنوعان.

2-عدالت،یعنی حقوق هر کس را در برابر حق خود او،بدون قایل شدن امتیازی،مرعی داشتن.

3-اطاعت از قوانین مقرره مذهبی تا زندگانی همۀ مردم به یک نظام درآید.

4-راستی و درستکاری یعنی میلی که عقل و قلب انسان به درستی دارد در حق خود و دیگران تغییر دهد.

5-صداقت و حسن نیت که موجب اعتماد همه است و حیله و تزویر را در رفتار و در گفتار برطرف می سازد

کلمات (( لی شو ، شو)) ، جامع خلاصۀ تعالیم کنفسیوس است؛ لی یعنی شریعت ، اعمال حسنه . انسان واجب را در وقت واجب به علت واجب مجری دارد. شو یعنی چیزی را که بر خود نمی پسندی بر دیگران مپسند . مرد کامل شخصی است که شرافت خود را در همهّ احوال از آلایش صفات ناپسند محفوظ نگاه دارد و زیر دست خود را حقیر نمی شمارد  و رضایت زیر دستان را با وسایل نا مشروع فراهم نمی کند . از معایب خود چشم پوشی ، و از دیگران عیب جویی نمی کند.

مبانی تعالیم اخلاقی کنفسیوس کلمۀ جـن است. این کلمه به معنی محبتی است که از طریق شفقت از دل بر می خیزد و به اوج کمال می رسد . نمی توان گفت در فارسی چه کلمه ای مترادف این کلمه باشد . احسان ، مردمی ، خیر خواهی ، تقوی ، مهربانی ؛ زیرا جن تمام این معانی را در بر دارد . وقتی شاگردش نرو چانگ تقاضا کرد معنی جن را تفسیر کند ، ا گفت ((جن شامل 5 اصل است که باید در همه جا و در همه وقت اجرا گردد  و آن عبارت از احترام ، اخلاص، شوق، مهربانی، وعلوالطبع است؛ که با احترام گذاشتن به دیگران خود را محترم می کنید ، علَو طبع دل همه را به دست می آورید ، با اخلاص اعتماد همه را به خود جلب می کنید،  با شوق در کار های خود توفیق می یابیدو با مهربانی قابلیت آن را پیدا می کنید که بر دیگران فرمانروایی کنید.

هند باستان و تعلیم و تربیت

مهاجرت آریایی ها به هند و ایران – آریایی ها قوم سفید پوستی هستند که از نواحی شمال بحر خزر ، یا شمال اروپا ، یا نواحی ترکمنستان در قره های 18و 16 تا 12 قبل از میلاد (3300تا4000 سال پیش) در دسته ها و قبایل مختلف و در زمان های متناوب و به سوی هند سرازیر شدند و از نواحی شمال شرقی ایران وارد فلات ایران شدند و آریایی های هند و ایران ساختند .آن ها در آغاز دو ملت جدا نبودند ، بلکه اقوام متعددی بودند که مشابه به هم می اندیشیدند . و این دلیل است که ادیان ، خدایان ، واسامی خدایان این دو را شبیه بهم می یابیم . دو ملت اند با اعتقادی شبیه به هم و حتی زبان همانند که فارسی باستان و سانسکریت دو لهجه یک زبان اند . بعدها ، آریایی ها دو قسمت شدند و در دو سرزمین ایران و هند سکنی گزیدند و چون از لحاظ جغرافیایی جدا شدند از لحاظ فکری و زبان هم جدا می شوند و دو ملت ایران و هند را می سازند و بعد در ادامه هجرتشان به سوی غرب ، به یونان و روم می رسند و تمدن های غربی را می سازند .1

لازم به توضیح است که اصولأ تمدن زاده مهاجرت است . آن ها که در سرزمین های خود ماندگار شده اند ، متحط مانده اند و آن هایی که دست به مهاجرت زده اند نه تنها سرزمینشان را عوض کرده اند ، بلکه خود را هم دیگر گونه ساخته اند و با عوض کردن خودشان از وحشی گری به تمدن تحول یافته اند . بعد مذهب ها ، هنر ها ،فرهنگی ها ، و جامعه های بزرگ را پی ریخته اند . به همین جهت است که قوم آریایی را سازنده تمدن های بزرگ می بینیم .2

ادیان آریایی هند

اولین ادیان آریایی در ایران و هند ، همان ادیان توتم پرستی 2 ، فتیش پرستی 4 ، آنیمیس 5 جادگری ، و پرستش اشیای طبیعی بوده است . دین ودا 6 قدیمی ترین دین متمدن و اصلی هند است . و ادیان دیگر نظیر برهمنی 7 ، جینیسم 8 ، و مذهب بودا همه در نتیجه تحول و اصلاح دین ودا ست . اصول مشترک همه این ادیان ، اصول اساسی دین ودا ست و اگر  ودا را بفهمیم اصول اساسی همه ادیان بعدی را فهمیده ایم . 9

ودا نام مجموعه کتاب هایی است که در طول تاریخ این دین نوشته شده است و شگفت آن که دین بسیار مهمی چون ودا که اکثریت مردم هند بدان معتقند و مبنای اساسی گوناگون هند است ، پیغمبر یا پیغمبرانی ندارد و واضعانش ناشناخته اند . بعضی از متون ودایی به قدری سرشار از معنا و زیبایی و عمق است که آدم در شگفت می ماند که چگونه می شود این ها با غیب ارتباط نداشته باشند ، در دین ودا آثاری از توتم پرستی وجود دارد که نشانه واسطه بودن این دین است میان ادیان پیش رفته مثل ادیان ابراهیمی و دین های بدوی مثل توتم پرستی ، آنیمیسم و فتیش پرستی در هند ، گاو به صورت توتم بوده است و امروز به صورت حیوانی مقدس که گوشتش را نمیخورند ، چون خوردن گوشت توتم بر پیروانش حرام است . که توتم تجلی گاه روح جد بزرگ است . در خاور دور مثل هند و چین سابق معبد مار وجو داشته است چون مار توتم این اقوام بوده است . در هند نیز پرستش مار وجود داشته زیرا توتم هند نیز بوده است . میمون هم توتم بوده و مورد پرستش قرار می گرفته است . هند کلکسیون ادیان عجیب و متفاوت است که در عین گوناگونی ، اصول و روح مشترکی نیز دارند و این نیز یکی از خصوصیات و روح دینی هند است . 10

در هند هم وضعی مشابه چین با تفاوت هایی چند وجود داشت . یعنی چینی ها از نظر نژاد تقربأ سال ها دست نخورده باقی مانده بودند ولی هندی های باستان با مهاجرت آریایی ها که از آسیای مرکزی با آن سرزمین آمده بودند ،مواجه شدند و نژادی مختلط و در نتیجه آداب و رسومی مختلف یافتند . شباهت بعضی از آداب و رسوم چین بین هندیان و ایرانیان و غریبان ممکن است در اثر مهاجرت ها باشد .

تفاوتی که بین تعلیمات چینی و هندی می یابیم این است که تعلیمات هندی کمتر بازیچه دست حکام قرار گرفته است ف ولی در عوض بر همنان که یک طبقه روحانی بودند و افراد این طبقه به طور موروثی از امتیازات و قدرت روحانی و مادی فراوانی برخوردار بودند ، دست اندرکاران تعلیم و تربیت به حساب می آمدند . مقایسه بین وداها و اوپانیشاد ها 11 که کتاب های مذهبی برهمنان است و عقیده آریایی ها را نسبت به مبدأ موجودات و وحدت برهمن با روح منفرد توصیف می کند ، با اوستا کتاب دینی ایرانیان باستان ، تأثیر فرهنگ و زبان سانسکریت را در فرهنگ ایرانی و همریشه بودن آن ها را نشان می دهد . نظام طبقاتی را که در هند وجود داشت یعنی : برهمنان ، فرمانروایان و جنگجویان ، بازرگانان و خرده مالکان ، و بالااخره عامه مردم که رعیت سه طبقه قبل بودند با نظام طبقاتی ایران که موبدان ، درباریان ، سربازان و رعایا بودند می توان مقایسه کرد . ولی پس از  ظهر اسلام ، طبقات توام با تبعیضات اجتماعی در ایران از بین می رود و قسط و برابری مورد توجه قرار می گیرد، در حالی که در هند با وجود ورود اسلام ، این نظم طبقاتی به کلی دگرگون نمیشود و صد ها سال ادامه می یابد .

طبقاتی بودن جامعه هند

از لحاظ جامعه هند آنچه بی نهایت اهمیت دارد مسئله طقاتی بودن آن است ، چرا که جامعه هند بیش از هر جامعه ای طبقاتی است . امرئز طقات انحصار های رسمی و قانونی شان را غالبأ از دست داده اند ولی هنوز هم طبقه به معنای کاست 12 در هند وجود دارد ؛ 1) جنگجویان که قبیله مهاجم را دفع می کردند ؛ 2) چهره های قدیسین که نیاز روحی را بر آورده می کرده اند ؛ 3) کشاورزان ؛ 4) صنعتگران و غلامان؛ 5) بومی های غیر آریایی، نجس. این طبقه در حقیقت همان در اویدی ها 13 یعنی غیر آریایی های بومی اند . 14

تمدن هند

در دوره تمدن ، همه فرهنگ ها و تمدن ها و مذاهب بشری و به طور کلی روح فرهنگ و معنویت انسان و بنش و نگاهش را نسبت به مسائل می توان به دو نوع تقسیم کرد ، دو نوعی که با هم وجوه اشتراک فراوان دارند ، اما همیشه دارای مشخصاتی بوده اند که از هم جداشان می کرده است و جدای شان مداشته است که امروز نیز علی رغم اختلاف فرنگ ها و افکار فلسفی و اجتماعی از یکدیگر ، این وجوه اشتراک و در عین حال جدا کننده مشخص است .  تمدت ها و فرهنگ ها ، مذاهب و نظام های اجتماعی و حقوقی را به شرقی و غربی تقسیم می کنند که این همه تجلی روح است و تجلی بینش آدمی . بنابراین باید گفت (روح و بینش شرقی) و (روح و بینش غربی) . 15

به عقیده لغت شناسان نام هند ار رودخانه سند که در میان هندی ها ایندوس 16 نام دارد ، گرفته شده است . در روزگاری که مورخان تصور می کردند که تاریخ از یونان شروع شده است ، اروپاییان شادمانه چینین باور داشتند که هند جایگاه بربریت بوده است تا آن که پسر عموهای ((آریایی)) مردم اروپا ، از کنار ه های دریای خزر کوچ کردند تا هنر ها و علوم را به این شبه جزیره وحشی و بی فرهنگ بیاورند . ولی تحقیقات اخیر این تصور تسلی بخش را محو و نابود کرده است و کاوش های آینده هم دورنمای این صفحات را دگرگون خواهد ساخت . در هند مثل سایر جاها ، سر آغاز های تمدن در دل خاک مدفون است و حتی همه بیل های باستان شناسان هم نخواهند توانست همه آن ها را از خاک بیرون بیاورد . آثار یک دوره دیرینه سنگی بسیاری از قفسه های موزه های کلکته ، مدرس و بمبئی را پر کرده است . اشیای دوره نوسنگی تقربأ در کلیه ایالت های هند پیدا شده است . ولی این ها در شمار فرهنگ اند نه تمدن .

 

سال 1924 در موهنجودارو 17 ، بر کرانه باختری سند سفلی ، آثاری پیدا کرده اند که گویا از هر تمدنی که مورخان تا کنون شناخته اند کهن تر است . در آن جا در هاراپا 18 ، که چند صد کیلومتر از قسمت شمالی دورتر است ، 4 و یا 5 شهر مدفون پیدا شده است . در این جا صد ها خانه و دکان ساخته از آجرهای سخت دیده شده که در خیابان های چهن و باریک قرار داشته اند و در بعضی موارد دارای چندین طبقه بودند . بگذارید عمر این آثار باستانی را سرجان مارشال تخمین بزند :

((  این اکتشافات ثابت می کند که در سند و پنجاب ، طی هزاره چهارم و سوم قبل از میلاد یک زندگی شهری بسیار مترقی وجود داشته است . چاه ها و گرمابه ها و مجاری فاضل آب مجهز در اغلب خانه ها ، دلالت دارد بر این که وضع اجتماعی مردم آن لااقل با وضع سومر برابر بوده و بر وضعی که در مصر و بابل حکم فرما بود برتری داشته است ... حتی در اور خانه ها به هیچ وجه از لحاظ کیفیت ساختمانی با منازل موهنجودارو قابل مقایسه نیست . )) از جمله اشیایی که در این نقاط به دست آمده عبارت است از ظروف منزل ، لوازم آرایش ، ظروف سفالی ... دست بند های زرین و سیمین ، گوشواره ها ، گردندبندها و سایر جواهرات که سر جان مارشال می گوید :  (( چنان  خوب از کار در آمده و به حدی خوش پرداخته شده است که گویی از یکی جواهرفروشی های امروزی خیابان باند استریت لندن در آمده نه از یک خانه ماقبل تاریخی 5000 سال پیش . ))

... قراین نشان میدهد در زمانی که خئوپس 19  نخستین هرم بزرگ را می ساخت ، موهنجودارو در دوره ترقی بود و با سومر و بابل روابط بازرگانی ، مذهبی ، و هنری داشته است و بیش از 3 هزار سال ، تا قرن سوم قبل میلاد مسیح ، تمدنش دوام داشته است ... . 20

شواهد نشان می دهد تمدن ماقبل آریایی در فاصله 3000 تا 1500 سال قبل از میلاد در ساحل رود خانه سند وجود داشته و شهر های متعددی متعلق به این تمدن بوده است . باستان شناسان پس از مدت ها کاوش توانستند در دره سند ویرانه های شهر موهنجو دارو و هاراپا را بیابند و حفاری های بعدی در هند منجر به پیدا شدن بقایای شهر های دیگر در نواحی پنجاب و شوراشتر شد . 21   

پروفسور چایلد 22 می نوسید : (( تمدن در سند نمودار یکی از کامل ترین انطباق های زندگی انسان با محیط اطرافش است و فقط ممکن است از سالیلن دراز تلاش و کشش همراه با برد باری نتیجه شود . این تمدن دوام بسیار یافته است و به شکل مشخصی هندی است و بنیان فرهنگ جدید هند را تشکیل می دهد  )) .

موهنجودارو و هاراپا با یک دیگر قاصله ی بییار دارند و از هم خیلی دورند و کاملا بر حسب یک اتفاق نیک بود که در این دو نقطه کشفیاتی صورت گرفت.بی تردید در فاصله میان این دو نقطه بقایای فراوان وشهرهای متعدد دیگر باستانی هستند که همچنان در زیر خاک مدفون اند. در واقع تمدن آن دوره در نواحی پهناوری در هند شمالی گسترش داشته است.ممکن است زمانی فرا رسد که این کار پراهمیت پرده برداری از گذشته های باستانی هند دوباره از سر گرفته شود و به اکتشافات مهم و تازه ای منتهی گردد.سرجان مارشال کارشناس معروف و متخصص جلگه سند که خود او اکتشافات این منطقه را انجام داده است برای ما چنین می گوید:<<چیزی که هم در موهنجو دارو و هم در هاراپا کاملا نمایان است و هیچ گونه جای شبه در آن نیست،این است که تمدنی که در این دو نقطه کشف شده است،تمدنی جوان و نورس نیست بلکه تمدنی است که برای خود سابقه و قدمتی ممتد روی سرزمین هند داشته است و در ماورای آن چندین هزار سال تلاش و کوشش آدمی به نظر می رسد،به این قرار هند نیز باید مانند ایران و بین النهرین و مصر یکی از مهمترین مناطق به شمار آید که جریان تمدن بشری در انجا آغاز گردید و تکامل یافت.همچنین در جای دیگر می گوید اگر سایر جاهای هند رو در نظر بگیریم،پنجاب و سند از تمدنی مترقی که به شکل مشخصی یکسان بوده است و با یکدیگر شباهت داشته بهره مند بوده اند.این تمدن ها با تمدن های معاصر خود در بین النهرین و مصر هم شباهت بسیار داشته اند و از بعضی جهات از آنها عالی تر بوده اند.گوردن چایلد در کتاب خود به نام آنچه در تاریخ روی داده است می نویسد:« مصنوعات شهرهای حوزء دره سند حتی به بازارهای کنار فرات ودجله می رسیده و متقابلا بعضی از کارهای هنری سومری ها،مانند دستگاه های نظافت که در بین النهرین رواج داشته و مهرهای استوانه ای شکل در جلگهء رود سند مورد تقلید قرار می گرفته است.دادوستد میای این نواحی تنها به مواد خام یا کالاهای لوکس و تجمیلی محدود نمی گشت،بلکه ماهی هایی که از سواحل دریای عربستان حمل می گشت،برای مردم موهنجودارو کمک غذایی مؤثر بود.»

در هندحتی در قدیم ترین ایام پنبه را برای بافتن پارچه به کار می بردند.مارشال تمدن درهء سند را با تمدن های معاصرش در مصر و بین النهرین مقایسه میکند و در مقابل یکدیگر می گذارد و می گوید:

«بدین قرار فقط برای تذکر چند نکته ممتاز می توان گفت که به کار بردن پنبه برای بافندگی در این زمان منحصرا به هند محدود بود تا ۲۰۰۰ یا ۳۰۰۰ سال پیش به دنیای غربی راه نیافته بود.همچنین در دوران های ما قبل تاریخ در مصر و بین النهرین یا هیچ جای دیگر در آسیای غربی چیزی نداریم که بتوان آن را با حمام های بسیار خوش ساخت و خانه های راحت اهالی موهنجودارو مقایسه کرد.در آن کشورها بیشتر پول و فکر در راه ساختن معابد پرشکوه برای خدایان و قصور و مقابر عالی برای پادشاهان صرف می شد،اما سایر مردم ظاهرا ناچار بودند با کلبه های گل و خشتی خود خرسند باشند،در حالی که در حوزه سند وضع برعکس است.بهترین و عالی ترین ساختمان ها برای احتیاجات و آسایش اهالی ساخته شده است.این حمام های عمومی و خصوصی و همچنین دستگاه عالی فاضل آب و گند آب (اگو) که در موهنجو دارو وجود داشته در نوع خود نخستین و قدیم ترین چیزی است که در سراسر جهان کشف شده است. همچنین در موهنجودارو خانه های خصوصی دو طبقه وجود داشته که با آجر ساخته شده بود و در آن ها اتاق حمام،اتاق دربان و اتاق های سکونت عادی بوده است.»(۲۳)

سر جان مارشال در جای دیگر می گوید:<<همچنین یکی از خصوصیات تمدن دره سند که رنگ مشخص هندی دارد،هنر و مذهب آنها است.از آنچه ما از آن دوران در کشورهای دیگر می شناسیم،هیچ چیز نیست که بتواند از لحاظ سبک با چینی های لعاب دار،با اشکال قوچ،سگ،و حیوان های دیگر و با نقوشی که در مهرها حکاکی شده است برابری کند.بهترین این نقوش که نقش گاوهای نر کوهاندار و شاخ کوتاه است با چنان احساس هنری ساخته شده اند که به ندرت میتوان چیزی زیباتر از آن در آثار هنر حکاکی پیدا کرد.همچنین تا مدت ها بعد که هنر کلاسیک یونان قدیم به کمال رسید غیر ممکن است که بتوان مجسمه ای به زیبایی و نرمی و لطف دو مجسمه کوچک انسان یافت که از هاراپا به دست امده است....بدیهی است در مذهب مردم دره سند چیز های بیشتری هست که می تواند که می تواند شبیه و موازات مذهب مردم کشورهای دیگر باشد این مطلب دربارهء تمام مذاهب باستانی ما قبل تاریخی و حتی تاریخی صادق است.اما اگر به روی هم حساب کنیم،مذهب منطقه سند هم به اندازه ای رنگ هندی دارد که به دشواری می توان آن را از آیین هندویی که هنوز هم زنده است متمایز ساخت.

تمدن دورهء سند با تمدن های همزمان خود در ایران و بین النهریین و مصر ارتباط و دادوستد داشته و از بعضی جهات هم از آنها عالی تر بوده است.این تمدن ها در واقع نوعی تمدن شهری بوده اند که در طبقه بازرگانان ثروتمندی وجود داشته اند و در زندگی اجتمائی هم مسلما نقش عمده ای اجرا می کردند.غرفه هایی وجود داشته اند که احتمالا جای دکان های مختلف بوده است. و تماشای این بقایا تأثیر یکی از بازارهای عادی امروز هند را در نظر ظاهر میکند.(۲۴)

آ.د.پوزالکر(۲۵) می گوید:«تاریخ و فرهنگ تا ۳۰۰۰ سال پیش از میلاد و حتی پیش تر از این زمان قدمت دارد و هند اکنون حق دارد بر خود ببالد که مانند سومر و مصر و آشور،پیش اهنگ تمدن بوده است.(۲۶)

تعلیم و تربیت :

خط نویسی حتی تا قرن نوزدهم چندان تأثیری در زمینهء تعلیم و تربیت مردم هند نداشت.شاید روحانیون نمی خواستند که متن کتاب های مقدس برای همگان راز گشوده ای باشد.تا آنجا که تحقیقات امروزی نشان می دهد،هند برای اموزش و پرورش آیینی داشت که همیشه رشته و اختیار آن به دست روحانیون بود و نخست فرزندان بر همنان از آن استفاده می کرده اند و بعد به تدریج فرقه ها به یکی پس از دیگری از مزایای آن برخوردار  شده اند و سرانجام در این عصر همه مردم هند را،جز طایفه نجس ها،برگرفته است.تنها در بنگال،پیش از رفتن بریتانیایی ها نزدیک به ۸۰،۰۰۰ مدرسه محلی وجود داشت،یعنی برای هر ۴۰۰ نفر یک مدرسه.ظاهرا درصد باسوادها در زمان آشوکا بیشتر از هند امروز بود.(۲۷)

کودکان چون به ۵ سالگی وارد می شدند از شهریور تا بهمن ماه به مدرسه روستا می رفتند و در ۸ سالگی درس آن ها تمام می شد.اموزش بیشتر جنبه مذهبی داشت و به موضوع آن اهمیتی داده نمی شد.روش معمول،حفظ کردن درس ها بود و متن وداها جزء لا ینفک این اموزش به شمار می رفت.خواندن و نوشتن و حساب جزو برنامه بود،اما اهم برنامهء تعلیم و تربیت شمار نمی رفت. منش را برتر از خرد می دانستند،و انظباط جوهر تحصیل بود.از تنبیه و یا شلاق و دیگر تنبیهات چیزی نشنیده ایم،اما برای نگهداشت سلامت و کسب عادت درست در زندگی بیش از هر چیز سخت گیری می کردند.در ۷ سالگی کودک را به دست معلم و راهنمای سر خانه که تعلیمات او بیشتر جنبه رسمی داشت می سپرده اند و مجبور بود که تا ۲۰ سالگی با او زندگی کند.البته در کتاب سرزمین و مردم هند اثر مانورامارموداک آمده است:

«شاگردان پسر و دختر از سن ۱۲ سالگی به خانهء معلمین می رفتند و دختران را تا ۲۴ سالگی در جای جداگانه نگاه می داشتند زندگی کردن با استاد که به زبان سانسکریت او را گورو (۲۸)می گفتند،به معنی تولد دوباره دانش آموز بود.عالی ترین هدف شاگرد وفاداری به گورو و بزرگترین هدف گورو تربیت شاگردان بود.تحصیل فردی به خاطر پسران با مقدار زیادی ادبیات در موضوعات مختلف شروع می شد.بعد از چند سال تفسیر انچه که آموخته بود آغاز می شد و نیز خود را اماده تفکر درباره افکار خود می کرد.این شاگرد باید خدماتی انجام می داد که گاه نوکر مآبانه بود.ملزم بود که با پرهیزگاری و ادب و پاکیزگی زندگی کند و از خوردن گوشت خودداری کند.برای اینکه شاگردان مغرور نشوند مجبور به اطاعت از مقررات و انضباط سختی بودند. شاگردان برای افروختن آتش در قربانگاه هیزم آورده و برای گورو به در یوزگی (غذا) می رفتند و گورو مراقب اعمال و کردار آنان بود.در موسم های بادخیز شاگردان را مرخص می کردند چون باران آنقدر شدید بود که مردم خود را برای مبارزه با آن آماده می کردند.»

در این مرحله آموزش شامل پنج شاسترا(۲۹) یا پنج علم بود;۱) دستور زبان; ۲)هنرها و فنون; ۳)طب; ۴)منطق; ۵)فلسفه(۳۰)

مواد درسی شاگردان از نظر مانوامارموداک در کتاب سرزمین و مردم هند عبارت بود از: ۱)ریاضیات; ۲)دستور زبان; ۳)سرودن شعر،چون کار اصلی آن باید با شعر نوشته شود; ۴)منطق; ۵)اخلاق; ۶)هیئت; ۷)طب; ۸)آداب مذهب; ۹)عطرسازی،آوازه خوانی،رقص،و موسیقی.

یکی از شاگردان چنین می گوید: «خدایا،مرا نعمت حافظه بخش تا بسیار بیاموزم و انچه را که اموخته ام در خاطره نگاه دارم.»سرانجام شاگرد را با این پند خرد مندانه به جهان خارج روانه می کردند و می گفتند:«یک چهارم تعلیم و تربیت از دوستان شخص ویک چهارم اخر از زندگی حاصل می شود.»این تعلیم وتربیت خاص پسران ودختران برهمن ها و فرمانروایان بود وکودکان اقشار دیگر جامعه ناچار برای رفع نیازمندی های مادی اجتماع به فراگرفتن حرفه و صنعت می پرداختند.در این دوره زنان مورد احترام بسیار بودند.دانشمندان بزرگ زناین دوره عبارت بودند از:گارگی(31) و مای ترگی(32).در مورد زنان می گفتند: « آنجا که زنان را مفتخر دارند و زینت دهند خدایان شادی می کنند و جایی که زنان اندوه خوردند ان خانواده به زودی نابود می شود.» در این دوره تا 800 پیش از میلاد،اریایی ها مقررات بهداشت اجباری داشتند که پزشکان امروزی نیز انها را می ستایند.در طی حداقل قرن 17(2500 تا 800) پیش از میلاد،مردم هند دریافتند که شرط خوشبخت زندگی کردن ان است که چنان تشکیلاتی پدید اورند که در هر حرفه وصنعتی کارگر وصنعت  گر به اندازه کافی داشته باشند.اصناف مختلف در هنگام دشواری به یکدیگر کمک می کردند واین اتحاد صنفی در هند یکی از عوامل بزرگ وحدت هندوستان و نگاه داری روش اجتماعی در هنگام تهاجم و یا جنگ بوده است.در این زمان اصناف از روی رضایت،به طبقه فرمانروا احترام بسیاری می نهادند.طبقات هند در آن زمان شامل: ۱)برهمنا یا کاهنان معلم; ۲) فرمان روایان یا جنگ جویان; ۳) بازرگانان بودند.در آن سؤالی توسط شاگردان مطرح می شد که:«چرا عده ای فرمانروا و عده ای همیشه کشاورزند»؟ در۸۰۰سال قبل از میلاد جواب چنین بود; «درست است که این سرزمین و این زندگانی تو بافنده ای و من کاهن، ولی اگر تو در حرفه ی خود خوب باشی بار دیگر برای حرفه عالی تری خواهی امد و در هر تولدی اگر وظایف خود را به خوبی ایفا کنی روزی معلم و کاهن متولد خواهی شد.» و در جواب برهمن ها که می گفتند:«اگر ما وظایف خود را در اجتماع انجام دهیم چه خواهد شد»؟ می گفتند:« ما برهمن ها اکنون از بالا ترین پایگاه هایی برخورداریم، این مقام پر افتخار را برای اعمال نیک خود در گذشته به دست اوردیم و اگر در این مرحله نیز کار را به خوبی انجام دهیم،روح ما با روح خدا یکی خواهد شد و دیگر به دنیا نخواهیم امد.»(33)

شاگرد پس از کسب تعلیم از معلم سرخانه(گورو)،می توانست در 16 سالگی به یکی از دانشگاه های بزرگ قدم گذارد .این دانشگاه ها مایه سرافرازی هند باستان و قرون وسطای این سرزمین بود ،از قبیل:دانشگاههای بنارس(34)، تکسیله(35)، ویدربه (36)،اجانتا(37)، اجین (38)و نالنده(39) .دانشگاه بنارس کانون تعلیم و تربیت برهمنان در ایام بودا بود ودر روزگار ما نیز چنین است،دانشگاه تکسیته،هنگام هجوم اسکندر مقدونی،به دیده مردم اسیا،مرکز ثقل علوم هندویی به شمار می رفت و شهرت ان بیشتر مرهون مدرسه طب ان بود.دانشگاه اوجین از حیث علم نجوم ،و دانشگاه نالنده در زمینه تعلیمات عالی نامدارترین موسسات بودایی بودند نالنده پس از فوت استاد (بودا)بنیاد نهاد ودولت برای نگهداری ان درامد 100 روستا را بدان تخصیص داد .این دانشگاه 10000 طلبه و 100 اتاق درس و کتاب خانه های بزرگ و 6 دستگاه عمارت عظیم 4 طبقه برای خوابگاه  داشت. یوان چوانگ می گوید: <<از خارجیان انان که می خواستند وارد مدارس بحث و مناظره دانشگاه نالنده شوند, جمعی کثیر از دشواری های کار و مباحثه عاجز می شدند و ترک می گفتند و انان که در قدیم و جدید وارد بودند اجازه ورود میافتند و این ها بیش از۰۲/نبودند.انان که بخت یارشان می شد  ورود به تحصیل میکردند و به رایگان درس می خواندند و خورد خوراک و مسکن مجانی داشتند ,ملزم بودند که از انظبات شدید و راهبانه دانشگاه تبعیت کنند.دانشجویان حق نداشتند با زنی گفتگو کنند و او را ببینند, حتی پروردن این ارزو , که بر زنی نظارت کنند,بر سیاق نوشته های عهد عتیق, گناهان کبیره به شمار می امد. صبحگاهان همه دانشجویان می بایست در ۱۰ استخر شنای بزرگ دانشگاه,استحمام می کردند.دوره دانشگاه ۱۲ سال به طول می انجامید اما برخی ۳۰ سال و برخی تا هنگام مرگ در انجا می ماندند.

مسلمانان,تقریبا تمام صومعه های شمال هند را اعم از بودایی و برهمن ویران کردند.دانشگاه نالنده به سال ۱۷۹۷ میلادی سوخت و خاکستر شد و تمام راهبان از دم تیغ گذشتند.از انچه بر جای ماند هرگز نمی توانیم عظمت و جلال زندگی هند باستان را ارزیابی کنیم.با این همه, ویران کنندگان,بربری نبودند.ذوقی به زیبایی داشتند و برای غارتگری خود مجوز های دینی ارایه می کردند. هنگامی که مغولان بر تخت فرمانروایی هند نشستند فرهنگی با خود اوردند که در حد خود عالی بود اما وسعت نداشت.ادبیات را نیز همچون شمشیر دوست می داشتند,و خوب می دانستند که چگونه محاصره موقتی را با فتح نامه ای منظوم بیامیزند. در جامعه مسلمانان ,اموزش و پرورش بیشتر جنبه ی فردی داشت و پدران پولدار برای پسران خود لله و معلم سر خانه استخدام می کردند.مسلمانان در این رابطه عقیده ای اشرافی داشتند و می گفتند که تعلیم و تربیت زینت و قدرت و گاهی هم دستیار مرد صاحب پیشه به شمار می امد,اما ان را برای کسی که به فقر و فرودستی محکوم است,یا مقامی والا ندارد عامل تحریک یاخطری برای اجتماع می دانستند....(۴۱)

لازم به تذکر است که این نظر ویل دورانت درست نیست و اگر برخی از طبقات اشراف که ظاهرا و اسما جزء مسلمانان بودند چنین حرفی را زده باشند,این نظر مسلمانان نیست حتی مسلمانان هند هم,چنین نظری نداشتند و تعلیم و تربیت هند برای همه بوده است. همانطور که اسلام اصیل چنین می گوید.

تربیت در هند قدیم :

نظام تربیت هند کاملا بر امتیاز طبقاتی استوار بوده است.این نظام به وسیله اریایی ها,انگاه که جلگه گانگ را به تصور در اوردند و تسلط خود را بر هند مستقر ساختند معمول شده است.اریایی ها از طبقات ممتاز مذهبی و نظامی تشکیل می شدند و بازرگانان نیز به علت اهمیت اقتصادی داشتند حرمتی به طبقات دیگر نداشتند.سودرا ها یا بندگان نجس_در پایین ترین طبقات,و از تمام حقوق محروم بودند.

تربیت :

افراد از لحظه ای که چشم به جهان باز می کردند اسیر طبقات اجتماعی بودند و این رابطه ارثی از نسلی به نسل دیگر منتقل می شد.تربیت افراد هم تابع شرایط اجتماعی افراد بود،مثلا نجس ها حق هیچ گونه تربیت را نداشتند و طبقات دیگر نیز می توانستند به قسمتی از تربیت دسترسی پیدا کنند و با نوعی اموزش ابتدایی که در هوای ازاد و در پناهگاههای ابتدایی اریه می شد پرورش می یافتند و این تربیت شامل مبادی خواندن،نوشتن،حساب،انتقال عقاید،اداب دینی،سنت ها و افسانه ها، وتربیت شغلی و عملی به صورت خوانوادگی و صنفی بود.(42)

لازم به ذکر است که در طبقات اجتماعی هند ، طبقه ای برای معلمان نیست،ولی به احتمال زیاد در طبقه برهمنان قرار داشتند و تربیت عالی و تکمیلی مخصوص برهمنان بود که 12 سال به طول می انجامید و هدفش پرورش فضایل بود که مرد را مذهبی ،پاک،منزوی،خوددار،و نیکوکار بار می اورد به علاوه دستور زبان، شعر، فلسفه وقوانین، پزشکی، ریاضیات ونجوم را نیز فرا می گرفتند.غرب در ریاضیات مدیون هندیان است که در قرون وسطی معلمان غرب بودند.اعراب مسلمان نیز ریاضیات را از هند ویونان اموختند. هندیان به تربیت بدنی هیچ اهمیتی نمی دادند.

معلمان :

معلمان محترم و ارجمند بودند واز هدیه های افتخاری شاگردان معشیت می کردند.

روش ها :

روش ها متنسب هدف ها بودند.هدف اصلی پرورش حافظه  ، خردمند شدن بود (معرفت به تعلیمات خردمندان واهل دین)برای به حافظه سپردن تمرین و تکرار مرسوم بود.انظباط ملایمی معمول بود و مجازات واجبار به کار نمی رفت ودر اموزش جمعی روش خلیفه ها(مشابه حوزیه های علمیه اسلامی) دایر بود. حتی دکتر بل(43) ان را  در سال 1970 در هند کشف کرد و در انگلستان به کار برد.خط وزبان آنها،سانسکریت که از50حرف وخمیدگی تشکیل می شدوبدون نقطه بود.این مدارس سانسکریت در کنارمدارس ابتدایی برای کودکان بازرگانان و مالکان مرفه وپس از ورود اروپاییان در کنار مدارس آنان نیز ادامه داشت.به طور کلی باید گفت که براساس فلسفه ی هندی تعلیم تربیت ، آماده کردن شخص برای ادا کردن سه دینی است که بر عهده دارد وآن سه دین عبارت اند از: الف:دین نسبت به خدایان که باید با قربانی ونذر و نیاز و خواندن سرودهای مذهبی واوراد ادا شود. ب:دین نسبت به خردمندان و اهل حکم که باید به وسیلهء فرا گرفتن متون مقدس انجام گیرد. پ:دین نسبت به نیاکان که باید با تشکیل خانواده و سرپرستی وآوردن فرزند و حفظ نسل و آوردن غذا برای برهمنانکه نمایندهء اسلاف هندوستان هستندادا گردد.روش آموزش مبتنی بر حفظ کردن متون مقدس و سرودهاست.علوم وادبیات وسرودهای دینی را به زبان شعر بیان می کردندویاد می گرفتند.این روش رادر سایر سرزمین ها هم می توان مشاهده کرد که بسیاری از درس ها رابا شعر فرا می گرفتند. هندی ها،در پزشکی،هیئت،ریاضیات،و ستا ره شناسی تبحرخاصی داشتند که تاثیر عمیق آنهارا در ایران  باستان می بینیم و دانشمندان یونانی که درجندی شاپور به تدریس وتحقیق مشغول بودندبا فرا گرفتن این علوم،سبب اشاعهء آنها در غرب شدند.لازم به تذکر است که اغلب علوم از جمله ریاضیات بیشتر توسط مسلمانان به اروپا برده شد تا یونانیان.

بوداگرایی ، بودا(44)که بود؟

نام شخصی او سیدارته(45)ونام خاندان او گئوتمه است(46)مکان تولد او در دامنهء کوه های هیمالیا در شمال شهر بنارس است.پدرش راجه یا سلطانی بوده که بر قبیله ای به نام ساکیا فرمانروایی می کرد.

در باب دورهء کودکی بودا منابع حقیقی بسیارند ولی افسانه ها وداستانهای فراوانی نیز هستند.بنابر روایات واخبار موجود پدرش آرزوداشت که فرزند او پادشاه عالم شود وبرسراسرکشور هندوستان سلطنت کند.

گئوتمه در ابتدای عصر،دماغی روشن وفکری منوروروحی حساس داشت(47).حکیمی غیب گو دربارهء آن طفل گفت:اگرچشم او به چشم مریضی ویا کالبد بی جانی ویا مرد سالخورده ای بیافتد،هر آینه دنیا را ترک کندو آوارهء اطراف جهان خواهد شد.سپس پدرش برای او قصری ساخت و اسباب عیش و نوش و تنعم را در آنجا آماده کرد ونیززنی شایسته به همسری او درآورد و امرفرمود که مراقبت کنند مبادا دیدهء او به یکی از مصایب سه گانه (مرض،کهولت،موت)بیفتد.

چون جوانی 22ساله شد،روزی به گردش رفت.برحسب قضا و قدر در راه خودپیر مردی خمیده قامت رامشاهده کرد.در نظر وی عجیب آمد و از حال او پرسش فرمود ودانست که سرانجام جوانی پیری است.پس اتفاقا بیماری فرسوده حال را مشاهده کرد واز او نیز در شگفتی شد ودانست کهعاقبت تندرستی،بیماری است.چون اندکی فراتر رفت،کالبد میتی را به نظر آورد و دانست که فرجام حیات و بقا مرگ وفناست.از این رو فنای عالم وسستی وبی اعتباری جهان دفعتا در ضمیرش جلوه گر شد.در حیرت افتاد وبا خود گفت:لذایذو نعم جهان فانی سودی ندارد وباید نعمتی طلب کنم که از عیب زوال مصون باشد.

در همین حال روزی راهبی مرتاض را مشاهده کرد که با خاطری آسوده پیراهنی زعفرانی رنگ بر تن درسایهء درختی در حاشیه طریقی نشسته است.چون اورادید،برخاسته به سوی اوی آمد.او سخن گفت واز او تعلیم یافت که:سکوت ضمیر و آرامش روح میسر است که آدمی از مصایب سه گانه نجات یابد.پس از آن دم شاهزاده عزم جزم کرد که ازقصر سلطنتی بیرون آید ودروادی بی خانمانی وسرمنزل بی نشانی در جست و جوی سعادت حقیقی بر آید.

مدت6 سال در بیابانها آواره بود،به ریاضت های شاقه از جوع و عطش تن خود را فرسوده ونزار می ساخت.نخست به سوی برهمنان رفت ولی تعالیم آنان،شوق حقیقت طلبی اورا تسکین نداد،تا این که بی چاره و درمانده گشت.به گدایی و دریوزگی قوت لایموتی به دست می آورد ودر جنگل و صحرا سرگردان،و پیوسته در طلب بود.روزی در ناحیه ای از بنارس در زیر درختی ازنوع انجیر هندی به حالتی تباه افتاد و پیوسته در آرزوی وصول به سر منزل حقیقت اندیشه می کرد.پس عهد کرد از زیرآن درخت برنخیزدتا سر حقیقت و گوهر معرفت را در یابد.مدت 7 هفته بدین منوال سرآورد.روزی ناگهان نور دانش و فروغ حقیقت عالم بر دل او فرو تابید واز عالم غیب در سینهء او پرتو نور حق لمعان یافت ومرتبهء اشراق راحاصل کرد.سپس برخاست و آنچه بر او روشن شده بود،به خلایق باز گفت آن گاه،دیری تاسیس کرد و جمعی از شاگردانش در آن سکنی گرفتند.نخست مردانی چند از پیروان اودر آن دیر جمع شدند.بعدها زنان معتقد را نیزاجازهء ورود در آن دیر بداد.بقیهء عمر خود را دردشت های وسیع هندوستان شرقی می گذرانید وهر جا سرحقیقت و صلاح و فلسفهء سعادت و نجاح را به آدمی زادگان می آموخت.سرانجام چون 80سال از عمرپرحکمت و سراسر معرفت او بگذشت،جهان را بدرود گفت.لقب وی ازهمان درخت اشراق که بودی(49)نام داشت یعنی شجر معرفت،اشتقاق یافت و از آن روز به بعد شکیه مونی گئوتمه (50)به بودا ملقب شد.او را تتاگته(51)یعنی اصل حقیقت هم لقب داده اند،زیرا وقتی مرگش رسید و شاگردانش پیرامون او بودند،او روی به آنان کرده گفت:ای راهبان،شما میدانید که سرانجام هر ترکیبی ،انحلال است و عاقبت هر موجودی عدم می باشد.پس شاد باشید و در راه حقیقت کوشش کنید.،آن گاه دم در کشید و چشم فرو بست.شاگرد مقرب او آننده(52)جسد او را سوزانید و خاکسترش را به اطراف برد. ودر 10نقطه از نقاط هندوستان در خاک مدفون کرد.اکنون برسر هر یک از آن ها معبدی موجود است.(53)

روش ویژگی های تعلیمات بودا :

بودا،ماننددیگر معلمان همزمان،از طریق مناظره،نطق،وتمثیل تعلیم می داد،چون اوهم مثل سقراط یا مسیح به فکرش نرسیده که اصول عقایدش را بنویسد.وی تعالیم خود را در سوترا(54)(نخ یا رشته)خلاصه می کرد تا حافظه را به کار گیرد.این مناظرات،به آن صورت که در خاطرهء پیروان او بود برای ما محفوظ ماند،وخود به خود نخستین شخصیت برجستهء تاریخ هند را برای ماتصویر می کند:بودا مردی با ارادهء قوی،قادر،و مغرور،اما با رفتار و گفتاری بسیار ملایم و خیرخواهی بی پایان،ادعا می کرد که روشن شده است ولی ادعای وحی و الهام نداشت.هرگز وانمود نمی کرد که خداونی به وساطت اوسخن می گوید.در مناظره بیش از هر معلم بزرگ دیگری بشری صبوروبا ملاحظه بود.شاگردانش شاید برای دادن یک شخصیت ایدئالی به او وی را همچون مردی جلوه گر ساخته اند که به تمام معنی آهیمسا(55)عمل می کرد.یعنی درباره اش گفته اند:گئوتمهء گوشه نشین کشتن موجودات زنده را ترک گفته است و اوکه زمانی از طایفهء سلحشوران بود،گرز و شمشیر را به کنار انداخته،وقلبش سرشار از رحم ومروت گشته،و نسبت به جمیع جان داران جهان با مهرو محبت شده است.

...بودا اگرچه مقداری از تعالیم خود را مدیون دوره گردان یا سوفسطاییانسیار هم عصر خویش بود،اما در تعالیم،روشی شگفت وبی نظیرداشت.همراه شاگردان برجستهءخود از شهری به شهری دیگر می رفت و نزدیک به1200نفر از پیروانش نیز به دنبال او حرکت می کردند.هرگز به فکر خود نبود وبه همین قناعت می کرد که تنی چند از ستایشگرانش قوت و غذای او را فراهم آورند.بعد از ظهرها به تفکر می پرداخت وعصرها را صرف موعظه می کرد.گفتارهای او روش سقراطی داشت وبه صورت سوال و جواب،تمثیل های اخلاقی،مباحثات مودبانه ویا کلمات قصار بود.بدین وسیله می کوشیدتا به تعلیمات خود نظمیآسان بدهد.(56)

سوترهء دل خواه او چهار حقیقت عالی بود که در آن ها نظر خود را در بارهء حیات تشریح کرده است و می گوید:زندگی رنج است و رنج ناشی ازخواهش،خردمندی فرونشاندن همهء خواهش هاست. همچنان که در کتاب فلسفهء شرق آمده است،این چهار حقیقت عبارت اند از:1)درد(57)2)شهوات(58)3)خاموش کردن آتش شهوات(59)4)طریق اصلاح.

هدف از تعلیمات بودائیسم :

بزرگ ترین عبادت در بودیسم تهذیب نفس است.وقتی که شخص ذنجیره های نفس اماره را از هم گسست،او به هدف خود رسیده است.یعنی اوارهت(انسان کامل)(60)گشته است.

در کتاب فلسفهء شرق آمده است که:بودا فقط یک چیز یاد می دادوآن این بود که زندگی براساس درد قراردارد و راه مبارزه با درد ریشه کن کردن خواهش هاست.سعادت اگر در جایی باشد،در درون ماست واگر نباشد در هیچ کجای دیگری نیست.اندیشهءنیک،سعادت است.

بودا نیز چون لائو-تزه ومسیح آرزو داشت تا بدی را به نیکی ونفرت رابه محبت سزا دهد.(61)تعالیم بودا به  هر حال هر چه باشد،حاوی درس هایی دربارهء اخلاق به ویژه اخلاق اجتماعی و عشق و مهر به زندگانی است.او نظرات خود را به طور کلی قسمتی مهم واز فلسفه و روش و یا عقیده اش آن است که زندگی رنج است ورنج ازآرزوی نفس پیدا می شود،و فرزانگی،همانا در فرو نشاندن هر گونه آرزوی نفس است و این گریز از رنج،و راه نجات است.

چهار حقیقتی که بودا تعلیم می داد عبارت اند از:

1-رنج ملازم زندگی و غیر منفک از آن است و این حقیقت از راه تسلسل علل ومعلولاتی که در عالم وجود حکم فرماست،ثابت می گردد.

2-علت رنج ودرد،میل است،چه هر خواستنی همراه باترس ودغدغه وبدبختی است.

3-برای ازمیان بردن رنج و درد باید به این شبح موهومی که حیات نامیده می شود وبه میل و خواهش نفس که منبع همهء بدبختی هاست پشت پا زد واز راه نیرونا(62)یعنی فنا ومرگ به اراده،حیات لغزنده و متغیر رابه حیات ثابت وغیر متغیری مبدل ساخت.

4-راه وصول به نیروانا(62)زهد کامل و فرونشاندن هرمیل وخواهش است.

پس اساس اخلاقی که بودا تعلیم می دهد این است که باید از خود جدا شد و خود را رها ساخت.یعنی بودا تمام زندگی و مظاهر آن را جز رنج چیزی نمی پندارد ومعتقد است که زمینهء این رنج ها و دردها آن قدر فراوان است که بهتر بود آدمی به جهان باز نمی آمد.

وقتی عده ای از شاگردانش درخواست کردند تا استاد عقیدهء خود را دربارهء زندگی به روشنی باز گوید،بودا نیزاصول اخلاق را برشمرد که احکامی بس ساده وعالی وروشن وکوتاه وجامع دارد ودر عین حال رعایتشان مشکل است.(63)پنج دستور اخلاقی بودا به شاگردانش عبارت اند از:

1-خودداری از کشتن هر موجودات زنده.

2-خودداری از برداشتن چیزی که به شخص داده نشده است.

3-خودداری از دروغ گفتن.

4-خودداری ازنوشابه های مست کننده که بی خبری می آورد.

5-خودداری از زندگی غیر قدسی.

این پنج دستور که به پنج سلوک معروف اند،قسمتی از ده دستوری است که ده گام تربیت نام دارد.پنج دستور دیگر این هاست:

6-خودداری از خوردن نابهنگام.

7-خودداری از رقص،آواز،موسیقی،وتماشای معرکه.

8-خودداری از آویختن حلقهء گل،و به کار بردن بوی خوش وروغن های عطرآگین برای آرایش و جلوه فروختن.

9-خودداری از رخت خواب های بلند وپهن.

10-خوددار از پذیرفتن زر و سیم.(64)

به طورکلی بوداگرایی در درون عقاید فلسفی هندی که طب زمان حیات بودا رایج وشایع بود ظهور کرد.مفاهیمی از قبیل درمه(65)(قانون)از برهماگرایی اخذ شده ولی به آن تعبیر تازه ای داده است. مفهوم آتمن(66)(خود)که یک فکر بنیادی در برهماگرایی بود.او آموخت که برهمن بزرگ(67)به طور غیر مشخص بارور شده،به شکل موجودات منفردی که در وقت مرگ به شادی به برهمن بزرگ می پیوندند،خود را جلوه می دهد.ارتباط موجودات منفرد با برهمن بزرگ بسیار شبیه ارتباط یک شاخه رود به رودخانهء اصلی است.

بوداگرایی این خود عمومی را نمی پذیرد،بلکه ادعا می کند هیچ جنبهء پایدار و تغییرناپذیری برای اشیا و موجودات وجود ندارد:هر چیز از قسمت های بسته بندی شده ترکیب یافته که همیشه آمادهء جدا شدن از هم است.این فلسفهءنفی خود(68) است که در بوداگرایی اساس است.بوداگرایی ازعقاید دیگری که از اصول عمومی فلسفهءهندی وافکارمذهبی باقی مانده است استفاده می کند که عبارت اند از:جای گزینی وجود ها(توالی وتداوم هستی ها)یا کرمه(69)یعنی عمل،که علت ومعلول چیزهای دیگر است.

فرهنگ در ایران پیش از اسلام :

برای درک و غهم سیر فرهنگ قبل از اسلام باید نکاتی را از تاریخ یادآور شد و برای ذکر این نکات ناگزیر باید از کتب خارجی استفاده کرد زیرا در اثر وضع جغرافیائی ایران کشور ما در طی تاریخ طولانی خود همواره مورد هجوم قبایل چادرنشین از طرف شمال بوده و جنگهائی هم که بین ایران و اسکندر مقدونی و سلوکیان و امپراطوری روم بوقوع پیوسته و همچنین حمله و استیلاء عرب در صدر اسلام و هجوم و قتل و غارت مغول و تاتار در قرن هفتم و هشتم هجری باعث از بین رفتن قسمت اعظم مآخذ و منابع تاریخ شده است.

قدیم ترین کتبی که بعدۀ بسیار کم موجود است از اواخر دورۀ ساسانی است و از آنها نیز بر می آید که نیاکان ما تاریخ خود را فراموش کرده و تنها اسامی بعضی از پادشاهان هخامنشی و اشکانی را با داستانهائی که با افسانه آمیخته است بیاد داشته اند و فردوسی همانها را در قرن چهارم هجری در شاهنامه بنظم کشیده است.

برای مثال می توان گفت که از سلطنت اشکانیان که 476 سال بطول انجامید و 29 پادشاه از آن دودمان بر اریکۀ سلطنت تکیه زدند تنها بیست بیت در شاهنامه آمده و فقط نام هشت نفر از سلسلۀ مذکور برده شده است. در این خصوص فردوسی صریحاً می فرماید:

چو کوتاه بد شاخ و هم بیخشان                               نگوید جهاندیده تاریخشان

از ایشان جز از نام نشنیده ام                                 نه در نامۀ خسروان دیده ام

مآخذی که اکنون موجود است عبارت است از کتیبه هائی که در آثار و ابنیۀ تاریخی باقی مانده و نتیجه کاوشهائی که دانشمندان اروپا و امریکا در هشتاد سال اخیر در ایران و ممالک مجاور نموده و مسکوکات و جواهرات و ظروف و اشیاء و مصنوعاتی که بدست آورده و مورد بررسی قرار داده اند. مورخان یونانی و رومی نیز در ضمن تاریخ خود اخباری از ایران ذکر کرده اند که بسیار بکشف حقیقت کمک می کند و بدون آنها شاید تدوین تاریخ اساساً دشوار و بلکه غیر میسر بود.

از مجموع تحقیقات و مطالعات مذکور اشخاصی چون المستد(Olmstead)  و کامرون (cameron ) امریکائی  و کریستن سن  (Christensen)دانمارکی و گیرشمان(Ghirshman) فرانسوی قسمتی از تاریخ ایران باستان را تا حدی روشن کرده اند و از کتب آنها در اینجا استفاده شده است.

کشور ما تاریخی بس دور و دراز دارد. طبق نوشتۀ گیرشمان باستان شناس فرانسوی وی در بهار 1328 خورشیدی در کوهپایه های بختیاری در شمال شرقی شوشتر در تنگ پِبده(بکسر پ و سکون با) بغاری برخورده که ما ترک انسان از ده پانزده هزار سال قبل بدست آمده است.(تاریخ ایران، تألیف گیرشمان- انتشارات penguin – انگلستان- 1954 صفحۀ 27.)

در حدود هفت هزار سال قبل در فلات ایران مردمی مسکن داشته اند که در تهیۀ حوائج اوّلیّۀ زندگانی چون خوراک و پوشاک و پناه گاه پیشرفتهائی کرده و تجمّهاتی داشته اند. یکی از این تجمّعات در سیالک (بسکون لام و کاف) نزدیک کاشان بوده که مورد حفّاری و بررسی واقع گردیده و قدیمیترین طبقۀ آن عصر را نشان داده است.

در حدود ششهزار سال قبل اسباب و آلات فلزّی در این سرزمین بکار رفته و ظروف سفالین با نقش و نگار بوجود آمده و بدان ماند که مردم آنزمان خواسته باشند با نقش و نگار پیرامون خود را ارائه داده و تصوّرات خود را ثبت کنند. در همین هزاره است که در بین النهرین خط و نوشتن پدید آمده است.

در حدود پنجهزار سال قبل کشور متمدنی در خوزستان در کنار رود کارون بنام الام وجود داشته که با فلات ایران مربوط بوده و از علائم این ارتبا اولین نمونه خط الامی در سیالک بدست آمده که در صفحۀ 18 تصویر آن بطبع رسیده است .

در حدود چهار هزار سال قبل اقوام آریائی و از آن جمله اقوام ماد و پارسی از طرف ماوراءالنهر و قفقاز بطرف ایران سرازیر شده و قسمتی از آنان از راه هندو کش و دره و رودخانه کابل بهندوستان رفته اند. از اواسط این هزاره آهن در ایران بکار رفته و در آخر همین هزاره زردشت سپیتمان پیامبر ایرانی ظهور کرده( سردیستا- دکتر معین- صفحۀ69) رسالت خود را انجام داده است.

تقریباً سه هزار سال قبل گروه دیگری از قبایل آریائی باین مرز و بوم وارد شده بر ساکنان اولیه تسلط یافته اند. آثار تمدن و افزار و آلات کار آنان در حفاریهای سیالک و لرستان و سلدوز و جنوب دریاچۀ (رضائیه) بدست آمده و نشان می دهد که از آهن بسیار استفاده می کرده اند.

در 2800 سال قبل در سالنامه ها و روایات پادشاهان آشور از قوم ماد و پارس سخن رفته است.

ماد :

در حدود 708 قبل از میلاد دیااُکو موفّق به متحّد کردن قبایل ماد و فراهم ساختن موجبات تأسیس سلطنت گردید. پسرش فره فرتیش امپراطوری ماد را بوجود آورد و هگمتانه (همدان کنونی) را پایتخت خود قرار داد. پس از او پسرش هوخشتره بسلطنت رسید و با پادشاه بابل متحّد و در 612 قبل از میلاد نینوا پایتخت آشور را گرفت و آن مملکت بین ماد و بابل تقسیم شد. درزمان او دولت ماد ازجیحون تا رود هالیس(قزا ایرماق کنونی) را در تصرف داشت. آزی دهاک پسر هوخشتره در 584 قبل از میلاد جانشین پدرشد.

پارس :

در حدود 700 قبل از میلاد پارسیها که تیرۀ دیگری از اقوام آریائی بودند دولت کوچکی برپاست هخامنش در ولایت شوش (که آنوقت انشان یا انزان هم می گفتند) برپا کردند. پسر او بنام جیش پیش (640-675 ق م) خود را پادشاه انشان خواند و مقارن ضعف الام و ماد سرزمینی که امروز پارس نامند تصرّف کرد. یکی از احفاد او آریارمنا(590-640 ق م ) بسلطنت پارس رسد. از وی لوحۀ زرّینی در همدان بدست آمده که بر آن جمله هائی بفرس قدیم با الفبای میخی منقوش و قدیمیترین اثری است که الفبای میخی در آن بکار رفته است.از دودمان هخامنشی شاخه ای در پارس و شاخۀ دیگری در انشان فرمانروائی داشتند تا نوبت به کمبوجیه رسید که بر هر دو قسمت تسلّط یافت و دختر آزی دهاک پادشاه ما را بزنی گرفت و از این وصلت فرخنده کورش بزرگ بوجود آمد که در (559ق م) جانشین پدر شد.

کورش بزرگ :

در 550 ق م کورش بزرگ بر مملکت ماد تسلّط یافت و هگمتانه را پایتخت تابستانی قرار داد(پایتخت زمستانی او شوش بود) سپس در ظرف بیست سال کشور پهناور و با عظمتی بوجود اورد که از مغرب بمصر و دریای مدیترانه- از مشرق برود سند- از طرف شمال برود سیحون- از طرف جنوب بخلیج فارس و دریای هند محدود بود.

یکی از کارهای نیک او این بود که در موقع فتح بابل (538 ق م ) یهودیانی را که بخت النصّر پنجاه سال پیش از آن از فلسطین باسارت اورده بود آزاد ساخت و دستور فرمود معبد آنانرا در اورشلیم بسازند و ظروف زرین و سیمین معبد را که به بابل آورده بودند مسترد دارند. کورش بزرگ از هر حیث از مردان بزرگ تاریخ دنیا و از مفاخر بی مانند ایران است. از آثار او آرامگاه وی و خرابه های کاخ پاسارگارد است در مشهد مرغاب فارس.

بزرگترین خصلت کورش آزادمنشی او بود که برخلاف سلاطین و جهانگیران سابق برای نخستین بار در دنیا نسبت به امم مغلوب مهربانی و ملاطفت نشان داد- مقدّسات ملل را محترم شمرد- شهرهائی که تسخیر کرد حفظ و آباد نمود- پادشاهان اسیر را ندیم و مشاور خود کرد و باین ترتیب عصر نوینی در تاریخ گیتی بوجود آورد که مایۀ افتخار و مباهات است.

کمبوجیه پسر کورش در 528 ق م بجای پدر نشست و دو سال بعد مصر را مسخّر کرد و در 522ق م رخت بدیگر سزا کشید

داریوش بزرگ :

پس از کمبوجیه داریوش بزرگ از دودمان هخامنشی بسلطنت رسید و بعد از راندن اقوام مهاجم شمالی، در اروپا ترکیه و مقدونیه را تا دریای آدریاتیک بتصرف درآورد و در مشرق پنجاب و درّۀ سند را ضمیمۀ ایران کرد و ازطریق رودخانۀ سند و دریای عمان و بحر احمر(و ترعه ای که بفرمان او بین رود نیل ودریای احمر ساخته شد) کشتی بمدیترانه فرستاد و این راه مهم دریائی را کشف و دائر کرد.

 

داریوش بزرگ بر اورنگ شاهنشاهی

پشت سر شاهنشاه: خشایارشاه ولیعهد-یکی از بزرگان-کماندار مخصوص- دو نگهبان - روبروی شاهنشاه : یکی از اسراء گزارش می دهد.

از ایوان جنوبی امارت خزانه تخت جمشید که در موزه ایران باستان است.

داریوش بزرگ بر سازمان دادن بکشور و ایجاد شاهراهها و ارتباطات و مخابرات و پیشرفت ممالک تابعه قریحه و ابتکارات زایدالوصف نشان داد- بمیهن خود دلبستگی بحد داشت- عدالتخواهی و راستی را پیوسته مرعی داشت – کاخها در شوش و تخت جمشید بنا فرمود و در کتیبه های آنجا و بیستون عظمت و علوّ افکار و عواطف خود را برای ابدیت نگاشت و در 486ق م بسرای باقی شتافت.


ن : محمد درخشانی
ت : شنبه دوازدهم مهر 1393
ذكر يونسيه

ذكر يونسيه چيست ؟

ذكر يونسيه يعني گفتن: لا اله الا انت سبحانك اني كنت من الظالمين.

(آيه 87، سوره انبيا)

مرحوم ايت الله سيد علي شوشتري و ملا حسينقلي همداني و سيد اكبر كربلائي و سيد علي اقا قاضي تا جناب استاد ايت الله كشميري همگي اتفاق بر اين استغفار كامل انهم در سجده داشتند.

آثار و بركات ذكر يونسيه

1- پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله وسلم : هر بیمار مسلمانى كه این دعا را بخواند، اگر در آن بیمارى (بهبودى نیافت و) مرد پاداش شهید به او داده مى شود و اگر بهبودى یافت خوب شده در حالى كه تمام گناهانش آمرزیده شده است .

2-. رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم : آیا به شما خبر دهم از دعایى كه هرگاه غم و گرفتارى پیش آمد آن ادعا را بخوانید گشایش ‍ حاصل شود؟ اصحاب گفتند: آرى اى رسول خدا. آن حضرت فرمود: دعاى یونس كه طعمه ماهى شد: لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمین

3- امام صادق علیه السلام : عجب دارم از كسى كه غم زده است چطور این دعا را نمى خواند لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمین چرا كه خداوند به دنبال آن مى فرماید: فاستبجنا له و نجیناه من الغم و كذلك ننجى المؤ منین (ما او را پاسخ دادیم و از غم نجات دادیم و این چنین مؤ منان را نجات مى دهیم )

4- مرحوم كلینى نقل مى كند: مردى خراسانى بین مكه و مدینه در ربذه به امام صادق علیه السلام برخود و عرضه داشت : فدایت شوم من تا كنون فرزنددار، نشده ام ، چه كنم ؟

حضرت فرمود: هرگاه به وطن برگشتى و خواستى به سوى همسرت روى آیه ، و ذالنون اذ ذهب مغاضبا فظن ان لن نقدر علیه فنادى فى الظلمات ان لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمین را تا سه آیه بخوان ان شاء الله فرزنددار خواهى شد.

 

از بسياري از بزرگان اين ختم با عدد 400 مرتبه در سجده خصوصا" در ميان نماز مغرب و عشاء و يا قبل از اذان صبح و يا قبل از اذان صبح و يا بين الطلوعين جهت افاضات روحاني نقل شده است , و اين يكي از ختوماتي است كه معمولا" اساتيد در ابتداي سلوك به شاگردانشان توصيه مي كنند . ناگفته نماند كه اين ختم به منزله ي   توبه اي حقيقي است اگر خالصانه براي خدا بجاي اورده شود , اثر شگرفي در پيشبرد انسان دارد

وقتي از مرحوم ايت الله كشميري پرسيدند بهترين كار براي سالك در كدام يك از اعمال عبادي است ؟ فرمودند : بهترين ان سجده است كه ذكر يونسيه در ان گفته شود . و فرمودند : امان ذكر يونسيه موجب اتصال به ارواح و باز شدن چشم برزخي مي گردد ( افتاب خوبان , اثر استاد علي اكبر صداقت ) .

اين ذكر شريف اثر بسيار عجيبي در رفع غم و اندوه دارد

امام صادق عليه السلام فرمودند : تعجب مي كنم از چهار كس كه چهار نوع گرفتاري دارند چگونه به اين چهار چيز پناه نمي برند.

از جمله اينها فرمودند : تعجب مي كنم از كسي كه دچار غم و اندوه شده است اما به اين سخن پناه نمي برد، زيرا كه حقتعالي در دنباله آن فرموده: " و نجيناه من الغم و كذلك ننجي الموءمنين " يعني ما او را " حضرت يونس را به سبب اين سخن " از غم و اندوه نجات داديم و اينگونه ما موءمنان را نجات مي بخشيم.

منبع: اقتباس از كتاب راهنماي گرفتاران

 

شرایط ختم طبق گفته ایت الله کشمیری:

1) اول اینکه عامل(فردی که ختم را انجام میدهد) بر یگانگی  خداوند ایمان داشته باشد البته نه در زبان بلکه با تمام وجود و با شناخت اندکی که دارد که سرلوحه همه انها یکتایی و بی همتایی  خداوند در تمام صفات ثبوتی و مبر بودن او از تمام صفات سلبی است.

2)توجه کامل به وجود بی همتای خداوند و این که عامل بداند خداوند در همه حال  ناظر بر عمل اوست  همان طور که هنگامی که با یک نفر صحبت میکنید تمام حواس شما به اوست در اینجا نیز باید حالتی مشابه داشته باشید حال انکه در هنگام  گفتن این ذکر با سرچشمه وجودو هستی صحبت می کنید.

3)پشیمانی از گذشته سرشار از کوتاهی و ناسپاسی زیرا که این ذکر طبق گفته بزرگان اهل معرفت خود نوعی توبه به درگاه باری تعالی است.

4)نیاز نیست که تنها به معنی ایه اکتفا کنید بلکه به رابطه مضموم ایه با خودتان نیز باید اهمیت بدهید .منظور اینکه در قسمت اول ایه که در یگانگی و یکتایی و منزه بودن  خداوند گواهی داده می شود به عظمت خداوند در جهان هم  توجه شود  به نظم و هماهنگی در کره زمین و در سیارات وستاره ها و خورشیدیا  حیات در خشکیها و دریاها وسایر نشانه های عظمت حقتعالی و در قسمت بعدی ذکر گناهان و کوتاهی ها و ناسپاسی  هایی که انجام شده به یاد اورده مثل کفران نعمت یا کوتاهی در انجام اعمال پسندیده و... 

و غرض این نیست که در هر بار خواندن ذکر تمام این مطالب دوره شود بلکه هر کدام از این دو قسمت را که باعث می شود شما بیشتر در ان لحظات قرب به  حضرت دوست  پیدا کنید انتخاب کنید که اکثر اوقات به هردو معنی توجه میشود.

5)زمان مناسب برای انجام این ختم بعد از عشاء است (حدودا ساعت ده به بعد)

6) در مورد تعداد این ختم هم باید از 400 شروع شود و کم کم زیاد شود البته نیازی نیست حتما شما تعداد بشمارید بلکه از 20دقیقه که زمان تقریبی 400 ذکر است شروع کنید و ذره ذره (مثلا سه دقیقه یا پنج دقیقه)انرا زیاد کنید..هر چقدر تعداد این ذکر بیشتر باشد بهتر است.

عصر انتظار به روایت بحارالانوار جلد3

 

 

 


ن : محمد درخشانی
ت : پنجشنبه بیست و نهم خرداد 1393
راهکارهای توسعه ایران
 

راهکارهای توسعه ایران

1-     اختصاص مسئولیت ها به متعهدان و متخصص مطابق با نقش های موجود در بخش های مختلف سیاسی-اجتماعی دینی فرهنگی و ... .

2-     به کارگیری و به کار گماری افرادی که به نقش خود واقعاً احساس مسئولیت داشته باشند .

3-     ایجاد یک حس احساس مسئولیت درونی برای انجام دادن وظایف و تکالیف که در آن نیازی به بازرسان بیرونی احساس نشود.

4-     استفاده از یک سیستم نظارت مداوم و متوالی دقیق برای ارزیابی و نظارت بر عملکرد افراد

5-     بهره مندی از افرادی که نسبت به دیگران از بعد میزان ادراک و شعور اجتماعی در سطوح بالایی قرار دارند.

6-     تدوین برنامه های دراز مدت ، میان مدت و کوتاه مدت برای تجلی بخشی اهداف و آمال نظام مقدس جمهوری اسلامی  

7-     بهره گیری از مطالعات تطبیقی در بخش های مختلف سیاسی- اجتماعی فرهنگی هنری و ... .

8-     بهاء بخشیدن و احیاء کردن نظام آموزشی کشور .

9-     از قوه به بالفعل درآوردن اهداف و عملکردها (مرد عمل بودن)

10-  استفاده از توانایی ها و استعدادهای سایر احزاب , حتی احزاب مخالف در جهت پیشبرد اسلام و کشور .

11-  عمل به باورها و اعتقادات مذهبی (خدا را حی و ناظر دائمی اعمال خویش دانستن ؛ بدیهی است این مورد تمامی موارد فوق الذکر را تحت سیطره خود قرار خواهد داد. )

به امید پیشرفت ایران عزیزمان


ن : محمد درخشانی
ت : پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393
تمیز و تفکیک مفاهیم اجتماعات علمی

  1 ـ کنفرانس‌

 در اصل‌ به‌ معنی‌ مقایسه‌ است‌ اما اصطلاحاً به‌ مجالسی‌ اطلاق می‌ شود که‌ در آن‌ عده‌ ای‌گردهم‌ آیند و برای‌ حل‌ مسایل‌ گوناگون‌ به‌ گفتگو  پردازند .فعلاً این‌ کلمه‌ بیشتر در موردمجالسی‌ بکار می‌ رود که‌ عده‌ ای‌ سیاستمدار گردهم‌ آیند و در باره‌ مسایل‌ مختلف‌ بین‌ المللی‌ به‌ بحث‌ و مذاکره‌ بپردازند مانند کنفرانس‌ سران‌ کشورها ، کنفرانس‌ وزرای‌خارجه‌ کنفرانس‌ نمایندگان‌ چند دولت‌ . قابل‌ ذکر است‌ به‌ جلساتی‌ که‌ برای‌ تنویر افکار مردم‌ دایر می‌ شود و در آن‌ شخصی‌ درباره‌ یک‌ مسئله‌ علمی‌ یا اجتماعی‌ یا اقتصادی‌ سخنرانی‌ می‌ کند کنفرانس‌ می‌ گویند . کلمه‌کنفرانس‌ از این‌ نظر مترادف‌ با لفظ‌ سخنوری‌ است‌ همچنین‌ جلسه‌ ای‌ را که‌ شخصیتی‌ به‌سئــوالات‌ روزنامه‌ نگــاران‌ یا نمــایندگان‌ خبرگزاریها پاسخ‌ می‌ دهد  کنفرانس‌ مطبوعاتی‌ گویند

2ـ کنگره‌:  

 به‌ معنی‌ مجلس‌ و مجمع‌ است‌ . ولی‌ در مفهوم‌ خاص‌ خود به‌ تجمعی‌ گفته‌ می‌ شود که‌برای‌ مشورت‌ بوجود آید بنابراین‌ لفظ‌ کنگره‌ را می‌ توان‌ به‌ مجامعی‌ اطلاق کرد که‌ درآن‌ افرادی‌ گردهم‌ آیند و پیرامون‌ موضوعی‌ که‌ مربوط‌ به‌ منافع‌ عمومی‌ و مسایل‌ مشترک‌آنان‌ است‌ تبادل‌ نظر کنند . از این‌ نظر تجمعی‌ که‌ برای‌ طرح‌ مسایل‌ علمی‌ و ادبی‌ تشکیل‌می‌ شود با جلساتی‌ که‌ جهت‌ بررسی‌ مطالب‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ منعقد می‌ گردد تفاوتی‌ندارد و همه‌ آنها گنکره‌ نامیده‌ می‌ شود . مثلاً گردهم‌ آمدن‌ عده‌ ای‌ از باستان‌ شناسان‌ را که‌ در باره‌ کشفیات‌ جدید به‌ گفتگوپردازند می‌ توان‌ کنگره‌ نامید همچنین‌ اگر چند سازمان‌ صنعتی‌ به‌ منظور پیشرفت‌ کارخود جلساتی‌ تشکیل‌ دهند و به‌ تبادل‌ نظر و مشورت‌ پردازند و برای‌ رونق‌ صنعت‌ و بازده‌بیشتر فعالیتهای‌ خود راههای‌ جدیدتری‌ پیدا کنند می‌ توان‌ گفت‌ که‌ گروههای‌ صنعتی‌ فوِق کنگره‌ ای‌ تشکیل‌ داده‌ اند . از میان‌ بسیاری‌ از کنگره‌ هامی‌ توان‌ به‌ کنگره‌ وین‌ (15-1814 ) که‌ منجر به‌ عقدقرادادی‌ برای‌ اتحاد اروپا گردید ،کنگره‌ پاریس‌ (1856 ) و کنگره‌ ژنو (1864 ) که‌اولی‌ سبب‌ خاتمه‌ جنگ‌ کریمه‌ شد و دومی‌ کمیته‌ بین‌ المللی‌ صلیب‌ سرخ‌ را بوجودآورد نام‌ برد .

  3 ـ سمپوزیوم:‌

 در اصل‌ به‌ معنای‌ ضیافتی‌ است‌ که‌ در آن‌ پس‌ از صرف‌ طعام‌ به‌ تماشای‌ برنامه‌ های‌ هنری‌و شنیدن‌ موسیقی‌ و یا مناظرات‌ ادبی‌ و سرگرمیهای‌ دیگر مشغول‌ می‌ شوند . همچنین‌ در قدیم‌ به‌ انجمنی‌ گفته‌ می‌ شده‌ است‌ که‌ مردم‌ بدون‌ توجه‌ به‌ سن‌ و سالشان‌ درآنجا جمع‌ می‌ شدند و وقت‌ خود را با نوعی‌ سرگرمی‌ می‌ گذراندند از این‌ نظر سمپوزیوم‌را باید جایی‌ نظیر باشگاههای‌ فعلی‌ دانست‌ . امروزه‌ سمپوزیوم‌ به‌ مفهوم‌ دیگری‌ بکار می‌رود و از شیوه‌ هایی‌ جدید مباحثه‌ محسوب‌ می‌ شود . اکنون‌ سمپوزیوم‌ به‌ تجمعی‌ گفته‌ می‌ شود که‌ در آن‌ عده‌ ای‌ از متخصصان‌ فن‌ ودانشمندان‌ موضوعی‌ واحد را مورد بحث‌ قرار دهند . موضوع‌ بحث‌ یکی‌ است‌ اما هریک‌ از سخنوران‌ جنبه‌ جداگانه‌ ای‌ را مورد بحث‌ قرار می‌ دهند . جلسات‌ سمپوزیوم‌بیشتر برای‌ بررسی‌ و تحقیق‌ در یک‌ امر علمی‌ و اجتماعی‌ تشکیل‌ می‌ شود و منظور غایی‌آن‌ است‌ که‌ متخصصان‌ فن‌ از نظریات‌ همکاران‌ خود آگاه‌ شوند و در مسیر آخرین‌تحولات‌ و تغییرات‌ رشته‌ تخصصی‌ خود قرار گیرند .

    4 ـ سمینار:  

در اصل‌ به‌ معنی‌ قلمستان‌ و بذر افشاندن‌ است‌ اما اصطلاحاً به‌ مدرسه‌ و مؤسسه‌ ای‌ گفته‌شده‌ است‌ که‌ در آن‌ روحانیون‌ جوان‌ را برای‌ فراگرفتن‌ اصول‌ و قوانین‌ مذهب‌ تحت‌تعلیم‌ و تربیت‌ قرار دهند و آنان‌ را آماده‌ احراز مقام‌ کشیشی‌ کنند . اکنون‌ سمینار معنی‌ وسیعتری‌ دارد و منحصراً در مورد مدارس‌ مذهبی‌ بکار نمی‌ رودبلکه‌ امروز به‌ دسته‌ ای‌ از دانشجویان‌ یا محققان‌ گفته‌ می‌ شود که‌ زیر نظر یک‌ استاد یاکارشناس‌ در رشته‌ ای‌ خاص‌ به‌ تحقیق‌ پردازند و سخنرانیهایی‌ در آن‌ رشته‌ ترتیب‌ دهنددر حقیقت‌ جلسات‌ سمینار بیشتر جنبه‌ کار آموزی‌ دارد منتها در این‌ کار آموزی‌ استاد یامتخصص‌ فن‌ همواره‌ در نقش‌ رهبری‌ نیست‌ بلکه‌ در عین‌ حال‌ که‌ راهنمایی‌ دانشجویان‌ رابه‌ عهده‌ دارد از عقاید و افکار آنان‌ نیز استفاده‌ می‌ کند و خود نیز مطالبی‌ فرا می‌ گیرند . باتوجه‌ به‌ مجالسی‌ که‌ در کشور ما و دیگر  نقاط‌ جهان‌ به‌ نام‌ سمینار تشکیل‌ می‌ شود می‌توان‌ استنباط‌ کرد که‌ مقصود اصلی‌ از بر پاداشتن‌ این‌ سمینارها صرف‌ نظر از آموختن‌شیوه‌ های‌ کار تبادل‌ نظر در باره‌ امری‌ است‌ و بطور خلاصه‌ تجمعی‌ را می‌ توان‌ سمینارنامید که‌ در آن‌ روشهای‌ جدید در هر فنی‌ مورد مطالعه‌ قرار گیرد و برای‌ افزایش‌ بازده‌کار از جهات‌ کمی‌ و کیفی‌ بهترین‌ و سهل‌ الوصول‌ ترین‌ راهها برگزیده‌ شود

5- کمیسیون‌:

 کمیسیون‌ دارای‌ معانی‌ متعددی‌ است‌ از جمله‌ به‌ مأموریتی‌ گفته‌ می‌ شود که‌ برای‌ اجرای‌امری‌ به‌ شخصی‌ محول‌ می‌ گردد همچنین‌ در تجارت‌ و امور بانکی‌ پولی‌ است‌ که‌ یک‌مؤسسه‌ یا شخصی‌ در برابر انجام‌ دادن‌ کاری‌ دریافت‌ می‌ کند . صرف‌ نظر از معانی‌ فوِ کمیسیون‌ به‌ مجمعی‌ نیز اطلاِ می‌ شود که‌ برای‌ تحقیق‌ و مطالعه‌در باره‌ موضوعی‌ تشکیل‌ می‌ گردد معمولاً این‌ تجمع‌ در مقیاس‌ کوچکتر و با واحدکمتری‌ تشکیل‌ می‌ شود و غالباً شعبه‌ ای‌ از مجامع‌ بزرگتر است‌ مثلاً چنانکه‌ می‌ دانیم‌ به‌هر یک‌ از شعب‌ مجالس‌ مقننه‌ که‌ از تعدادی‌ نماینده‌ تشکیل‌ می‌ شود و به‌ یکی‌ از امورکشوری‌ رسیدگی‌ می‌ کند کمیسیون‌ می‌ گویند . همچنین‌ گروهی‌ از نمایندگان‌ چند کشور را که‌ از طرف‌ سازمان‌ ملل‌ متحد مأموررسیدگی‌ به‌ یکی‌ از امور بین‌ المللی‌ شوند کمیسیون‌ گویند . از میان‌ این‌ کمیسیونها می‌ توان‌ کمیسیون‌ بین‌ المللی‌ تحقیق‌ ، کمیسیون‌ خلع‌ سلاح‌ و کمیسیون‌ حقوق بشر را نام‌ برد .

   6 ـ کمیته‌:

کمیته‌ در اصل‌ به‌ معنی‌ سپردن‌ است‌ اما اصطلاحاً کمیته‌ به‌ مجمعی‌ گویند که‌ از طرف‌یک‌ حکومت‌ یا مقام‌ صلاحیت‌ دار یا جمعیتی‌ برای‌ بررسی‌ امری‌ یاآماده‌ کردن‌ طرحی‌ یااجرای‌ تصمیمی‌ انتخاب‌ شود در حقیقت‌ کمیته‌ از حیث‌ مفهوم‌ مترادف‌ کلمه‌ کمیسیون‌است‌ با این‌ تفاوت‌ که‌ کمیته‌ می‌ تواند قدرت‌ اجرایی‌ نیز داشته‌ باشد بدین‌ معنی‌ که‌ ممکن‌است‌ به‌ یک‌ کمیته‌ مأموریت‌ داده‌ شود که‌ پس‌ از تبادل‌ نظر و مشورت‌ تصمیمی‌ اتخاذکند و آن‌ را به‌ مرحله‌ اجرا در آورد . نکته‌ قابل‌ توجه‌ در تفاوت‌ بین‌ کمیسیون‌ و کمیته‌آنست‌ که‌ بنظر می‌ رسد وسعت‌ دایره‌ عمل‌ کمیته‌ بیش‌ از کمیسیون‌ است‌ و تعداد افرادی‌که‌ در یک‌ کمیسیون‌ شرکت‌ می‌ کنند محدودتر و کمتر از تعدادافرادی‌ است‌ که‌ در یک‌کمیته‌ مسئولیت‌ امری‌ را بر عهده‌ می‌ گیرند به‌ طور مثال‌ کمیسیون‌ بین‌ المللی‌ حقوق بشروابسته‌ به‌ سازمان‌ ملل‌ متحد در کشورهای‌ مختلف‌ عضو ، شعبه‌ هایی‌ دارد که‌ کمیته‌نامیده‌ می‌ شود . 

   7 ـ پرزیدیوم‌: 

 پرزیدیوم‌ به‌ هیئت‌ رئیسه‌ و عده‌ افرادی‌ که‌ اداره‌ امور جمعیتی‌ را بر عهده‌ دارند گفته‌ می‌ شود . در قانون‌ اساسی‌ اتحاد جماهیر شوروی‌ پرزیدیوم‌ به‌ مجموعه‌ تشکیلاتی‌اطلاِ می‌ شود که‌ اداره‌ امور یک‌ مجمع‌ سیاسی‌ را بر عهده‌ دارد و از این‌ نظر معنی‌ ومفهوم‌ رهبری‌ دسته‌ جمعی‌ می‌ دهد و در حقیقت‌ یک‌ کمیته‌ دائمی‌ برای‌ اداره‌ امورکشور است‌ این‌ کلمه‌ را گاهی‌ به‌ هیئت‌ رئیسه‌ گروهی‌ غیر دولتی‌ که‌ دارای‌ وظایف‌اجرایی‌ است‌ اطلاق می‌ کنند .

   8 ـ پلنوم:‌

 این‌ کلمه‌ به‌ معنی‌ تمام‌ و کامل‌ گرفته‌ شده‌ و بیشتر در زبان‌ روسی‌ بکار رفته‌ است‌ . پلنوم‌اصطلاحاًبه‌ مجمعی‌ گویند که‌ از همه‌ اعضاء متشکل‌ یک‌ سازمان‌ بوجود آید  . درحقیقت‌ پلنوم‌ در زبان‌ ما مترادف‌ است‌ با کلمه‌ مجمع‌ عمومی‌ که‌ شرح‌ آن‌ در دنباله‌ این‌بحث‌ خواهد آمد .  

  9 ـ میزگرد:

 تجمع‌ دیگر به‌ نام‌ میز گرد وجود دارد که‌ نوعی‌ مباحثه‌ محسوب‌ می‌ شود بدین‌ معنی‌  که‌عده‌ ای‌ در یک‌ محیط‌ دوستانه‌ دور میز گردی‌ جمع‌ می‌ شوند و در باره‌ موضوعی‌ به‌گفتگو می‌ پردازند به‌ این‌ مجمع‌ از آن‌ جهت‌ میز گرد گفته‌ اند که‌ سخنگویان‌ از هر جهت‌در شرایط‌ مساوی‌ قرار دارند و می‌ توانند با رعایت‌ مقررات‌ میز گرد نظر خود را اظهار کنند .  یکی‌ از مقررات‌ میز گرد آن‌ است‌ که‌ شرکت‌ کنندگان‌ با اجازه‌ رئیس‌ صحبت‌ کنند وگفتگو منحصراً در باره‌ موضوعی‌ باشد که‌ قبلاً تعیین‌ گریده‌ است‌ . با  اینکه‌ میز گرد درمباحث‌ علمی‌ و تحقیقی‌ اهمیت‌ سابق‌ خود را از دست‌ داده‌ و جای‌ آن‌ را انواع‌ دیگرتجمعات‌ گرفته‌ است‌ هنوز در امور سیاسی‌ و مطبوعات‌ دارای‌ اعتبار خاصی‌ است‌ .

 10 ـ مناظره:‌

مناظره‌ در لغت‌ به‌ معنی‌ مجادله‌ و نزاع‌ با همدیگر و بحث‌ و گفتگو با یکدیگر و تفکر  درحقیقت‌ و ماهیت‌ چیزی‌ و در اصطلاح‌ سخنوری‌ تجمعی‌ است‌ که‌ در آن‌ طبق‌ قواعدمعینی‌ به‌ اثبات‌ یا نفی‌ مسئله‌ ای‌ می‌ پردازند و با بهره‌ گیری‌ از استدلال‌ نظر خود را ثابت‌می‌ کنند . این‌ گونه‌ بحث‌ از دیر باز در ایران‌ و کشورهای‌ دیگر جهان‌ معمول‌ بوده‌ و به‌ عنوان‌ یک‌وسیله‌ مطمئن‌ برای‌ پرورش‌ فکر و قدرت‌ بیان‌ و تقویت‌ نیروی‌ اراده‌ بکار گرفته‌ شده‌ است‌مناظره‌ بهترین‌ وسیله‌ برای‌ تمرین‌ و ممارست‌ در فن‌ سخنوری‌ است‌ در مناظره‌ باید چندمسئله‌ مورد توجه‌ قرار گیرد که‌ یکی‌ ازآنها موضوع‌  مناظره‌ است‌ . برای‌ ترتیب‌ دادن‌جلسه‌ مناظره‌ نخست‌ باید موضوع‌ آن‌ تعیین‌ و قبلاً به‌ شرکت‌ کنندگان‌ ابلاغ‌ شود . یکی‌ ازشرایط‌ تعیین‌ موضوع‌ آنست‌ که‌ قضیه‌ یا موضوع‌ به‌  صورت‌ مثبت‌ مطرح‌ گردد و برای‌اثبات‌ یا رد آن‌ دلایلی‌ اقامه‌ شود دیگر آنکه‌ موضوع‌ باید مربوط‌ به‌ مسایل‌ روز باشد تامناظره‌ کنندگان‌ و شنوندگان‌ با میل‌ و علاقه‌ در آن‌ شرکت‌ کنند . در هر مناظره‌ معمولاًچهار یا شش‌ نفر شرکت‌ می‌ کنند که‌ دو یا سه‌ تن‌  آنان‌ برای‌ اثبات‌ قضیه‌ و دو یا سه‌ تن‌دیگر برای‌ نفی‌ آن‌ می‌ کوشند و برای‌ به‌ کرسی‌ نشاندن‌ نظر خود اقامه‌ دلیل‌ می‌ کنند . در مناظره‌ رئیس‌ نقش‌ مهمی‌ بر عهده‌ دارد باید  از هر حیث‌ مواظب‌ اوضاع‌ و احوال‌ جلسه‌باشد یکی‌ از وظایف‌ مهم‌ او رعایت‌ وقت‌ تعیین‌ شده‌ برای‌ هر یک‌ از شرکت‌ کنندگان‌است‌ . گردانندگان‌ مناظره‌ باید مراقب‌ باشند  که‌ جلسه‌ از مسیر اصلی‌ خود خارج‌ نشود ودر مواقع‌ لزوم‌ با تذکرات‌ و حتی‌ در صورت‌ اقتضاء با اعتراض‌ جلو هر گونه‌ بی‌ نظمی‌ رابگیرد و در همه‌ حال‌ مجلس‌ را با حسن‌ جریان‌ به‌ پایان‌ برساند . امروزه‌ گردانندگان‌ رادیو و تلویزیون‌ برای‌ نامزدهای‌ انتخاباتی‌ یا موافقان‌ و مخالفان‌ یک‌مسئله‌ سیاسی‌ و اقتصادی‌ و اجتماعی‌ جلسات‌ مناظره‌ ترتیب‌ می‌ دهند و با طرح‌ سئوالات‌استادانه‌ و حساب‌ شده‌ آنان‌ را وا می‌ دارند که‌ عقاید خود را بیان‌ کنند و به‌ رد نظرات‌مخالفان‌ خود بپردازند تا مسئله‌ به‌ خوبی‌ برای‌ همگان‌ روشن‌ شود . مجالسی‌ که‌ اکنون‌ زیر عنوان‌ گفت‌ و شنود تشکیل‌ می‌ شود و ضمن‌ آن‌ مسئولان‌ امر به‌پرسشهای‌ مردم‌ یا استادان‌ به‌ سئوالات‌ دانشجویان‌ خود پاسخ‌ می‌ دهند از همین‌ نوع‌است‌ و می‌ توان‌ همه‌ آنها را از متفرعات‌ «مناظره‌ » به‌ سبک‌ کلاسی‌ دانست‌ .  

 11 ـ مجمع:‌ 

مجمع‌ در لغت‌ به‌ معنی‌ محل‌ ، جای‌ گرد آمدن‌ ، مجلس‌ و جمعیت‌ است‌ . اما از نظرحقوقی‌ به‌ تجمعاتی‌ اطلاِ می‌ شود که‌ از همه‌ افراد یک‌ جمعیت‌ تشکیل‌ شود و به‌ همین‌دلیل‌ نیز آن‌ را مجمع‌ عمومی‌ می‌ گویند . مجمع‌ عمومی‌ یکی‌ از ارکان‌ مهم‌ سازمانهاست‌ که‌ همه‌ اختیارات‌ را بدست‌ دارد و درحقیقت‌ قوه‌ مقننه‌ و حاکمه‌ هر جمعیتی‌ محسوب‌ می‌ شود . مانند مجمع‌ عمومی‌ سازمان‌ملل‌ متحد که‌ رکن‌ اصلی‌ و مرکزی‌ این‌ سازمان‌ بین‌ المللی‌ است‌ . در مجامع‌ عمومی‌ تمام‌شرکت‌ کنندگان‌ به‌ مهمترین‌ مسایل‌ سازمان‌ ، خواه‌ سیاسی‌ ، خواه‌ اقتصادی‌ ، رسیدگی‌ می‌ کنند و تصمیمات‌ لازم‌ را می‌ گیرند .


ن : محمد درخشانی
ت : دوشنبه یازدهم فروردین 1393
شخصیت شناسی مردان از روی کفش هایشان

شخصیت‌شناسی مردان از روی کفش


به گزارش سرویس خانواده جام نیوز،  به جای اینکه به پالتو یا کیفش خیره شوید، نگاهی به پاهایش بیندازید. محققان می‌گویند، کفش‌ها می‌توانند در یک نگاه راز‌های شخصیت افراد را برملا کنند. از نظر آنها رنگ، جنس، مدل و حتی اندازه کفش‌ها به ما می‌گوید كه با چه کسی طرف هستیم و چطور باید با او برخورد کنیم. کفش‌ها به شما می‌گویند آیا این خواستگار، می‌تواند مرد رؤیاهای شما باشد یا اینکه 180درجه با آرزوهای شما فاصله دارد. روانشناسان دانشگاه کانزاس به شما توصیه می‌کنند، قبل از گرفتن هر تصمیمی به نشانه‌های زیر توجه کنید و کفش‌شناسی را یاد بگیرید.

 

برونگرا و روراست

اگر می‌خواهید با آدمی اجتماعی و برونگرا ازدواج کنید، بهتر است این همسر ایده‌آل را در میان طرفداران کفش‌های ورنی جست‌وجو کنید. بررسی‌ها می‌گوید که علاقه‌مندان به کفش‌های براق، افراد برونگرایی هستند که دنیای پر راز و رمز و پنهانی‌ ندارند و نه تنها به راحتی با دیگران کنار می‌آیند، بلکه کشف کردن شخصیت‌شان نیز کار دشواری نیست. البته کتانی پوش‌هایی که بیشتر کفش‌های رنگی را انتخاب می‌کنند هم می‌توانند گزینه مناسبی برای شما باشند  .بررسی‌ها ثابت کرده است طرفداران کفش‌های رنگی برونگرا هستند و همان خصوصیات براق پوش‌ها را دارند.

 

مارک دوست‌ و احتمالاً پولدار

اگر دوست دارید بعد از ازدواج دیگر کار نکنید و هرقدر هم که می‌خواهید خرج کنید، به کفش خواستگار‌هایتان چشم بدوزید. مارک کفش او می‌تواند وضعیت جیبش را هم فاش کند. به گفته محققان کسانی که کفش‌های گرانقیمت می‌پوشند، درآمد بیشتری داشته و از خرج کردن این درآمد هم ابایی ندارند. این افراد دوست دارند خودشان را با کفش‌هايشان اثبات کنند و بد‌شان نمی‌آید که دیگران در نگاه اول به پاپوش‌هایشان خیره شوند. پس اگر می‌خواهید خیال‌تان از مخارج زندگی راحت باشد، با مردهایی که کفش ارزان و کهنه می‌پوشند قرار ازدواج نگذارید.

وظیفه‌شناس و اهل حساب و کتاب

دلتان یک زندگی کارمندی می‌خواهد و همسری وظیفه شناس که هر روز سر وقت از خواب بیدار شود و هر آخر ماه، حقوق مقرری را دریافت کند؟ شما باید این مرد را در میان افرادی جست و جو کنید که کفش‌های چندان نویی ندارند و در زمان انتخاب کفش‌هایشان، سراغ ساده‌ترین مدل‌ها می‌روند. چنین مردی ترجیح می‌دهد که به جای خرج‌کردن برای ظاهرش به آینده اقتصادی‌اش فکر کند. صاحب کفش‌های مستهلک، فردی قابل اتکاست که حساب و کتاب زندگی را خوب می‌داند و به جای درگیر زرق و برق شدن به کسانی که در قبال‌شان مسئول است فکر می‌کند و برای آسایش آنها تلاش می‌کند. البته این افراد تلاش می‌کنند تا همان کفش‌های کهنه را تمیز نگه‌دارند و هرگز با بی‌تفاوتی و شلختگی در مقابل شما حاضر نمی‌شوند. از نظر محققان صاحبان این کفش‌های به ظاهر کهنه، افرادي باوجدانی هستند که با خیال راحت می‌توانید پولتان را به آنها قرض دهید یا در موارد دیگر، روی وجدان اخلاقی‌شان حساب کنید. محققان معتقدند، افرادي که بیش از حد نگران روابط‌ خودشان هستند از کفش‌هایشان به بهترین شکل مراقبت می‌کنند، زيرا احتمالا آن قدر نسبت به قضاوت دیگران روی ظاهر‌شان نگرانند که نمی‌خواهندحتی یک ذره خاک روی کفش‌هایشان بنشیند.

 

خیلی مرد و کمی خودخواه

اگر شما یک جوان امروزی باشید که لباس‌هایش را با مد روز انتخاب می‌کند و سراغ لباس‌هایی که سن را بیشتر نشان می‌دهد نمی‌رود، پس احتمالاً شما با مرد‌هایی که کفش‌هایی به قول خودتان «پیرمردی» می‌پوشند میانه‌ای ندارید. محققان هم می‌گویند، ازدواج با کسانی که کفش‌های کاملاً مردانه می‌پوشند هم مشکلات خاص خودش را دارد. طرفداران این کفش‌ها از نظر پژوهشگران، کمتر با دیگران کنار می‌آیند و کمتر حاضر می‌شوند به خاطر دیگران از عقاید‌شان بگذرند. اما گذشته از کفش‌های مردانه، پوشیدن چکمه‌های ساق‌کوتاه هم می‌تواند نشان دهنده چنین شخصیتی در خواستگار شما باشد. درست است که پوشیدن چکمه‌های ساق کوتاه، می‌تواند هرکسی را خوش‌تیپ‌تر نشان دهد اما اگر خلق و خوی خودتان کمی تند است، سراغ مردی که این کفش‌ها را به پا می‌کند نروید، زيرا احتمالاً او هم فرد پرخاشگری است که راحت از کوره درمی‌رود. بررسی‌ها نشان می‌دهد چکمه ساق کوتاه، متعلق به افراد پرخاشگری است که به راحتی با هر کسی و هر شرایطی کنار نمی‌آیند.

 

آرام و اهل تساهل و تسامح!

خلق و خویی تند دارید و گمان می‌کنید اگر با مردی شبیه خودتان ازدواج کنید، سنگ روی سنگ بند نمی‌شود؟ با چنین شرایطی باید دنبال فردی آرام بگردید که با آرامش خود روی رفتارها و نگاه شما به زندگی تاثیر می‌گذارد و با بدخلقی‌هایش اوضاع را برایتان سخت‌تر نمی‌کند. چنین مردی را باید در میان کسانی جست‌وجو کنید که کفش‌هایی به ظاهر نامساعد می‌پوشد. افرادي که به ظاهر کفش‌هایشان اهمیت نمی‌دهند، اغلب افراد آسان گیری هستند که به عقاید دیگران  احترام می‌گذارند و به معنای واقعی، طرفدار ضرب‌المثل معروف «عیسی به کیش خود، موسی به دین خود» هستند. البته اگر با چنین فردی ازدواج می‌کنید، نباید فراموش کنید که او علاقه‌ای به خوش‌پوش بودن ندارد و حتی اگر به یک مهمانی مهم دعوت شود، آنقدر به نظر دیگران اهمیت نمی‌دهد که بخواهد سراغ لباس‌های آراسته و نو برود. این افراد حتی تمایلی به پیروی از رسم و رسوم‌ها هم ندارند و دوست دارند همیشه از ساده‌ترین راه‌ها به هدف‌شان برسند.

 

خوش‌‌پوش‌ و احتمالاً مضطرب

مردی به خواستگاری شما آمده که کفش‌هایش را به خوبی نگه می‌دارد و نمی‌گذارد رویشان خاک بنشیند! اولین چیزی که در ملاقات با او به آن توجه می‌کنید، تمیزی و نو بودن کفش‌هایش است؟ احتمالا این مرد همیشه جدید‌ترین مدل‌های کفش بازار را به پا می‌کند و در انتخاب این کالا، یک حرفه‌ای به حساب می‌آید. درست است که چنین فردی می‌تواند شما را به راحتی به خود جذب کند، اما بهتر است قبل از آنکه دلتان را به او ببازید، کمی بیشتر تحقیق و صبر کنید. احتمالاً چنین فردی با اضطراب ارتباطی روبه‌روست. محققان معتقدند، افرادي که بیش از حد نگران روابط‌شان هستند از کفش‌هایشان به بهترین شکل مراقبت می‌کنند، زيرا احتمالا آنقدر نسبت به قضاوت دیگران روی ظاهر‌شان نگرانند که نمی‌خواهند حتی یک ذره خاک روی کفش‌هایشان بنشیند. بسیاری از این افراد می‌ترسند از جمع طرد شوند و تنها بمانند و به همین دلیل به ظاهر‌شان بیش از آنچه که باید اهمیت می‌دهند.

 

خوش‌اخلاق‌و سخت‌پسند

دوست دارید با یک مرد آرام و سازگار ازدواج کنید که با همه شرایط شما کنار می‌آید و گلايه‌اي هم نمی‌کند؟ چنین مردی احتمالاً برای ورود به هر محلی یا انجام هر کاری، کفش خاصی می‌پوشد. این افراد کفش‌ها را بر اساس کارکرد‌شان انتخاب می‌کنند و هرگز با کتانی پیاده رویشان به یک مهمانی رسمی نمی‌روند. دوستداران کفش‌های کاربردی، افراد سازگاری هستند که با عقاید مختلف آسان کنار می‌آیند و در هر جمعی می‌توانند جای خود را باز کنند. شاید این واقعیت که آنها از هر کفشی برای کار خاصی استفاده می‌کنند، نشاندهنده این باشد که می‌توانند در هر شرایطی با فرد خاصی خوش‌بگذرانند.

 

 


ن : محمد درخشانی
ت : جمعه هشتم فروردین 1393
توصیه های پزشکی امام رضا (ع) برای آخرین ماه سال
قدس آنلاین – حسینعلی پورافضلی: مطابق گاه شمار یونانی شباط به آخرین ماه زمستان اطلاق می شود که به طور تقریبی با اسفند ماه ما برابر است. همانطور که پیش از این گفتیم امام رضا (ع) برای هر ماه دستورالعمل های خاصی را توصیه کرده اند.

امام رضا علیه السلام در رساله ذهبیه در مورد ویژگی های اسفندماه می فرماید: (شباط) ثمانیة و عشرون یوما تختلف فیه الریاح و تکثر الامطار و یظهر فیه العشب و یجرى فیه الماء فی العود و ینفع فیه اکل الثوم و لحم الطیر و الصیود و الفاکهة الیابسة و یقلل من اکل الحلاوة و یحمد فیه کثرة الجماع و الحرکة و الریاضة؛ شباط بیست و هشت روز است، بادها در آن مختلف مى‏شود باران زیاد می بارد، گیاه و علف سر از زمین بیرون مى‏آورد، آب در شاخه‏هاى درختان جارى مى‏شود، خوردن سیر و گوشت پرندگان و شکار و میوه‏هاى خشک شده سودمند است و حرکت و فعالیت و کار در این ماه بسیار نیکو است.(1)
امام رضا (ع) در این بخش از سخنان خود این ماه را مقدمه بهار برشمرده و به خصوصیات طبیعی و جوی آن اشاره می کنند و در اولین توصیه برای این ماه خوردن سیر را توصیه می کنند هرچند در بیانی دیگر فرموده اند که در فصل بهار باید از خوردن پیاز و سیر و ترشی پرهیز کرد، اما استفاده از این گیاه را برای آخر زمستان مفید دانسته و فرموده اند: و ینفع فیه اکل الثوم ؛ خوردن سیر در این ماه نافع بدن است.
در روایات از سیر به عنوان شفای هفتاد نوع بیماری یاد شده و خواص فراوانی برای آن ذکر شده است. در حال حاضر هم از سیر برای کاهش میزان کلسترول و کاهش خطر بروز بیماری ‌های قلبی-عروقی و نیز برای بهره مندی از خواص ‏ضد میکروبی آن استفاده می ‌شود. امام رضا(ع) در بیانی دیگر می فرماید: هر کس می خواهد بادی دامنگیر او نشود،در هر هفت روز،یک بار سیر بخورد.(2)
دومین توصیه امام رضا (ع) برای این ماه خوردن گوشت پرنده و شکار است. در اواخر زمستان از این جهت که هنوز سرماى زننده آن گاهى ما را تعقیب مى‏کند بدن نسبت به ماه هاى بعد محتاج به حرارت بیشترى است و در میان خوراکى‏ها گوشت حرارت زیادترى تولید مى‏کند. از این رو امام رضا علیه السلام در باره فواید و خواص مفید مصرف گوشت در بیانی دیگر به نقل از امام على علیه‏السلام می فرمایند: ذُکِرَ عِندَ النَّبِیِّ صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم اللَّحمُ وَالشَّحمُ ، فَقالَ : لَیسَ مِنهُما بَضعَةٌ تَقَعُ فِی المَعِدَةِ إلاّ أنبَتَت مَکانَها شِفاءً ، وأخرَجَت مِن مَکانِها داءً ؛ نزد پیامبر صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم از گوشت و پیهْ یاد شد. فرمودند : هیچ پاره‏اى از این دو در معده جاى نمى‏گیرد ، مگر این که در جاى آن ، شفا مى‏روید و بیمارى‏اى از آن جا مى‏رود.( 3)
و توصیه سوم امام رضا (ع) برای این ماه استفاده از خشکبار و میوه های خشک است. از این رو می فرماید: و الفاکهة الیابسة؛ و خوردن میوه‏هاى خشک مفید است که مراد از میوه‏هاى خشک ظاهرا خشکبار است مانند پسته و بادام و فندق و گردو و سنجد و امثال آن که ما پیش از این در خواص برخی از آنها مثل گردو ، سنجد و ... از نگاه امام رضا (ع) سخن گفتیم.
بخشی از توصیه های امام رضا (ع) برای این ماه توصیه های پرهیزی است که نباید انجام داد. از این رو آن حضرت می فرماید: و یقلل من اکل الحلاوة؛ و باید از خوردن شیرینی جات بکاهد.
در اسفند ماه به خاطر اختلالاتی که در مزاج پیدا می شود ، جریان خون مختل شده و پوست بدن دچار مشکل می شود و برخی نارسایی ها در مفاصل و استخوانها چدید می آید که به خاطر همین امام رضا (ع) می فرماید: در ماه شباط باید از مقدار مصرف شیرینى کم کرد.
و توصیه آخر امام رضا (ع) برای این ماه افزایش تحرک و ورزش و فعالیت های بدنی است. فعالیت های بدنی خود به بیدار شدن اعصاب کمک می کند چرا که در سرماى زمستان اعصاب به نوعی رخوت دچار شده و سلولهاى مرده همچنان در جاى خود مانده اند که با حرکت و فعالیت و ورزش احیا می شوند.(4)
امام رضا (ع) در بیانی دیگر در مورد تحرک و آثار ورزش در ایجاد نشاط معتقدند که جنبش بیش از اندازه و خسته ساختن اعضای بدن باعث فرسودگی جسم و جان خواهد شد و موجبات حزن و درد را فراهم می‌سازد؛ اما اگر تقلا و جنبش به حد اعتدال باشد باعث نشاط و شادمانی انسان می‌گردد و او از این فعالیت لذت خواهد برد.

پانوشتها:
1.
رساله ذهبیه/ ذیل خصوصیات ماهها/(شباط) ثمانیة و عشرون یوما...
2.
طب الامام رضا،ص41
3.
عیون أخبار الرضا علیه ‏السلام ، جلد 2 ، صفحه 41 ، حدیث 130
4.
طب الرضا علیه السلام / ترجمه امیر صادقى ص173 تا ص 181

 


ن : محمد درخشانی
ت : جمعه دوم اسفند 1392
ایرانگردی
ایرانگردی

بخش اول: ايران از نگاه سفرنامه نويسان
سرزمين ايران يكي از كهن‌ترين كشورهاي آسيايي است و در دوران باستان، بر پهنه اين سرزمين، امپراتوري‌هاي بزرگي مانند مادها، هخامنشيان، اشكانيان و ساسانيان فرمانروايي مي‌كرده‌اند. قدرت، سياست، اقتصاد، دين و نظام اجتماعي آنها، بخشي از تاريخ تمدن بشر در زمان خود را رقم زده است.
كهن‌ترين اطلاعاتي كه از سرزمين ايران در دوران باستان به روزگار ما رسيده، علاوه بر متون ديني اوستا، نوشته‌هايي است كه از هرودوت و فيثاغورث برجاي مانده است. هرودوت اطلاعات نسبتاً جامعي از سرزمين‌هاي واقع در قلمرو امپراتوري‌هاي ايران در آن زمان به دست مي‌دهد. در خود ايران نيز منابع فراواني درباره وضعيت ايران وجود داشته و به هنگام نياز مورد استفاده قرار مي‌گرفته است. ايران در بخش مديترانه‌اي اروپا و شمال آفريقا متصرفاتي داشته است و بدون اين اطلاعات، برقراري مناسبات سياسي، اقتصادي و حتي اقدام به جنگ‌هاي متعدد ممكن نمي‌بود.
فيثاغورث در كتاب سياحتنامه خود به وصف راه‌ها، مزارع، رودخانه ‌ها، كوهها و شهرها و آبادي‌هاي ايران پرداخته است. هرودوت نيز كه سفرهاي بسياري در قلمروهاي ايران كرده بود، مشاهدات خود را در اين سفرها يادداشت كرده است. اطلاعات او را بعدها، مورخان و جغرافيدانان ديگر، مانند گزنفون، استرابو، بطلميوس، كتزياس و بسياري ديگر تكميل كرده و سپس پايه و اساس تاريخ نويسي قرار گرفت.
دنيايي كه بسياري از مورخان دوران باستان، تا آن زمان مي‌شناختند، از رود سند، يعني مرزهاي شرقي امپراتوري هخامنشي، فراتر نمي‌رفت.
بدين ترتيب، سرزميني كه در شرق امپراتوري يونان به عنوان مهمترين حوزه تمدني دوران باستان شناخته مي شد، قلمرو امپراتوري‌هاي بزرگ ايران بود و از رودخانه هاليس يا قزل ايرماق در تركيه، كشورهاي شرق مديترانه و شمال آفريقا تا رود سند را دربر مي‌گرفت.
با فروپاشي امپراتوري يونان و پيدايش امپراتوري روم در غرب، در حوزه تمدني ايران نيز امپراتوري‌هاي جديد ي مانند اشكانيان و ساسانيان به وجود آمدند كه رقابت ها و جنگ‌ها و نيز مناسبات سياسي، اجتماعي و اقتصادي گسترده‌اي ميان آنان و روميها تا قرن‌ها بعد ادامه داشت.
از دوران يونانيها و روميها، راه‌هاي ارتباطي بسياري ميان ايران و اروپا وجود داشته است. احداث راه شاهي ميان تخت جمشيد و سارد در زمان داريوش (486-522پ.م.) و ساخت چندين كاروانسرا در اين راه، احداث راه بزرگ باختر ميان چين و شرق مديترانه در دوره اشكانيان (پارتها)، توسعه راه‌هاي ابريشم براي رونق بخشيدن به تجارت ميان چين و آسياي صغير و ساخت تعداد فراواني كاروانسرا در دوران ساساني، براي تأمين امنيت و تسهيلات سفر، از جمله اقدام‌هاي بسيار مهمي بود كه در اين دوران براي توسعه مسافرت و تجارت به عمل آمد.
وجود اين پيشينه فرهنگي و ارتباطي ميان ايران و اروپا، مهمترين عامل توجه اروپاييان به مشرق زمين به طور كلي و ايران به طور خاص بوده است. شناختي كه از ديرباز در اروپا از ايران وجود داشت، طي دوره‌هاي بعدي محتواي ديگري به خود گرفت.
فروپاشي امپراتوري ساساني و گسترش اسلام در آسيا، آثار سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي وسيعي برجاي گذاشت كه پيامدهاي آن هنوز هم ادامه دارد. پس از ورود اسلام، در ايران، طي سده‌هاي نخستين، ماهيت خلافت دو خاندان بني اميه و بني عباس كه زير پوشش اسلام حكومت مي‌كردند، بيش از پيش آشكار شد و اين خود، مقاومت‌هايي را براي رهايي از فشار دستگاه خلافت موجب گرديد. اين تنش‌ها و درگيري‌ها، از تشكيل حكومتي مقتدر مركزي در ايران تا زمان صفويه جلوگيري كرد.
ميراث امپراتوري‌هاي بزرگ ايراني، از آن پس عرصه تاخت و تاز حكومت‌هاي محلي و عمدتاً غيرايراني شد. با اينهمه، اگرچه مبارزه نظامي با نفوذ بيگانگان به طور كلي نتيجه‌اي ثمربخش نداشت، اما مبارزه فرهنگي و سياسي به شكل خاصي تبديل شد كه شيوه‌هاي انجام و آثار آن راز و رمز بقاي فرهنگ و مليت اين كشور به شمار مي‌رود.
ايرانيان مذهب شيعه را از اسلام برگزيدند و آن را به عنوان مذهب ديني و سياسي خود پذيرفتند. پشتوانه محكم تاريخي و اعتقادي اين مذهب، موجب شد تا تمامي كوشش ها براي سركوب يا نابودي پيروان اين مذهب با ناكامي مواجه شود. با تثبيت حكومت مركزي صفويه و تحولاتي كه پس از جنگ‌هاي صليبي در اروپا و امپراتوري روم شرقي به وجود آمد، توجه اروپاييان دوباره به ايران جلب شد.
كرزن در كتاب ايران و قضيه ايران فهرست مفصلي از سفرنامه هايي كه درباره ايران نوشته شده، تنظيم كرده است. به نظر مي‌رسد، ارتباط مستقيمي ميان ثبات سياسي دوران صفويه و تشديد علاقه اروپاييان براي سفر به ايران وجود داشته است. بيشتر سفرنامه نويساني كه در دوره صفويه به ايران آمده‌اند، نمايندگان سياسي، مذهبي و بازرگاني كشورهاي اروپايي بوده و براي توسعه روابط با ايران مأموريت داشته‌اند. تعداد آثار نوشته شده از قرن دهم ميلادي درباره ايران، نسبت به تعداد مسافران بسيار چشمگير است. شايد يكي از دلايل اصلي اين موضوع، شناخت سياحان اين دوره از ايران باستان و قديم بوده است. نخستين اروپايي كه به ايران سفر كرد، بنيامين تودلاي اسپانيايي است. او در فاصله سال‌هاي 1160 تا 1173م. از ايران و هندوستان ديدار كرد و نوشته هاي بسيار جالبي درباره شهرهاي شوش و همدان و نواحي خليج فارس برجاي گذاشت. مسافرت او در دوره حكومت سلجوقيان انجام شد كه كشور در آرامش نسبي به سر مي‌برد.
سرشناس‌ترين سياحاني كه تا دوره صفويه به ايران آمده و سرزمين و مردم اين كشور را معرفي كرده‌اند عبارتند از: ماركوپولو (1294-1273م.)، ابن بطوطه مراكشي در سال 779ق. (1377م.)، كلاويخو (1405-1404 م.)، جوزافا باربارو (1474م.) و تعدادي ديگر.
آغاز قرن شانزدهم ميلادي در ايران، مصادف بود با تثبيت امپراتوري جديد صفوي. در محرم 907ق. (1502م.) شاه اسماعيل صفوي با بنيان گذاري حكومت مقتدر جديد، وحدت ملي را دوباره در ايران برقرار كرد. حكومت صفوي به آشوبها و كشمكش‌هاي سياسي اقوام مغول و بازماندگان آنها در ايران پايان داد و بدين ترتيب بستر جديدي براي تجديد حيات كشور فراهم شد.
عصر صفوي را دوران طلايي سياحت و مسافرت جهانگردان غربي در ايران دانسته‌اند. چه در اين دوره سياحاني مانند آنتوني جنكينسون، وينچنتينود الساندري، آنتوني و روبرت شرلي، پيترو دِلاّ والّه، سر توماس هربرت، ژان باپيتست تاورينه، آدام اولئاريوس، ژان شاردن و بسياري ديگر به ايران عصر صفوي مسافرت كرده و انبوهي مطلب درباره مردم، سرزمين، فرهنگ، شهرها، معيشت، آثار و بناهاي تاريخي و اقليم و جغرافياي ايران، همچنين سياست و حكومت دوران صفوي نوشته و منتشر كرده‌اند. اطلاعاتي كه سياحان اروپايي از ايران دوره صفوي بدست داده‌اند، نسبت به گذشته كامل تر و علمي تر است. اين نوشته ها و سفرنامه ها زمينه تحقيقات علمي وسيعي را براي دوره‌هاي بعد فراهم كردند كه آلفونس گابريل، در كتاب برجسته خود تحقيقات جغرافيايي راجع به ايران، آنها را گردآوري و ارزيابي و منتشر كرده است.
با سقوط حكومت صفويه، ناامني و آشوب‌هاي سياسي در كشور آغاز شد، اما كوشش‌هاي نادرشاه افشار و سپس كريم خان زند آرامش سياسي را تا حدي به كشور بازگرداند. اين دوره چندان طول نكشيد و سرانجام آقا محمدخان قاجار توانست انسجام سياسي جديدي در ايران برقرار سازد. با تثبيت حكومت قاجارها، تعداد سياحان اروپايي به ايران كه در دوره افشارها و زندها رو به كاهش نهاده بود، افزايش يافت.
كرزن در فهرست سياحان اروپايي كه در فاصله سالهاي 1891-1800 به ايران مسافرت كرده‌اند، از 192 نفر كه در قالب نمايندگان سياسي، نظامي و اقتصادي به ايران آمده‌اند، نام برده است. علاوه بر اين افراد كه بسياري از آنها سفرنامه‌هاي خوبي از خود به يادگار نهاده‌اند، گروهي از دانشمندان علوم مختلف براي تحقيقات باستان شناسي، ادبيات، جغرافيا، زبان فارسي و گياه شناسي به ايران آمدند و برخي از آنها كتاب‌هاي مرجع و بسيار مهمي در زمينه‌هاي تخصصي خود برجاي گذاشته‌اند. سرشناس‌ترين سياحان دوره قاجار در ايران كه آثار آنها در زمينه ايران شناسي و معرفي ايران و ايرانيان به اروپا نقش بسيار مؤثري داشته، عبارتنداز: جي، فورستر، سرجان مالكم، پي.آ.ژوبر، جي.بي.موريه، كرپورتر، جي.بي.ف، سر راولينسون، اوژن فلاندن، كنت گوبينو، جي.ملگونوف، ژنرال ا.اچ.شيندلر، مادام و جي.ديولافوا، سون هدين، ادوارد جي براون، جرج كرزن، و تعدادي ديگر كه هر يك با انتشار سفرنامه و يا خاطرات سفر خود در ايران،‌اطلاعات ارزشمند بسياري از سرزمين و مردم ايران به دست داده‌اند.
اهميت ايران به عنوان يك قدرت سياسي و نيز شريك تجاري ميان شرق و غرب، براي اروپاييان كاملاً شناخته شده بود. به همين سبب، كشورهاي اروپايي همانند امروز، براي ايران اهميت خاصي قايل بودند و مي‌دانستند كه بدون جلب همكاري اين كشور، توسعه مناسبات با شرق به آساني ميسر نخواهد بود. اين قدرت و منزلت تا آنجا تأثير داشت كه ايران را از گزند مستعمرگي در اوج قدرت استعمار، مصون نگه داشت.
* منبع: نامجو، عباس. سيماي فرهنگي ايران. تهران: عيلام، 1378. ص 383 ـ 380

بخش دوم: تاريخچه بنيان سازمان‌هاي ايرانگرديآغاز قرن بيستم در ايران با تحولات سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي بسياري همراه بود. وقوع انقلاب مشروطيت در سال‌هاي پايان قرن نوزدهم به برقراري يك حكومت مدني در كشور منجر شده و بدين ترتيب ديوانسالاري جديدي در ايران به وجود آمد. پيدايش مؤسسات تمدني جديد از قبيل تأسيس دانشگاه تهران در سال 1313ش، وزارتخانه‌هاي مختلف، بيمارستانها،مدارس جديد، ارتش، ژاندارمري، شهرباني، شهرداري‌ها، تشكيل مجلس شوراي ملي، احداث برخي كارخانه‌هاي صنعتي و ساخت هتل‌ها و مهمانخانه و تأسيس تماشاخانه و سينما از مظاهر اين دگرگوني‌هاي مهم به شمار مي‌روند.
با ورود اولين اتومبيل به ايران در 1279ش. در دوره مظفرالدين شاه قاجار، به تدريج اين وسيله نقليه جديد در ايران رواج يافت و عملاً از سال‌هاي 1300ش. به بعد، جاي جانوران باركش را در مسافرت‌هاي شهري و بين شهري گرفت. نخستين راه شوسه كه در سال 1253ش. ميان تهران و شهر ري ساخته شده بود، الگوي توسعه راههاي كشور شد و به دنبال آن، پس از انقلاب مشروطيت، به تدريج راه‌هاي بين شهري تعريض و براي رفت و آمد اتومبيل‌ها آماده شد. در همين حال احداث راه آهن سراسري ايران در سال 1317ش. افتتاح اولين مؤسسه مسافربري هوايي در سال 1306ش. و سرانجام ساخت نخستين فرودگاه كشوري (قلعه مرغي) در سال 1321ش. و سپس فرودگاه مهرآباد در سال 1337ش. زمينه مسافرت را در كشور سهولت بخشيد.
در اوايل اين قرن، تنها حدود 2400 كيلومتر راه شوسه در كشور وجود داشت و بسياري از سفرها با استفاده از وسايل حمل و نقل سنتي انجام مي‌گرفت. با ورود وسايط نقليه جديد زميني و هوايي به كشور و ساخت و توسعه راهها و فرودگاه، امكان سفر به ايران و در ايران آسان‌تر شد و به دنبال آن، تعداد مسافران خارجي افزايش يافت. البته كشف نخستين چاه نفت در مسجد سليمان به سال 1907م. توجه كشورهاي صنعتي را به سوي ايران جلب كرد و در سال‌هاي پس از آن ايران يكي از پر رفت و آمدترين كشورهاي منطقه محسوب شد.
افزايش مسافران خارجي به ايران و استقبال مردم از وسايط نقليه جديد و تسهيلاتي كه طي نيم قرن در كشور به وجود آمده بود، حجم مسافرت در كشور را بالا مي برد.
يهوديان از قرن‌ها پيش در كنار هم در اين سرزمين زندگي كرده و مي‌كنند. اقوام مختلف ايراني شامل فارس‌ها، لرها، كردها، بلوچ‌ها، تاتها، گيلگها، مازندرانيها، تالش‌ها در كنار اقوام ترك تبار، عرب، تركمن، ارمني و... نمونه يك همزيستي كامل و همبستگي پايدار ملي را به نمايش گذاشته‌اند كه دربسياري از نقاط دنيا سابقه ندارد.
* منبع: نامجو، عباس. سيماي فرهنگي ايران. تهران: عيلام، 1378. ص 384 ـ 383

بخش سوم: جاذبه های ایرانگردی
مقدمه

تحت چنين شرايط تاريخي، اجتماعي، فرهنگي و طبيعي است كه مي‌توان جاذبه‌هاي جهانگردي ايران را طبقه‌بندي و معرفي كرد. بي ترديد، در ايران براي هر نوع سليقه‌اي از تماشا و گشت و گذار و استراحت و فراغت جاذبه‌اي لذتبخش وجود دارد. دوستداران توريسم باستاني و تاريخي در ايران موزه‌اي به وسعت كشور را در اختيار دارند كه در هر نقطه‌اي از آن آثار باستاني و تاريخي ارزشمندي وجود دارد. علاقه‌مندان توريسم طبيعي، مجموعه‌اي از پديده‌هاي طبيعي منحصر به فرد مانند كويرها، درياچه‌هاي نمكي، درياچه‌هاي كوهستاني آب شيرين، غارهاي طبيعي، آبشارها و سراب‌ها، رودخانه‌هاي بزرگ و كوچك، جزاير زيبا و ديدني، سواحل دريايي وسيع، كوهستان‌ها و قلل مرتفع، جنگل‌هاي سرسبز و انبوه، دشت‌هاي وسيع، چشمه‌هاي آب معدني، و حتي يخچال‌هاي طبيعي را در برابر دارند كه مي‌توانند متناسب با ذوق و سليقه خود از آن بهره گيرند.
تنوع معيشت و جوامع نيز از ديگر جذابيت‌هاي ايران است. در اوايل اين قرن تنها حدود 21درصد از جمعيت كشور در شهرها زندگي مي‌كردند و 79درصد بقيه را روستانشينان و يا جوامع كوچنده تشكيل مي‌دادند. زندگي شهري و بنيانهاي اجتماعي ايران، آثار و بناهاي با عظمتي را در شهرهاي باستاني و تاريخي برجاي گذاشته و علايق ديني و مذهبي برخاسته از اين بنيان‌هاي اجتماعي مراكز زيارتي و عبادتي فراواني را در شهرها و روستاها به وجود آورده است. زيگورات چغازنبيل در خوزستان، معبد آناهيتا در كنگاور، آتشكده‌هاي فراوان در شهرهاي قديمي از جمله يادمان‌هاي ديني و فرهنگي دوران پيش از اسلام هستند. مجموعه‌اي از زيارتگاه‌هاي مهم اسلامي مانند بارگاه حضرت امام رضا(ع) در مشهد، بارگاه حضرت معصومه (ع) در قم، بارگاه حضرت شاهچراغ(ع) در شيراز و هزاران زيارتگاه و بناي مذهبي ديگر، طيف بسيار وسيع و متنوعي از بناهاي زيارتي را تشكيل مي‌دهند كه همه ساله ميليون‌ها نفر از علاقه‌مندان را به سوي خود جذب مي‌كنند.شهرها و قلعه‌هاي باقي مانده از دوران پيش از تاريخ مانند: تپه سيلكِ كاشان، تپه يحيي كرمان، تپه حسنلو آذربايجان غربي، شهر سوخته زابل و بسياري ديگر از جمله يادمانهاي با ارزش دوران قديم در ايران هستند. آثار و بناهاي باقيمانده در تخت جمشيد، هگمتانه، صد دروازه، ري، شوش، بيشابور، ماداكتو در دره شهر، مجموعه تخت سليمان، طاق بستان، بيستون، گنج نامه همدان و آثار دوران اسلامي در شهرهاي اصفهان، يزد، تبريز، قزوين، اردبيل، نايين، نيشابور، كرمان، مشهد، شيراز، بم، طبس، ري، كاشان، و بسياري از شهرهاي ديگر كشور، جملگي از جاذبه‌هاي بسيار غني فرهنگي و تاريخي اين سرزمين هستند.
بقاياي كاروانسراهاي قديمي كه بسياري از آنها هنوز پابرجا مانده‌اند يا بقاياي راه‌هاي قديمي و پلها كه عامل ارتباط ميان شرق و غرب و جنوب و شمال كشور بوده‌اند، هنوز در گوشه و كنار كشور خودنمايي مي‌كنند.جوامع روستايي كشور را حدود 65 هزار روستاي بزرگ و كوچك تشكيل مي‌دهند كه قدمت برخي از آنها به هزاران سال مي‌رسد. برخي از اين روستاها كه هنوز نمادهاي سنتي معماري و ساخت و ساز را در خود حفظ كرده‌اند، نظير ماسوله، ابيانه، كندوان، مجن از جمله منابع توريستي كشور بشمار مي‌روند و همه ساله هزاران نفر براي ديدن آنها به اين مناطق سفر مي‌كنند.
جوامع كوچ نشين كه هنوز به تعداد 1/1 ميليون نفر از اين طريق در كشور زندگي مي‌كنند، از ديگر جاذبه‌هاي توريستي ايران است. الگوي زيست و معيشت كوچ نشينان، نظام اجتماعي و اقتصادي آنها، ابزار زيست و كار و توليد آنها، فرهنگ و ارزش‌هاي اخلاقي و اجتماعي حاكم بر اين جوامع و حتي پوشاك و روابط خانوادگي از جمله ويژگي‌هاي برجسته اين گروه‌هاي اجتماعي محسوب مي‌شود و به همين سبب، براي ساكنان كشورهاي صنعتي دنيا كه شيوه زيست و معيشت را تنها از طريق رسانه‌هاي گروهي مي‌شناسند، جاذبه‌اي بس با ارزش ببه شمار مي‌رود.مي‌توان گفت كه ايران به تنهايي جهاني است در قلمرو سياسي يك كشور: در ايران تنوع جاذبه‌هاي جهانگردي به قدري است كه مسافرتي لذت بخش و سرشار از خاطره را براي جهانگردان فراهم مي‌آورد.
* منبع: نامجو، عباس. سيماي فرهنگي ايران. تهران: عيلام، 1378. ص 387 ـ 384

اهر
ارسباران و مركز آن اهر، دژ قوم ماد و رودخانه ارس مرز دولت ماد بود. اهر از شهرهاي قديمي آذربايجان است. اين شهر قبل از اسلام اوزانلار نام داشت و به نام ميمد نيز مشهور بود. بعد از ظهور اسلام به نام اهر يا اهريچ خوانده شد كه حاكم نشين قره داغ بود.در سال 23 هجري قمري در زمان خليفه دوم، قواي اسلام به فرماندهي بكر بن عبدالله به اين منطقه دست يافتند.در زمان خلافت عباسيان از سال 200 تا 222 هجري قمري بابك خرمدين در آذربايجان بر عليه خليفه عباسي (معتصم ستمگر) قيام كرد و قريب به 20 سال در مقابل سپاهيان خليفه مقاومت نمود و حماسه‌ها آفريد. او بزرگترين سرداران عرب و سپاهيانش را كه بيش از 250 هزار نفر بودند نابود كرد.درزمان حكومت شهرياران گمنام (كنگريان، جستانيان، آل مسافر، رواديان) شهر اهر در رديف سرزمين قهرمانان استقلال طلب ايران بود. پس از حكومت سلجوقيان و خوارزمشاهيان، در زمان اتابكان، شهرستان اهر مركز حكومت اولاد جهان پهلوان، اتابك آذربايجان بود و تعدادي از آنان به نام مالك اهر در ارسبان حكومت كردند.در زمان حكومت صفويه جنگ سختي بين مردم اهر و ايل بايبوردلو با قشون عثماني درمحل معروف به قانلي گول در جنوب اهر اتفاق افتاد. در دوره قاجاريه و جنگ‌هاي ايران و روس شهر اهر مركز فرماندهي عباس ميرزا نايب السلطنه بود. در سال 1228 هجري قمري، زمان وقوع جنگ‌هاي اصلاندوز، سرجان ماكدونالد سفير انگلستان درايران به اتفاق ميرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهاني، در اهر به حضور فتحعلي شاه قاجار رسيد. در بيماري وباي وحشتناك تبريز به سال 1228 قمري كه عده بي‌شماري تلف شدند، محمد شاه مدتي در اهر اقامت داشت و به امور آذربايجان رسيدگي مي كرد.مظفر الدين شاه قاجار درسفري به ارسباران بعضي مناظر طبيعي اروپا را با نقاط دل‌انگيز اين منطقه مقايسه كرده است.در سال 1240 هجري قمري سپاه ژنرال مدداف روسي با استفاده از غفلت حكام ارسباران، از ارس عبور كرد و اهر را گرفت. ولي بعد از مدتي عقب نشيني كرد و به قفقاز برگشت. در دوره دوم جنگ ايران و روس (43- 1241 هـ.ق) كه ژنرال پاسكويچ روسي تبريز را در تصرف داشت، ژنرال گراف سوخان براي تصرف اهر و اردبيل به اين منطقه آمد و شهرها و روستاهاي مسير راه را تصرف و به آزار و اذيت مردم بي‌دفاع پرداخت. رضاخان در اوايل حكومت خود مسافرتي به ارسباران كرد و در گردنه مشك عنبر، دستور داد تا اسم قره داغ را مشكبار بنامند كه عملي نشد. آنچه در تاريخ معاصر آذربايجان معروف و مهم است قيام مردم تبريز به رهبري ستارخان (سردار ملي) در انقلاب مشروطيت است. او اهل ارسباران بود وبه نام ستار قره داغي معروف است.

بستان آباد
شهرستان بستان آباد در محل شهر باستاني و گمشده اوجان، بنا شده است. نام او جان از قرن ششم به بعد در اكثر سفرنامه‌ها و كتاب‌هاي تاريخي آمده است. ياقوت حموي مي‌نويسد:
«اوجان شهركي است در آذربايجان و با تبريز ده فرسخ فاصله دارد. در راه ري واقع شده بازار و بارو دارد و خرابي در آن راه يافته است.»
حمدالله مستوفي در نزهه القلوب مي‌نويسد:
«آن را بيژن بن گيو بن گودرز ساخت. غازان خان تجديد عمارتش كرد. از سنگ و گچ بارو كشيد و شهر اسلام خواند و دارالملك ساخت. هوايش سرد و آبش از كوه سهند جاري است حاصلش غله و بقولات بود. ميوه اوجان از اقليم چهارم است. از توابع ناحيت مهران رود شمرده اند. مردمش سفيد چهره و شافعي مذهب‌اند».خواجه رشيد الدين فضل الله همداني درتاريخ مبارك غازاني همه جا اوجان را شهر اسلام خوانده و درباره جشن بزرگ غازان خان در اوجان شرح جالبي آورده است. بعد از غازان نيز اين شهر همچنان آباد ماند و پايتخت ييلاقي بود و مراتع اطراف رودخانه اوجان اقامتگاه تابستاني اردو شمرده مي‌شد.
در كتاب حبيب السير غياث الدين بن همام الدين الحسيني معروف به خواند مير آمده است:
«در سال‌هاي بين 740 تا 806 هجري قمري، حوادث مهمي در اوجان روي داد تا اين كه امير تيمور هنگام عزيمت به تبريز چند روز در قصر غازاني اوجان به استراحت پرداخت و علما و سادات و عرفاي تبريز در مجالس مباحثه در حضور وي شركت كردند.» در 823 هجري قمري قره يوسف تركمان، در اوجان از دنيا رفت. در 839 هجري قمري فرمانروايي آذربايجان از طرف شاهرخ به امير جهانشاه در اوجان واگذار شد.فرمانروايان تركمانان و صفويه مدت‌ها در قصر غازاني در اوجان مجالس عيش و نوش داشتند، اما در روزگار فرمانروايي بعدي اذربايجان، حوادث و جنگ‌هاي خونين متعددي اوجان را در معرض انهدام و ويراني قرار داد كه امروزه از آن آباداني و زيبايي فقط يك رودخانه ويك دهستان به نام اوجان در جغرافياي آذربايجان باقي مانده است.

بناب
بناب به معناي سرزميني است كه ريشه اش در آب و يا نزديك آب است. اين شهر قبل از حمله مغول بسيار آباد و پر رونق بود. درگورستان‌هاي منطقه قره قشون، درارتفاعات جنوبي آن، آثاري مربوط به قرون هشتم ونهم هجري به دست آمده است. آثار و بقاياي بناهاي تاريخي نشانگر آباداني آن در دوره صفويه است. با وجود اين كه بناب از شهرهاي مهم آذربايجان است از نقطه نظر اقتصادي، سياسي و تاريخي پيوسته تحت تأثير مراغه بوده است.

تبريز
تبريز يكي از قديمي‌ترين مناطق ايران است و مجموعه آثار تاريخي و نشانه‌هاي باستانشناختي كه از محل‌هاي مختلف آن در نتيجه حفاري‌هاي مجاز و غيرمجاز به دست آمده است، دلالت بر ديرينگي و قدمت تاريخي اين شهر دارد. اين قدمت، مباحثات و مشاجرات متعددي بين مورخين و محقيقين برانگيخته است و هنوز هم اطلاعات جامع و مستندي در مورد قدمت، وجه تسميه و چگونگي پيدايش اين منطقه در دست نيست و كما كان نظرات متفاوتي در اين موارد مطرح است.قديمي تريم مطلب مربوط به شهر تبريز در كتيبه سارگن دوم پادشاه آشور (722 – 750 ق- م) آمده است كه آن را شهري بزرگ و آباد و داراي باروي تودرتو وصف كرده است. سارگن دراين كتيبه از شهري به نام اوشكايا كه شايد همان اسكوي امروز است و نيز از دژ و قلعه محكمي به نام تارويي ياد مي‌كند كه به احتمال زياد تبريز است. گذشته از اين، در يكي از كتيبه‌هاي سناخريب پادشاه آشور (705- 681 ق.م) از شهري به نام تربيس نام برده شده است كه پادشاه مزبور در آنجا معبدي به نام نركان ساخته بود.بعضي از مورخين و محققين، تبريز را همان گابريسي مي‌دانند كه در پنجمين جدول آسيايي بطليموس اسكندراني (در نيمه دوم قرن دوم ميلادي) ثبت شده است. و اعتقاد دارند كه بعدها حرف گ به ت تبديل شده است. بعضي ديگر تروياي معروف و تبريز را يكي مي‌پندارند. عده‌اي حتي اين شهر را همان سوز يا شوش قديم و عده‌اي ديگر آكراتا يا آماتاي ذكر شده در تورات فرض كرده‌اند. گروهي از جمله كينز انگليسي كه در اوايل قرن نوزدهم به تحقق پيرامون جغرافياي تاريخي آذربايجان پرداخت، تبريز را كازايا گنزكه يا گنجك باستان شمرده‌اند.
تاريخ تبريز بعد از اسلام برخلاف تاريخ كهن آن كه با حدس و گمان همراه است، روشن و واضح است. اين شهر در سال 21 هجري قمري به وسيله اعراب فتح شد و به دنبال آن قبايلي از اعراب مانند ازدها كه از قبايل معروف اعراب يمن بودند و دراين شهر ماندند وحكومت رواديان را بنيان نهادند. اغلب منابع بعد اسلام نيز بناي اوليه تبريز را به زبيده خاتون همسر هارون الرشيد نسبت داده‌اند، اما درمتون تاريخي قديم مطلبي كه دليل صحت اين ادعا باشد، ديده نشده است و اساساً هيچ جا ذكري از اين كه زبيده زن هارون الرشيد به آذربايجان آمده باشد به ميان نيامده است. از جمله كساني كه معتقدند شهر تبريز به امر زبيده خاتون دختر جعفر پسر منصور عباسي وهمسر هارون‌الرشيد به وجود آمده است، حمدالله مستوفي قزويني است. او در كتاب نزهه القلوب، تاريخ بناي تبريز را 175 هجري قمري آورده اضافه كرده است كه باروي تبريز 6000 گام بود و 10 دروازه داشت.آنچه كه از مطالعه منابع تاريخي و نتايج پژوهشگران مختلف از جمله نادر ميرزا، كسروي و جكسن آمريكايي به دست مي‌آيد اين است كه نسبت دادن بناي تبريز به زبيده خاتون نمي‌تواند صحيح باشد. به طوري كه از از كتب تاريخ ارمني نيز بر مي‌آيد، از چند قرن پيش از اسلام شهر تبريز برپا بوده و عنوان شهر را داشته است. احتمالاً علت اينكه در فتوحات تازيان نامي از تبريز برده نشده است آن است كه در آن زمان چندان آباد و صاحب نام نبوده است.پروفسور مينورسكي مؤلف كتاب تاريخ تبريز بر اين عقيده است كه تبريز فعلي همان شهر تارماكيس است كه در كتبيه سارگن از آن نام برده شده است. سارگن دوم در كتببه خود از 21 شهر در اين منطقه نام برده است كه نشان دهنده رشد شهرسازي در نواحي اطراف درياچه اروميه در هزاره اول پيش از ميلاد است.تعيين تاريخ دقيق پيدايش شهرنشيني در دشتي كه تبريز در آن قرار گرفته، دشوار است. همين قدر مي‌توان گفت كه شرايط اين دشتِ حاصلخيز به واسطه وجود دو رود آجي چاي و مهران رود، اقليم معتدل، موقعيت ارتباطي بسيار مناسب، وجود منابع زيرزميني غني و موقعيت مناسب استراتژيكي آن، زمينه مساعدي براي تكوين وتوسعه زندگي شهري فراهم آورده است.در جريان كاوشهايي كه توسط هيئت باستان‌شناسي انگليسي به رهبري چارلز بورني در قار تپه (يانيق تپه) واقع در 30 كيلومتري جنوب غربي تبريز صورت گرفت به خانه‌هاي دايره‌اي شكلي برخوردند كه از آجر خام و چينه ساخته شده اند و به اواخر هزاره سوم و اوايل هزاره دوم قبل از ميلاد (اواخر دوره عصر سنگ – مس و اوايل دوران مفرغ) تعلق دارند. در اين خانه‌ها سنگ‌ آسياب‌ها، استخوان حيوانات، نقش‌هاي هندسي‌ شكل، ظروف سفالي مزين به تصاوير پرندگان و حيوانات، انبارهاي آذوقه و كارگاه نيز كشف شد. از اين كشفيات چنين استنباط مي‌شود كه در آن هنگام در حوالي تبريز فعلي گروهي از مردم به امر پيشه‌وري اشتغال داشتند كه تقسيم كار، زمينه مساعدي براي ايجاد زندگي شهري وشهرها پديد آورد. به هر صورت، قديمي‌ترين سند دال بر وجود تبريز (تارويي- تارماكيس) كتيبه سارگن دوم متعلق به اواخر سده هشتم قبل از ميلاد است. به احتمال قوي شهر در جريان حمله نيروهاي ويرانگر آشور منهدم شد. تا قرن‌هاي سوم و چهارم بعد از ميلاد نام و نشاني از آن دربين نيست، تا آن كه مورخان ارمني ازشهري به نام تاورژ سخن گفتند و قرايني دال به وجود شهري در محل تبريز كنوني دردوران ساساني به دست آمد. مي‌توان حدس زد كه به جاي ويادر جوار شهر ويران شده تارماكيس و مجموعه دهكده‌هايي كه در آن حدود پراكنده بوده‌اند و در كتبيه سارگن از آن‌ها سخن رفته است، شهر ديگري بنيان نهاده شد و روي به توسعه گذاشت. ولي اين توسعه از لحاظ تاريخي ديري نپاييد و به هر علتي شهر دوباره راه زوال پيمود. چنان كه در اواخر دوره ساساني و در جريان يورش و فتوحات تازيان و تا نيمه اول قرن دوم هجري نامي از آن ذكر نشده است. و تبريز نخستين بار به عنوان قلعه آمده است كه بعدها به شهري بزرگ تبديل مي‌شود. شهري كه در طي چهارده سده به يكي از شهرهاي معروف آذربايجان و ايران اشتهار يافته است. اين شهر پايتخت چندين سلسله قدرتمند بود. گاهي در نتيجه پيشامدهاي ناگوار طبيعي ويا تاريخي گرفتار فترت مي‌شد، رونق و جمعيت خود را از دست مي‌داد. تا آن جا كه از آن جز ويرانه‌اي به جا نمي ماند و باز زماني ققنوس وار، ازميان خاكسترش سربر مي‌آورد و رونق و توسعه مي‌گرفت.در دوره حكومت رواديان تبريز پايتخت آذربايجان شد و به علت موقعيت ممتاز جغرافيايي و نظامي خود بيشتر از ساير شهرها مورد توجه قرار گرفت.در سال 340 هجري قمري از اتحاد سه گانه تبريز، اشنو (اسنه، اسنق) و دهخوارقان مملكت بني روديني به وجود آمد كه حكام آن قدرت و استقلال كامل داشتند وخلفاي بغداد از دخالت و نفوذ كمي در آن برخوردار بودند.از قرن نوزدهم ميلادي يا قرن سوم هجري به بعد نام تبريز در رديف شهرهاي بزرگ آذربايجان آمده است كه در آن جا همزمان با پيشرفت صنعت وتجارت، علم وتمدن نيز شكوفا شده است.در سال 420 هجري امير وهسودان فرمانرواي تبريز شد و از سال 446 هجري، تبريز و آذربايجان تحت سلطه حكومت سلجوقيان قرار گرفت. اهالي تبريز در سال 616 هجري موفق شدند با دادن هداياي قيمتي و پول فراوان، از هجوم مغولان به شهر و ويراني آن جلوگيري كنند. پس از حمله مغول به ايران براي اولين بار شهر تبريز به دستور آباقاخان (680 -663 هجري قمري) پايتخت رسمي ايلخانان شد. در سال 685 هجري در دوران حاكميت آباقاخان در تبريز، زندگي مدني واقتصادي دوباره شكوفا شد.سلطان محمود غازان خان معروف‌ترين شاه مغول در 694 هجري تبريز را مقر حكوت قرار داد و آن را به منتهاي درجه عظمت و بزرگي و آباداني رسانيد. تبريز نه تنها در آذربايجان و ايران، بلكه در شرق نزديك و ميانه نيز مركز بازرگاني و صنعت و جايگاه علم و تمدن شد. در اين عصر، غازان خان در روستايي به نام شام در كنار آجي چاي آباداني‌هاي بزرگي انجام داد و مقبره با شكوه شام غازان يا شنب غازان را بنا كرد. تجارت و داد و ستد به علت برقراري امنيت و رفاه و ازدياد جمعيت رونق يافت و بازارهاي زيادي ساخته شد.خواجه رشيد الدين فضل الله همداني در بخش شمالي تبريز در بيلانكوه مركز علمي ربع رشيدي را بنا نهاد تاج الدين عليشاه جيلاني نيز مسجد عليشاه (ارك تبريز) را در مركز شهر بنا نهاد. تبريز دراين زمان رسماً پايتخت ايلخانان مغول بود و تمام مملكت از جيحون تا مصر زير اطاعت فرمانروايان تبريز قرار داشت.پس از ايلخانان مغول، تبريز در عصر جلايريان و تركمانان آق يو نلو و قره قريونلو پايتخت ايران شد و در اين زمان (870 هجري) بود كه به دستور جهانشاه بن قره يوسف بن تركمان مسجد كبود (گؤي مسجد) بنا گرديد.يورش‌هاي امير تيمور و فرزندان او به تبريز، كوچ دادن اجباري صنعتگران و هنرمندان به تركمنستان و بالاخره زلزله‌هاي بي‌امان پي در پي شكوه و عظمت تبريز را به طور موقت از بين برد و اكثر آثار تارخي كم نظير آن را بين رفت.در سال 906 هجري شاه اسماعيل صفوي (متخلص به ختايي) تبريز را پايتخت ايران كرد. در دوران صفوي شهر تبريز بارها ميدان جنگ ايران و عثماني شد.در آغاز حكومت قاجار به خصوص زمان فتحعلي شاه، تبريز پايتخت دوم يا وليعهد‌نشين ايران شد و محل استقرار عباس ميرزا نايب السطنه گرديد. تمام وليعهدهاي خاندان قاجار در مقام حكومت آذربايجان دوران وليعهدي خود را دراين شهر سپري كردند.تبريز به علت نزديكي به روسيه تزاري و عثماني و ارتباط با كشورهاي اروپايي مورد توجه قرار گرفت وامور تجاري رونق يافت و شهر به سرعت روي به آباداني و رشد و پيشرفت نهاد. مردم با افكار آزاديخواهي و مظاهر تمدن و علوم و فنون جديد آشنا شدند و دريافتند كه بايد با استبداد و بيدادگري مبارزه كنند و عدالت و برابري را در جامعه حكمفرما سازند. بنابراين، در سال 1906 ميلادي (1285 شمسي، 1324 هـ. ق) مردم تبريز در انقلاب مشروطيت نقش بزرگي را برعهده گرفتند.در دوره استبداد صغير محمد علي شاه، مردم تبريز به رهبري دو قهرمان ملي- ستارخان و باقرخان، پس از ماه‌ها مبارزه و ستيز، ابتدا تبريز و آذربايجان وسپس ايران را از چنگ استبداد رهايي بخشيدند.در سال 1299 شمسي (1340 هجري قمري) قيام روحاني مبارز شيخ محمد خياباني در تبريز بر عليه استعمار انگليس و عهدنامه وثوق الدوله شروع شد و به پيروزي ملت و عقب نشيني استعمار انگليس انجاميد.در سال 1324 شمسي مردم تبريز و آذربايجان شاهد اعلام حكومت داخلي به رهبري فرقه دمكرات آذربايجان بودند كه اين حكومت در آذر ماه 1325 با حمله قشون دولت مركزي سرنگون شد.در سال 1329 شمسي مردم تبريز و آذربايجان در ملي كردن نفت و خلع يد از استعمار پير انگلستان در صف اول مبارزه بودند.
در 29 بهمن سال 1356 و 22 بهمن سال 1357 مردم مبارز و انقلابي تبريز در پيروزي انقلاب اسلامي ايران نقش اساسي و تاريخ سازي را به عهده داشتند.

سراب
منطقه سراب از جمله مناطقي است كه از ديرباز مسكوني بوده است. وجود كتبيه‌ اورارتويي، تپه هاي باستاني و معابد سنگي در حومه اين شهر نشانگر قدمت تاريخي منطقه است. سراب در دوره امپراطوري اورارتويي از جمله مناطقي با تمدن شهري بود. حتي بعضي از محققين و باستان‌شناسان براين باورند كه قبور پراكنده در اطراف و اكناف شهر سراب، قدمتي بيش از سنگ نبشته‌هاي اورارتويي دارند.آثار به جاي مانده از فتوحات حكمرانان اورارتويي قدمت تاريخي اين منطقه را به سال‌هاي 685-730 ق.م مي‌رساند. سنگ نبشته رازليق كه يك باستان‌شناس آلماني در سال 1971 آن را خواند به خط ميخي و متعلق به آرگيشتي دوم پسر روساي اول است. سنگ نبشته نشتبان هم بيان كننده فتوحات اورارتو در قرن هشتم قبل از ميلاد است. مراكز تمدن عهد باستان، معمولاً پس از ويراني و انهدام در اثر حملات دشمنان، دوباره بازسازي نمي‌شد، اما شهر سراب بعد از شكست اورارتوها، در دوران حكمراني پارت‌ها نيز از رونق كافي برخوردار شد و مورد توجه حكمرانان پارتي بود. وجود تپه‌هاي باستاني، تل‌ها و سفالينه‌هاي كشف شده در منطقه، شاهد اين مدعا است.در منطقه سراب آثار متعددي از جمله معابد سنگي، قلاع و يك چهار طاقي متعلق به دوران تمدن ساساني بر جاي مانده كه مبين اهميت آن،‌در دوره ساساني است.در دوران بعد از حاكميت اسلام در ايران و آذربايجان، ‌شهر سراب همچنان ارزش و اعتبار شهري خود را حفظ كرد و به لحاظ موقعيت ويژه مواصلاتي و حاصلخيزي خاك هميشه مورد توجه حكمرانان بود. چنانچه مورخين نوشته‌اند، بابك خرمدين در شهر سراب با شبلي‌بن مثني ازدي ملاقات كرد و جنگ امير و هسودان با غزان در كنار اين شهر در قرن پنج هجري رخ داد.شهر سراب در دوران حكومت مغولان از مراكز عمده‌ حكومتي در آذربايجان بود. نوشته‌اند كه سلطان احمد تكودار كه اسلام آورده بود، از دست ارغون‌خان و سرداران مغول به اردوي مادر كه در سراب مستقر بود، پناه برد و در آنجا دستگير شد و به دستور ارغون به سال 683 كشته شد. بعد از شكست سلطان احمد تكودار ارغون‌خان مغول، شوراي مغولان را در گردنه سائين به سال 683 تشكيل داد. در زمان حكومت چوپانيان نيز سراب مورد توجه بود و حكومت آن با«جاني بيگ‌خان» از اولاد «جوجي‌خان» بود كه در سال 758 در اين شهر كشته شد.
در اوايل حكمراني صوفيه كه شهرهاي تبريز و اردبيل از شهرهاي مهم به شمار مي‌رفتند، سراب به دليل نزديكي به اين دو شهر و موقعيت سوق‌الجيشي، از اهميت ويژه‌اي برخوردار بود. شاه اسماعيل صفوي بعد از شكست در جنگ چالدران به سراب روي آورد و در سال 930 در اين شهر درگذشت.جنگ شاه اسماعيل و خليل پاشا در سراب روي داد و باعث ويراني و خسارات جبران‌ناپذيري شد؛ ولي شاه عباس قواي عثماني را در اين شهر شكست داد.به سال 1205 آغا محمدخان قاجار با صادق خان شقاقي در اين منطقه جنگيد و بعد از گريختن صادق‌خان از شهر، آغا محمدخان سراب را غارت كرد و به آتش كشيد. صادق خان شقاقي در جنگ با فتحعلي شاه نيز شكست خورد و به سراب عقب نشيني كرد و بعد از اينكه جواهرات آغا محمدخان را به فتحعلي شاه پس داد، از طرف شاه قاجار بخشوده شد و به حكومت سراب منصوب گرديد.موقعيت جغرافيايي و اقتصادي اين شهر باعث شد تا بعد از هر غارت و ويراني دوباره جاني تازه بگيرد و در بطن حوادث آبديده شود.

شبستر
شبستر از شهرهاي قديمي آذربايجان است، نام اين شهر در كتاب‌هاي تاريخي قديم آمده است. حمدالله مستوفي در نزهه‌القلوب (740هـ.ق) فراواني نعمت اين بخش را ستوده و چنين مي‌نويسد:
«چهارم. ناحيت ارونق بر غرب شهر (تبريز) است. آغازش سه فرسنگي شهر است تا پانزده فرسنگي و عرضش پنج فرسنگ باشد. حاصلي نيكو از انگور، غله و ميوه دارد و مدار تبريز بر ارتفاعات آن جا باشد وسي‌پاره ديه است و اكثرش معظم كه هر يك قصبه‌اي است چون سيس، شبستر و ايقان، كوزه كنان و...»بيشترين آوازه شهر شبستر به وجود بزرگاني مانند؛ شيخ محمد شبستري عارف نامدار و صاحب مثنوي گلشن‌راز، ميرزا علي اكبر معجز شبستري شاعر طنزسراي برجسته آذربايجان، شهيد راه حق شيخ محمد خياباني مربوط است.

كليبر
در روزگاران قديم اهر و كليبر از قصبات پيشكين (مشكين شهر) بودند. در بحث تومان پيشكين، حمدالله مستوفي درباره كليبر چنين مي‌نويسد:
«تومان پيشكين، در اين تومان هفت شهر است. پيشكين، خياو، انار، ارجاق، اهر، تكلفه،‌كلنبر (كليبر)».از نظر تاريخي، كليبر به خاطر وجود قلعه بابك كه روزگاري مركز قدرت بابك خرمدين بوده، داراي اهميت فوق‌العاده‌اي است.

مراغه
مراغه از شهرهاي تاريخي و قديمي آذربايجان و ايران است. بطلميوس يوناني، درياچه اروميه را به مناسبت واقع شدن آن در كرانه غربي ناحيه مراغه، مارگيانه خوانده است. مارك آنتوان سال 36 قبل از ميلاد، هنگام ذكر حوادثي كه زمان پارت‌ها در اين منطقه رخ داد، از اين مكان به نام فرائه‌تا ياد كرد.هنگام خلافت هارون‌الرشيد، درآمد شهر مراغه به دختران خليفه اختصاص داشت. در دوره جنگ‌هاي اعراب با بابك خرمدين درارسباران، اين شهر پناهگاه قشون اعراب بود، حتي افشين، مراغه را مركز زمستاني قشون خود قرار داد.در 280 هجري فرمانروايي مراغه به محمد بن افشين بن ديو داد رسيد. بعد از وي برادرش يوسف به جاي او نشست و درسال 296 هجري به نام خود در مراغه سكه زد. در دوران فرمانروايي قره يوسف، مراغه بسيار آباد و معمور شد، يك درالاماره،يك خزانه و چند ساختمان ديواني در آن بنا كرد. كم كم قدرت او بالا گرفت و مورد تأييد خليفه واقع شد. پس از آن مركز حكومت خود را به اردبيل منتقل ساخت.در سال 317 هجري آخرين فرمانرواي بني ساج، يعني ابوالمسافر الفتح در مراغه به قتل رسيد. در 332 هجري، مسافريان ديلمي به مراغه دست يافتند. از اين دوران سكه‌اي به نام محمد بن عبدالرزاق، سردار ركن الدوله ديلمي و سكه‌هايي به نام ابراهيم و جستان دو پسر مرزبان ديلمي دردست است كه در شهر مراغه ضرب شده‌اند.در سال 420 هجري قشون غز وارد مراغه شد. در سال 566 هجري مراغه جزو قلمرو سلجوقيان درآمد. در سال 622 هجري جلال الدين خوارزمشاه بدون برخورد با مقاومت مهمي، به مراغه آمد. در سال 628 هجري اين شهر به تصرف سپاهيان مغول درآمد. در 656 هجري مراغه مركز فرمانروايي هلاكوخان مغول شد؛ خواجه نصيرالدين طوسي با همكاري چند دانشمند ستاره شناس، مأمور تأسيس رصد خانه معروف مراغه گرديد. هلاكو خود، آئين بودايي داشت ولي زن و مادرش مسيحي بودند، لذا در اين دوره شهر مراغه و حوالي آن مركز مسيحيت شد. روميان، ارامنه و نسطوريان، به خصوص دانشمندان و صعنتكاران و هنرمندان مسيحي در مراغه گرد آمدند. در زمان غازان خان، كه به اسلام روي آورده بود، كليساها به مساجد مبدل شد و دست مبلغين مسيحي از شهرهاي بزرگ آذربايجان كوتاه شد.در سال 712 هجري، شمس الدين قره سنقرامير الامراي حلب ونايب السلطنه مصر به ايران فرار كرد و سلطان محمد خدابنده اولجايتو او را پناه داد و به فرمانروايي مراغه منصوب كرد.در 759 هجري مراغه به دست تيموريان ويران شد. هنگام غلبه شاه اسماعيل، در مراغه نيز مانند ساير شهرها كشتاري رخ داد. در زمان شاه طهماسب صفوي بناي مدارس، مساجد و ساختمان‌هاي عام المنفعه آغاز شد و شهر مراغه، حتي آبادي‌هاي حوالي آن، مثل بناب از رفاه و آباداني قابل توجهي برخوردار گرديد. در جنگ‌هاي پي درپي ايران و عثماني، عبدالعزيز پاشا، اندك مدتي بر مراغه فرمان راند،تا اينكه در سال 1142 هجري شهر مراغه و دهخوارقان به دست نادر شاه گشوده شد. اززمان عباس ميرزا نايب السلطنه، تقريباً حكومت حوالي مراغه به احمد خان مقدم مراغي و خانواده وي اختصاص يافت. گرچه شيخ عبيدالله كُرد در سال 1297 هجري خود رابه حوالي مراغه رسانيد، ولي هجوم وي و همراهانش دفع شد و سكون و آرامش به مراغه بازگشت. صمد خان شجاع الدوله مراغه‌اي، مدافع سرسخت و معروف استبداد، بازمانده‌اي از خاندان مقدم بود وي مردي بود سفاك و بي‌رحم كه صفحات تاريخ معاصر ايران به خصوص در دوره مشروطيت حاكي از مظالم آن شخص است.

مرند
تاريخ شهر مرند به چند قرن قبل از ميلاد مسيح مي‌رسد. در دايره المعارف بزرگ اسلامي آمده است كه مرند مركز سكونت اقوامي مهم در دوره كلده و آشوربود. بطلميوس جغرافي‌دان يوناني كه حدود دو قرن قبل از ميلاد مي‌زيست، از اين شهر به نام ماندگارنا نام مي برند. به روايت تاريخ نويسان، كلمه مرند در زبان ارمني به معناي دفن يا دفينه است و گويند مرند مدفن حضرت نوح پيغمبر بوده است. به عقيده ويليامز جكسون، مرند پايتخت شهرستان واسپورگان در دوره ساسانيان بود و بقاياي آتشكده‌اي درتپه خاكستري مرند دليل آن است.در سفرنامه ويليامز جكسون (امريكايي) درباره وجه تسميه مرند آمده است كه بناي اين شهر به امر دختر ترسايي به نام ماريا گذاشته شد. وي كليساي بزرگي دراين محل بنا كرد كه اكنون مسجد جامع شهر است؛ به همين دليل نام اين شهر ماريانا خوانده شد كه بعدها به مريند، مروند، مارايانه و سپس به مرند تغيير يافت. در روايت ديگري وجه تسميه شهر مرند را تغيير يافته كلمه «مادوند» و «مارند» يعني محل زندگي مادها ذكر كرده‌اند. آثار كليساي قديمي اين شهر هنوز پابرجاست و صليب‌هايي بزرگ و كوچك به شكلي زيبا دور تا دور قسمت فوقاني آن را پوشانده‌اند. به روايتي ديگر مرند يا مارند يا مادوند زماني پايتخت حكومت مادها بود. شواهد تاريخي نشان مي‌دهد كه مرند در روزگار قيام بابك خرمدين جزو قلمروي او بود و محمد روادي حكمران مرند از بابك اطاعت مي‌كرد. پس از دوره رواديان، ديگر نامي از مرند برده نمي‌شود، ولي وقايع عمومي منطقه نشان مي‌دهد كه اين ناحيه تا حدود نخجوان، ايروان، تفليس، شيروان، شماخي، خوي و وان محل نبرد حكومت‌هاي آذربايجان، گرجستان و ارمنستان از يك سو و فرستادگان خلفا از سوي ديگر بود.با برقراري نظام ايلخاني پس از حملات مغول، سلاطين ايلخاني بر مراغه، تبريز و سلطانيه حكومت راندند. در دوره تيموريان و پس از آن مرند مانند ساير شهرها دچار غارت و جنگ و ويراني شد. در دوران صفويه به خصوص در زمان شاه اسماعيل اول كه ايرانيان در جنگ چالدران شكست خوردند، تمامي آذربايجان به تصرف عثماني‌ها درآمد و مرند هم مانند ساير شهرها ازاين قاعده مستثني نبود. حتي به دليل موقعيت سوق‌الجيشي، بيشتر از ساير نقاط مورد تاخت و تاز قرار گرفت.در زمان شاه عباس، حكومت مرند به اميري به نام سلطان جمشيد خان دنبلي داده شد و اين شهر مركزيت حكومتي پيدا كرد. در سال 1016 هجري شاه عباس براي نبرد با عثمانيان مرند را پايگاه خود قرار داد.در دوره قاجاريه به دليل رونق فعاليت‌هاي صنعتي، بازرگاني و معدني ماوراء ارس و داد و ستد بين تبريز و خوي با باكو و تفليس و مهاجرت و مسافرت مردم آذربايجان به روسيه همچنين لزوم مبادلات پستي و راه كارواني، بر شهرت و آباداني مرند افزوده شد. در دوره انقلاب مشروطيت شجاع نظام مرندي در مرند، زنوز، علمدار و گرگر به مخالفت با مشروطيت و طرفداري از استبداد برخاست. دراين زمان راه مرند راه بازرگاني ايران به اروپا و روسيه بود و براي تبريز از لحاظ تأمين آذوقه و مايحتاج زندگي اهميت اساسي داشت. اين راه بارها توسط افراد شجاع نطام مرندي مسدود شد؛ اما سرانجام اين مرد با يك بمب پستي كه توسط مشروطه‌خواه معروف «حيدر عمو اوغلي» از تبريز فرستاده شد، به هلاكت رسيد. آزاديخواهان و مجاهدان مرند همواره يار و ياور ستارخان در انقلاب مشروطه بودند.

ميانه
ميانه يكي از شهرهاي تاريخي وكهن آذربايجان و ايران است. بنا به نوشته دياكونوف در تاريخ ماد، سال 720 قبل از ميلاد در آذربايجان و كردستان امروزي، سرزمين ماننا قرار داشت و مركز آن در نزديكي درياچه اروميه بود. در مرزهاي اين سرزمين نواحي نيمه مستقلي وجود داشتند كه تابع ماننا بودند. زيكرتو، (در ناحيه ميانه و اردبيل كنوني)، آندريا(در بخش سفلاي دره قزل اوزن) و سرزمين ديوك يا ديااكو، (به احتمال قوي، در بخش علياي دره قزل اوزن)ميانه پايگاه نيروهاي سلاطين و محل كسب فرامين آنها بود. اوچ تپه كه امروز يكي از دهستان‌هاي اين شهر است در زمان نادر شاه افشار قرارگاه لشكريان او بود. نادر در لشكركشي‌هاي خود بر عليه عثماني بيشتر در اين محل اقامت مي كرد. در زمان احمد شاه قاجار و رضا شاه، ميانه يكي از مراكز حكومتي خاندان فيروز ميرزا فرمانفرماييان بود.

هريس
هريس يكي از قديمي‌ترين مناطق آذربايجان شرقي است. در وقف نامه رَبع رشيدي نام بسياري از آبادي‌هاي آذربايجان آمده است و نشان مي‌دهد كه پاره‌اي از آنها (نظير هريس) در قرن‌هاي هفتم و هشتم هجري قصبه‌هايي آباد و بزرگ بوده‌اند. چند بناي تاريخي مهم از دوران فرمانروايي ايلخانان و جانشينان آنان دراين بخش به جا مانده است كه عبارت‌اند از بقعه شيخ اسحاق (در روستاي خانقاه خانمرورد)، گورستان مينق، گورستان هيق، گورستان گوور، مسجد سنگي جمال آباد و مسجد اسنق (مربوط به قرن هشتم هجري). هريس يكي از قديمي‌ترين مراكز صنعت فرش در آذربايجان و ايران است و فرش‌هاي «مرزبلند آن شهرت جهاني دارند».
مكان‌هاي تاريخي و ديدني‌هاي استان
شهرستان تبريز
درياچه قوري گؤل – مسير جاده تهران، تبريز
چشمه تاپ تاپان- 5 كيلومتري آذرشهر
چشمه آب معدني كندوان- 22 كيلومتري جنوب اسكو
جزيره اسلامي(شاهي) – درياچه اروميه
ارتفاعات سهند- 50 كيلومتري جنوب تبريز
ارتفاعات سلطان سنجر- 15 كيلومتري شرق زنوز
ارتفاعات سلطان داغي- نزديكي شهر اسكو
ارتفاعات موروداغ- 36 كيلومتري غرب تبريز
غار اسكندر- 30 كيلومتري تبريز، روستاي سعيد آباد
دره ليقوان- جنوب شرقي تبريز
دره سعيد آباد- جاده ترانزيتي تهران، تبريز
تالاب قوري گؤل- 40 كيلومتري غرب تبريز
كاخ شهرداري- ميدان ساعت تبريز
عمارت ائل گؤلي- 7 كيلومتري جنوب شرقي تبريز
عمارت ربع رشيدي- خيابان عباسي تبريز
قلعه آق گنبد- جزيزه اسلامي
خانه مشروطيت- شهر تبريز
غار قدمگاه- روستاي باداميار آذرشهر
گورستان شاد باخ مشايخ- 6 كيلومتري جنوب شرقي تبريز
گورستان كججان- سردرود اسكو
گورستان قدمگاه- روستاي باداميار آذرشهر
گورستان پير حيران- باغات آذرشهر
گورستان آخماقيه- 13 كيلومتري شمال شرقي اسكو
گورستان اسفنجان- توابع اسكو
گورستان خسروشاه- 6 كيلومتري اسكو
شهرستان اهر
تالاب يوسفلو- 33 كيلومتري شرق اهر
تالاب ديب سيز- 25 كيلومتري شرق اهر
تالاب خرمالو- 42 كيلومتري جنوب غربي اهر
ارتفاعات كمتال- ارسباران
ارتفاعات قوشاداغ- ارسباران
قلعه جوشين- 26 كيلومتري غرب ورزقان
حمام كردشت- كناره رود ارس روستاي كردشت
سنگ نبشته سقندل- شرق ورزقان
بازار قديمي- شهر اهر
رباط شاه عباس گؤيجه بئل- 24 كيلومتري اهر
مسجد جامع – اهر
مقبره شيخ شهاب الدين اهري –اهر
شهرستان بستان آباد
غار آغ بولاق- جنوب روستاي قره چمن
آب گرم – داخل شهر
شهرستان بناب
بندر رحمانلو- عجب شير
بنادر دانالو، زينت لو- 25 كيلومتري عجب شير
تالاب قبادلو- 22 كيلومتري شمال غربي عجب شير
جزيره قويون داغي (كبودان) – درياچه اروميه، 12 كيلومتري رحمانلو
جزيره اشك – درياچه اروميه
جزيره آرزو – درياچه اروميه
جزيره اسپير- درياچه اروميه
جزيره ضحاك- 28 كيلومتري شرق عجب شير
مسجد مهر آباد- ميدان مهرآباد بناب
شهرستان سراب
چشمه الله حق- روستاي الله حق سراب
چشمه آبرس- 11 كيلومتري شمال سراب
چشمه سراب- جنوب غربي سراب
آيي قالاسي- روستاي شيران سراب
تپه باستاني قلعه جوق- شمال سراب
تپه باستاني امام چاي- روستاي امام چاي سراب
سنگ نبشته نشتبان – شمال شرقي سراب
مجموعه بازار – شهر تبريز
سنگ افراشت‌هاي قيرخ قيزلار- شمال شرقي سراب
مسجد اسنق- روستاي اسنق محال آلان برآغوش سراب
مسجد جمال آباد – روستاي جمال آباد محال آلان بر آغوش
مسجد جامع- سراب
بقعه شيخ اسحاق- روستاي خانقاه سراب
امام زاده بزرگ – جنوب غربي سراب
شهرستان شبستر
بندر شرفخانه- 30 كيلومتري جنوب شبستر
بندر آق گنبد- جزيره اسلامي
ارتفاعات ميشو- شمال درياچه اروميه
روستاي تاريخي سيس- 14 كيلومتري شبستر
مسجد جامع – تسوج شبستر
مقبره شيخ محمود شبستري – شبستر
شهرستان كليبر
دره پيغام – شمال و جنوب كلبير
منطقه حفاظت شده ارسباران- كليبر
قلعه جمهور(بابك) – كليبر
قلعه پشتو- هوراند كليبر
قلعه پيغام- جاده اهر – كليبر
قلعه نودوز- 25 كيلومتري جنوب شرقي اهر
قلعه آوارسين- 22 كيلومتري جنوب خدا آفرين
قلعه قهقهه- هوراند كليبر
پل‌هاي خدا آفرين- خدا آفرين
منطقه تاريخي قوبول دره سي- هوراند كليبر
تپه باستاني اژدها داشي- هوراند كليبر
شهرستان مراغه
تالاب آلما گلي- جنوب شرقي ارتفاعات سهند
چشمه ورجوي- 5/8 كيلومتري جنوب مراغه
چشمه گشايش – 14 كيلومتري جنوب شرقي مراغه
غار مامپوئيل (كبوتر) – 25 كيلومتري جنوب شرقي مراغه
دره گشايش – 20 كيلومتري جنوب شرقي مراغه
تالاب قره قشلاق- جنوب شرقي درياچه اروميه
قلعه قيز لار قالاسي- جنوب غربي اروميه
مسجد ملارستم- ميدان ملا رستم شهر مراغه
مسجد معزالدين – ميدان خشكبار شهر مراغه
مسجد شيخ بابا- شهر مراغه
مسجد جامع- مراغه
مقبره اوحدي مراغه‌اي- مراغه
امامزاده معصوم – 6 كيلومتري جنوب شرقي مراغه
مسجد عطاء الله – خيابان امام خميني مراغه
گنبد سرخ – مراغه
گنبد مدور- مراغه
گنبد غفاريه- مراغه
گؤي برج- مراغه
شهرستان مرند
چشمه معدني صوفيان- 5/4 كيلومتري صوفيان
آبشار آسياب خرابه – 27 كيلومتري علمدار
ارتفاعات كيامكي- هادي شهر
غار دوگيجان- شرق مرند
حيات وحش كيامكي- قلعه كيامكي داغ
قلعه سن سارود- 26 كيلومتري شمال مرند
كليساس سن استپانوس- 16 كيلومتري غرب جلفا
شهرستان ميانه
تالاب ماهي آباد- 20 كيلومتري شمال ميانه
ارتفاعات بزغوش- شمال غربي ميانه
قيزلار قلعه سي-2 كيلومتري شمال پل ميانه
پل دختر – 20 كيلومتري جنوب شرقي ميانه
پل راه آهن- روي رودخانه شهر چاي ميانه
كاروانسراي جمال آباد- 35 كيلومتري ميانه
مسجد ترك – روستاي ترك ميانه
امام زاده اسماعيل- جنب مسجد جامع ميانه
شهرستان هريس
گورستان هيق- خانمرود هريس
بقعه شيخ اسحاق – روستاي خانقاه خانمرود
شهرستان هشترود
تالاب يانيق گلي- 31 كيلومتري جنوب غربي هشترود
تالاب بزوجق گلي – 50 كيلومتري غرب هشترود
تالاب قوشا گلي- 31 كيلومتري جنوب غربي هشترود
تالاب زولبين گلي- 42 كيلومتري غرب هشترود
قلعه ضحاك- راه آهن تهران، تبريز

اصفهان
از مراجعه به منابع موجود تاريخي چنين بر مي‌آيد كه كلمه «اسپاران» بطلميوس، «سپاهان» پهلوي و «اصبهان» عرب و «اصفهان» امروز لفظي قديمي است و به احتمال قريب به يقين كلمه‌اي پهلوي است و ريشه قديمي‌تر از پهلوي آن مكشوف نيست.در عهد اشكانيان، اصفهان مركز و پايتخت يكي از ايالت‌هاي وسيعي بود كه تحت فرمان ملوك اشكاني قرار داشت.در دوره ساسانيان، اصفهان محل سكونت و قلمرو و نفوذ «اسپوهران» يا اعضاي هفت خانواده بزرگ ايراني كه مشاغل عمده و مناصب سلطنتي در اختيار داشتند، بود. هم چنين در اين دوره اصفهان به عنوان مركز تجمع سپاه به منزله دژ مستحكمي به شمار مي‌رفت. شايد به همين علت بود كه يزدگرد سوم پس از شكست از اعراب مدتي در اصفهان به سر برد.شهر اصفهان پس از نبردي كه بين سردار ايراني و سردار عرب درگرفت، با كشته شدن سردار ايراني در محل رُستاق الشيخ به تصرف اعراب درآمد. مورخين بصره، فتح اصفهان را در سال 23 هجري ثبت كرده‌اند.بعد از اسلام، اصفهان مانند ديگر شهرهاي ايران تا اوايل قرن چهارم تحت سلطه اعراب بود و در زمان منصور خليفه عباسي، مورد توجه قرار گرفت و به حاكم اين شهر دستور داده شد كه در عمران و آباداني آن بكوشد. به همين منظور در دهكده خشينان (احمد آباد فعلي) قصري عالي بنا گرديد و بارويي به دور شهر كشيده شد و خشينان به يهوديه متصل گشت. شهر اصفهان در قرون اوليه اسلامي از دو قسمت جِي و يهوديه تشكيل مي‌شد. جِي در قسمت شرق اصفهان و جوباره (يهوديه) در قسمت ديگر شهر قرار داشت.»در سال 319 هـ. ق مردآويج زياري اصفهان را متصرف شد و آنرا به پايتختي برگزيد و جشن سده را هر چه باشكوه‌تر در اين شهر برپا كرد. در سال 327 هـ. ق اين شهر به تصرف ركن الدوله ديلمي درآمد و آن را به پايتختي انتخاب كرد. بعد از آن شهر اصفهان رونق خود را بازيافت و مركز تجمع علما و شعرا شد.در سال 443 هـ.ق اصفهان به دست طغرل پادشاه سلجوقي فتح شد. در اين زمان عمارات، مساجد و كوشك‌هاي متعددي در شهر بنا گرديد.در زمان ملكشاه سلجوقي، اصفهان بار ديگر به پايتختي انتخاب شد و دوران طلايي ديگري را آغاز نمود. در اين دوره اصفهان از آبادترين و مهم‌ترين شهرهاي دنيا به شمار مي‌آمد.بعد از ملكشاه سلجوقي، جانشينان او در اصفهان مستقر شدند. اين شهر تا سال 633 هـ. ق در امان بود. در زمان حمله مغول‌ها سلطان جلال‌الدين خوارزمشاه اصفهان را مركز تجمع سپاه خويش قرار داد. فتح اصفهان به علت حصار مستحكم آن، مدت‌ها طول كشيد و سرانجام با خيانت شافعيان كه در اختلاف با حنفيان دروازه‌هاي شهر را بر روي سپاهيان مغول گشوده بودند، شهر سقوط كرد و مغول‌ها به قتل عام ساكنين شهر پرداختند. اين شهر در سال 639 هـ. ق تحت سلطه مغول قرار گرفت. پس از بازگشت سپاه مغول، شهر اصفهان مجدداً رونق يافت و قسمتي از آبادي و عمران گذشته خود را به دست آورد، تا اين كه مورد تاخت و تاز سپاهيان تيمور قرار گرفت. حملات تيمور لنگ ضررهاي جبران‌ناپذيري بر اصفهان وارد كرد. معروف است كه پس از آن كه عده‌اي از اهالي شهر سر به شورش برداشتند. تيمور براي سركوبي آن‌ها فرمان‌ قتل عام صادر كرد. بعد از حملات مغول و تيمور، اصفهان به علت موقعيت جغرافيايي مناسب، دوباره رونق يافت؛ در زمان حكومت صفويان توسعه فراواني پيدا كرد و بر جعميت آن نيز افزوده شد. شاه عباس صفوي اين شهر را تصرف و يك سال در آن سكونت كرد.دوران شكوفايي دوباره اصفهان با انتخاب اين شهر به عنوان پايتخت در زمان شاه عباس در سال 1000 هـ. ق آغاز شد. علت انتخاب اصفهان به عنوان پايتخت را بايد در دوري از قلمروهاي دولت عثماني در دوره جنگ‌هاي ايران و عثماني پي‌جويي كرد. اين انتقال انديشيده، به دليل موقعيت ممتاز جغرافيايي و ژئوپوليتيكي اصفهان و قرار گرفتن آن در قلب ايران و دوري از مرزهاي سياسي خطر آفرين بود. در اين دوره، قسمت مركزي شهر كشش و توانايي برآوردن نيازهاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي جديد را نداشت. در جنوب ميدان قديم و در محل باغ بزرگ نقش جهان كه يادگار سلاجقه بود، مركز جديدي ايجاد گرديد. فعاليت اقتصادي شهر (بازار) با يك شبكه به مركز قديمي‌ شهر ارتباط يافت تا ضمن حفظ فعاليت نسبي بخش قديمي شهر، اهم فعاليت‌ها را به سوي خود جذب نمايد. علاوه بر اين، ميدان شاه عباس و دو محله ديگر به نام‌هاي عباس‌آباد يا تبريزي‌ها (جهت اسكان تجار تبريزي همراه شاه عباس) و جلفا (براي اقامت ارامنه جلفاي ارس كه به منظور توسعه تجارت خارجي ايران، به اصفهان كوچانده شده بودند) ايجاد شد. اين دو محله به وسيله چهار باغ و پل الله وردي خان (سي و سه پل) به ديگر قسمت‌هاي شهر متصل گرديد.پس از شاه‌عباس، جانشينان او نيز به توسعه شهر ادامه دادند. علاوه بر توسعه قسمت‌هاي شمالي شهر، دو واحد مهم مسكوني در جنوب رودخانه به وجود آوردند: يكي كاخ و باغ‌هاي سعادت‌آباد كه در جنوب غربي شهر و در زمان شاه سلطان حسين ايجاد گرديد، و به وسيله پل مارنان به شهر اصلي وصل شد.سقوط شهر اصفهان و انقراض سلسله صفويه كه پس از 6 ماه محاصره به دست محمود افغان انجام گرفت، بر روند توسعه شهر اصفهان در عصر صفوي نقطه پاياني گذاشت و شهر اصفهان دچار يك دوره انحطاط شد.افاغنه براي تقويت بنيان‌هاي حكومت خود، مركز شهر را كه قسمت اعظم بازار وكليه كاخ‌هاي صفويه و مساجد بزرگ را در بر داشت، با ايجاد بارو محصور كردند. شهر اصفهان درآن عصر دو حصار تودرتو داشت كه حصار داخلي به نام باروي اشرفي يا افاغنه معروف بود.در دوران زنديه و قاجاريه پايتخت كشور به شيراز و تهران انتقال يافت.در دوره افشاريه، شهر اصفهان رونقي دوباره يافت؛ ولي در عهد قاجاريه به علت انتقال پايتخت به تهران و حاكم شدن ظل السطان پسر ناصرالدين شاه بر اصفهان (1271 هـ.ق) انحطاط دوباره شهر اصفهان آغاز شد. معروف است كه ظل السلطان پسر ناصرالدين شاه زمين و مصالح آثار تاريخي شهر را به مردم مي‌فروخت ومي خواست به هر ترتيبي كه شده، مخارج قشون خود را كه از واحدهاي بسيار قوي و منظم كشور بود، تأمين كند.از ويژگي‌هاي اقتصادري شهر اصفهان در دوره قاجار، درآمد ناچيز زمين و عدم امنيت ملاكين بود.در دوره پهلوي با توجه به شرايط تاريخي و جغرافيايي، شهر اصفهان مورد توجه قرار گرفت؛ در بازسازي آثار تاريخي آن كوشش‌هايي به عمل آمد و توسعه صنعتي شهر و منطقه اصفهان آغاز شد.در طي دو دهه اخير شهر اصفهان توسعه فراواني يافته و نوسازي‌هاي جالب‌ توجهي در آن صورت گرفته است. اصفهان امروز يكي از شهرهاي بزرگ و سياحتي ايران و جهان است.

اردستان
اردستان مركب از دو كلمه «ارد» به معناي مقدس و «ستان» به معني پسوند مكان‌است و به معناي «شهر مقدس» است. گويند زمين اردستان به سفيدي آرد است. آنجا را آردستان گفته‌اند. بناي اين شهر رابه دستان سام، پدر رستم پهلوان نسبت مي‌دهند و كلمه اردستان را تحريف شده «ارگ دستان» مي‌دانند. از بناهاي تاريخي معروف اين شهرستان مسجد جامع اردستان است كه در زمان سلجوقيان ساخته شده است. اردستان امروزي شهري زيباست و معماري بومي جالب توجهي دارد.

خميني‌شهر (سِده)
قدمت تاريخي اين شهر به زمان ساسانيان مي‌رسد. كهن‌دژ كه بر سر راه اصفهان قرار دارد، گويا پايتخت ساسانيان بوده است. كوه آتشگاه، منارجنبان و مسجد جامع خوزان، از ديگر آثار قديمي اين ناحيه هستند. نام قديمي‌اين ناحيه «سده» بود كه در زمان حكومت پهلوي به همايون شهر تبديل شد و پس از انقلاب به خميني شهر تغيير يافت.

خوانسار
اين شهرستان يكي از مناطق ديدني و خوش آب و هواي غرب اصفهان است. بر اساس اسناد موجود، سابقه تاريخي آن به بيش از 1000 سال مي‌رسد. خوانسار از زمان صفويان يكي از مراكز بزرگ علمي بود و در مدرسه علوي آن از همان زمان تاكنون طلاب و اهل علم مشغول تحصيل و كسب علم بوده‌اند و بسياري از مراجع بزرگ نيز در آنجا تربيت شده‌اند.

سميرم
درباره وجه تسميه سميرم مطالب مختلفي نقل شده است. از همه معروف‌تر، گويند به علت آب و هواي سرد به اين منطقه سميران گفته‌اند كه بعدها به سميرم تبديل شده و به معناي سردسير است. اين شهر يكي از ييلاقات استان اصفهان محسوب مي‌شود و آبشار و چشمه‌هاي معروفي دارد.

شهرضا (قُمشه)
اين شهر كه شهري بسار قديمي است، در ابتدا «قُمشه‌» نام داشت؛ ولي بعدها به علت وجود مقبره شاهرضا (ع) به شهرضا معروف شد.درباره وجه تسميه آن مطالب گوناگوني نقل شده است. بنا به عقيده بعضي از نويسندگان، كلمه قمشه از دو كلمه «كوم» و «شه» به معناي شكارگاه تشكيل شده است. برخي نيز گفته‌اندكه كلمه قمشه به معني مكان آب‌خيز و پر قنات است. از آثار مهم اين شهرستان، شبستان مسجد جامع است كه از يادگارهاي عهد سلجوقي است.

فريدن (داران)
فريدن در دوره هخامنشي «پرتيكان» نام داشت و يكي از ايالات بزرگ آران بود كه پس از هجوم اسكندر مقدوني ميدان تاخت و تاز يونانيان گرديد و رو به ويراني نهاد. بعضي از مورخان نيز اين منطقه را به نام «پارتياكن» ناميده‌اند. در زمان صفويه، عده‌اي از ارمني‌ها و گرجي‌ها به اين منطقه كوچانده شدند و در آن سكني گزيدند.

فريدون شهر
طبق مدارك تاريخي و جغرافيايي، اين شهر بخشي از ناحيه «پرتيكان» است كه شامل فريدن و فريدون‌شهر مي‌شود. وجود سنگ قبرهاي باستاني متعدد در مزرعه قهستان قدمت تاريخي آن را به چند هزار سال مي‌رساند. اين منطقه مركز ييلاق عشاير طايفه چهار‌لنگ بختياري است.

فلاورجاننام قديمي فلاورجان «برزه» (بر وزن لرزه) بود كه به معني شاخ درخت و كشت و زارعت است و جمع آن «برزان» مي‌باشد. اين نام درتغييرات آوايي زبان فارسي به «ورجان» تبديل شده است. به واسطه پلي كه در زمان صفويان بر روي زاينده‌رود احداث شد، به «پلاورجان» و سپس به فلاورجان معروف گرديد و امروزه نيز به همين نام معروف است. از مهم ترين بناهاي تاريخي اين شهرستان بقعه پيكران و مسجد تاريخي روستاي آُشتُرجان است.

كاشان
نام شهر كاشان در مآخذ اسلامي، «قاشان» يا «قاسان» ظبط شده و از شهرهاي بسيار قديمي‌ ايران است. به استناد تحقيقات باستان‌شناسان در تپه‌هاي سيلك واقعه در 4 كيلومتري غرب كاشان، اين ناحيه يكي از نخستين مراكز تمدن ومحل سكونت بشر ما قبل تاريخ شناخته شده است. كاشان در زمان ساسانيان، منطقه‌اي آباد بوده است. اين شهر در دوره اسلام نيز يكي از شهرهاي معروف عراق عجم بود.به استناد روايت جغرافي دانان اسلامي، نام قديمي كاشان «چهل حصاران» نيز بوده است. در سال 442 هـ.ق طغرل اول سلجوقي بر شهرهاي بزرگ جبال عجم از جمله كاشان استيلا يافت. در زمان سلطنت ملكشاه سلجوقي، به علت توجه اين پادشاه و وزيرش خواجه نظام‌الملك به عمران و آبادي كشور، كاشان هم از نعمت توسعه و عمران بهره‌مند شد.در سال 532 هـ. ق ملك سلجوق بن محمد بن ملكشاه با سپاهيان خود به كاشان حمله برد و خرابي‌هاي زيادي به بار آورد.در سال 554 هـ. ق بعد از در گذشت محمد بن محمود، از سلاطين سلجوقي عراق، تركمن‌ها به شهرهاي جبال از جمله كاشان هجوم آوردند و به تاراج پرداختند.در سال 594 هـ.ق يكي ديگر از سرداران سلطان تكش خوارزمشاه به نام مياجق كه حاكم ري بود، اينانج را كشت و براي دست‌اندازي به حوزه فرمانروايي او به كاشان حمله برد و شهر را در محاصره گرفت. ليكن به علت پايداري اهالي موفق به گشودن آن نشد، به ناچار با مردم از در آشتي درآمد؛ اما سپاهيان وي به روستاهاي اطراف كاشان خسارت زيادي وارد آوردند. تكش خوارزمشاه بعد از دستگيري مياجق، حكومت عراق عجم را به تاج الدين علي شاه فرزند خود سپرد. بعد از درگذشت تكش، به فرمان سلطان محمد خوارزمشاه (596-618 هـ.ق) فرزندش، ركن الدين به حكومت ري، قم وكاشان منصوب گرديد.در سال 621 هـ.ق كه مغول‌ها اهالي شهرهاي ايران را قتل عام مي‌كردند، در هنگام تاخت و تاز سپاهيان هولاكوخان و در حدود كاشان، خواجه نصير الدين طوسي كه از ملتزمين ركاب خان مغول بود، به احترام وجود بابا افضل الدين مرقي كاشاني سپاهيان را از كشت و كشتار مردم كاشان بازداشت.در دوره زمامداري اباقاخان (633-680 هـ.ق) خواجه بهاءالدين محمد به حكومت اصفهان و قسمت مهمي از شهرهاي عراق عجم از جمله كاشان منصوب شد. در سال 674 هـ. ق هندوشاه نخجواني حاكم كاشان بود. بعد از درگذشت ابوسعيد بهادر خان، ممالك ايلخاني به قطعاتي چند بين امراي متنفذ تقسيم گرديد و در هر گوشه‌اي از ايران سلسله‌اي تأسيس شد. از جمله آ‌ن‌ها سلسله آل مظفر بود كه در يزد و كرمان اعلام استقلال كرد. مسكوكات نقره‌اي كه دركاشان به نام شاه شجاع ضرب شده است، نشان مي‌دهد كه از سال 757 – 768 هـ. ق اين شهر جزو قلمرو آل مظفر بوده است. هنگامي كه اميرتيمور نواحي مركزي و جنوبي ايران را مورد تاخت وتاز قرار داد، امير مجدالدين مظفر كاشي كه به فرمان سلطان زين العابدين مظفري، خواهر زاده خود را حاكم كاشان و اصفهان كرده بود، با حسن تدبير از قتل و غارت سپاهيان امير تيمور جلوگيري كرد. بعد از مرگ تيمور، كاشان به تصرف جانشينان او درآمد.كاشان هميشه از مراكز مهم پيروان مذهب شيعه بوده است. به همين جهت در دوره صفويه، به علت علاقه‌مندي آنان نسبت به اين مذهب، شهر روبه آبادي نهاد. شاه عباس دوم در اين شهر به تخت سلطنت نشست.كاشان به كرات بر اثر زلزله ويران شده است. از جمله در سال 1192 هـ. ق در دوره سلطنت كريم خان زند بر اثر زلزله خسارت بسيار ديد. آخرين بار در سال 1260 هـ. ق زلزله سختي كاشان را لرزاند و باعث ويراني روستاها و قصبات اطراف آن شد. از آثار تاريخي مهم كاشان تپه‌هاي سيلك در جنوب غربي آن است. شهر كاشان معماري ويژه بومي جالب توجهي دارد و آثار و بناهاي تاريخي ومذهبي فراواني در آن به جا مانده است.

گلپايگانگلپايگان از شهرهاي قديمي ايران است. در اواخر سلسله ساسانيان «گردپازگان» نام داشت كه معرب آن «جردبازكان» است و بعدها به «جرخاذقان» تبديل شده است. عده‌اي از جغرافي دانان اسلامي، از جمله حمدالله مستوفي، نام آن را «گلبادگان» ضبط كرده‌اند كه به معني گل آبادگان است.از مهم‌ترين آثار تاريخي اين شهرستان، مسجد جامع است كه از يادگارهاي محمد بن ملكشاه سلجوقي (اوايل قرن ششم هجري) است كه كتيبه‌هاي متعددي دارد.

نائين
نائين از شهرهاي بسيار قديمي استان اصفهان است. در مورد نام نائين و وجه تسميه آن مي‌گويند كه كلمه نائين از ني كه يك گياه باتلاقي است، گرفته شده است. هم چنين عده‌اي وجه تسميه آن را در ارتباط با نام يكي از پسران نوح مي‌دانند كه گويا باني شهر بوده است. نائين شهري جالب و ديدني است و آثار تاريخي متعدد و زيبايي دارد.

نطنز
از پيشينه تاريخي نطنز، تا قبل از قرن هفتم هـ. ق اطلاعات مستند ومكتوبي در دست نيست. در نوشته‌هاي مورخان، سياحان و جغرافي‌دانان دوره‌هاي بعد از اسلام، به نام «نطنز» مختصر اشاراتي شده است و اين شهر را از نظر موقعيت طبيعي، ارتباطي و سوق الجيشي واجد اهميت دانسته‌اند. آثار تاريخي كشف شده از نواحي مختلف شهرستان نيز اطلاعات دقيقي را در رابطه با قدمت آن بيان نمي‌كنند؛ ولي بقاياي آتشكده، قلعه، كاريزهاي متروكه و بناهايي كه گاه از زير ريگ روان سربرون مي‌آورند، تاريخ آن را به پيش از اسلام مي‌رسانند.اوضاع تاريخي، سياسي و تحولات اجتماعي شهرستان نطنز، حداقل از سده‌هاي نخستين اسلامي، تحت تأثير اوضاع اصفهان و كاشان قرار داشته و تا دوران مغول، اين تأثير هم چنان تداوم يافته است.اين منطقه به علت وضع جغرافيايي، تا حدي از يورش‌ها و خرابي‌هاي حمله مغول محفوظ مانده و حتي در زما هلاكو مورد توجه آخرين ايلخانان مغول قرار گرفته است. مسجد جمعه، خانقاه و آرامگاه شيخ عبدالصمد كه توسط خاندان ماستري احداث شده است، از يادگارهاي ارزشمند اين دوره تاريخي است. در دوره مغول، نطنز پناهگاه و معبر فراريان بود و به علت وجود دو خانقاه معتبر، عده اي از صوفيان و دراويش نامدار نيز در آن زندگي كرده‌اند.در زمان صفويه، نطنز به صورت ولايت مستقلي درآمد و حكام آن مستقيماً از پايتخت – قزوين و سپس اصفهان – انتخاب مي‌شدند. شاه عباس اول كه نطنز شكارگاه و گردشگاه تابستاني او محسوب مي‌شد، با احداث دو كاخ، آن را به صورت پايتخت تابستاني خود درآورد، توجه شاه عباس به حدي بود كه نطنز را ولايت خاصه خود اعلام كرد.پس از انقراض سلسله‌هاي صفويه، افشار، زنديه و روي كار آمدن قاجاريه، باز هم حاكم نطنز از بين مأموران سرشناس دولت و يا شاه زادگان و مستقيماً از پايتخت تعيين مي‌شد.نطنز در سال 1336 هـ. ش از كاشان جدا و شهرستان مستقل اعلام شد و در محدوده سياسي استان دوم قرار گرفت. امروزه شهرستان نطنز از مناطق ديدني و گردشگاهي استان اصفهان است.وجود مجموعه آرامگاهي شيخ عبدالصمد وساير آثار مذهبي و تاريخي، هم چنين ويژگي‌هاي طبيعي منطقه، اهميت شايان توجهي به آن بخشيده است. گلابي اين شهرستان به عنوان «تحفه نطنز» از شهرت زيادي برخوردار است.


اصفهان
آبشار شالورا- 65 كيلومتري غرب اصفهان، روستاي چرمهين
آبشار كردعليا- 90 كيلو متري غرب اصفهان، ارتفاعات الانكوه
ونك سميرم و ييلاق‌هاي خوش آب و هوا- 185 كيلو متري اصفهان – سميرم
آبگرم خور و بيابانك – شرق اصفهانؤ 30 كيلو متري خودر
آبگرم خور – 485 كيلومتري اصفهان، آبگرم خور
گردشگه و باغ‌هاي تاريخي چهار باغ- اصفهان
باغ لوز (تفريحي و فرهنگي) – اصفهاان
پارك جنگلي تاژنان- اصفهان، كناره هاي زاينده رود
چشمه آبشار شاه- 82 كيلومتري اصفهان، جاده شهر كرد
چشمه خوراسگان- اصفهان
چشمه هفتون- اصفهان
چشمه ديمه – 200 كيلومتري جنوب غربي اصفهان
چشمه نبي و چشمه ملاد- 10 كيلو متري شمال اصفهان،جنب كوه سيد محمد
چشمه لادژ خميني شهر و چشمه منظر- 16 كيلومتري اصفهان،خميني‌شهر
چشمه سارها وييلاق خوش و آب و هوا- 185 كيلومتري شامل شهر اصفهان، دامنه كوه كركس
حيات وحش قمشلو – غرب اصفهان
منطق حفاظت شده كلاه قاضي – جنب اصفهان
غاز كلهرود- 85 كيلومتري شمال اصفهان، دامنه كوه كركس
تالار اشرف- اصفهان
قلعه فارقاآن – روستاي فارفاآن رويدشت اصفهان
حمام سلطان مير احمد- اصفهان
حمام رهنان- اصفهان، رهنان
حمام گذرنو – اصفهان
حمام شاه- اصفهان
حمام شاه علي- اصفهان
حمام خان- اصفهان
حمام شيخ بهايي- اصفهان
حمام شوري- اصفهان
حمام سروتقي- اصفهان
خانه‌هاي قديمي- اصفهان
كاخ چهل ستون- اصفهان
كاخ علي قاپو- اصفهان
كاخ رشك جنان (استانداري)- اصفهان
كبوتر خانه‌هاي موجود استان – اطراف اصفهان، حاشيه زاينده رود، شهرضا،نجف آباد، رهنان
كاروان سراي ياغمميش – جاده اصفهان – نايين
كاروان‌سراي شيخ عليخان- 50 كيلومتري اصفهان
كاروان سراي مهيار- 52 كيلومتري جنوب اصفهان
كاروان سراي مادر شاه – شمال اصفهان
كاروان سراي خرگوش – جاده اصفهان- يزد
كاروان يرا سين – 21 كيلومتري شمال اصفهان
كاروان سراي چاپارخانه – جاده اصفهان- مورچه خورت
كاروان سراي چاه سرخ- جاده اصفهان – يزد
چاه ساميان- جاده اصفهان – ده بيد
موزه چهل ستون- اصفهان
(باستاني، هنري و تاريخي)
موزه تاريخي، طبيعي اصفهان- اصفهان
مومزه كليساي وانك (هنري و باستاني) - اصفهان
موزه ميدان امام- اصفهان
مجموعه بازارهاي ميدان امام (نقش جهان)- اصفهان
مجموعه سرهنگ آباد- اصفهان، زواره
امام زاده جعفر- اصفهان
امامزاده ابراهيم- 24 كيلومتري شرق اصفهان
كليساي بيت اللحم- اصفهان
گلزار شهدا- اصفهان
مزار شهيد آيت الله اشرفي اصفهاني- اصفهان
مسجد امام و مناره‌هاي آن - اصفهان
مسجد شيخ لطف الله- اصفهان
مسجد ازيران- اصفهان
مسجد علي و مناره آن اصفهان
مسجد برسيان و مناره آن - اصفهان
مسجد جامع صغير جورجير و مناره‌هاي آن - اصفهان
مسجد حكيم- اصفهان
مسجد حاجي ميرزا محمد صادق- اصفهان
مسجد جامع ميدان كهنه اصفهان (سبزه ميدان)- اصفهان
مسجد جامع كاج- اصفهان
مسجد سرخي (سفره‌چي)- اصفهان
مسجد شعيا و مناره آن - اصفهان
مسجد سيد - اصفهان
مسجد جوباره- اصفهان
مسجد لنبان- اصفهان
مسجد ورزنه- اصفهان، روستاي ورزنه
مسجد كوچك ساروتقي- اصفهان
مسمجد جامع گار (غار) و مناره -شرق اصفهان
مسجد ركن الملك- اصفهان
مسجد هفتشويه-شمال شرقي اصفهان
مسجد گز و مناره آن - اصفهان
مسجمد قطبيه- اصفهان
مسجد سين و مناره آن - اصفهان
مسجد حاجي محمد جعفر آباده‌اي- اصفهان
مسجد جامع دشتي- اصفهان
مسجد شفيعيه- اصفهان
مسجد جامع اشترجان- جنوب غربي اصفهان
مسجد جارچي- اصفهان
مسجد ايلچي- اصفهان
مناره فوشخانه- اصفهان
منارجنبان (آرامگاه ابو عبدالله)- 6 كيلومتري غرب شهر اصفهان
مصلاي اصفهان- اصفهان، تحنت پولاد
غر كوكولو (كيلي ميلي) -15 كيلومتري غرب اصفهان، كوه پير بكران
مناطق كويري جذاب و ديدني- شمال غربي استان اصفهان
ناحيه سياحتي كشه- جاده اصفهان – كاشان يه نطنز
آسياهاي چهار سنگ – اصفهان، ناژوان
آسياي حاجي – اصفهان، ناژوان
آسياي بيشه – اصفهان، محله مارنان
پل سي و سه پل (الله وردي خان) - اصفهان
پل خواجو- اصفهان
پل شهرستان- اصفهان
پل مارنان- اصفهان
پل كله- 48 كيلومتري جنوب غربي اصفهان
پل چوم- اصفهان، بين پل خواجو سي‌و سه پل
پل وزنه- اصفهان
پل فلاورجان- اصفهان، فلاورجان
تالار تيموري- اصفهان
كاروان‌سراي امين آباد- جاده اصفهان – شيراز
كاروان سراي برسيان- 44 كيلومتري جنوب غربي اصفهان
كاروان سراي بحجت‌آباد – جاده اصفهان – گلپايگان
كاروان سراي حسينيه- جاده اصفهان – گلپايگان
كاروان سريا چهار برج- جاده اصفهان – كاشان
كاروانسراي قلعه شور- جاده اصفهان- كاشنان
كاروان سراي گز- 18 كيلومتري شمال اصفهان
كاروان سراي بهرام- جاده اصفهاان – تهران
كاروان‌سراي آقا كمال پايين – جاده اصفهان – تهران
كاروان سراي رباط سلطان- اصفهان
كاروان سراي شورجستان- جاده اصفهان – شيراز
كاروان‌سراي تقي‌آباد- جاده اصفهان – شهرضا
كاروان سرا گلون آباد- جاده اصفهان – نايين
بازار اصفهان - اصفهان
بازار اصفهان- اصفهان
بازار هنر (چهارباغ يا سلطاني)- اصفهان
امامزاده اسحاق- اصفهان
امام زاده احمد- اصفهان
امام زاده شوري (عبدالله)- اصفهان
آرامگاه باباركن الدين- اصفهان
آرامگاه باباقاسم- اصفهان
بقعه شهشهان- اصفهان
(آرامگاه شاه علاء الدين محمد)
بقعه هارون ولايت- اصفهان
بقعه شاه سيد علي- اصفهان
بقعه سيد حجت الاسلام شفتي- اصفهان
بقعه پير بكران- 30 كيلو متري جنوب غربي اصفهان
بقعه شيخ ابوالقاسم نصر آبادي- 7 كيلو متري غرب اصفهان
بقعه شاه زيد- اصفهان
بقعه شاه رضا- 84 كيلومتري جنوب اصفهان
بقعه الراشد(خليفه مقتول عباسي)- 4 كيلومتري شرق اصفهان، مجاور پل شهرستان
بقعه ستي فاطمه- اصفهان
بقعه علامه مجلسي- اصفهان
تكيه مير فندرسكي- اصفهان، تخت فولاد
تكيه آقا حسين خوانساري- اصفهان، تخت فولاد
تكيه ميرزا فيما- اصفهان، تخت فولاد
تكيه خاتون آبادي- اصفهان، تخت فولاد
تكميه فاضل سرايي- اصفهان
تكيه واله- اصفهان
تكه فاضل هندي- اصفهان، تحت فولاد
تكيه مارد شاه زاده- اصفهان، تخت فولاد
تكيه ميرزا محمد باقر چهار سويي- اصفهان، تخت فولاد
تكيه بروجردي- اصفهان، تخت فولاد
درب امام- اصفهان، محله شبستان
زيارتگاه زينبيه- اصفهان، قريه اوزنان
كليساي وانگ- اصفهان
كليساي مريم- اصفهان
مدرسه حيدريه- اصفهان
مدرسه ملا عبدالله –بازار اصفهان
مدرسه جلاليه- اصفهان
مدرسه باباقاسم- اصفهان
مدرسه ترك‌ها- اصفهان
مدرسه جده بزرگ اصفهان- اصفهان
مدرسه سليمانيه- اصفهان
مدرسه شمس آباد- اصفهان
مدرسه صدر بازار- اصفهان
مدرسه خواجه تاج الدين- اصفهان
مدرسه كاسه گران- بازار ريسمان اصفهان
مناره گلدسته ـ اصفهان
مناره چهل دختر- اصفهان
مناره رهروان- 6 كيلو متري اصفهان، روستاي رهروان
ناره ساربان - اصفهان
مناره دارالضيافه- اصفهان
مناره‌هاي اشترجان- 26 كيلومتري اصفهان، روستاي اشترجان
مناره زيار-23 كيلو متر شرق اصفهان، دهكده زيار


شهرستان كاشان
چشمه آب سرخ فريز هند- 78 كيلومتري جنوب كاشان
چشمه سليمانيه فين-باغ فين كاشان
سرچشمه آب قمصر، باغ‌هاي پرورش گل محمدي- كاشان
سرچشمه آب نياسر- 30 كيلومتري غرب كاشان
باغستان‌ها، چشمه‌ سارهاي روستاي- 30 كيلو متري غرب كاشان قهرود
باغ فين كاشان-كاشان
ناحيه زيبا، ديدني و قديمي روستاي ابيانه- ابيانه، كاشان
باغ وكاخ عباس آباد- جاده كاشان- نطنز
غار نياسر- كاشان
حمام ملاقطب – كاشان
حمام عبدالرزاق‌خان- كاشان
حمام مجموعه ادرهال- 42 كيلومتري غرب كاشان
حمام بازار – مجموعه بازارهاي كاشان
حمام مير عماد- كاشان
حمام طاهر و منصور- كاشان
حمام پنجه شاه- كاشان
حمام فين كاشان – باغ فين كاشان
حمام آقا- كاشان
خانه‌هاي قديمي- كاشان
تپه‌هاي سيلك-3 كيلومتري جنوب غربي كاشان
آب انبار مير سيد علي- كاشان
آب انبار كوشك صفي- كاشان
آب انبار مسجد وزير- كاشان
آب انبار گذر نو- كاشان
آب انبار عبدالرزاق خان- كاشان
آب انبار چهل تن- كاشان
آب انباربقعه حبيب بن موسي- كاشان
قلعه جلالي- كاشان
بازار كاشان- كاشان
كاروان سراي گمرك – كاشان
كاروان سراي سن سن- 40 كيلومتري جاده قم – كاشان
كاروان سراي مرنجاب- 70 كيلومتري شرق كاشان
كاروان سراي موته- كاشان
كاروان سراي قهرود- جاده كاشان – اصفهان
كاروان سراي آقا كمال – جاده كاشان نطنز
كاروان سراي چاه قده 1و 2و 3 – جاده كاشان- اصفهان
موزه باغ فين كاشان- كاشان
موزه ملي كاشان- كاشان
بقعه حبيب بن موسي كاشان
بقعه سلطان مير احمد- كاشان
بقعه ابولؤ لؤ – كاشان
بقعه سلطان علي بن محمد باقر (ع) – كاشان
مقعه امام زادگان- كاشان
مناره زين الدين- كاشان
مناره پنچه شاه – كاشان
مجموعه مذهبي مشهد ادرهال- كاشان
آرامگاه سهراب سپهري- مشهد اردهال كاشان
آرامگاه بابا افضل كاشاني- جنوب غربي كاشان
آرامگاه ملا فيض كاشاني – غرب كاشان
امامزاده شاه زاده عيسي و يحيي- نزديك مسجد ابيانه كاشان
امام زاده سلطان محمود علوي- مشهد اردهال كاشان
امام زاده هلال بن علي – 12 كيلو متري كاشان
ام زاده شاهواران – 27 كيلومتري جنوب كاشان
امام زاده شاه زاده محمد – نوش آباد كاشان
امام زاده شاه زاده اسماعيل – 3 كيلومتري ابيانه
امام زاده شاه زاده عبدالله – بيد گل كاشان
امام زاده بي بي شاه زينب – كاشان
بقعه خواجه تاج الدين- كاشان
بقعه شاه عباس – كاشان
بقعه پير ولود- كاشان
بقعه شاه حسين سلطان ـ كاشان، اردهال
حسينيه قاضي – كاشان، آران
حسينيه تو.ي ده – كاشان، بيد گل
گنبد شاه زاده يحيي- كاشان
مسجد آقا بزرگ كاشان- كاشان
مسجد علي –نوش آباد كاشان
مسجد مير عماد كاشان – كاشان
مسجد ميانده قهرود – قمصر كاشان
مسجمد جاجتگاه ابيانه- ابيانه كاشان
مسجد جامع كاشان و مناره آن – كاشان
مسجد وزير- كاشان
مسجد جامع ميدان كهنه- كاشان
مسجد تبريزي‌ها – كاشان
مسجد باباولي- كاشان
مسجد آيت‌الله رضوي- كاشان
مدرسه سلطاني – كاشان
مدرسه درب بلان- كاشان


[ ادامه مطلب ] |
ن : محمد درخشانی
ت : پنجشنبه یکم اسفند 1392
نظام تربیت معلم در کانادا
نظام تربیت معلم در کانادا 1 1 2 2 با حضور دکتر مهر محمدی، دکتر گلی رضایی رشتی، جمعی از استادان دانشگاه فرهنگیان، دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی و دانشجویان دوره دکتری، نشست علمی در سالن اجتماعات شهید مطهری دانشگاه فرهنگیان تشکیل شد. در ابتدای این نشست، سرپرست دانشگاه فرهنگیان، ضمن خیر مقدم به حاضران در جلسه و خانم دکتر رضایی رشتی استاد تمام دانشگاه اونتاریو غربی کانادا، با طرح خلاصه ای از نظام تربیت معلم در ایران، به سه چالش پیش روی تربیت معلم در کشور پرداخت: 1) در خصوص صلاحیت های حرفه ای معلم در عصر قرن 21 و این که صلاحیت های مزبور، چه طیفی از شایستگی های معلم را در بر می گیرند و چه بخشی از این صلاحیت ها الزامی هستند؟ 2) مسیر و یا مدل انتخاب دانشجو معلم و الگوهای برنامه درسی آنان، دروسی که باید بگذرانند و این که از کدام مقطع و با چه زمینه های علمی، وارد سیستم تربیت معلم بشوند؟ 3) بحث کارورزی دانشجو معلمان و این که کارورزی در برنامه تربیت معلم چه جایگاهی دارد، اینکه بخشی از برنامه است یا می تواند کل برنامه را تحت تأثیر قرار گیرد؟ در ادامه این نشست علمی، دکتر رضایی رشتی پیرامون نظام تربیت معلم کانادا مطالبی را بیان کرد و پس از آن، به پرسش های حاضران پاسخ داد. آن چه از سخنرانی مزبور، می تواند به طور خلاصه مورد استفاده مخاطبان قرار بگیرد، شامل موارد زیر می باشد: ○ در کانادا، هر استانی برای خود وزارت آموزش و پرورش دارد؛ این در حالی است که در آمریکا، ضمن این که هر ایالتی، یک وزیر دارد، یک وزیر آموزش و پرورش فدرال (کشور) نیز، وجود دارد؛ به این مفهوم که هر استانی، مستقل عمل می کند و این، باعث تفاوت های زیادی در نظام آموزش و پرورش و تربیت معلم می شود. کانادا، دارای 10 استان و 2 منطقه است. ○ پذیرش دانشجو معلم از داوطلبان لیسانس و با توجه به نوع تخصص برای تدریس درس های مرتبط با رشته این پذیرش، انجام می شود. شرط معدل رعایت می شود و معدل داوطلبان باید بالای 70% باشد؛ از نظر بهره ی هوشی، باید استعداد تحصیلی خوبی داشته باشند؛ تقریبا از 2000 تا 3000 داوطلب، 700 نفر انتخاب می شوند. در واقع ورود به تربیت معلم، مشکل است. از این رو حرفه ای با درآمد بالا و مزایای بازنشستگی خوب با تعطیلات سه ماهه در سال، از حرفه های متشخص کانادا است که خیلی ها دوست دارند وارد دوره های تربیت معلم شوند. ○ هر دانشگاهی، دارای دانشکده تعلیم و تربیت است که دوره های تربیت معلم در آن برگزار می شود و دانشگاه مستقلی برای تربیت معلم وجود ندارد. ○ هر چند، هر دانشگاهی خود دوره های تربیت معلم را برگزار می کند، اما سیاست های کلان در دانشکده معلمان college of teachers با همکاری وزیر آموزش و پرورش هر استان، اتخاذ می شود. بودجه ی این نهاد، توسط حق آبونمان معلمان عضو تأمین می شود که در حال حاضر 90 دلار در سال است. این نهاد، متولی ارزیابی و اعتبار صدور گواهینامه اعتبار برای دانشگاه های ارائه دهنده برنامه تربیت معلم هم هست. ○ مؤسسه دیگری جهت ارزشیابی از دانش آموزان وجود دارد که همه ساله تستی را برگزار می کند که در آن کلاس های سوم، ششم و دهم شرکت می کنند. این تست در موضوع سواد خواندن و نوشتن انگلیسی، علوم و ریاضیات برگزار می شود. این موسسه EQAO یعنی Education Quality and Accountability Office نامیده می شود. ○ دوره تربیت معلم در حال حاضر در این دانشگاه خاص، 1 ساله است که از سال 2015 قرار است 2 ساله شود. در این 1 سال، ابتدا 5 هفته آموزش نظری ارائه می شود، سپس به مدت 6 هفته کارورزی در مدارس شروع می شود که دانشجو معلمان چند هفته مشاهده می کنند و سپس تحت نظارت معلم کلاس، به تدریس می پردازند. پس از اتمام این دوره، دوباره 3 هفته آموزش نظری دنبال می شود؛ به دنبال تعطیلی 2 هفته ای، به مدت 10 هفته در مدرسه دیگری به کارورزی می پردازند. نظارت بر فعالیت های دانشجو معلمان، توسط رابطان و بازرسان دانشکده معلمان انجام می گیرد که در صورت موفقیت آنان، این مؤسسه به آن ها، گواهی تدیس ارائه می کند. ○ یکی از چالش های اصلی کانادا در مدارس، وجود مهاجران با تفاوت های فرهنگی است. ارتباط زبانی و روابط نژادی، گاه به مسأله پیچیده ای تبدیل می شود. ○ دانش آموزان با نیازهای ویژه، در همان مدارس عادی تحصیل می کنند و برای آن ها، مدارس خاص وجود ندارد. در واقع inclusive education در کانادا اجرا می شود. ○ هنر و موسیقی از برنامه آموزشی معلمان حذف شده است. علت آن می تواند این، باشد که در تست هایی که مبنای قضاوت موفقیت معلمان انجام می شود، این دو موضوع نقشی ندارند.
ن : محمد درخشانی
ت : چهارشنبه سی ام بهمن 1392
چرا پیامبر اسلام در خانه خود به خاک سپرده شد؟
چرا پیامبر اسلام در خانه خود به خاک سپرده شد؟

اشاره کردیم که رسول خدا(ص) در خانه خویش به خاک سپرده شدند، اما اینکه علت و انگیزه انتخاب این محل چه بوده محور اصلی این مقاله است و لازم است در این باره توضیح دهیم.
وهابیان چون سفر برای زیارت قبور صالحان و نیز ساختن بقعه و بنا بر فراز آنها و دست مالیدن و تبرک به آنها را حرام می دانند، با استناد به حدیثی که از طریق عایشه از پیامبر اسلام(ص) نقل می کنند. علت دفن حضرت (ص) در خانه مسکونی شان را از دلایل این حکم می دانند و ادعا می کنند برای آنکه قبر پیامبر (ص) مسجد قرار نگیرد و در دسترس مردم نباشد، آن حضرت (ص) وصیت کرد که در حجره مسکونی اش دفن شود. حدیث یاد شده بدین صورت است: عن عائشة رضی الله عنها قالت: قال النبی(ص) فی مرضه الذی لم یقم منه: لعن الله الیهود اتخذوا قبور انبیائهم مساجد. قالت عائشة: لو لا ذلک لابرز قبره، خشی ان یتخذ مسجدا عائشه می گوید: پیامبر اسلام(ص) در آن بیماری که به دنبال آن از دنیا رفت، فرمود: لعنت خدا بر یهود باد! قبور پیامبرانشان را مسجد قرار دادند. عائشه افزود: اگر این ملاحظه نبود، قبر پیامبر (ص) [توسط مسلمانان] آشکار می گردید، او ترسید قبرش را مسجد قرار دهند.
ابن تیمیه، بنیانگذار وهابیت در توضیح این حدیث می نویسد: چون پیامبر (ص)، کسانی را که قبور را مسجد قرار می دهند، لعن کردند و امت خود را از این کار برحذر داشت و نهی نمود، و از اینکه قبر او را عید قرار دهند نهی نمود، از این رو در اتاق خود دفن گردیدند تا کسی نتواند قبر او را مسجد یا عید قرار دهد ... بر خلاف دیگران که در بیابان دفن می شوند، پیامبر (ص) در خانه اش دفن گردید چون ترسید قبر او مسجد قرار گیرد. او در خانه اش به خاک سپرده شد تا قبر او را نه مسجد قرار دهند و نه عید و نه بت.
استناد ابن تیمیه به این حدیث و احادیث مشابه دیگر در زمینه نهی از مسجد قرار دادن قبرها - که از طریق اهل سنت نقل شده - مانند بسیاری دیگر از استدلال های او است که موضوع یا حکمی را مسلم می گیرد و موضوع ها و مسایل دیگر را بر آن استوار می سازد در حالی که از نظر مخالفان او، موضوع یا حکم نخست مورد قبول نیست تا مسائل متفرع بر آن نیز ثابت گردد. در اینجا اجمالا باید توجه داشت که مقصود از احادیث یاد شده، بت قرار دادن یا قبله قرار دادن قبور است زیرا یهود و نصاری چنین می کردند. اما حرمت ساختن مسجد بر فراز قبرها یا کنار آنها از احادیث استفاده نمی شود.
اما این ادعا که پیامبر اسلام(ص) برای آنکه قبرش مسجد و بت قرار نگیرد، در خانه شان دفن گردیدند، هیچ سند و مدرکی ندارد جز اظهار نگرانی عایشه در دنباله حدیث که ابن تیمیه نیز به آن استناد کرده است. یعنی جمله «لو لا ذلک لابزر قبره، خشی ان یتخذ مسجدا»: اگر این ملاحظه نبود قبر پیامبر (ص) آشکار می گردید، [پیامبر] ترسید که قبر او را مسجد قرار دهند.
این حدیث را مسلم در صحیح خود از طریق دیگر، از عایشه بدین صورت نقل کرده: قال رسول الله(ص) فی مرضه الذی لم یقم منه: لعن الله الیهود و النصاری التخذوا قبور انبیائهم مساجد، قالت فلو لا ذلک ابرز قبره غیر انه خشی ان یتخذ مسجدا. یادآوری می شود که در این حدیث کلمه «خشی » توسط شارح صحیح بخاری به صورت فعل ماضی معلوم (خشی) و توسط شارح صحیح مسلم به صورت مجهول (خشی) اعراب گذاری و ضبط شده است. چه «خشی » را معلوم بخوانیم و چه مجهول، در هر حال این سخن، استنباط و اظهار نظر عائشه است نه سخن پیامبر. بخاری این حدیث را در صحیح خود در کتاب «جنائز» نیز نقل کرده و در آخر آن سخن عائشه بدین صورت اضافه شده است: و لو لا ذلک لابرزوا قبره غیر انی اخشی ان یتخذ مسجدا.: «اگر این ملاحظه نبود قبر او را آشکار می کردند ولی من می ترسم آن را مسجد قرار دهند.» اگر مدرک و دلیل دفن پیامبر (ص) در اتاق مسکونی آن حضرت را این حدیث قرار دهیم موضوع هیچ ارتباطی با پیامبر نخواهد داشت زیرا این عائشه است که می گوید: می ترسم قبر پیامبر (ص) را مسجد قرار دهند، نه پیامبر (ص)!
از طرف دیگر اظهار نظر منقول از عائشه نه با احادیثی که از طریق شیعه رسیده سازگار است و نه با احادیثی که در کتب و سنن اهل سنت نقل شده است.

علت انتخاب محل دفن پیامبر اسلام(ص) از دیدگاه احادیث
ابن ماجه قضیه را چنن نقل می کند: مسلمانان در تعیین محل قبر پیامبر (ص) اختلاف نظر پیدا کردند: گروهی گفتند: در مسجدش دفن شود، گروهی گفتند: با اصحابش دفن شود. ابوبکر گفت: از پیامبر شنیدم می فرمود: "هر پیامبری، هر جا که از دنیا رفت، در همان جا دفن می شود" از این رو بستر پیامبر (ص) را که در آن درگذشته بود، بلند کردند و در محل آن قبر کندند و نیمه شب چهارشنبه به خاک سپردند. "مالک" روایت می کند که پیامبر اسلام(ص) روز دوشنبه از دنیا رفتند و روز سه شنبه به خاک سپرده شدند و مردم، بدون جماعت و تک تک بر جنازه او نماز خواندند [آنگاه] گروهی گفتند: نزد منبر دفن شود. دیگران گفتند: در بقیع دفن شود، ابوبکر آمد و گفت: از پیامبر (ص) شنیدم می فرمودند: "هر پیامبری در همان محلی که در آنجا فوت کرده، دفن می شود" پس در همان جا برای حضرت قبر کندند.
"احمد زینی دحلان" پس از نقل سخنان ابوبکر، اضافه می کند: حضرت علی (ع) گفت: من نیز این سخن را از پیامبر (ص) شنیدم.
"علی بن برهان الدین حلبی" در این باره چنین می نویسد: اصحاب پیامبر (ص) در تعیین محلی که پیامبر در آنجا دفن شود، اختلاف پیدا کردند: برخی گفتند: باید حمل شود و در کنار قبر ابراهیم خلیل (ع) دفن گردد. ابوبکر گفت: او در همان محلی که در آن درگذشته است دفن کنید زیرا خداوند روح او را در محل پاک قبض کرده است.
در روایتی آمده است: ابوبکر گفت: من در این باره حدیثی از پیامبر (ص) شنیدم که می فرمود: "هر پیامبری هر جا که از دنیا رفت، در همانجا دفن می شود." در برخی روایات سخن ابوبکر با این لفظ نقل شده است: "خداوند روح هیچ پیامبر را قبض نمی کند مگر در همان محلی که باید در آنجا دفن شود."
نیز از ابوبکر نقل شده است که: از پیامبر (ص) شنیدم می فرمودند: "هر پیامبری در جایی که در نظر او از همه جا محبوبتر است از دنیا می رود." در حدیث آمده است "هر پیامبری که درگذشته، در همانجا که از دنیا رفته به خاک سپرده شده است" پس بستر پیامبر را کنار زدند و بدن او را در همان محلی که در آنجا به لقای خدا شتافته بود، به خاک سپرده شد.
این معنا در کتب و احادیث شیعه نیز آمده است: مرحوم شیخ طوسی روایت می کند: هنگامی که پیامبر(ص) درگذشتند، خاندانش و کسانی که از اصحاب او حاضر بودند، در تعیین محلی که سزاوار است پیامبر(ص) در آن دفن گردد، اختلاف کردند: بعضی گفتند: در بقیع دفن شود، بعضی دیگر گفتند: در صحن مسجد دفن شود.
امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: خداوند، پیامبر (ص) را در پاکترین نقاط قبض روح کرده است، پس سزاوار است در همان بقعه ای که در آن درگذشته است، دفن شود. این سخن را پذیرفتند و در نتیجه، جسد پیامبر (ص) در حجره اش به خاک سپرده شد.
فضل بن حسن طبرسی نیز می نویسد: مسلمانان درباره محل دفن پیکر پیامبر (ص) به بحث و گفتگو پرداختند، در این هنگام علی (ع) گفت: "خداوند هر مکانی را که پیامبر (ص) را در آن قبض روح کرده است، همانجا را برای دفن او برگزیده است، من او را در حجره اش که در آن درگذشته است، دفن می کنم" مسلمانان این پیشنهاد را پذیرفتند. همه این اسناد و شواهد گواهی می دهد که در انتخاب محل دفن پیامبر (ص)، سخن از مسجد قرار گرفتن قبر او در میان نبوده و خود حضرت چیزی در این باره نفرموده است.


ن : محمد درخشانی
ت : دوشنبه نهم دی 1392
چرااباعبدالله معجزه نکردتاآب بیاورد

چرااباعبدالله معجزه نکردتاآب بیاورد/پاسخ آیت الله قرهی

مگر ابا‌عبدالله(ع) نمی‌توانست معجزه کند آب بیاید؟ به خدا قسم می‌توانست! اسماعیل نبی آن هم وقتی که هنوز نبی نشده و طفل است، با زدن پایش بر زمین، آب آمد؛ حالا امام کجا، نبی کجا؟ پس چرا چنین نکرد؟

به گزارش قدس آنلاین به نقل ازفارس،سخنرانی آیت‌الله روح‌الله قرهی با موضوع «چه کنیم تا حلاوت ایمان را بچشیم؟» در شب بیست و سوم صفر در مهدیه القائم المنتظر(عج) حکیمیه برگزار شد که مشروح آن به شرح زیر است:

اوّلین جمله استاد امام راحل در مورد ایشان!

یکی از نکاتی که اولیاء خدا به آن اشاره دارند و براساس روایات شریفه بیان می‌کنند، این است که انسان در همین دنیای به ظاهر فانی می‌تواند طعم، بو و نگاه را نسبت به مطالب معنوی داشته باشد؛ یعنی طعم ایمان را بچشد، آنچه را دیگران نمی‌بینند، ببیند، آنچه را دیگران نمی‌شنوند، بشنود و ... .

در جلسات اخلاق عرض کردیم: اگر کسی ایمان داشته باشد، بالجد متخلّق به اخلاق الهی است و روایاتش را خواندیم. ظاهراً این اخلاق، طعم دارد و هر کس مؤمن شد، این طعم را می‌چشد.

وجود مقدّس خاتم الأنبیاء محمّد مصطفی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) بیان فرمودند: «ثلاثٌ مَن کُنَّ فیهِ وجَدَ بِهِنَّ حلاوةَ الإیمانِ ‏» سه چیز است که هر کس داشته باشد، با آن‌ها شیرینى ایمان را مى‌چشد ... .

قبل از این که این روایت را بیان کنم، بد نیست عرض کنم که وقتی مؤمن در مقام ایمان کامل قرار گرفت، حتّی افراد را درک می‌کند و لذّت آن‌ها را می‌چشد. مرحوم آیت‌الله حق‌ّشناس(اعلی اللّه مقامه الشّریف) می‌فرمودند: آیت‌الله العظمی شاه‌آبادی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) وقتی امام راحل را دیدند و به شاگردی پذیرفتند، اوّلین جمله‌ای که با امام مزاح کرده و فرموده بودند، این بود که به‌به! عجب چیزی گیرمان آمد.

ایشان می‌فهمیدند که با وجود امام راحل، علم و معارفی که می‌خواهند بگویند، هدر نمی‌رود؛ چون می‌چشند و می‌بینند. امام هم که دائم نسبت به آیت‌الله العظمی شاه‌آبادی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، «روحی له الفداء» می‌فرمودند؛ برای این بود که به مقام مطالب عرفانی ایشان رسیدند و طعم ایمان ایشان را فهمیدند و چشیدند.

معلوم است تا انسان به این مطالب نرسد، نمی‌فهمد. بارها عرض کردم که خیلی چیزها، گفتنی و شنیدنی نیست، بلکه رسیدنی است. تا نرسیم، نمی‌فهمیم. شنیدن کی بود، مانند دیدن. تا انسان خودش به آن مقام معرفتی نرسد، این مطالب را نمی‌چشد و نمی‌فهمد یعنی چه که آیت‌الله العظمی شاه‌آبادی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) تا امام راحل را دیدند، فرمودند: به‌به! عجب چیزی گیرمان آمد. مثل یک تعبیری که ما داریم - عذر می‌خواهم، از باب مزاح عرض می‌کنم - و می‌گوییم: عجب هلویی است! هلو عرفا هم این‌طور است، آن‌ها به دنبال هلو می‌گردند، هلویی که بفهمد و درک کند. تا می‌بینند کسی زمینه دارد و می‌فهمد، به سراغش می‌روند. لذا خیلی چیزها رسیدنی است و وقتی رسیدند، حلاوت و شیرینی آن‌ها را می‌چشند.

راه چشیدن حلاوت ایمان

یک) دوست داشتن خدا و رسولش بیش از هر چیز دیگر

برای همین پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) فرمودند: «ثلاثٌ مَن کُنَّ فیهِ وجَدَ بِهِنَّ حلاوةَ الإیمانِ ‏» سه چیز است که تا کسی این سه چیز را نداشته باشد، شیرینی ایمان را درک نمی‌کند. ولی اگر این سه چیز را داشت، می‌فهمد ایمان، طعم دارد و طعمش هم عجب شیرین است.

1. « أنْ یکونَ الله ُو رسولُهُ أحَبَّ إلیهِ مِمّا سِواهُما » خدا و رسول او را از هر چیز دیگر، بیشتر دوست داشته باشد؛ یعنی باید از مال، جان، فرزند و هر چیزی که مدّنظر داشته باشد، بیشتر دوست داشته باشد.

دو) انسان‌دوستی فقط برای خدا

2. «و أنْ یُحِبَّ المَرْءَ لا یُحِبُّهُ إلاّ لله» انسان‌دوستى او تنها براى خدا باشد؛ یعنی کسی را دوست نداشته باشد، مگر برای خدا.

برای همین است که انسان، حضرات معصومین و اولیاء خدا را دوست دارد و تا آن‌ها را می‌بیند، به سراغشان می‌رود و اسم آن‌ها، انسان را یاد خدا می‌اندازد. این که اولیاء خدا هم این‌طور با هم عشق‌بازی می‌کنند، فقط برای خداست. این نکته را هم به عنوان کد بگویم: اصلاً پروردگار عالم دوست دارد مردم با هم بیایند، «یداللّه مع الجماعة».

این را در خفا گفته‌ام، بگذارید برای شما علن هم بگویم: اصلاً می‌دانید عندالاولیاء این‌طور نیست که بخواهند مطالب معرفتی را در خفا و برای بعضی بیان کنند، امّا چون بعضی تحمّل ندارند، مجبور می‌شوند این کار را انجام دهند و إلّا دوست دارند علن کنند.

پیغمبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) فرمود: «أنا طبیبٌ دوّار» من طبیب دوره‌گردم؛ یعنی به این طرف و آن طرف می‌روم و می‌خواهم همه را به دین و به آن حلاوت‌ها دعوت کنم.

بارها هم گفته‌ام: اولیاء خدا، تک‌خور نیستند. آن‌ها دوست دارند همه مردم بفهمند «یداللّه مع الجماعة»، امّا بعضی درک نمی‌کنند، فلذا مجبور هستند در خفا بیان کنند. برای همین به هم عشق می‌ورزند و انسان‌دوستی آن‌ها برای خداست.

این که من و شما وقتی اسم بزرگانی مانند آیت‌الله العظمی شاه‌آبادی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، امام راحل و ... را می‌شنویم، به آن‌ها عشق می‌ورزیم؛ فقط برای خداست. چون این‌ها ما را به خدا دعوت می‌کنند و اسم این‌ها، انسان را یاد خدا می‌اندازد و برای همین دوستشان داریم؛ چون انسان را متّصل به پروردگار عالم می‌کنند و یاد آن‌ها در دل، انسان را خدایی می‌کند. امّا نعوذبالله وقتی اسم گنه‌کاران که اهل ترانه و موسیقی و رقص و هزار کثافت‌کاری دیگر هستند و نعوذبالله فاحشه و ... هستند، می‌آید؛ انسان را یاد گناه و لجن‌زاری روح می‌اندازد. در حالی که وقتی اسم اولیاء خدا می‌آید، انسان یاد خدا می‌افتد. وقتی اسم آیت‌الله قاضی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) را می‌شنویم، یاد خدا و مطالب عرفانی می‌افتیم. غیر این است؟! پس حبّ به اولیاء خدا در حقیقت همان حبّ به پروردگار عالم است.

اثر اسم گناه بر اولیاء خدا

لذا می‌فرمایند: هر کسی این سه چیز را داشت، شیرینی ایمان را می‌چشد. پس همان‌طور که اوّل بحث بیان کردیم، معلوم است این مطالب معنوی هم طعم دارند و انسان می‌تواند همان‌طور که طعم غذا را می‌چشد، طعم این‌ها را هم بچشد.

من یک چیز به شما بگویم که شاید من و شما نفهمیم، ولی عزیزدلم! والله اگر نفهمیدیم، دلیلی بر نبودش نیست. من به یکی از اولیاء الهی عرض کردم: آقا! یعنی چه که بیان کرده‌اند: بعضی از بزرگان مثل آیت‌الله العظمی آسیدابوالحسن اصفهانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) وقتی در مباحث علمی، مثل درس خارج فقه‌شان، به لفظ زنا می‌رسیدند، یک بار می‌گفتند و بعد از آن، دیگر نمی‌توانستند تکرار کنند و می‌گفتند: آن عمل خبیثه؟! ایشان که داشتند درس می‌دادند، این لفظ هم در قرآن و روایات آمده، چرا در درس بیان نمی‌کردند؟! آن ولیّ خدا فرمود: دلیلش این است: سلول‌های بدن این‌ها وقتی این اسم را بیشتر می‌شنود، گرفته می‌شود و حال آن‌ها متغیّر می‌شود و این‌ها دیگر آن صفا را نخواهند داشت. لذا مجبورند فقط یک‌بار بگویند و حتّی همان لفظ خبیثه‌اش هم برای این‌ها سنگین است. این‌ها این‌قدر روح طاهر دارند و لطیف هستند که درکش برای من و شما مشکل است - خدا گواه است خیلی عجیب است که حتّی لفظ خبیثه برای آن‌ها بد است! آن‌ها از بس با خوبی‌ها بودند، این‌گونه هستند -

بعد یک مثال زد، فرمود: یک جوی آب را ببین که دارد می‌رود، حالا شما یک قطره خون در آن بریزی، بالاخره در همان جایی که دارد می‌رود، یک لحظه بوی خون هست، حالا اگر این دو قطره، سه قطره و ... شود، دیگر آن‌جا متغیّر می‌شود. امّا وقتی یک قطره است، جلوتر که می‌رود، دیگر حل می‌شود و از بین می‌رود. حالا اگر همان یک قطره خون را در یک کاسه کوچکی بریزی، همان جا می‌ماند. حال این‌ بزرگان هم این حال است. من و شما تصوّر این حال را نداریم؛ چون به آن مقام نرسیدیم و خیلی چیزها رسیدنی است.

علّت تأخیر در آغاز درس خارج آیت‌الله خوانساری

خدا آیت‌الله سیّد احمد آقای خوانساری(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن اتقی‌الأتقیاء را رحمت کند. همسر ایشان خیلی بداخلاق بود. حتّی گاهی آقا را با جارو می‌زد. یک بار درس خارجشان دیر شده بود. همه تعجّب کردند که آقا همیشه منظّم هستند، چرا دیر آمدند؟ آقا گفتند: من گرفتار بودم و گیر چنین زنی افتادم. ظرف‌ها مانده بود، او هم می‌گفت: تا ظرف‌ها را نشویی، نمی‌گذارم بروی!

حاج آقای مشفق(رحمة اللّه علیه) یک بار به آقا اعتراض کرد و گفت: آقا! این‌طور هم که نداریم، بالاخره یک تشر و ضربه‌ای به او بزنید تا درست شود. یکی از آقایان بیان کرد: روح آقا لطیف است و بعد به مزاح گفت: آقا دیگر روحش از روح زنانه هم لطیف‌تر است! آقا نمی‌تواند.

ما این‌ها را درک نمی‌کنیم یعنی چه که گاهی بعضی‌ها این‌قدر روح لطیفی دارند، «یا لطیف ارحم عبدک الضعیف» که حتّی از اسم گناه بدشان می‌آید و اسم گناه روی سلول‌هایشان هم اثر می‌گذارد. خودم چند مرتبه برای شما در همین جلسات گفتم که با یکی از اولیاء خدا در شب‌های ماه مبارک رمضان به مسجد می‌رفتیم، بعد از مدّتی ایشان فرمودند: آقاجان! دیگر از این‌طرف نرویم و راه را عوض کنیم. من می‌دیدم که وقتی از آن راه می‌رویم، یک حال متغیّری داشتند. امّا با این که راه طولانی می‌شود و باید دور می‌زدیم، گفتیم: چشم. چندی بعد دیدیم یک خانه‌ای را در آن‌جا گرفتند و گفتند: خانه تیمی فساد بوده، آن هم در شب‌های ماه مبارک رمضان!

خدا نیاورد انسان این چنین گرفتار شود. اگر بشر به گناه بیفتد، همین است، دیگر غرق می‌شود. حالا ماه محرم است، صفر است، ماه رمضان است، اربعین ابی‌عبدالله(علیه الصّلوة و السّلام) است، ترانه روشن است و اصلاً حواسش نیست اربعین است، گرفتار است و نفس دون، انسان را بیچاره می‌کند.

بعد من به ایشان عرض کردم: آقا! شنیدم آن‌جا را گرفتند. به خاطر همان بود؟ فرمودند: حالا! چه کار دارید! فهمیدیم که بله ایشان بوی گناه را می‌شنیدند. من نمی‌فهمیدم، امّا از آن‌جا که می‌گذشتیم بوی گناه به مشام ایشان می‌خورد. حالا من و شما بوی گناه را می‌فهمیم؟! البته این بزرگان هم افشا نمی‌کنند امّا حالشان بد می‌شود.

اولیاء الهی و شنیدن بوی گناه

یک مرتبه در درس خارج آیت‌الله العظمی کوه‌کمره‌ای(رحمة الله علیه)، آقا مثل همیشه نبودند و لکنت زبان داشتند. یک مدّتی صبر می‌کردند، بعد کمی حرف می‌زدند و درس را خیلی روان نمی‌دادند. بعد از درس به یکی از آقایان گفته بود: شما بایستید، بعد به تنهایی به او فرموده بود: درست است که غسل جنابت به‌خودی‌خود واجب نیست إلّا برای امر واجبی مثل نماز یا صیام و ... امّا با همین حال می‌آیی و درس را خراب کردی. یا زودتر بلند شو حمام برو، یا یک کاری بکن، این‌طور نمی‌شود.

آقا فهمیده بود این جنب آمده است. لذا در تنهایی و خیلی هم به خوبی و خوشی به ایشان گفته بود که این‌طور است، این کار را نکن. او هم به آقا گفته بود: آقا! من برای این که نماز صبحم را از دست ندهم، بعد از نماز صبح، مجامعت کردم و همبستر شدم. دیگر دیدم درس دیر می‌شود، به درس آمدم و گفتم: بعد می‌روم غسل می‌کنم.

لذا درست است که غسل فقط برای نماز و صیام و ... هست، امّا ببینید! چگونه در آیت‌الله کوه‌کمره‌ای اثر می‌گذارد و می‌فهمند. اولیاء خدا این‌گونه هستند. هرچه مقام ایمان بالا برود، طعم را می‌چشند، بو را می‌فهمند، می‌شنوند و حالشان تغییر می‌کند. خیلی عجیب است!

سه) کراهت از برگشتن به کفر بعد از نجات از آن

3. «و أن یَکْرَهَ أنْ یَعودَ فی الکُفرِ بَعدَ إذْ أنْقَذَهُ اللّه ُمِنهُ کما یَکْرَهُ أنْ یُلْقى فی النّار» بعد از آن که خداوند او را از کفر نجات داد، دیگر خوش نداشته باشد به کفر بازگردد، همچنان که دوست ندارد در آتش بیافتد. لذا اگر کسی از هر نوع کفری، بدش بیاید، حلاوت ایمان را می‌چشد.

حبّ خدا و رسول، تحمّل عذاب‌ها و چشیدن طعم ایمان

پیامبر اکرم، خاتم رسل، محمّد مصطفی(صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم) در روایت دیگری فرمودند: «ثلاثٌ مَن کُنَّ فیه ذاقَ طَعْمَ الإیمانِ » سه چیز است که هر کس داشته باشد، طعم ایمان را چشیده است؛ مثل غذا که می‌چشید. دیدید بعضی‌ها وقتی مشامشان خراب می‌شود، دیگر بو را متوجّه نمی‌شوند. مثلاً اگر در خانه بوی گاز بپیچد، اصلاً متوجّه نمی‌شود. بعضی‌ها هم خدای ناکرده دیگر طعم را نمی‌چشند. من و شما تا چیزی در دهانمان بگذاریم، می‌فهمیم این ترش، تلخ، شیرین، شور و ... است، می‌فهمیم بی مزه، بامزه و ... است. حالا بعضی هم طعم ایمان را می‌چشند، آن هم کسانی که این سه مطلب را داشته باشند:

1. «مَن کانَ لا شیءَ أحبُّ إلَیهِ مِن اللّه ِ و رسولِهِ» کسى که هیچ چیزى را بیشتر از خدا و پیامبر او دوست نداشته باشد.

لذا حبّ خدا و رسولش خیلی مهم است. اولیاء خدا هم آمدند من و شما را به خدا و رسول و ائمّه و به محبّت اینان دعوت کنند. کما این که خود ائمّه هم ما را به خود خدا، به محبّت خدا دعوت می‌کنند.

2. «و من کان لَأنْ یُحرقَ بالنّار أحبَّ إلیهِ مِن أنْ یَرْتَدَّ عن دِینِهِ» و کسى که اگر او را با آتش بسوزانند، برایش بهتر است تا این که از دینش دست بردارد و مرتد از دینش شود. یعنی حاضر است همه عذاب‌ها حتّی انداختن در آتش، حصر اقتصادی و همه مسائل را هم تحمّل کند، امّا هیچ موقع از دینش برنمی‌گردد.

3. «و من کانَ یُحبُّ للّه ِ و یُبغضُ للّه» و کسى که براى خدا دوستى و دشمنى ورزد.

لذا چنین کسانی حلاوت ایمان را می‌چشند. اوّلاً خدا و رسول را دوست دارند و بعد هم به هر قیمتی شده اصلاً حاضر نیستند دست از دینشان بکشند. محاصره اقتصادی باشد، هرچه باشد، دست از نظام و انقلاب و اسلام و دینشان نمی‌کشند. سومین مورد هم این است: کسی را که دوست خداست، دوستش می‌دارند و با کسی که دشمن است، دشمنی می‌ورزند؛ یعنی ابداً برای دنیایشان با دشمن و دوست نمی‌شوند.

چرا ابی‌عبدالله(ع) معجزه نکرد تا آب بیاورد؟

لذا مؤمن این است و ما نشانه‌های ایمان را می‌گوییم. مؤمنانی که همان‌طور که روایاتش را خواندیم، متخلّق به اخلاق هستند و واقعاً ایمان دارند. یعنی کسی مؤمن است که واقعاً متخلّق به اخلاق الهی است. لذا این‌ها فرمایشات خود حضرات معصومین است و کسی نباید خرده بگیرد. اگر کسی با دشمن بنشیند، مؤمن نیست. البته بحث معاملات جداست، امّا ما رفاقت با دشمن نداریم. اگر بنا شود کسی با ما از بالا به پایین حرف بزند، باید به دهان آن دشمن زد و اجازه نداد کاری از پیش ببرد. حتّی این هم درست نیست که بگوییم: این‌ها بلوف می‌زنند، این‌ها به ما وابستگی دارند و خود شما هم می‌دانید بیشتر از این‌ها به ما وابسته‌اند، حالا اجازه بدهید بلوف بزند. نخیر، ما به این‌ها اجازه بلوف زدن هم نباید بدهیم، ما باید حبّمان برای خدا باشد، بغضمان برای خدا. مومن باید همیشه در مقام اعلی باشد؛ چون بیان شده: «الاسلام یعلوا و لایعلی علیه» و مؤمن هم باید همین باشد. نه این که خدای ناکرده طوری باشد که آن‌ها اظهار تکبّر و فخرفروشی کنند و ما هم بگوییم: عیبی ندارد.

همان‌طور که عرض کردم ابی‌عبدالله(علیه الصّلوة و السّلام) و اصحابش به ما نشان دادند که تشنگی هم بکشید، امّا زیر بار ظلم نروید. عرض کردم مگر ابی‌عبدالله(علیه الصّلوة و السّلام) نمی‌توانست معجزه کند آب بیاید؟ به خدا قسم می‌توانست. اسماعیل نبی آن هم وقتی که هنوز نبی نشده و طفل است، با زدن پایش بر زمین، آب آمد؛ حالا امام کجا، نبی کجا؟ اسماعیل بالقوه نبی هست، ولی در کودکی که هنوز بالفعل نشده است. امّا امام حسین بالقوه بوده، بالفعل هم شده و در مقام امامت است. امّا چنین کاری نکرد. برای این که به من و تو بگوید: آقای مسلم! آقای مؤمن! آقای شیعه! آقایی که محرم و صفر عزاداری می‌کنی، مثل من باش، نباید زیر بار ظلم و ستم بروی.

معرفت بالله و چشیدن حلاوت ایمان

حال، چه کسی می‌تواند این حالات ایمان و حلاوت را داشته باشد؟ آن که در مقام معرفت باشد. عرض کردیم پیغمبر اکرم، محمّد مصطفی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) فرمودند: «الْإِیمَانُ‏ فِی‏ عَشَرَةٍ الْمَعْرِفَةِ وَ الطَّاعَةِ وَ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلِ وَ الْوَرَعِ وَ الِاجْتِهَادِ وَ الصَّبْرِ وَ الْیَقِینِ وَ الرِّضَا وَ التَّسْلِیمِ فَأَیَّهَا فَقَدَ صَاحِبُهُ بَطَلَ نِظَامُه‏» ایمان در ده چیز است: اوّل، معرفت است؛ دوم، طاعت است؛ سوم، علم است؛ چهارم، عمل است؛ پنجم، ورع است؛ ششم، کوشش است؛ هفتم، صبر است؛ هشتم، یقین است؛ نهم، مقام رضاست و دهم، به مقام تسلیم رسیدن است. هرکدام از این حلقه‌ها از بین برود و کم شود، رشته ایمان از هم گسیخته می‌شود و دیگر فایده‌ای ندارد. این‌ها همه با هم است و مؤمن، موقعی مؤمن است که این ده خصلت را در وجود خودش بالا ببرد، تا بتواند این حلاوت را بچشد.

لذا مطلب اوّل معرفت است. انسان تا به مقام معرفت‌الله و شناخت نرسد، نمی‌تواند طعم ایمان را بچشد.

معرفت بالله و راه رفتن بر روی دریاها و جابه‌جا کردن کوه‌ها!

قبلاً عرض کردیم که پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) فرمودند: «لَو عَرَفتُمُ اللّه َ حَقَّ مَعرِفتِهِ لَمَشَیتُم عَلَی البُحورِ ، ولَزالَت بِدُعائکُمُ الجِبالُ» اگر خدا را چنان که باید مى‌شناختید، بر روى دریاها راه مى‌رفتید و با دعایتان کوه‌ها از جا کنده مى‌شدند. لذا اگر مؤمن باشید، به مقام معرفت می‌رسید و دعای شما مستجاب می شود. گرچه اولیاء خدا اصلاً دنبال این مسائل مانند جابه‌جا کردن کوه و ... نیستند، آن‌ها فقط دنبال بندگی کردن خدا هستند.

مقامات برای اولیاء خدا می‌آید، نه این که آن‌ها به دنبالش باشند

لذا اوّلین مطلب این است که کسانی که معرفت پیدا می‌کنند، می‌خواهند بنده خدا شوند، آن‌ها دنبال مقامات نیستند، بلکه مقامات خودش می‌آید. این‌ها ذکر نمی‌گویند که طی‌ّالارض یاد بگیرند، بلکه ناخودآگاه می‌بینند طی‌ّالارض دارند. یکدفعه می‌بینند در محضر حضرت ثامن‌الحجج(علیه آلاف التّحیّه و الثّناء) هستند، تعجّب می‌کنند، این طرف و آن طرف را نگاه می‌کنند، خودشان را نیشگون می‌گیرند و می‌زنند، سرشان را دست می زنند، می‌بینند خونی نیامده، بعد می‌گویند: پس چطور از دیوار رد شدم؟! لذا اوّلین بارخودشان هم تعجّب می‌کنند.یک باره حالتی پیش آمده، بسم الله الرّحمن الرّحیم گفتند و خودشان هم نمی‌دانستند او را کجا می‌خواهند ببرند. یکی را کربلا بردند، یکی را مشهد بردند و ... . یعنی هر امامی که او را دعوت کرده، به آن‌جا بردند. البته بعدها خودشان می‌گویند: فلان جا می‌خواهم بروم و می‌روند. امّا ذکر را برای طی‌ّالارض نمی‌گفتند، بلکه می‌گفتند: قیمت ذکر این است که ما به خدا برسیم، نه این که بخواهیم طی‌ّالارض یاد بگیرم و اصلاً دنبال این مسائل نبودند.

مردان خدا ذکر را برای غیر خدا خرج نمی‌کردند. ذکر برای عبد شدن می‌گویند. آن‌وقت این مسائل هم برای عبد می‌آید. حتّی بعضی مواقع ناراحت می‌شوند، گریه می‌کنند، مراقبه می‌کنند که نکند یک موقع این نقل و نبات‌ها جلوی ما را بگیرد و ما تصوّر کنیم خبری است و گرفتار بشویم. لذا از این به بعد گریه‌هایشان برای این است. از آن طرف دلشان نمی‌آید بگویند: خدایا! از ما بگیر، ولی از طرفی هم می‌گویند: اگر عامل دوری ما باشد، از ما بگیر؛ از آن طرف هم می‌گویند: هرچه که تو بخواهی. وضعیّتی دارند که بین زمین و آسمان مانده‌اند، تصوّر نکنید حال خوشی دارند و راحت هستند، خیلی می‌ترسند از بندگی خارج شوند.

اولیاء الهی کرامات خود را به امر خدا و فقط برای دعوت مردم به خدا بروز می‌دهند

دومین مطلب هم این است که اولیاء الهی می‌خواهند دیگران را هم عبد کنند. دکان و بازار ندارند که مثل بعضی‌ها اجی مجی یاد بدهند، بلکه می‌خواهند مردم را به بندگی خدا دعوت ‌کنند تا عبد خدا شوند. می‌گویند: مردم! بنده خدا شوید، خالق شما خداست. لذا هم و غم اولیاء خدا و اهل معرفت این است که مردم را با خدا آشنا کرده و آن‌ها را عبد و بنده خدا کنند. دنبال این نیستند که امروز چیزی به شما یاد می‌دهیم تا فردا این‌طور کنید، اصلاً دنبال این حرف‌ها نیستند. فقط می‌خواهند مردم، خدایی شوند.

اینکه می‌فرماید: «لَزالَت بِدُعائکُمُ الجِبالُ»، این را هم انجام نمی‌دهند مگر امر باشد. مثال بزنم، پیامبران عظیم‌الشّأن که معجزه داشتند، تا خدا نمی‌گفت، انجام نمی‌دادند. شما فکر می‌کنید حضرت موسی‌بن‌عمران(علی نبیّنا و آله و علیه الصّلوة و السّلام) هر دقیقه، هرکس را می‌دید، می‌گفت: بایست و ببین این عصای من، اژدها شد! این‌طور نبود، هر جا که به آن‌ها می‌گفتند، معجزه می‌آوردند. مگر در قرآن نداریم «الق عصاک» عصایت را بینداز؛ پس آن موقع که به او می‌گویند، انجام می‌دهد. به کسی که می‌گویند: از روی آب رد شو، رد می‌شود، نه اینکه نعوذ بالله بخواهد خودنمایی کند. این بزرگان اصلاً روحیه‌شان این‌طور نیست که بگویند: ببین من از روی آب رد می‌شوم، ببین من این‌طور می‌کنم. مگر نستجیربالله بچّه هستند؟ آن که روح عالی معرفتی این‌چنینی پیدا کرده، عبدالله شده و همه امورش دست خداست.

لذا معجزات، امر خداست. به یکی امر می‌کنند: آتشفشان کوه دماوند می‌خواهد بالا بیاید و زلزله شود، الآن وقتش نیست، شما یک اشاره کن. می‌گوید: من اشاره کنم؟! می‌گویند: بله، شما اشاره کن. می‌گوید: چشم، اشاره می‌کنم. بگیر بخواب، الآن وقتش نیست. اتّفاقاً دستگاه‌ها هم نشان می‌دهد که می‌خواهد زلزله بیاید. بعد تعجّب می‌کنند، می‌بینند تمام شد. این که می‌گویم، ثبت شده، چند سال پیش گفتند: می‌خواهند زلزله بیاید، بعد دیدند که خبری نشد. پس به او می‌گویند: اشاره کن، او هم می‌گوید: چشم. لذا این‌ها در مقام چشم گفتن و مهره هستند. به آن‌ها می‌گویند: انجام بده، می‌گویند: چشم. نعوذبالله این‌ها که در مقام بازی کردن نیست. اگر این‌طور بود که عارف بالله نمی‌شدند.

اولیاء الهی بعد از رسیدن به معرفت‌الله، دیگر هیچ مقاماتی نمی‌خواهند

البته این را هم به شما بگویم که این مطلبی که پیامبر (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) فرمودند («لَو عَرَفتُمُ اللّه َ حَقَّ مَعرِفتِهِ لَمَشَیتُم عَلَی البُحورِ ، ولَزالَت بِدُعائکُمُ الجِبالُ»)، از باب تشویق فرمودند. ولی وقتی کسی به آن‌جا رسید، دیگر انجام نمی‌دهد.

یک مثال بزنم، گوهرشاد دارد مسجد گوهرشاد را می‌سازد. آمد از ساخت مسجد بازدید کند، روبنده را بالا زد تا ببیند ساخت و ساز چگونه پیش می‌رود. یک‌دفعه آن کارگر با یک نگاه، عاشق او شد. این که نگاه خود را از نامحرم برنداری، همین است، انسان را گرفتار می‌کند. او مریض شد، مدام او را به این دکتر و آن دکتر بردند. یکی از اطّباء فهمید و گفت: او مریض روحی دارد و عاشق شده است. مادرش با اصرار از او پرسید: عاشق چه کسی شدی؟ اوّل نمی‌توانست بگوید، بعد گفت: عاشق همسر شاه! به او گفت: این چه حرفی است که می‌زنی؟! می‌فهمی داری چه می‌گویی؟! دست بردار. امّا او رها نمی‌کرد. مادرش دید بچّه‌اش دارد می‌میرد، عاطفه مادری‌اش اجازه نداد فرزندش را در این حال ببیند، رفت به گوهرشاد گفت: این‌طور است. او گفت: اشکال ندارد، بگو بیاید، من یک شرط دارم. شرطم هم این است که بروی چهل شب عبادت کنی، بعد من طلاق می‌گیرم و بعد از عدّه با تو ازدواج می‌کنم. چهل روز گذشت، از او خبری نشد. گوهرشاد پیام داد: چه شد؟ او گفت: خوب جایی من را آشنا کردی، من فهمیدم چه خبر است. لذا وقتی فهمید چه خبر است، دیگر دست از او برداشت.

وقتی فهمیدی معرفت چیست، دیگر دست از این برمی‌داری که حالا من دعا کنم که کوه جابه‌جا شود و مردم قدرت من را بدانند یا روی آب راه بروم که مردم بفهمند چه کسی هستم و ... . اصلاً سراغ این چیزها نمی رود. می‌گوید: اینها بازی است و پیغمبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) می‌خواست من را از این طریق به معرفت‌الله برساند. به یک تعبیر عوام‌النّاسی یک دامی پهن کرد و دونی نشان داد که ما را به آن معرفت‌الله برساند و بگوید: آن را ببین، وقتی آن را دیدم، دیگر دون را نمی‌بینم. وقتی انسان به نفس مطمئنّه رسید (البته نفس مطمئنّه، آخرین است و این که بعضی می‌گویند بعد از آن، به راضیه و مرضیه می‌رسی، اشتباه است)، خطاب می‌کند: «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّة ارْجِعی‏ إِلى‏ رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّة فَادْخُلی‏ فی‏ عِبادی وَ ادْخُلی‏ جَنَّتی‏» ، همان‌طور که عرض کردیم، همین یکبار جنّتی در قرآن آمده، جنّات و رضوان و ... را گفت تا من و شما را به آن سمت بکشاند، چون می‌داند من و شما دنیایی هستیم، در دنیا هم مدام باغ و خانه و ویلا می‌خواهیم، حورالعین را گفت تا بگوید: چشم‌چرانی نکن، در آن‌جا بیا برایت فراهم است. وقتی به آن مقام والای معرفت و نفس مطمئنّه رسید، می‌گوید: جنّات، رضوان و حورالعین چیست؟! بیا این‌جا، «فَادْخُلی‏ فی‏ عِبادی وَ ادْخُلی‏ جَنَّتی‏»، من هستم و خودت، خودم و خودت را عشق است، دیگر انهار و باغات و حورالعین را دور بریز، من و تو و با هم بودنمان را عشق است.

لذا در مورد کرامات اولیاء هم همین است، وقتی به مقام معرفت می‌رسیدند، اصلاً دیگر چیزی نمی‌خواهند. خود خدا هم با ما همین‌طور معامله کرده است. اوّل آمده یک چراغ سبز به نام جنّات نشان داده، در آن چراغ سبز جنّات، گفته: انهار، بعد گفته: باغات، بعد گفته: بیا حورالعین‌ها را ببین، وقتی تو را آن‌قدر بالا برد که به مقام معرفت‌اللّهی و به آن نفس مطمئنّه رسیدی، می‌گوید: حالا دیگر این‌ها را می‌خواهی؟! اصلاً خودت دیگر می‌گویی: نمی‌خواهم.

«یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّة ارْجِعی‏ ‏»، به من رجوع کن، نه این که به جنّات، انهار و حورالعین رجوع کن. معلوم است دیگر، نفس مطمئنّه خودش را می‌خواهد. «راضِیَةً مَرْضِیَّة ‏» حالا من از تو راضی هستم و تو هم از من راضی هستی. اصلاً دیگر چیزی از من نمی‌خواهی که مثلاً تو را در بهشت ببرم که گفتیم حداقل خانه مؤمن در آن‌جا هزار باب دارد، در هر بابی که وارد می‌شوی، هزار خانه است، در هر خانه، هزار سالن دارد، در هر سالن که می‌روی، هزار اتاق دارد، در هر اتاق، هزار تخت است و ... . می‌گوید: من این‌ها را نمی‌خواهم. من خودت را می‌خواهم. این‌ها برای کسانی است که دنبال این چیزها هستند. «راضِیَةً مَرْضِیَّة ‏» هر دو از همه راضی هستیم و با همدیگر هستیم. دیگر بالاتر از این می‌خواهی؟! این‌ها، عباد من هستند، «فَادْخُلی‏ فی‏ عِبادی وَ ادْخُلی‏ جَنَّتی» پس بیا در این عباد داخل شو که می‌فهمند.

عرفای خدا، اولیاء عظیم‌الشّأن در مقام اوّل، عبد هستند و در مقام دوم می‌خواهند مردم را عبد کنند، عبدالله. آن‌وقت است که به مقام که رسیدی، تمام است.

در دل عارف بالله، فقط خوف از خدا و ایمان به خدا جای دارد

معلوم است وقتی این‌طور شد، دیگر دلش از بیم و امید به او خالی نیست. هر چه هست، می‌ترسد که نکند خدا نپذیرد. به این روایت دقّت کنید. وجود مقدّس مولی‌الموالی، امیرالمؤمنین، اسدالله الغالب، علی‌بن‌ابی‌طالب(صلوات اللّه و سلامه علیه) فرمودند: «یَنْبَغِی لِمَنْ عَرَفَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَنْ لَا یَخْلُوَ قَلْبُهُ مِنْ‏ رَجَائِهِ‏ وَ خَوْفِه‏» ، شایسته است کسی که خداوند سبحان را می‌شناسد، اصلاً هیچ موقع قلبش از بیم و امید خالی نباشد. دائم می‌ترسد نکند خدا قبول نکند. امیدش به خداست و خوفش هم از خداست.

یعنی عارف بالله خوفش از دیگران نیست. امام راحل خوفش از آمریکا نبود، لذا به راحتی فرمود: آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند. امام بالجد هم فرمودند، فکر نکنید امام شعار می‌داد. خدا گواه است امام، درست بیان می‌کرد و یقین قلبی داشت که آمریکا هیچ غلطی نمی‌کند. بعضی فکر می‌کردند که امام شعار می‌دادند، در حالی که این‌طور نبود و امام، معرفت قلبی داشت. فقط خوف از خدا داشت و امیدش هم فقط به خدا بود.

کسی که فقط از خدا خوف داشته باشد، امیدش هم فقط به خدا باشد؛ معلوم است از هیچ احدی نمی‌ترسد. همان موقع راحت به شاه گفت: کاری نکن که بگویم، همان‌طور که پدرت را بیرون انداختند، تو را هم بیرون بیاندازند. بعضی می‌گفتند: آقا! این چه حرف‌هایی است که شما در این وضعیّت می‌زنید؟! آخر آدم یک چیزی می‌گوید که بشود! حالا شما یک مجتهد و مرجع هستید و یک گوشه قم نشستید، خوب مراجع زیاد دیگری هم هستند، این شاه است، نباید اینطور بگویید، با چه کسی می‌خواهید او را بیرون بیاندازید؟! فرمودند: سربازهای من در گهواره هستند. بعضی‌ها حتّی از همین به ظاهر علماء مسخره کردند و گفتند: ایشان در توهم است و خیالات بسیار قوی دارد. حالا که دیده نمی‌تواند، می‌گوید: سربازان من در گهواره هستند. ولی کسی که دلش از بیم و امید خدا خالی نیست، واقعاً همین‌طور است و به جز خدا، به هیچ کسی امید ندارد. این که حالا من چند یار دارم و ...، مهم نیست. امام هم فرمودند: یاران من در گهواره هستند. حالا این که زیاد باشند و کم باشند، برایش مهم نیست.

خدا گواه است اگر همه هم برمی گشتند، برای امام مهم نبود. فقط اصل نظام برای ایشان مهم بود. به صراحت هم عرض کردم که اصل نظام که برای آقاجانمان، امام زمان است. شما هم این مطلب را از طرف بنده نشر دهید و هیچ هم ابا نداشته باشید. اصل نظام برای امام نبود. چون مؤسّس این نظام، امام نبود. بارها گفتم، الآن هم می‌گویم، اگر زنده بودم، باز هم خواهم گفت و هیچ ابایی ندارم. غلط است اگر بگویید: مؤسّس این نظام، امام است. مؤسّس این نظام، وجود مقدّس آقا جانمان، حضرت حجّت‌بن‌الحسن‌المهدی(عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) است. آن موقع وقتش نبود که بگویند، حالا دیگر وقتش شده و باید بیان شود. امام هم نایب امام زمان بود. کما این که الآن، امام‌المسلمین، رهبر عظیم‌الشّأنمان، نایب امام زمان است. بارها هم گفتم که آخرتتان را برای دنیای هیچ احدی نفروشید؛ چون هیچ ارزشی ندارد. ولی این مطلب، حقّ است و باید گفت که این سیّدان بزرگوار، نایبان امام زمان هستند و در این موضوع هیچ شک نکنید.

لذا امام فقط برای اصل این نظام یک مقدار نگران بودند که چه می‌شود و ... . بالاخره آن نگرانی‌ها هم در بین عرفا هست. با این که می‌دانند اصلش برای کس دیگری است و صاحب دارد و ...، امّا دل‌نگرانی‌هایی همیشه وجود دارد و دوست ندارند که بداع به وجود بیاید. ببینید نظام مهدوی الآن شروع شده ولی باید بداع به وجود نیاید تا إن‌شاءالله ظهور به تعجیل بیافتد و دولت مهدوی شکل گیرد. عرض کردم که نظام، نظام مهدوی است، امّا ما هنوز دولت مهدوی نداریم. دولت مهدوی، وقتی است که خود آقا جان، امام زمان بیایند. امّا این نظام مهدوی، زمینه‌ساز ظهور است و ما به دنبال این هستیم که إن‌شاءالله، به فضل الهی ظهور به زودی زود حاصل شود.

خدیاا! به حقّ اولیاء و انبیائت، به حقّ این ایّام عزا، قسمت می‌دهیم، تو قادری، این ظهور را در عمر ناقابل ما قرار بده. همه ما را هم جزء سربازان حقیقی‌اش قرار بده.

پس اگر کسی مؤمن است و آن خصایص از جمله حبّ‌الله و بغض‌الله و ... را دارد، این براساس معرفت است. معرفت چه چیزی می‌آورد؟ دیگر کاری می‌کند که حتّی با دعایش، کوه‌ها را جابه‌جا می‌کند. البته گفتم که این‌ها، نقل و نبات است و با بیان این مطالب، می‌خواهند به جایی بکشانند که دیگر فقط خوفش لله و امیدش هم فقط به خدا باشد، همین. از خدا می‌ترسد و فقط به خدا هم امید دارد و به هیچ احدی هم امید ندارد. هر کس هم که خدایی شد، اگر همه عالم بخواهند علیه او کار کنند، نمی‌توانند. خدا می‌خندد. هر کس هم غیرخدایی شود، اگر همه بخواهند او را بالا ببرند، باز هم خدا می‌خندد. فقط باید خدایی بود. این‌ها هم اصلاً دوست ندارند که اسم و رسمی داشته باشند، این‌ها همه حرف است و این‌ها را هم خود خدا درست می‌کند و این‌ها اصلاً دنبال این چیزها نیستند.

پس همان‌طور که عرض کردم، دو چیز فراموش نشود، عرفای عظیم‌الشّأن و اولیاء خدا اوّل می‌خواهند عبد شوند و بعد هم دیگران را عبد کنند، نه این که دیگران را به چه چیزهایی برسانند و اجی مجی راه بیاندازند و ... . بلکه می‌خواهند عبد کنند.

پس این مقام معرفتی لازمه درجات ایمان است. لذا با معرفت است که درجات ایمان برای انسان، زیاد خواهد شد.

خدایا به اولیاء و انبیائت قسمت می‌دهیم معرفت ما را روزافزون بگردان. وقتی این معرفت به وجود آید، دیگر حبّ حقیقی، بغض حقیقی و ... می‌شود. امّا اگر معرفت نباشد، دائم در گرفتاری و شک هستیم و این گرفتاری، آن‌قدر ما را بیچاره می‌کند تا این که مثل خوره، همه ایمانمان را از بین می‌برد و بدبختمان می‌کند، طوری که خدای ناکرده «خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبین‏» می‌شویم.

راه نجات و رسیدن به خدا

یکی از راه‌های چاره هم که مدام بیان می‌کنم، همین است که با آقا جان حرف بزنید. تا لحظه مرگتان هم با آقا جان، هرشب حرف بزنید. راه نجات ما فقط آقا جان است. راه رسیدن به خدا هم فقط آقا جان است. همه چیز دست آقا جان است. او عین الله الناظره است. او خلیفه‌الله است. او حجت‌الله است. همه مطالب به ید قدرت آن حضرت است. اتّصال به حضرت همه چیز را برای ما درست می‌کند و برای انسان، آرامش می‌آورد.

با آقا حرف بزنیم. نمی‌دانیم شب‌ها چطور و چقدر با آقا حرف می‌زنید. امّا اگر با ایشان حرف بزنیم، همه چیزها درست می‌شود.

«السّلام علیک یا مولای یا بقیة اللّه»

آقا جانمان این ایّام عزاداری کردند و این دو ماه محرّم و صفر برای آقا، خیلی سخت و سنگین بوده است. ما نمی‌توانیم و تحمّل نداریم که بفهمیم آقا، خون گریه می‌کنند یعنی چه. ما یک شمّه‌ای اگر بیش از حد بفهمیم، قسی‌القلب می‌شویم. لذا بعضی از اولیاء گفتند: روضه‌های سنگین زیاد نخوانید که قسی‌القلب می‌شوید. امّا آقا این‌ها را دیده و می‌بیند و ... . وای که دل آقا چطور تکه تکه شده است! اشک می‌ریزد، ناله می‌ریزد، فغان می‌کند. قربان اشک‌هایت بروم آقا جان!

«السّلام علیک یا اباعبداللّه(علیه الصّلوة و السّلام)»

:: برچسب‌ها: برای استفاده دانشجویان عزیزم
ن : محمد درخشانی
ت : چهارشنبه چهارم دی 1392
منابع کارشناسی ارشد
منابع مطالعاتی دروس مجموعه جغرافیا
زبان تخصصی   منبع پیشنهادی
1) زبان برای دانشجویان جغرافیای طبیعی ، تالیف دکتر شاپور گودرزی نژاد و مینو عسجدی ، انتشارات سمت
2) متون جغرافیای انسانی به زبان انگلیسی ، تالیف مینو عسجدی ، انتشارات دانشگاه پیام نور 
جغرافیای شهری
1) دیدگاه نو در جغرافیای شهری ، حسین شکوهی ، انتشارات سمت
2) جغرافیا و شهر شناسی ، تالیف یدالله فرید ، انتشارات دانشگاه تبریز
3) جغرافیای شهری ایران ، علی اصغر نظریان ، انتشارات دانشگاه پیام نور 
برنامه ریزی شهری
1) مقدمه ای بر مبانی برنامه ریزی شهری ، تالیف اسماعیل شیعه ، انتشارات دانشکاه علم و صنعت ایران
2) برنامه ریزی شهرهای جدید ، تالیف کرامت الله زیاری ، انتشارات سمت
3) برنامه ریزی شهری در ایران ، تالیف غلامحسین مجتهدزاده ، انتشارات پیام نور 
مبانی جغرافیای طبیعی
1) ژئومورفولوژی ساختمانی ، تالیف فرج الله محمودی ، انتشارات پیام نور
2) ژئومورفولوژی دینامیک ، تالیف فرج الله محمودی ، انتشارات پیام نور
3) ژئومورفولوژی ایران ، تالیف جمشید جداری عیوضی ، انتشارات پیام نور
4) مبانی آب و هوا شناسی ، تالیف محمد رضا کاویانی و بهلول علیجانی، انتشارات سمت
5) آب و هوای ایران ، تالیف بهلول علیجانی ، انتشارات پیام نور   
فلسفه جغرافیا
1) فلسفه جغرافیا ، تالیف حسین شکوهی ، انتشارات گیتا شناسی
2) اندیشه های نو در فلسفه جغرافیا(جلد اول و دوم) ، تالیف حسین شکوهی ، انتشارات گیتا شناسی   
جغرافیای روستایی
1) مبانی جغرافیای روستایی ، تالیف عباس سعیدی ، انتشارات سمت
2) جغرافیای کوچ نشینی ، تالیف سید رحیم مشیری ، انتشارات سمت
3) مقدمه ای بر جغرافیای روستایی ایران ، تالیف مسعود مهدوی ، انتشارات سمت   
برنامه ریزی روستایی و ناحیه ای
1) مقدمه ای بر برنامه ریزی توسعه روستایی در ایران ، انتشارات سمت
2) برنامه ریزی روستایی با تاکید بر ایران ، تالیف محمد حسن مطیعی ، انتشارات قومس
3) برنامه ریزی ناحیه ای ، تالیف کریم حسین زاده دلیر ، انتشارات سمت
4) اصول و روشهای برنامه ریزی منطقه ای ، تالیف کرامت الله زیادی ، انتشارات دانشگاه یزد 
ژئومورفولوژی
1) ژئومورفولوژی ساختمانی ، تالیف فرج الله محمودی ، انتشارات پیام نور
2) ژئومورفولوژی دینامیک ، تالیف فرج الله محمودی ، انتشارات پیام نور
3) ژئومورفولوژی ایران ، تالیف جمشید جداری عیوضی ، انتشارات پیام نور
4) ژئومورفولوژی ایران ، تایف محمود علایی طالقانی ، انتشارات قومس
 آب و هوا شناسی
1) مبانی آب و هوا شناسی ، تالیف محمد رضا کاویانی و بهلول علیجانی ، انتشارات سمت
2) آب و هوای ایران ، تالیف بهلول علیجانی ، انتشارات پیام نور
منابع آب و خاک
1) منابع و مسائل آب در ایران (جلد1) ، تالیف پرویز کردوانی ، انتشارات دانشگاه تهران
2) منابع و مسائل آب در ایران(آب های شور) (جلد2) ، پرویز کردوانی ، انتشارات قومس
3) جغرافیای خاک ها ، تالیف پرویز کردوانی ، انتشارات دانشگاه تهران
منابع جغرافیای انسانی
1) مبانی جغرافیای روستایی ، تالیف عباس سعیدی ، انتشارات سمت
2) دیدگاه های نو در جغرافیای شهری ، تالیف حسین شکوهی ، انتشارات سمت
3) جغرافیای کوچ نشینی ، تالیف سید رحیم مشیری ، انتشارات سمت
4) مقدمه ای بر جغرافیای روستایی در ایران ، تالیف مسعود مهدوی ، انتشارات سمت
5) جغرافیای شهری ایران ، تالیف علی اصغر نظریان ، انتشارات پیام نور
 جغرافیای سیاسی
1) مبانی جغرافیای سیاسی ، تالیف دره میر حیدر ، انتشارات سمت
2) جغرافیای سیاسی و سیاست جغرافیایی ، تالیف پیروز مجتهد زاده ، انتشارات سمت
3) جغرافیای سیاسی ایران ، تالیف محمد رضا حافظ نیا ، انتشارات سمت
جغرافیای جمعیت
1) مبانی جغرافیای جمعیت ، ترجمه مسعود مهدوی ، انتشارات قومس
2) جغرافیای جمعیت ایران ، تالیف علی اصغر نظری ، انتشارات گیتا شناسی
3) جغرافیای جمعیت ایران ، تالیف جعفر جوان ، انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد
 
منابع مطالعاتی دروس مجموعه تاریخ
زبان تخصصی  منبع پیشنهادی
گزیده متون تاریخی به انگلیسی ، غلام رضا وطن دوست ، انتشارات سمت
عربی منابع پیشنهادی
1) گزیده متون تاریخی به عربی ، سید حمید طبیبیان ، نشر اساطیر
2) مبادی العربیه ، رشیدالشرتولی
 تاریخ ایران باستان
1) ایران از آغاز تا اسلام ، تالیف رومن گریشمن
2) تاریخ مردم ایران جلد اول تالیف دکتر زرین کوب
3) ایران در زمان ساسانیان ، تالیف آرتور کریستین سن
4) کتاب شناسی تاریخ ایران در دوران باستان ، تالیف مریم میر احمدی
تاریخ اسلام
1) تاریخ اسلام ، تالیف علی اکبر فیاض
2) تاریخ تحلیلی اسلام ، دکتر جعفر شهیدی
3) تاریخ صدر اسلام ( عصر نبوت ) غلامحسین زرگری نژاد
4) تاریخ نگاری در اسلام ، سید صادق سجادی و هادی عالم زاده
 تاریخ جهان
1) تاریخ جهان نو (1و2) ، تالیف پالمر ، ترجمه طاهری
2) تحولات روابط بین الملل ، احمد نقیب زاده
 تاریخ ایران دوره اسلامی
1) تاریخ ایران بعد از اسلام ، دکتر زرین کوب
2) تاریخ مردم ایران جلد 2 ، دکتر زرین کوب
3) تاریخ مغول ، عباس اقبال
4) ایران عصر صفوی ، راجرسیوری، ترجمه کامبیز عزیزی
5) ایران در دوره سلطنت قاجار ، علی اصغر شمیم
6) تاریخ روابط خارجی ایران ، عبدالرضا هوشنگ مهدوی
منابع مطالعاتی دروس مجموعه علوم سیاسی
زبان تخصصی
1) زبان تخصصی علوم سیاسی جلد 1 و 2 اثر هرمز داور پناه ، انتشارات سمت
2) Oxford Politics
مبانی علم سیاست
1) بنیاد های علم سیاست اثر دکتر عالم
جامعه شناسی سیاسی
1) درآمدی بر جامعه شناسی سیاسی اثر دکتر نقیب زاده
2) جامعه شناسی سیاسی اثر دکتر بشیریه
اصول روابط بین الملل و سیاست خارجی
1) اصول روابط بین الملل ، دکتر سیف زاده
2) اصول سیاست خارجی و سیاست بین الملل اثر دکتر قوام
اندیشه های سیاسی
1) تاریخ اندیشه های سیاسی در غرب اثر دکتر طاهری
2) تاریخ اندیشه های سیاسی در اسلام و ایران اثر دکتر قادری
3) نظام سیاسی و دولت در اسلام اثر فیرحی
4) تاریخ فلسفه سیاسی در غرب (دو جلد) اثر دکتر عالم
تحولات سیاسی و اجتماعی ایران
1) تاریخ روابط خارجی ایران ، دکتر ازغندی
2) مقدمه ای بر انقلاب اسلامی ، دکتر زیبا کلام
3) تحولات سیاسی و اجتماعی ایران ، دکتر ازغندی
جهان سوم و مسائل آن
1) مسائل سیاسی و اقتصادی جهان سوم ، دکتر ساعی
2) عقلانیت و آینده توسعه یافتگی در ایران ، دکتر سریع القلم
3) توسعه در مکاتب متعارض ، دکتر ساعی
نظام های سیاسی و تطبیقی
1) سیاست های مقایسه ای ، دکتر قوام
2) چالشهای توسعه سیاسی ، دکتر قوام
حقوق بین الملل عمومی
1) حقوق بین الملل عمومی ، اثر دکتر هوشنگ مقتدر
2) حقوق بین الملل عمومی اثردکتر موسی زاده
3) حقوق بین الملل عمومی اثردکتر ضیایی بیگدلی
4) درآمدی بر حقوق بین الملل عمومی ترجمه دکتر آقایی
سازمان های بین المللی
1) سازمان های بین المللی ، دکتر آقایی
2) سازمان های بین المللی ،دکتر موسی زاده
3) حقوق سازمان های بین المللی ، دکتر آقایی
4) ایران و سازمان های بین المللی ، دکتر آقایی
تاریخ روابط بین الملل
1) تاریخ دیپلماسی و روابط بین الملل اثر دکتر نقیب زاده
منابع مطالعاتی رشته علوم ارتباطات اجتماعی
زبان تخصصی   منابع پیشنهادی
1) كشاورز محمد حسين، ترجمه اسلامي سعيد ، شكاري شيوا، جامعه شناسي. انتشارات سمت ‌ـ انتشارات فروزش.
2) مطالعه متون تخصصي علوم اجتماعي 1 (دانشگاه پيام نور) ترجمه سعيد اسلامي ـ شيوا شكاري ، انتشارات فروزش.
3) مطالعه متون تخصصي علوم اجتماعي 2 (دانشگاه پيام نور) ترجمه سعيد اسلامي ‌ـ شيوا شكاري، انتشارات فروزش.
4) مفاهيم واصطلاحات تخصصي علوم اجتماعي (واژگان آخر كتاب جامعه شناسي گيدنز). ترجمه منوچهر صبوري. نشر ني.
5) مفاهيم و اصطلاحات تخصصي علوم اجتماعي (واژگان و اصطلاحات هورتن).
مبانی کلی ارتباطات جمعی
منابع پیشنهادی
1) وسايل ارتباط جمعی، تالیف دکتر معتمد نژاد، انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی
2) حقوق مطبوعات، تالیف دکتر کاظم معتمد نژاد، انتشارات مرکز تحقیقات رسانه ها
3) ارتباط شناسی؛ تالیف دکتر مهدی محسنیان راد، انتشارات سروش
4) جامعه شناسی وسایل ارتباط جمعی، تالیف ژان کازنو، ترجمه دکتر باقر ساروخانی و دکتر منوچهر محسنی، انتشارات اطلاعات
5) جامعه شناسی ارتباطات، دکتر باقر ساروخانی _ انتشارات اطلاعات
6) مبانی ارتباط جمعی، تالیف دکتر سید محمد دادگران، انتشارات فیروزه
7) یک جهان، چند صدا، ویرایش شون مک براید، ترجمه ایرج پاد، انتشارات سروش
8) نظریه رسانه ها، تالیف فرد اینگلس، ترجمه محمود حقیقت کاشانی، انتشارات مرکز تحقیقات، مطالعات و سنجش برنامه ای صدا و سیما
9) ارتباطات اقناعی، تالیف اتولربینگر، ترجمه علی رستمی، انتشارات مرکز تحقیقات، مطالعات و سنجش برنامه ای صدا و سیما
10) تلویزیون در زندگی کودکان ما، تالیف شرام، لابل، پارکر، ترجمه محمود حقیقت کاشانی، انتشارات مرکز تحقیقات، مطالعات و سنجش برنامه ای صدا و سیما
11) نظریه های ارتباطات، تالیف ورنر سورین، ترجمه دکتر علیرضا دهقان ، دانشگاه تهران
12) کاربرد نظریه های ارتباطات ، تالیف سورین ویندال و همکاران، ترجمه دکتر علیرضا دهقان ، دانشگاه تهران
13) ژئوپلتیک اطلاعات ،تالیف آنتونی اسمیت، ترجمه فریدون شیرانی ، سروش
14) نظریات و مفاهیم ارتباط جمعی، تالیف دکتر هرمز مهرداد، فاران
15) گذر از نوگرایی ، تالیف دکتر حمید مولانا ، ترجمه یونس شکرخواه
16) مطبوعات، تالیف پیر آلبر، ترجمه فضل الله جلوه، انتشارات انقلاب اسلامی
17) جریان بین المللی اطلاعات ، تالیف دکتر حمید مولانا، ترجمه یونس شکرخواه
18) اجلاس جهانی سران درباره جامعه اطلاعاتی،تالیف دکتر کاظم معتمدنژاد، مرکز پژوهش های ارتباطات
19) جامعه اطلاعاتی،اندیشه های بنیادی، دیدگاههای انتقادی و چشم اندازهای جهانی، تالیف دکتر کاظم معتمدنژاد، مرکز پژوهش های ارتباطات
20) نظریه های جامعه اطلاعاتی، تالیف فرانک وبستر، ترجمه اسماعیل قدیمی، انتشارات قصیده سرا
21) درآمدی بر نظریه ارتباطات جمعی، تالیف دنیس مک کوئیل، ترجمه دکتر پرویز اجلالی، انتشارات مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه ها
22) نظریه های ارتباطات اجتماعی، تالیف افشین رزاقی، نشر پیکان
23) مقالات مربوط در فصلنامه رسانه ها
24) ایران در چهار کهکشان ارتباطی ، دکتر مهدی محسنیان راد
اصول روزنامه نگاری
منابع پیشنهادی
1) روزنامه نگاری با فصلی جدید در بازنگری معاصر، تالیف دکتر کاظم معتمد نژاد با همکاری دکتر ابوالقاسم منصفی، نشر سپهر
2) روزنامه نگاری نوین، تالیف:دکتر نعیم بدیعی و حسین قندی، انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی
3) مقاله نویسی، تالیف حسین قندی، انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی
4) شیوه نگارش فارسی در مطبوعات، تالیف شادروان حسین عماد افشار، انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی
5) خبر، تالیف دکتر یونس شکرخواه، انتشارات مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه ها
6) روش های مصاحبه خبری، تالیف دکتر مهدی محسنیان راد، انتشارات مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه ها
7) مجموعه مقالات روزنامه نگاری حرفه ای، تالیف سید فرید قاسمی
8) شیوه های مصاحبه در مطبوعات، تالیف سوزان دان، ترجمه علی ایثاری کسمایی، انتشارات موسسه ایران
9) ویراستاری و مدیریت خبر، تالیف علی اکبر قاضی زاده، انتشارات موسسه ایران
10) گرافیک مطبوعاتی، تالیف کامران افشار مهاجر، انتشارات سمت
11) مقالات مربوط در فصلنامه رسانه ( مخصوصا ویژه نامه های آموزشی آن که 2 مجموعه می باشد و مجموعه دوم آن در مرداد ماه جاری منتشر شده است )
تاریخ معاصر ایران و جهان و مسائل بین المللی مهم معاصر
منابع پیشنهادی
1) تحولات روابط بین الملل، تالیف دکتر احمد نقیب زاده
2) ایران بین دو انقلاب، تالیف یرواند آبراهامیان
3) کتابهای تاریخ دبیرستان رشته علوم انسانی
4) مطبوعات سیاسی در عصر مشروطیت، تالیف دکتر حسین ذاکر، انتشارات دانشگاه تهران
5) تاریخ مطبوعات جهان، تالیف آلن پیر
6) تاریخ سانسور در مطبوعات ایران، تالیف گوئل کوهن
7) تاریخ تحلیلی مطبوعات ایران، تالیف استاد سید محیط طباطبایی، انتشارات بعثت
8) اندیشه های سیاسی در قرن بیستم، تالیف دکتر حاتم قادری، انتشارات سمت
9) تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران( دو جلد(، تالیف دکتر علیرضا ازغندی، انتشارات سمت
10) تاریخ روزنامه نگاری ایران(دوجلد)، تالیف سید فرید قاسمی ، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
11) رویدادهای مطبوعاتی ایران، تالیف سید فرید قاسمی، انتشارات مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه ها
12) از سید ضیاء تا بختیار، مسعود بهنود
13) قدرت های جهان مطبوعات، مارتین واکر
14) سیر ارتباطات اجتماعی در ایران، دکتر حمید مولانا
آمار و روش تحقیق
منابع پیشنهادی آمار
1) منصورفر، كريم، آمار در علوم اجتماعي، انتشارات دانشگاه تهران.
2) ساعي، علي، آمار در علوم اجتماعي.
3) چلبي، مسعود، جزوه‌ي آمار در علوم اجتماعي دانشگاه
منابع پیشنهادی روش تحقیق
1) رفيع پورفرامرز. كند و كاوها و پنداشته‌ها، نشر انتشار
2) ساروخاني باقر، روش‌‌هاي تحقيق در علوم اجتماعي جلد(1).
3) ببي، ارل، روش‌‌هاي تحقيق در علوم اجتماعي، ترجمه رضا فاضل جلد اول.
4) ريمون كيوي و لواك كامپنهود. روش‌‌هاي تحقيق در علوم اجتماعي، ترجمه نيك گهر، نشر فرهنگ معاصر.
5) قاضي طباطبايي محمود، تكنيك‌‌هاي خاص تحقيق، انتشارات دانشگاه پيام نور.
6) مقالات رفيع پور فرامرز، در مورد روش و مشاهده و تحليل محتوا در مجله دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه شهيد بهشتي.
7) منصورفر كريم، روش‌‌هاي آماري در علوم اجتماعي‎، انتشارات دانشگاه تهران.
8) سرمد زهره، بازرگان عباس ، حجازي الهه، روش‌‌‌هاي تحقيق در علوم رفتاري.
9) چلبي مسعود، جزوه آمار مقدماتي براي علوم اجتماعي، دانشگاه شهيد بهشتي.
10) دواس، پيمايش در علوم اجتماعي، ترجمه نايبي نشرني (فصل‌هاي 1 تا 3 و 8 تا 11 مهم مي‌باشد).
11) روش‌هاي تحقيق در علوم اجتماعي چاوافرانكفورد و ديويد نچمياس، ترجمه دكتر لاريجاني و رضا فاضلي. انتشارات سروش.
 
«منابع كارشناسي ارشد مشاوره و راهنمايي»
 
ضريب 3
نظريه‌هاي مشاوره و روان‌درماني، شفيع‌آبادي، غلامرضا ناصري نظريه‌هاي مشاوره و روان‌درماني، خديجه آرين نظريه‌هاي مشاوره و روان‌درماني،‌ محمود ساعت‌چي
ضريب 2
زبان عمومي ـ منصور كوشا مجموعه مقالات روانشناسي،‌ محمد پارسا متون روانشناسي، كيانوش هاشميان
ضريب2
آمار و روش تحقيق، دكتر علي دلاور روش تحقيق براي علوم انساني (200صفحه) از عزت‌ا... نادري
روانشناسي شخصيت 2
روانشناسي شخصيت، علي اكبر روانشناسي شخصيت،‌ يحيي سيد محمدي نظريه‌ها و مكاتب شخصيت، دكتر سعيد شاملو
آزمونها در مشاوره  ضريب
راهنمايي سنجش رواني براي مشاوران و روانشناسان باليني و روان‌پزشكان جلد 2 و 1 ترجمه پاشا شريفي آزمونهاي رواني و كاربردي دكتر حمزه گنجي آزمونهاي رواني و كاربردي پاشا شريفي آزمونهاي رواني و كاربردي هادي بهرامي
مواد و روشها و آزمون مشاوره ضريب 3
اصول و فنون مشاوره دكتر شفيع‌آبادي اصول و فنون مشاوره سيدمهدي حسيني بيرجندي پويايي گروه و مشاوره گروهي انتشارات رشد راهنمايي مشاوره تحصيلي سمت
مباني راهنمايي و مشاوره ضريب 2
مقدمه بر راهنمايي و مشاوره دكتر باقر ثنايي مقدمات راهنمايي و مشاوره شفيع آبادي پيام نور راهنمايي و مشاوره شغلي و حرفه‌‌اي شفيع‌آبادي تهران رشد 1371 خانواده و خانواده درماني سالوادر منوچيني ترجمه: ثنايي خانواده و خانواده درماني جي‌هي‌لي ترجمه: ثنايي خانواده و درمان تضميني خانواده ترجمه: خانم شكوه نوابي‌نژاد تهران مركز مطالعات و تحقيقات خانواده
اصول و فنون مشاوره ضريب 2
اصول و فنون مشاوره شفيع آبادي اصول و روشهاي راهنمايي و مشاوره، بيرجندي پويايي گروه و مشاوره گروهي، شفيع‌آبادي راهنمايي و مشاوره تحصيلي، شغلي شفيع‌آبادي اصول و روشهاي مشاوره، قاسم قاضي مقدمه‌اي بر راهنمايي ومشاوره،‌ سيد احمدي
مباني راهنمايي و مشاوره ضريب 2
مقدمات راهنمايي و مشاوره شفيع‌آبادي مباني راهنمايي و مشاوره ثنايي مباني مشاوره، احمدي راهنمايي و مشاوره شغلي، شفيع‌آبادي مشاوره خانواده، مصطفي تبريزي خانواده درماني جي ‌هي لي خانواده درماني، سالوادر منوچيني
روانشناسي شخصيت ضريب 2
نظريه شخصيت،‌ سعيد ثناملو نظريه شخصيت،‌ شولتز ترجمه:‌سيد محمدي نظريه شخصيت،‌ علي‌اكبر سياسي نظريه شخصيت، بروين لارنس
نظريه‌هاي مشاوره و روان‌درماني ضريب 3
نظريه مشاوره  و روان‌درماني، شفيع‌آبادي،‌ قاضي نظريه مشاوره و روان‌درماني، خديجه آرين نظريه مشاوره و روان‌درماني، مهرداد فيروزبخت نظريه‌ مشاوره و روان‌درماني،‌محمود ساعتچي
آمار و روش تحقيق ضريب 2
روش تحقيق، علي دلاور(پيام نور) روش تحقيق، جان بست روش تحقيق، سرمد بازرگان روش تحقيق،‌ كرلينجر روش تحقيق،‌ سازمان سنجش روش تحقيق هومن
آزمون‌هاي رواني ضريب 2
سنجش رواني، حمزه گنجي آزمونهاي رواني، هادي بهرامي سنجش رواني، ماربات 2 جلد آزمونهاي رواني،‌ ابولفضل كرمي همراه با سوالات و پاسخنامه آزمونهاي رواني پاشا شريفي
زبان
مشاوره و رواهنمايي، منصور كوشا روانشناسي عمومي،‌ كيانوش هاشميان روانشناسي عمومي، محمد پارسا زبان كتابهاي سازمان سنجش هر موضوع و مطلب در زمينه مشاوران و روانشناسي مرتبط با آن زبان به عنوان برنامه هر روز در نظر گرفته شود. زبان عمومي مجموعه سوالات ارشد علوم تربيتي 2 خلاصه كتابها در كتاب كارشناسي ارشد پژوهش
 
 
 
 
 
 
 
«منابع كارشناسي ارشد روانشناسي باليني»
دروس
منابع
مولف
مترجم
1-      روانشناسی عمومی  ضریب صفر
الف ) زمینه روان شناسی (2جلد)
هیلگارد واتكینسون
براهنی و همکاران
2-     روان شناسی رشد ضریب 2
الف) رشد و شخصیت کودک ب)روان شناسی رشد (2جلد) ج)پيشگامان روان شناسی رشد (2جلد) چ) روان شناسي رشد(2جلد) ح) روان شناسی رشد (2جلد) ی ) روان شناسی ژنتیک(ج1) ه ) روان شناسی ژنتیک (ج2)
هنری ماسن دکتر لطف آبادی ویلیام سی گرین دکتر حسن احدی و محسنی دکتر جمهری و احدی دکتر محمود منصور دکتر محمود منصور
مهشید یاسایی انتشارات رشد فربد فدایی/ اطلاعات بنیاد جانبازان انتشارات سمت انتشارات رشد
3-     آمار و روش تحقیق ضریب 1
الف) مبانی نظری و عملی پژوهش در علوم انسانی و اجتماعی ب ) آمار و احتمالات کاربردی در روان شناسی و علوم تربیتی ج) پایه های پژوهش
دکتر علی دلاور دکتر علی دلاور دکتر حیدر علی هومن
انتشارات رشد انتشارات رشد
4-     روان شناسی بالینی ضریب 3 بالینی فيرس
الف ) روان شناسی بالینی ب) روان شناسی بالینی ج) کتاب های مربوط به آزمون روانی (از قبیل رشد آزمون های روانی) ی ) راهنمای سنجش روانی (2 جلد) ه ) آزمون های روانی
سعید شاملو دکتر هادی بهرامی پاشا شریفی حمزه گنجی/ بعلحانی/ براهنی
دکتر محمود منصور بالینی (تکلمیلی) حمید پورشریفی
5-     روان شناسی مرضی  ضریب 2
الف) آسیب شناسی روانی (2 جلد) ب ) مرضی تحولی پ)مرضي ساراسون(2جلد) ج ) آسیب شناسی روانی ه) مرضی کودک
دکتر حسین آزاد دکتر پریرخ دادستان ترجمه نجاریان ترجمه سعید شاملو ترجمه حسین آزاد
انتشارات بعثت انتشارات سمت انتشارات رشد انتشارات رشد انتشارات آژنگ
6-     کودکان استثنایی ضریب 2
الف) کودکان استثنایی ب ) کودکان استثنایی ج ) کودکان استثنایی ه) کودکان استثنایی
غلامعلی افروز مریم سیف نراقی و عزت الله نادری ترجمه فرهاد ماهر بهروز میلانی فر
انتشارات پیام نور آستان قدس رضوی
7-     انگیزش و هیجان و فیزیوبوزیک ضریب 1
الف) انگیزش و هیجان ب ) فیزیولوژیک ج) فیزیولوژی اعصاب و غدد
خدا پناهی خدا پناهی علی حایری روحانی
انتشارات سمت انتشارات سمت انتشارات سمت
8-     زبان تخصصی  ضریب 2
الف) فقط حفظ و تمرین تجربه متون روان شناسی به زبان انگلیسی (general psychology)
حسین آزاد یاسمین مندی
انتشارات ویراستار
9-     علم النفس ضریب 1
الف) علم النفس و تطبیق آن با روان شناسی جدید ب ) فطرت
دکتر حسن احدی/ بنی جمال / علامه طباطبایی شهید مطهری
 
 
 
 
 
 
نظريه‌هاي جامعه‌شناسي
1-     زندگي و انديشه بزرگان جامعه‌شناسي لوئيس كوزر, ترجمة محسن ثلاثي 2-     نظريه‌هاي جامعه‌شناسي در دوران معاصر جورج ريتزر, ترجمه محسن ثلاثي (چكيده كتاب به صورت جزوه موجود است). 3-     نظريه‌هاي جامعه‌شناسي دكتر توسلي (چكيده كتاب به صورت جزوه موجود است). 4-     نظريه‌هاي جامعه‌شناسي دكتر آزاد ارمكي (چكيده كتاب به صورت جزوه موجود است). 5-     جزوه نظريه‌هاي جامعه‌شناسي دكتر عبداللهي (دانشگاه علامه) 6-      مراحل اساسي انديشه در جامعه‌شناسي ريمون آرون, ترجمة باقر پرهام 7-     تفكر نظري در جامعه‌شناسي اسكيدمور, ترجمة جمعي از مترجمين
روش تحقيق در علوم اجتماعي 1-     روش تحقيق در علوم اجتماعي (جلد اول) باقر ساروخاني سه جلد 2-     كندوكاوها و پنداشته‌هاي دكتر رفيع‌پور 3-     پيمايش در تحقيقات اجتماعي دواس, ترجمة نائبي 4-     آمار در علوم اجتماعي با كاربرد نرم‌افزار, Spss pc در پژوهش‌هاي اجتماعي/ علي ساعي
زبان
1-     زبان عمومي 2-     زبان تخصصي در علوم اجتماعي و متون تخصصي هورتون و گيدنز و ريتزر و ... 3-     مفاهيم و اصطلاحات علوم اجتماعي در كتابهاي زمينه جامعه‌شناسي (آقاي آريانپور و آنتوني گيدنز)
حوزه‌هاي جامعه‌شناسي
1-     جزوة جامعه‌شناسي شهري دكتر صديق سروستاني 2-     جزوه جامعه‌شناسي انحرافات دكتر صديق سروستاني 3-     جزوه جامعه‌شناسي انحرافات دكتر سخاوت 4-     جزوه جامعه‌شناسي صنعتي دكتر صديق سروستاني 5-     جامعه‌شناسي ارتباطات دكتر ساروخاني 6-      جامعه‌شناسي خانواده دكتر ساروخاني 7-     جامعه‌شناسي پزشكي دكتر توكل 8-     جامعه‌شناسي روستايي دكتر وثوقي 9-     جامعه‌شناسي روستايي دكتر ازكيا 10- جامعه‌شناسي توسعه دكتر ازكيا 11- جامعه‌شناسي توسعه و توسعه نيافتگي دكتر ازكيا 12- جزوه روانشناسي اجتماعي دكتر محسن تبريزي 13- جزوة جامعه‌شناسي انقلاب دكتر پناهي (دانشگاه علامه) 14- تئوري‌هاي انقلاب استنفورد كوهن, ترجمه عليرضا طيب 15- تغييرات اجتماعي گي روشه, ترجمه دكتر وثوقي 16-  جامعه‌شناسي سازمانها آقاي صبوري 17- جامعه‌شناسي كار و شغل دكتر توسلي 18- جزوه جامعه‌شناسي مايكل راس, ترجمه صبوري 19- جامعه‌شناسي سياسي دكتر بشيريه 20- جامعه و سياست مايكل راس, ترجمه صبوري 21- جامعه‌شناسي ادبيات دكتر كتبي 22- جامعه‌شناسي قشرها و نابرابريها ترجمه نيك‌گوهر 23- جامعه‌شناسي گيدنز
حوزه‌هاي توسعه و برنامه‌ريزي
1-     جزوه اصول و انديشه‌هاي تعاوني دكتر انصاري 2-     تأمين اجتماعي و رفاه دكتر طالب 3-     جامعه‌شناسي توسعه دكتر ازكيا 4-     جامعه‌شناسي توسعه و توسعه‌نيافتگي دكتر ازكيا 5-     جامعه‌شناسي روستايي دكتر وثوقي 6-      جامعه‌شناسي روستايي دكتر ازكيا 7-     جزوه اصول و آموزش و ترويج دكتر شادي‌طلب 8-     مقدمه‌اي بر جامعه‌شناسي توسعه / دكتر ازكيا 9-     مباني مديريت دكتر علاقه‌بند
-     مديريت روستايي در ايران
حوزه‌هاي مردم‌شناسي
1-     نظريه‌هاي مردم‌شناسي، دكتر فكوهي 2-     مباني انسان‌شناسي (گرد شهر با چراغ)، دكتر روح‌الاميني 3-     مباني انسان‌شناسي طبيعي 4-     انسان‌شناسي فرهنگي، ترجمه آقاي ثلاثي 5-     روش تحقيق در انسان‌شناسي، ترجمه آقاي ثلاثي 6-      انسان‌شناسي عمومي، دكتر عسگري خانقاه 7-     روش بينش تجربه، دكتر عسگري خانقاه 8-     انسان‌شناسي زيستي- نژاد و تاريخ، لوي اشتروس 9-     مردم‌شناسي ايران، دكتر يوسفي‌زاده 10- نظام خويشاوندي، دكتر يوسفي‌زاده 11- مردم‌شناسي ماقبل تاريخ، دكتر رفيع‌پور
حوزه‌هاي جمعيت‌شناسي
1-     مباني جمعيت‌شناسي،  دكتر اماني 2-     جمعيت‌شناسي جهان، دكتر اماني 3-     درآمدي بر انديشه‌ها و نظريه‌هاي جمعيت‌شناسي، احمد كتابي 4-     روشهاي تحليل جمعيت، پولارد 5-     آناليز جمعيت‌شناختي، رولان پرسا 6-      تحليل جمعيت‌شناختي، دكتر زنجاني 7-     كاربرد جمعيت‌شناسي،  دكتر ميرزايي 8-     جمعيت‌شناسي ايران، دكتر كاظمي‌پور 9-     جمعيت‌شناسي اقتصادي- اجتماعي و توسعه و باروري، دكتر ميرزايي 10- روشهاي تحليل جمعيت، آقاي كوششي 11- جزوه‌هاي سركلاس اساتيد و يك جزوه
 
 
 
 
«منابع كارشناسي ارشد مطالعات زنان»
روش تحقيق:
1-   روشهاي تحقيق در علوم اجتماعي- آقاي ساروخاني دو جلد 2-   كندوكاوها و پنداشته‌ها 3-   روشهاي تحقيق در علوم رفتاري زهره سرمد 4-   آمار در علوم اجتماعي منصوري فر
نظريه‌هاي جامعه شناسي
1-     مباني جامعه‌شناسي- ‌توسلي 2-     جامعه‌شناسي در دوران معاصر- ريتزر 3-     نظريه‌هاي جامعه‌شناسي- توسلي 4-     زندگي و انديشه يزرگان جامعه‌شناسي- كوزر
روان‌شناسي:
هيلگارد دو جلد
حقوق:
1-   حقوق خانواده - ميرداماد 2-   حقوق زن - ميرداماد 3-   حقوق زن در اسلام – مطهري
زبان:
1-   زبان عمومي 2-   متون جامعه‌شناسي
 
پژوهشگري علوم اجتماعي
 
 
 
نظريه‌هاي جامعه‌شناسي
(1-     زندگي و انديشه بزرگان جامعه‌شناسي لوئيس كوزر, ترجمة محسن ثلاثي 2-     نظريه‌هاي جامعه‌شناسي در دوران معاصر جورج ريتزر, ترجمه محسن ثلاثي (چكيده كتاب به صورت جزوه موجود است). 3-     نظريه‌هاي جامعه‌شناسي دكتر توسلي (چكيده كتاب به صورت جزوه موجود است). 4-     نظريه‌هاي جامعه‌شناسي دكتر آزاد ارمكي (چكيده كتاب به صورت جزوه موجود است). 5-     جزوه نظريه‌هاي جامعه‌شناسي دكتر عبداللهي (دانشگاه علامه) 6-      مراحل اساسي انديشه در جامعه‌شناسي ريمون آرون, ترجمة باقر پرهام 7-     تفكر نظري در جامعه‌شناسي اسكيدمور, ترجمة جمعي از مترجمين
روش تحقيق در علوم اجتماعي 1-     روش تحقيق در علوم اجتماعي (جلد اول) باقر ساروخاني سه جلد 2-     كندوكاوها و پنداشته‌هاي دكتر رفيع‌پور 3-     پيمايش در تحقيقات اجتماعي دواس, ترجمة نائبي 4-     آمار در علوم اجتماعي با كاربرد نرم‌افزار, Spss pc در پژوهش‌هاي اجتماعي/ علي ساعي
زبان
1-     زبان عمومي 2-     زبان تخصصي در علوم اجتماعي و متون تخصصي هورتون و گيدنز و ريتزر و ... 3-     مفاهيم و اصطلاحات علوم اجتماعي در كتابهاي زمينه جامعه‌شناسي (آقاي آريانپور و آنتوني گيدنز)
آمار
1-     روش‌هاي آماري    مرتضي نصفت 2-  آماربراي علوم اجتماعي   دكتركريم منصورفر 3-  تكنيكهاي خاص تحقيق   دكتر قاضي طباطبائي 4-  مقالات و آمار كاربردي    دكتر علي دلاور
 
 
 
 
 
منابع كارشناسي ارشد رشته روانشناسي تربيتي
 
دروس
منابع
مولف
مترجم
1- روانشناسي تربيتي(ضريب2)
الف) روانشناسي پرورشي" روانشناسي يادگيري و آموزش" ب) روانشناسي تربيتي ج) روانشناسي تربيتي اصول و كاربرد آن د) كاربرد روانشناسي در آموزش(جلد 1و2)
دكتر علي اكبر سيف دكتر پروين كديور گراور و برونينگ رابرت بايلر
علي نقي خرازي    پروين كديور
2- زبان تخصصي(ضريب2)
الف) reading in psychology ب) reading for the students of psychology ج) متون روانشناسي Reading in psychology د) كتاب ارشد زبان تخصصي ويژه داوطلبان روانشناسي ز) كتاب ارشد مجموعه زبان انگليسي شامل گرامر انگليسي براي آزمون كارشناسي ارشد
دكتر كيانوش هاشميان دكتر حسين رستگارپور محمدرضا تايينيان، حسين زارع يحيي سيد محمدي كاظم طبيبي
انتشارات سمت انتشارات پوران پژوهش انتشارات پوران پژوهش
3- روش تحقيق و آمار(ضريب2)
الف) احتمالات و آمار كاربردي در روانشناسي و علوم تربيتي ب) مباني نظري و علمي پژوهش در علوم انساني و اجتماعي ج) روش تحقيق در روانشناسي و علوم تربيتي د) استنباط آماري در پژوهش رفتاري ر) آمار توصيفي در علوم رفتاري ز) شناخت روش علمي در علوم رفتاري ه) استدلال آماري در علوم رفتاري(جلد1و2)
دكتر دلاور  دكتر دلاور دكتر دلاور دكتر حيدر علي هومن دكتر هومن دكتر هومن ريچارد شيولسون
دكتر عليرضا كيامنش
4- روانشناسي رشد(ضريب2)
الف) رشد و شخصيت كودك ب) پيشگامان روانشناسي رشد ج) روانشناسي رشد(1) د) روانشناسي رشد (2) ر) روانشناسي رشد ز) روانشناسي رشد ژ) روانشناسي رشد ي) روانشناسي ژنتيك( تحول رواني از تولد تا پيري) ه) روانشناسي ژنتيك(2)
ماسن و ديگران ويليام سي گرين جمعي از نويسندگان دكتر حسين لطف آبادي دكتر احدي و دكتر جمهري دكتر احدي و بني جمال  دكتر حمزه گنجي دكتر محمود منصور دكتر منصور- دكتر دادستان
ترجمه مهشيد ياسايي فربد فدايي انتشارات سمت
5- روانشناسي عمومي(ضريب2)
الف) زمينه روانشناسي(ج1و2) ب) روانشناسي عمومي
هيلگارد واتكينسون وندر زندن
دكتر براهني و همكاران دكتر حمزه گنجي
 
 
 
 
منابع كارشناسي ارشد رشته روانشناسي عمومي
دروس
منابع
مولف
مترجم
1- روان شناسي رشد(ضريب 2)
الف) مفاهيم بنيادي درروان شناسي رشد كودك ب) روان شناسي رشد ج) روان شناسي ژنتيك(2ج) د)پيشگامان روان شناسي رشد ه)روان شناسي رشد
احدي و بني جمال جمعي از مولفان منصور دادستان ويليام سي گرين شعاري نژاد
فريد عراقي
2- زبان تخصصي (ضريب 2)
الف) متن اصلي زمينه‌هاي روان شناسي(1و2)(خلاصه‌هاي آخر فصل) ب)reading in psychology ج) متون مرتبط با روان شناسي
هيلگارد كيانوش هاشميان
 
3- روان شناسي مرضي و كودكان استثنايي (ضريب 2)
الف) روان شناسي مرضي(1و2) ب) آسيب شناسي(1و2) ج) آسيب شناسي(1و2) د) كودكان استثنايي(مقدمه‌اي بر آموزشهاي ويژه) ه) روان شناسي كودكان استثنايي و) مقدمه‌اي بر روان شناسي و آموزش كودكان استثنايي
پريرخ دادستان حسين آزاد ساراسون كافمن و هالان بهروز ميلاني فر غلامعلي افروز
بهمن نجاريان مجتبي جواديان
4- آمار و روشهاي تحقيق (ضريب 1)
الف) احتمالات و آمار كاربردي ب) روش تحقيق در علوم رفتاري ج) روش تحقيق در روان شناسي و علوم تربيتي د) آمار و احتمالات آماري در روان شناسي ه) روشهاي آماري
علي دلاور سرمد و بازرگان و حجازي علي دلاور پاشا شريفي
 
5- روان شناسي عمومي (ضريب 2)
الف) زمينه روان شناسي(ج1و2) ب) روان شناسي عمومي
هيلگارد و اتكينسون وندر زندن
براهني و همكاران دكتر حمزه گنجي
6- علم النفس از ديدگاه دانشمندان اسلامي (ضريب 1)
الف) علم النفس از ديدگاه دانشمندان اسلامي
حسن احدي، شكوه السادات بني جمال
 
7-روان شناسي فيزيولوژيك انگيزش و هيجان (ضريب 1)
الف) روان شناسي فيزيولوژيك ب) روان شناسي فيزيولوژيك ج) انگيزش و هيجان د) انگيزش و هيجان
فابل آركارسون جيمز كالان جان مارشال ريو محمد كريم خداپناهي
مهرداد يزمان يحيي سيد محمدي
رفاه اجتماعی
 
 
رشته امتحاني
دروس مربوطه
نام مراجع معرفي شده
مولفين و مترجمين
رفاه اجتماعي
نظريه‌هاي جامعه شناسي
نظريه‌هاي جامعه شناسي در دوران معاصر نظريه‌هاي جامعه شناسي بنيادهاي نظريه اجتماعي نظريه‌هاي بنيادين جامعه شناختي
جورج ريتزر، ترجمه محسن ثلاثي، تهران: انتشارات علمي و فرهنگي، 1374 غلامعباس توسلي، تهران: انتشارات سمت، 1369 جيمز كلمن، ترجمه منوچهر صبوري لوئيس كوزر و برنارد روزنبرگ، ترجمه فرهنگ ارشاد
آمار و روش تحقيق
روش تحقيق در علوم اجتماعي مقدمه‌اي بر آمار در علوم اجتماعي احتمالات و آمار كاربردي در احتمالات و علوم تربيتي نحوه انجام تحقيقات اجتماعي مباني پژوهش در علوم رفتاري
ريمون كيوي و كامپنهود، ترجمه عبدالحسين نيك گهر، تهران: نشر توتيا نورمن.اي.كورتز، حبيب الله تيموري، تهران نشر ني علي دلاور، تهران: رشد پرزال بيكر، ترجمه هوشنگ نايبي فرد.ان.كرلينجر، ترجمه نجفي زند و پاشا شريفي(2جلد)
سازمان و مديريت
مديريت تئوري سازمان مباني مديريت
جيمز استونر و ادوارد فريمن، ترجمه علي پارسائيان و سيد محمد اعرابي، تهران: موسسه مطالعات و پژوهش‌هاي بازرگاني، 1357 استيفن رابينز، ترجمه سيد مهدي الواني و حسن دانائي فرد، تهران: انتشارات صفار، اشراقي، 1378 استيفن رابينز، ترجمه محمد اعرابي و همكاران، تهران: دفتر پژوهشهاي فرهنگي، 1379
اقتصاد خرد و كلان
نظريه اقتصاد خرد اقتصاد كلان
چارلز فرگوسن، جلد اول چاپ پنجم و جلد دوم چاپ چهارم، 1376 روديگر دورنباخ و استانلي فيشر(Dornbusch, R&Fisher.S) ترجمه محمد حسين تيزهوش تابان، تهران: انتشارات سروش، 1378
تامين و رفاه اجتماعي
تامين و رفاه اجتماعي تامين اجتماعي رفاه اجتماعي ساختار و عملكرد
محمد آراسته خو، تهران: پيام نور، 1374 مهدي طالب، مشهد: بنياد فرهنگي رضوي، 1368 ديويد ماكارو، ترجمه محمد تقي جغتايي و فريده همتي، تهران: دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي، 1378
روانشناسي اجتماعي
روانشناسي اجتماعي روانشناسي اجتماعي روانشناسي اجتماعي شناخت اجتماعي(روانشناسي اجتماعي)
اليوت آرونسون، ترجمه حسين شكركن، تهران: رشد، 1382 علي پور مقدس، اصفهان: مشعل، 1376 آن ماري روش بلا، ترجمه سيد محمد دادگران، تهران: مرواريد، 1370 ترجمه و تاليف: دكتر محمود ايرواني- دكتر فاطمه باقريان، 1383
 برنامه ریزی آموزشی
 
 
 

 
 دروس
منابع 
مولف 
مترجم 
 1- مديريت آموزشي ضريب 2
 الف) مقدمات مديريت آموزشي ب) مباني نظري و اصول مديريت آموزشي ج) مديريت و مديريت آموزشگاهي د) مديريت رفتار سازماني ه) مديريت عمومي
 علي علاقه بند علي علاقه بند محمدرضا بهرنگي پال هرسي و كنت بلانچارد علي علاقه بند
 علي علاقه بند
 2- مقدمات برنامه ريزي آموزشي و درسي ضريب 3
 الف) مقدمات برنامه ريزي آموزشي و درسي ب) مباني برنامه ريزي آموزشي ج) مباني برنامه ريزي آموزشي د) فرايند برنامه ريزي آموزشي ه) مباني برنامه ريزي درسي مدارس و) اصول اساسي برنامه ريزي آموزشي و درسي
 علي تقي پور ظهير يحيي فيوضات بهرام محسن پور گروه مشاوران يونسكو الف.لوي رالف تيلر
  فريده مشايخ فريده مشايخ علي تقي پور ظهير
 3- روانشناسي تربيتي ضريب 2
 الف) روانشناسي پرورشي ب) روانشناسي تربيتي ج) روانشناسي پرورشي د) روانشناسي و كاربرد آن در آموزش(دو جلد)
 علي اكبر سيف علي اكبر شعاري نژاد علي نقي كمال خرازي رابرت بيلر
 پروين كديور
 4- روشها و فنون تدريس ضريب 3
 الف) كليات روشها و فنون تدريس ب) مهارتهاي آموزش و پرورش ج) الگوهاي جديد تدريس
 امان الله صفوي حسن شعباني محمدرضا بهرنگي
 
 5- اصول و فلسفه تعليم و تربيت (تاريخ و فلسفه آموزش و پرورش) ضريب 2
 الف) اصول و فلسفه تعليم و تربيت ب) نگاهي به فلسفه آموزش و پرورش ج) اصول و فلسفه آموزش و پرورش د) مباني و اصول آموزش و پرورش ه) آشنايي با فلسفه آموزش و پرورش
 علي شريعتمداري عبدالحسين نقيب زاده علي اكبر شعاري نژاد غلامحسين شكوهي ج.اف.نلر
 فريدون بازرگان ديلمقاني
 6- زبان تخصصي ضريب 2
الف) متون تخصصي برنامه ريزي آموزشي(1و2) ب)management ج) social science 
 پيام نور فرهاد مشفقي
 
 
مدیریت آموزشی
 
 
 
 
 دروس
منابع 
مولف 
مترجم 
 1- مديريت آموزشي
 
ضريب 3
 الف) مقدمات مديريت آموزشي
 
ب) مباني نظري و اصول مديريت آموزشي
 
ج) مديريت و مديريت آموزشگاهي
 
د) مديريت و رفتار سازماني
 
ه) مديريت عمومي
 
و) مديريت آموزشي
 علي علاقه بند
 
علي علاقه بند
 
محمدرضا بهرنگي
 
پال هرسي و كنت بلانچارد
 
علي علاقه بند
 
علي شيرازي
 علي علاقه بند
 2- مقدمات برنامه ريزي آموزشي و درسي
 
ضريب 2
 الف) برنامه ريزي آموزشي چيست؟
 
ب) فرايند برنامه ريزي آموزشي
 
ج) مقدمات برنامه ريزي آموزشي و درسي
 
د) اصول برنامه ريزي آموزشي و درسي
 
ه) اصول اساسي برنامه ريزي آموزشي و درسي
 
و) مباني برنامه ريزي درسي مدارس
 فيليپ كوميز
 
گروه مشاوران يونسكو
 
علي تقي پور ظهير
 
يحيي فيوضات
 
رالف.تيلر
 
الف.لوي
 برهان منش
 
فريده مشايخ

علي تقي پور ظهير
 
فريده مشايخ
 3- اصول و فلسفه تعليم و تربيت
 
(تاريخ و فلسفه آموزش و پرورش)
 
ضريب 2
 
ب) نگاهي به فلسفه آموزش و پرورش
 
ج) اصول و فلسفه آموزش و پرورش
 
د) مباني و اصول آموزش و پرورش
 
ه) آشنايي با فلسفه آموزش و پرورش
 
و) فلسفه تعليم و تربيت
 عبدالحسين نقيب زاده
 
علي اكبر شعاري نژاد
 
غلامحسين شكوهي
 
ج.اف.نلر
 
عيسي ابراهيم زاده
 فريدون بازرگان ديلمقاني
 4- روشها و فنون تدريس
 
ضريب 2
 الف) الگوهاي جديد تدريس
 
ب) مهارتهاي آموزشي و پرورشي
 
ج) كليات روشها و فنون تدريس
 جويس بروس و ريل مارشا
 
حسن شعباني
 
امان الله صفوي
 محمدرضا بهرنگي

 5- نظارت و راهنمايي
 
ضريب 2
 الف) نظارت و راهنمايي آموزشي
 
ب) نظارت در مديريت
 
ج) كاربرد فنون كلينيكي در نظارت
 
د) نظارت و راهنمايي تعليماتي
 
ه) رهبري و مديريت آموزشي
 مصطفي نيكنامي
 
جان وايلز، جوزف باندي
 
محمدرضا بهرنگي
 
اجسون كيت، موديت رامين
 
كيمبل واينز
 محمدرضا بهرنگي

محمدرضا بهرنگي
 
محمدعلي طوسي
 6- آمار و روش تحقيق
 
ضريب 2
 الف) آمار و روش تحقيق
 
ب) آمار توصيفي در علوم رفتاري
 
ج) آمار استنباطي
 
د) آمار استنباطي
 علي دلاور
 
حيدر علي هومن
 
حيدر علي هومن
 
كيامنش
 
 7- زبان تخصصي
 
ضريب 2
 الف) منابع متفرقه
 
 
 
تحقيقات        آموزشي
 
 دروس
منابع 
مولف 
مترجم 
 1- سنجش و اندازه گيري در تعليم و تربيت
 
ضريب 2
 الف) روشهاي اندازه گيري و ارزشيابي پيشرفت تحصيلي
 
ب) مباني روان سنجي
 
ج) مباني نظري آزمونهاي رواني
 
د) اندازه گيري رواني و تربيتي
 علي اكبر سيف
 
پاشا شريفي
 
مگنولدن، داويد
 
حيدر علي هومن
 محمدتقي براهني
 2- اصول فلسفه تعليم و تربيت
 
يا تاريخ و فلسفه آموزش و پرورش
 
ضريب 2
 الف) اصول و فلسفه تعليم و تربيت
 
ب) آشنايي با فلسفه آموزش و پرورش
 
ج) نگاهي به فلسفه آموزش و پرورش
 
د) مباني و اصول آموزش و پرورش
 
ه) اصول و فلسفه آموزش و پرورش
 علي شريعتمداري
 
جي.اف.نلر
 
عبدالحسين نقيب زاده
 
غلامحسين شكوهي
 
علي اكبر شعاري نژاد
 فريدون بازرگان ديلمقاني
 3- روانشناسي تربيتي
 
ضريب 2
 الف) روانشناسي پرورشي
 
ب) روانشناسي تربيتي
 
ج) روانشناسي پرورشي
 
د) روانشناسي تربيتي
 علي اكبر سيف
 
علي شريعتمداري
 
علي نقي كمال خرازي
 
محمد پارسا
 
 4- آمار و روشهاي تحقيق
 
ضريب 3
 الف) احتمالات و آمار كاربردي
 
ب) روشهاي تحقيق در علوم رفتاري
 
ج) روش تحقيق در روانشناسي و علوم تربيتي
 
د) روشهاي آماري
 علي دلاور
 
سرمد، بازرگان، حجازي
 
علي دلاور
 
پاشا شريفي
 
5- زبان تخصصي
 
ضريب 2 
 الف) متون زبان در مديريت آموزشي
 
ب) متون زبان در برنامه ريزي آموزشي
 
ج) زبان براي دانشجويان مديريت
 انتشارات پيام نور
 
انتشارات پيام نور
 
سمت
 
 
آموزش بزرگسالان
 
 دروس
منابع 
مولف 
مترجم 
 1- اصول و فلسفه تعليم و تربيت
 
(تاريخ فلسفه آموزش و پرورش)
 
ضريب 2
 الف) اصول و فلسفه تعليم و تربيت
 
ب) نگاهي به فلسفه آموزش و پرورش
 
ج) اصول و فلسفه آموزش و پرورش
 
د) مباني و اصول آموزش و پرورش
 
ه) آشنايي با فلسفه آموزش و پرورش
 
و) فلسفه تعليم و تربيت
 علي شريعتمداري
 
عبدالحسين نقيب زاده
 
علي اكبر شعاري نژاد
 
غلامحسين شكوهي
 
ج.اف.نلر
 
عيسي ابراهيم زاده

فريدون بازرگان ديلمقاني
 2- روشها و فنون تدريس
 
ضريب 2
 الف) الگوهاي جديد تدريس
 
ب) مهارتهاي آموزشي و پرورشي
 
ج) كليات و روشها و فنون تدريس
 جويس بروس و ويل مارشال
 
حسن شعباني
 
امان الله صفوي
 محمدرضا بهرنگي
 3- تكنولوژي آموزشي
 
ضريب 1
 الف) مقدمات تكنولوژي آموزشي
 
ب) تكنولوژي آموزشي
 
ج) تكنولوژي آموزشي(مقدمات)
 
د) مباني نظري تكنولوژي آموزشي
 خديجه علي آبادي
 
خديجه علي آبادي
 
محمد احديان
 
هاشم فردانش
 
 4- مديريت آموزشي
 
ضريب 2
 الف) مقدمات مديريت آموزشي
 
ب) مباني نظري اصول و مديريت آموزشي
 
ج) مديريت و رفتار سازماني
 
د) مديريت عمومي
 
ه) اصول مديريت آموزشي
 علي علاقه بند
 
علي علاقه بند
 
پال هرسي و كنت بلانچارد
 
علي علاقه بند
 
علي علاقه بند
 علي علاقه بند
 5- سنجش و اندازه گيري در تعليم و تربيت
 
ضريب 2
 الف) روشهاي اندازه گيري و ارزشيابي پيشرفت تحصيلي
 
ب) مباني روان سنجي
 
ج) مباني نظري آزمونهاي رواني
 
د) اندازه گيري رواني و تربيتي
 علي اكبرسيف
 
پاشا شريفي
 
مگنولدن، داويد
 
حيدر علي هومن
 محمدتقي براهني
 
 
برنامه ريزي درسي
 
 دروس
منابع 
مولف 
مترجم 
 1- مديريت آموزشي
 
ضريب 2
 الف) مقدمات مديريت آموزشي
 
ب) مباني نظري و اصول مديريت آموزشي
 
ج) مديريت و مديريت آموزشگاهي
 
د) مديريت و رفتار سازماني
 
ه) مديريت عمومي
 علي علاقه بند
 
علي علاقه بند
 
محمدرضا بهرنگي
 
پال هرسي و كنت بلانچارد
 
علي علاقه بند

علي علاقه بند
 2- مقدمات برنامه ريزي آموزشي و درسي
 
ضريب 3
 الف) مقدمات برنامه ريزي آموزشي و درسي
 
ب) مباني برنامه ريزي آموزشي
 
ج) مباني برنامه ريزي آموزشي
 
د) فرايند برنامه ريزي آموزشي
 
ه) مباني برنامه ريزي درسي مدارس
 
و) اصول اساسي برنامه ريزي آموزشي و درسي
 علي تقي پور ظهير
 
يحيي فيوضات
 
بهزاد محسن پور
 
گروه مشاوران يونسكو
 
الف.لوي
 
رالف تيلر
 فريده مشايخ
 
فريده مشايخ
 
علي تقي پور ظهير
 3- روانشناسي تربيتي
 
ضريب 3
 الف) روانشناسي پرورشي
 
ب) روانشناسي تربيتي
 
ج) روانشناسي پرورشي
 
د) روانشناسي و كاربرد آن در آموزش(دو جلد)
 علي اكبر سيف
 
علي اكبر شعاري نژاد
 
علي نقي كمال خرازي
 
رابرت بيلر

پروين كديور
 4- روشها و فنون تدريس
 
ضريب 3
 الف) كليات روشها و فنون تدريس
 
ب) مهارتهاي آموزش و پرورش
 
ج) الگوهاي جديد تدريس
 امان الله صفوي
 
حسن شعباني
 
محمدرضا بهرنگي
 
 
ن : محمد درخشانی
ت : سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392
چرا به امام حسین(ع) ثارالله می گویند؟

آیا اطلاق " ثارالله " به امام حسین علیه السلام، ریشه قرآنی و روایی دارد؟ «ثار» از ریشة «ثَأر» و «ثُؤره»، به معنای انتقام و خون خواهی و نیز به معنای خون است.[1]

 

1) برای «ثارالله»، معانی و وجوه مختلفی ذکر شده که هر یک تفسیر خاص خود را دارد و در مجموع به این معناست که خداوند، ولی خون آن حضرت است و خود او، خون آن بزرگوار را از دشمنانش طلب می‌کند؛ زیرا ریختن خون سیدالشهدا در کربلا، تجاوز به حریم و حرمت الهی و طرف شدن با خداوند است. به طور کلی، از آن جهت که اهل بیت علیهم السلام «آل الله» هستند، شهادت این امامان و ریخته شدن خونِ آنان، متعلق به خداوند است[2].

 

اگر چه این واژه در قرآن نیامده است، اما می‌توان آن را با آیات قرآنی، این گونه توجیه کرد که خداوند می‌فرماید: «من قتل مظلومًا فقد جعلنا لولیه سلطَنًا [3]؛ آن کس که مظلوم کشته شده، برای ولی‌اش، سلطه (و حق قصاص) قرار دادیم».

 

هر کسی (صرف نظر از مسلک و مذهبش)، اگر مظلومانه کشته شود، صاحبان خون او، حق خون خواهی دارند و از آن جا که اهل بیت علیهم السلام - به ویژه امام حسین علیه السلام - مظلومانه و در راه ایمان و حق و خداوند، کشته شده‌اند و جان به جان آفرین تسلیم کرده‌اند، در واقع، «ولی دم» و خون خواه آنان، خود خداوند است.


بنابراین، «ثارالله» به این معناست که خون بهای امام حسین علیه السلام، متعلق به خداست و او کسی است که خون بهای امام حسین علیه السلام را خواهد گرفت. این واژه، حاکی از شدت همبستگی و پیوند سیدالشهدا علیه السلام با خداوند است که شهادتش همچون ریخته شدن خونی از قبیلة خدا می‌ماند که جز با انتقام گیری و خون خواهی خدا، تقاص نخواهد شد[4].

 

2) اگر «ثار» به معنای خون باشد، قطعاً مراد از «ثارالله»، معنای حقیقی نیست؛ بلکه یک نوع تشبیه، کنایه و مجاز است؛ چون مسلّم است که خدا موجودی مادی نیست تا دارای جسم و خون باشد؛ پس این تعبیر، از باب تشبیه معقول به محسوس است؛ یعنی همان گونه که نقش خون در بدن آدمی، نقشی حیاتی است، وجود مقدس امام حسین علیه السلام نسبت به دین خدا نیز چنین نقشی دارد و احیای اسلام، با نهضت عاشورا بوده است.

 

3) شاید بتوان در این باره با نگاه عرفانی مستند به روایات نیز به نتیجه ای نورانی دست یافت. از امام علی علیه السلام نیز به «اسدالله الغالب» و «یدالله» تعبیر شده است و در حدیث «قرب نوافل» از پیامبرصلی الله علیه و آله روایت شده که خداوند فرمود:
 

«بندة من، به چیزی دوست داشتنی‌تر از واجبات، نزد من اظهار دوستی نمی‌کند و همانا او با نوافل نیز به سوی من اظهار دوستی می‌کند؛ پس آن گاه که او را دوست بدارم، گوش او می‌شوم که با آن می‌شنود و دیدة او می‌شوم که با آن، می‌بیند و زبان او می‌شوم که با آن سخن می‌گوید و دست او می‌شوم که با آن، ضربه می‌زند و پای او می‌شوم که با آن راه، می‌رود. اگر به درگاه من دعا کند، او را دوست خواهم داشت و اگر از من درخواست کند، به او عطا می‌کنم».[5]

 

از این روایت به خوبی آشکار می‌شود که اولیای خداوند، «خلیفه» او بر روی زمین و مظهر افعال الهی‌اند. خداوند، جسم نیست؛ اما آن چه را که اراده می‌کند انجام بدهد، از طریق دست اولیای خود، به ظهور می‌رساند و کمکی را که می‌خواهد به سوی بنده ای بفرستد، با پای اولیای خود می‌رساند و خونی را که می‌خواهد از سوی خود، برای احیای دین خودش ریخته شود، از طریق شهادت اولیای خودش، ظاهر می‌سازد. از این رو، همان طور که دست امام علی علیه السلام دست قدرت خدا و «یدالله» است، خون امام حسین علیه السلام نیز خون خدا و «ثارالله» است.

 

از این رو، در زیارت عاشورا، چنین می‌خوانیم: «السلام علیک یا ثار الله و ابن ثاره و الوتر الموتور؛ سلام بر تو ای خون خدا و فرزند خون او! سلام بر تو ای یگانة دوران»! همان گونه که ابن قولویه در زیارت هفدهم و بیست و سوم امام حسین علیه السلام این فقره را نقل می‌کند: «و انک ثار الله فی الأرض و الدم الذی لا یدرک ثاره أحد من أهل الأرض و لا یدرکه الا الله وحده».[6]

 

همان گونه که نقش خون در بدن آدمی، نقشی حیاتی است و بود و نبودش، زندگی و مرگ او را رقم می‌زند، وجود مقدّس امام علی و امام حسین علیهماالسلام نزد خدا و در دین او، چنین نقشی دارند و اگر آن حضرت نبود، اسلام نبود و اگر حسین علیه السلام نبود، اسلام و تشیّع نبود.

 

آری، تا یاد و نام سیّدالشّهدا علیه السلام زنده و بر سر زبان‌هاست، تا عشق حسین علیه السلام در دل‌ها می‌تپد، تا آتش محبت و ولایت او در قلوب انسان‌ها مشتعل است، تا فریاد «یا حسین» بر بلندای آسمان‌ها و زمین، طنین انداز است، نام و یاد خدا، زنده و پایدار است؛ چون او، همة هستی خود را در راه خدا، انفاق و ایثار کرد؛ سیمای ننگین ریاکاران و تحریف گران زمان را آشکار نمود و نقاب از چهرة زشت آن‌ها برداشت و اسلام ناب نبوی و علوی را نمایاند. خون او، شرافت «ثارالله» را گرفت.


ثارالله در فرهنگ شیعه

در فرهنگ شیعه خون حسین به عنوان نماد عزت، حق طلبی و ظلم ستیزی شناخته می‌شود و در طول تاریخ با هویت شیعه پیوند خورده است. به عنوان مثال در جریان انقلاب اسلامی ایران شعار «خون حسین می‌جوشد، خمینی می‌خروشد» یادآور این مفهوم و نمایانگر اثر آن در برانگیختن شیعیان است.

 

 

پی نوشت ها:

1. الطریحی، مجمع البحرین، ج 1، ص 237، معین، محمد، فرهنگ فارسی، ج 1، ص 1185.

2. جواد محدثی، جواد، درس‌هایی از زیارات عاشورا، ص 14؛ اصغر عزیزی تهرانی، شرح زیارت عاشورا، ص 35.

3. اسراء، آیة 33.

4. فرهنگ عاشورا، واژه «ثار».

5. برقی، المحاسن، ج1، ص291.

6. کامل الزیارات، ص683


ن : محمد درخشانی
ت : یکشنبه دوازدهم آبان 1392
چرا فرشتگان در تشییع جنازه ی این مردم حاضر شدند؟

چرا فرشتگان در تشییع جنازه ی این مردم حاضر شدند؟

قدس انلاین_مصطفی لعل شاطری: یکی از ثمرات دوستی و حب امیرالمومنین علی (ع)، بی تردید جایگاه و منزلتی می باشد که پس از مرگ نصیب این دست از مومنین می گردد، به نحوی که رِباح، غلامی سیاه، تنها به دلیل ابراز دوستی بر حضرت علی (ع) جایگاهی بس بالا در نزد پروردگار یافت!

به گزارش سرویس فرهنگی قدس انلاین در حدیثی از امام صادق (ع) آمده است که در عصر پیامبر (ص) یکی از مسلمانان به نام رباح که غلامی سیاه چهره بود و در مدینه می زیست، اگر چه قبیله ی او نسبت به امام علی (ع) دلِ خوشی نداشتند، اما رباح از دوستان و محبین صمیمی علی (ع) به شمار می رفت، و سرانجام وی نیز به جرم این که دوست و دوست دار حضرت علی (ع) می باشد تحت فشار قبیله ی خود قرار گرفت و در حال تشنگی از دنیا رفت. پس مسلمانان جنازه ی او را به سوی قبرستان بقیع رهسپار نمودند. در مسیر راه پیامبر (ص) جنازه را بر دوش عده ای دیدند و پرسیدند: این کیست که از دنیا رفته است؟
پاسخ دادند: رِباح، غلام قبیله بنی النجار است.

حضرت فرمودند: آن را نزد من بیاورید، و آن را نزد ایشان آوردند. حضرت علی (ع) نیز که در آن جا حاضر بودند به پیامبر (ص) عرض کردند: هذا رِباحٌ بَنی النَّجار، مارآنی قَطُّ اِلا قالَ یا علیُّ اِنی أُحِبُکَ؛ این جنازه رِباح، غلام بنی النجار است که هر وقت مرا می دید، می گفت: ای علی؛ من تو را دوست دارم.

پس پیامبر (ص) دستور دادند تا جنازه را غسل دادند و آن را با پیراهنی از پیراهن مبارک خودشان کفن فرمودند و سپس جنازه را تشیع نمودند. در این هنگام صدای اسرارآمیز و عجیبی از طرف آسمان شنیدند. پس علت آن را از حضرت پرسیدند و پیامبر (ص) فرمودند: (این صدا، صدای فرشتگان بود) چرا که فرشتگان بسیاری برای تشیع جنازه ی رباح حاضر شده اند. پس جنازه را برای دفن به کنار قبر آوردند. پس پیامبر (ص) جنازه را با دستان خود در میان قبر نهاده و با خشت و گل و خاک، قبر را پوشاندند. در این هنگام پیامبر (ص) در کنار قبر به ناحیه سر رِباح رفته و اندکی توقف نمودند و سپس به جانب پای او آمده و رو به حضرت علی (ع) نموده و فرمودند: «وَالله ما نالَ ذلکَ الا بِحُبِکَ یا عَلی؛ ای علی؛ به خداوند سوگند که رباح به این مقام نرسید مگر به علت دوستی با تو.

منابع:
1- بحارالانوار، ج39: 289.
2- سیری در سیرت پیشوایان: 24- 25.


ن : محمد درخشانی
ت : شنبه چهارم آبان 1392
دعاي ابوحمزه ثُمالي

دعاي ابوحمزه ثُمالي
 
بسم الله الرحمن الرحيم
به نام خداوند بخشاينده مهربان
 اِلهي لا تُؤَدِّبْني بِعُقوُبَتِكَ وَلا تَمْكُرْ بي في
خدايا مرا به مجازات و عقوبتت ادب مكن و مكر مكن به من
حيلَتِكَ مِنْ اَينَ لِي الْخَيرُ يا رَبِّ وَلا يوُجَدُ اِلاّ مِنْ عِنْدِكَ وَمِنْ اَينَ
با حيله‌ات. از كجا خيري به دست آورم اي پروردگار من با اينكه خيري يافت نشود جز در پيش تو و از كجا
لِي النَّجاه وَلا تُسْتَطاعُ اِلاّ بِكَ لاَ الَّذي اَحْسَنَ اسْتَغْني عَنْ عَوْنِكَ
نجاتي برايم باشد با اينكه نجاتي نتوان يافت جز به كمك تو. نه آن كس كه نيكي كند بي نياز است از كمك تو
وَرَحْمَتِكَ وَلاَ الَّذي اَسآءَ وَاجْتَرَءَ عَلَيكَ وَلَمْ يرْضِكَ خَرَجَ عَنْ
و رحمتت و نه آنكس كه بد كند و دليري بر تو كند و خوشنودي‌ات نجويد از تحت قدرت تو بيرون رود
قُدْرَتِكَ يا رَبِّ يا رَبِّ يا رَبِّ بگويد تا آنكه نفس قطع شود [بِكَ] عَرَفْتُكَ
اي پروردگار من ...  به‌وسيله خودت من ترا شناختم
وَاَنْتَ دَلَلْتَني عَلَيكَ وَدَعَوْتَني اِلَيكَ وَلَوْلا اَنْتَ لَمْ اَدْرِ ما اَنْتَ
و تو مرا برخود راهنمايي كردي و به‌سوي خود خواندي و اگر تو نبودي من ندانستم كه تو كيستي
اَلْحَمْدُ للهِِ الَّذي اَدْعوُهُ فَيجيبُني وَ اِنْ كُنْتُ بَطيـئاً حينَ يدْعوُني
ستايش خدايي را كه مي‌خوانمش و او پاسخم دهد و اگرچه وقتي مي‌خواندم به‌كندي به درگاهش روم
وَالْحَمْدُ للهِِ الَّذي اَسْئَلُهُ فَيعْطيني وَاِنْ كُنْتُ بَخيلاً حينَ يسْتَقْرِضُني
و ستايش خدايي را كه مي‌خواهم از او و به من عطا مي‌كند و اگرچه در هنگامي كه او از من چيزي قرض خواهد من بخل كنم
وَالْحَمْدُ للهِِ الَّذي اُناديهِ كُلَّما شِئْتُ لِحاجَتي وَاَخْلوُ بِهِ حَيثُ شِئْتُ
و ستايش خدايي را كه هرگاه براي حاجتي بخواهم او را ندا كنم و هر زمان بخواهم براي
لِسِرِّي بِغَيرِ شَفيـع فَيقْضي لي حاجَتي اَلْحَمْدُللهِِ الَّذي لا اَدْعُو غَيرَهُ
راز و نياز بدون واسطه با او خلوت كنم و او حاجتم را برآورد. ستايش خدايي را كه جز او
وَلَوْ دَعَوْتُ غَيرَهُ لَمْ يسْتَجِبْ لي دُعآئي وَالْحَمْدُ للهِِ الَّذي لا اَرْجُو
كسي را نخوانم و اگر غير او ديگري را مي‌خواندم دعايم را مستجاب نمي‌كرد و ستايش خدايي را كه به‌جز او
غَيرَهُ وَلَوْ رَجَوْتُ غَيرَهُ لاََخْلَفَ رَجآئي وَالْحَمْدُ للهِِ الَّذي وَكَلَني
اميد ندارم و اگر به غير او اميدي داشتم نااميدم مي‌كرد و ستايش خدايي را كه مرا به حضرت خود
اِلَيهِ فَاَكْرَمَني وَلَمْ يكِلْني اِلَي النّاسِ فَيهينُوني وَالْحَمْدُ للهِِ الَّذي
واگذار كرده و از اين رو به من اكرام كرده و به مردم واگذارم نكرده كه مرا خواركنند و ستايش خدايي را كه
تَحَبَّبَ اِلَي وَهُوَ غَنِي عَنّي وَالْحَمْدُ للهِِ الَّذي يحْلُمُ عَنّي حَتّي كَاَ نّي
با من دوستي كند در صورتي كه از من بي نياز است و ستايش خدايي را كه نسبت به من بردباري كند تا به جايي كه
لا ذَنْبَ لي فَرَبّي اَحْمَدُ شَيء عِنْدي وَاَحَقُّ بِحَمْدي اَللّـهُمَّ اِنّي اَجِدُ
گويا گناهي ندارم. پس پروردگار من ستوده‌ترين چيزها است نزد من و به ستايش من سزاوارتر است. خدايا من همه راه‌هاي
سُبُلَ الْمَطالِبِ اِلَيكَ مُشْرَعَةً وَمَناهِلَ الرَّجآءِ اِلَيكَ مُتْرَعَةً
مقاصد را به سوي تو باز مي‌بينم و چشمه‌هاي اميد را به‌سويت سرشار مي‌يابم
وَالاِْسْتِعانَةَ بِفَضْلِكَ لِمَنْ اَمَّلَكَ مُباحَةً وَاَبْوابَ الدُّعآءِ اِلَيكَ
و ياري جستن به فضل تو براي آرزومندانت مباح و بي‌مانع است و درهاي دعا به‌سوي تو براي
لِلصّارِخينَ مَفْتوُحَةً وَاَعْلَمُ اَنَّكَ لِلرّاجي بِمَوْضِعِ اِجابَة وَلِلْمَلْهوُفينَ
فريادكنندگان باز است و به خوبي مي دانم كه تو براي اجابت شخص اميدوار آماده‌اي و براي فريادرسي اندوهگينان
بِمَرْصَدِ اِغاثَة وَاَنَّ فِي اللَّهْفِ اِلي جوُدِكَ وَالرِّضا بِقَضآئِكَ عِوَضاً
مهياي فريادرسي هستي و به‌راستي مي‌دانم كه در پناهندگي به جود و كرمت و خشنودي به قضا و قدرت عوضي است
مِنْ مَنْعِ الْباخِلينَ وَمَنْدوُحَةً عَمّا في اَيدِي الْمُسْتَاْثِرينَ وَاَنَّ
از جلوگيري كردن بخيلان و گشايشي است از احتياج بدانچه در دست دنياطلبان است و به‌راستي
الرّاحِلَ اِلَيكَ قَريبُ الْمَسافَةِ وَاَنَّكَ لا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ اِلاّ اَنْ
كوچ كننده به درگاهت راهش نزديك است و مسلماً تو از خلق خود در حجاب نشوي مگر آنكه
تَحْجُبَهُمُ الاَْعمالُ دوُنَكَ وَقَدْ قَصَدْتُ اِلَيكَ بِطَلِبَتي وَتَوَجَّهْتُ اِلَيكَ
كردارشان ميان آنها و تو حاجب شود و من با مطلبي كه دارم قصد تو را كرده
بِحاجَتي وَجَعَلْتُ بِكَ اسْتِغاثَتي وَبِدُعآئِكَ تَوَسُّلي مِنْ غَيرِ
و با حاجت خود رو به درگاه تو آوردم و استغاثه‌ام را به درگاه تو قرار دادم و دعاي تو را دست آويز خود كردم بي آنكه من
اسْتِحْقاِ لاِسْتِماعِكَ مِنّي وَلاَ اسْتيجاب لِعَفْوِكَ عَنّي بَلْ لِثِقَتي
استحقاق داشته باشم كه تو از من بشنوي و نه مستوجب آنم كه از من بگذري بلكه بدان اعتمادي كه من
بِكَرَمِكَ وَسُكوُني اِلي صِدِِْ وَعْدِكَ وَلَجَائ اِلي الاْيمانِ
به كرم تو دارم و آن اطميناني كه به درستي وعده‌ات دارم و به خاطر پناهندگي‌ام به ايمان
بِتَوْحيدِكَ وَيقيني بِمَعْرِفَتِكَ مِنّي اَنْ لا رَبَّ [لي] غَيرُكَ وَلا اِلـهَ اِلاّ
و اعتقادي كه بر يگانگي تو دارم و يقيني كه به معرفت و شناسايي تو دارم كه مي‌دانم پروردگاري غير
اَنْتَ وَحْدَكَ لا شَريكَ لَكَ اَللّـهُمَّ اَنْتَ الْقائِلُ وَقَوْلُكَ حَقٌّ وَوَعْدُكَ
تو نيست و معبودي جز تو وجود ندارد يگانه‌اي كه شريكي برايت نيست خدايا تو فرمودي و گفتارت حق و وعده ات
صِدٌِْ وَاسْئَلوُا اللهَ مِنْ فَضْلِهِ اِنَ اللهَ كانَ بِكُمْ رَحيماً وَلَيسَ مِنْ
راست است (كه فرمودي) «و درخواست كنيد خدا را از فضلش كه به‌راستي او به شما مهربان است» و رسم تو چنان نيست
صِفاتِكَ يا سَيدي اَنْ تَاْمُرَ بِالسُّؤالِ وَتَمْنَعَ الْعَطِيةَ وَاَنْتَ الْمَنّانُ
اي آقاي من كه دستور سوال بدهي ولي از عطا و بخشش دريغ نموده و خودداري كني و تويي بخشاينده
بِالْعَطِياتِ عَلي اَهْلِ مَمْلَكَتِكَ وَالْعائِدُ عَلَيهِمْ بِتَحَنُّنِ رَاْفَتِكَ اِلـهي
به عطايا بر اهل كشور خود و متوجه بدانها به مهرباني و رأفتت. خدايا
رَبَّيتَني في نِعَمِكَ وَاِحْسانِكَ صَغيراً وَنَوَّهْتَ بِاسْمي كَبيراً فَيامَنْ
مرا در خردسالي در نعمت‌ها و احسان خويش پروريدي و در بزرگي نامم را بر سر زبان‌ها بلند كردي پس اي كه
رَبّاني فِي الدُّنْيا بِاِحْسانِهِ وَتَفَضُّلِهِ وَنِعَمِهِ وَاَشارَ لي فِي الاْخِرَةِ
در دنيا مرا به احسان و فضل و نعمت‌هاي خود پروريدي و براي آخرتم
اِلي عَفْوِهِ وَكَرَمِهِ مَعْرِفَتي يا مَوْلاي دَليلي عَلَيكَ وَحُبّي لَكَ شَفيعي
به عفو وكرم اشارت فرمودي اي مولاي من شناسايي‌ام به تو راهنماي من به‌سوي تو است و محبتي كه به تو دارم شفيع من است
اِلَيكَ وَاَنـَا واثِقٌ مِنْ دَليلي بِدَلالَتِكَ وَساكِنٌ مِنْ شَفيعي اِلي
به درگاهت و من از راهنمايي كردن اين دليلم به‌سوي تو مطمئنم و از پذيرفتن شفيعم از جانب تو
شَفاعَتِكَ اَدْعوُكَ يا سَيدي بِلِسان قَدْ اَخْرَسَهُ ذَنْبُهُ رَبِّ اُناجيكَ
آسوده خاطرم. مي‌خوانمت اي آقاي من به زباني كه گناه لالش كرده. پروردگارا با تو راز گويم
بِقَلْب قَدْ اَوْبَقَهُ جُرْمُهُ اَدْعوُكَ يا رَبِّ راهِباً راغِباً راجِياً خآئِفاً اِذا
به‌وسيله دلي كه جنايت به هلاكتش كشانده مي‌خوانمت. اي پروردگار من هراسان و خواهان‌و اميدوار و ترسان،
رَاَيتُ مَوْلاي ذُنوُبي فَزِعْتُ وَاِذا رَاَيتُ كَرَمَكَ طَمِعْتُ فَاِنْ عَفَوْتَ
اي مولاي من هنگامي كه گناهانم را مشاهده مي‌كنم هراسان شوم و چون بزرگواري تو را بينم به طمع افتم. خدايا اگر بگذري
فَخَيرُ راحِم وَاِنْ عَذَّبْتَ فَغَيرُ ظالِم حُجَّتي يا اَللهُ في جُرْاَتي عَلي
بهترين مهرورزي و اگر عذاب كني ستم نكرده‌اي، دليل و بهانه من اي خدا در اينكه دليري كنم
مَسْئَلَتِكَ مَعَ اِتْياني ما تَكْرَهُ جُودُكَ وَكَرَمُكَ وَعُدَّتي في شِدَّتي مَعَ
در سوال كردن از تو با اينكه رفتارم خوشايند تو نيست همان جود و كرم تو است و ذخيره من در سختي‌ام با
قِلَّةِ حَيائي رَاْفَتُكَ وَرَحْمَتُكَ وَقَدْ رَجَوْتُ اَنْ لا تَخيبَ بَينَ ذَينِ
بي شرمي من همان رأفت و مهرباني تو است و به‌راستي اميدوارم كه نوميد مكني ميان اين وآ‌ن آرزويم را
وَذَينِ مُنْيتي فَحَقِّقْ رَجآئي وَاسْمَعْ دُعآئي يا خَيرَ مَنْ دَعاهُ داع
پس اميدم را صورت عمل ده و دعايم را شنيده گير اي بهترين كسي كه خوانندگان بخوانندش
وَاَفْضَلَ مَنْ رَجاهُ راج عَظُمَ يا سَيدي اَمَلي وَسآءَ عَمَلي فَاَعْطِني
و برتر كسي كه اميدواران بدو اميد دارند اي آقايم، آرزويم بزرگ و عملم زشت است پس تو
مِنْ عَفْوِكَ بِمِقْدارِ اَمَلي وَلا تُؤاخِذْني بِاَسْوَءِ عَمَلي فَاِنَّ كَرَمَكَ
از عفو خويش به اندازه آرزويم به من بده و مرا به بدترين عملم مؤاخذه مكن زيرا كرم تو برتر است
يجِلُّ عَنْ مُجازاةِ الْمُذْنِبينَ وَحِلْمَكَ يكْبُرُ عَنْ مُكافاةِ الْمُقَصِّرينَ
از مجازات گنهكاران و بردباري‌ات بزرگتر است از مكافات تقصيركاران
وَاَ نَا ياسَيدي عائِذٌ بِفَضْلِكَ هارِبٌ مِنْكَ اِلَيكَ مُتَنَجِّزٌ ما وَعَدْتَ مِنَ
و من اي آقايم به فضلت پناهنده گشته و از تو به‌سوي خودت گريخته‌ام و خواستارم آنچه را وعده كردي از
الصَّفْحِ عَمَّنْ اَحْسَنَ بِكَ ظَنّاً وَما اَ نَا يا رَبِّ وَما خَطَري هَبْني
چشم پوشي نسبت به كسي كه خوش گمان به تو است، من چه‌ام پروردگارا؟ و چه اهميتي دارم؟ مرا
بِفَضْلِكَ وَتَصَدَِّْ عَلَي بِعَفْوِكَ اَي رَبِّ جَلِّلْني بِسَِتْرِكَ وَاعْفُ عَنْ
به فضل خويش ببخش با عفو خود بر من نيكي كن و منت گذار، پروردگارا مرا به پوشش خود بپوشان
تَوْبيخي بِكَرَمِ وَجْهِكَ فَلَوِ اطَّلَعَ الْيوْمَ عَلي ذَنْبي غَيرُكَ ما فَعَلْتُهُ
و به كرم ذاتت از سرزنش كردن من درگذر پس اگر ديگري جز تو بر گناهم آگاه مي‌شد آن گناه را انجام نمي‌دادم
وَلَوْ خِفْتُ تَعْجيلَ الْعُقوُبَةِ لاَ اجْتَنَبْتُهُ لا لاَِنَّكَ اَهْوَنُ النّاظِرينَ وَاَخَفُّ
و اگر از زود به كيفر رسيدن مي‌ترسيدم باز هم خودداري مي‌كردم و اينكه با اين وصف گناه كردم نه براي آن بود كه تو سبك‌ترين بينندگاني
الْمُطَّلِعينَ[ عَلَي ]بَلْ لاَِنَّكَ يارَبِّ خَيرُ السّاتِرينَ وَاَحْكَمُ الْحاكِمينَ
و يا بي مقدارترين مطلعين هستي بلكه براي آن بود كه تو اي پروردگار من، بهترين پوشندگان و حكم كننده‌ترين حاكمان
وَاَكْرَمُ الاَْكْرَمينَ سَتّارُ الْعُيوُبِ غَفّارُ الذُّنوُبِ عَلاّمُ الْغُيوُبِ تَسْتُرُ
و گرامي‌ترين گراميان و پوشاننده عيوب و آمرزنده گناهاني. گناه را به كرمت مي‌پوشاني
الذَّنْبَ بِكَرَمِكَ وَتُؤَخِّرُ الْعُقوُبَةَ بِحِلْمِكَ فَلَكَ الْحَمْدُ عَلي حِلْمِكَ بَعْدَ
و كيفر را به واسطه بردباري‌ات به تأخير اندازي پس تو را ستايش سزا است بر بردباري‌ات، پس
عِلْمِكَ وَعَلي عَفْوِكَ بَعْدَ قُدْرَتِكَ وَيحْمِلُني وَيجَرِّئُني عَلي
از دانستن و بر گذشتت پس از توانايي داشتن و همين گذشت تو از من مرا وادار كرده و دلير ساخته بر
مَعْصِيتِكَ حِلْمُكَ عَنّي وَيدْعوُني اِلي قِلَّةِ الْحَيآءِ سَِتْرُكَ عَلَي
نافرماني‌ات و همان پرده پوشي‌ات بر من مرا به بي شرمي واداشته
وَيسْرِعُني اِلَي التَّوَثُّبِ عَلي مَحارِمِكَ مَعْرِفَتي بِسَعَةِ رَحْمَتِكَ
و همان معرفتي كه من به فراخي رحمتت دارم و بزرگي عفوت مرا به‌دست زدن به كارهاي حرام شتابان مي‌كند
وَعَظيمِ عَفْوِكَ يا حَليمُ يا كَريمُ يا حَي يا قَيومُ يا غافِرَ الذَّنْبِ يا
اي بردبار، اي بزرگوار، اي زنده و اي پاينده، اي آمرزنده گناه، اي
قابِلَ التَّوْبِ يا عَظيمَ الْمَنِّ يا قَديمَ الاِْحسانِ اَينَ سَِتْرُكَ الْجَميلُ
پذيرنده گناه، اي بزرگ نعمت، اي ديرينه احسان، كجاست پرده‌پوشي زيبايت؟
اَينَ عَفْوُكَ الْجَليلُ اَينَ فَرَجُكَ الْقَريبُ اَينَ غِياثُكَ السَّريعُ اَينَ
كجاست گذشت بزرگت؟ كجاست گشايش نزديكت؟ كجاست فريادرسي فوريت؟ كجاست
رَحْمَتُكَ الْواسِعَه اَينَ عَطاياكَ الْفاضِلَه اَينَ مَواهِبُكَ الْهَنيئَه اَينَ
رحمت وسيعت؟ كجاست عطاهاي برجسته‌ات؟ كجاست بخششهاي دلچسبت؟ كجاست
صَنائِعُكَ السَّنِيه اَينَ فَضْلُكَ الْعَظيمُ اَينَ مَنُّكَ الْجَسيمُ اَينَ
نيكي‌هاي شايانت؟ كجاست فضل عظيمت؟ كجاست نعمت بزرگت؟ كجاست
اِحْسانُكَ الْقَديمُ اَينَ كَرَمُكَ يا كَريمُ بِهِ وَ بِمُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد فَاسْتَنْقِذْني وَبِرَحْمَتِكَ
احسان ديرينه‌ات؟ كجاست كرمت؟ اي كريم بدان(چه گفتم) و به محمد و آل محمد مرا نجات ده و به رحمتت
فَخَلِّصْني يا مُحْسِنُ يا مُجْمِلُ يا مُنْعِمُ يا مُفْضِلُ لَسْتُ اَتَّكِلُ فِي
خلاصم كن، اي نيكو، اي نيكو بخش، اي نعمت ده، اي زياده بخش چنان نيست كه من براي
النَّجاةِ مِنْ عِقابِكَ عَلي اَعْمالِنا بَلْ بِفَضْلِكَ عَلَينا لاَِنَّكَ اَهْلُ التَّقْوي
نجات از عقاب تو به كارهاي‌مان تكيه كنم بلكه به فضلي كه بر ما داري تكيه زنم، زيرا تو اهل تقوي
وَاَهْلُ الْمَغْفِرَةِ تُبْدِئُ بِالاِْحْسانِ نِعَماً وَتَعْفوُ عَنِ الذَّنْبِ كَرَماً فَما
و شايسته آمرزشي، آغاز كني به احسان از روي نعمت بخشي و گذشت كني از گناه از روي كرم و بزرگواري و با اين وضع
نَدْري ما نَشْكُرُ اَجَميلَ ما تَنْشُرُ اَمْ قَبيحَ ما تَسْتُرُ اَمْ عَظيمَ ما اَبْلَيتَ
ما ندانيم كداميك را سپاس گوييم؛ آن نيكي‌ها كه پراكنده كني يا زشتي‌ها كه بپوشاني يا بزرگ آزمايشت
وَاَوْلَيتَ اَمْ كَثيرَ ما مِنْهُ نَجَّيتَ وَعافَيتَ يا حَبيبَ مَنْ تَحَبَّبَ اِلَيكَ
و شايستگي نعمتت يا آن همه چيزهايي كه ما را از آن نجات داده و عافيت دادي اي دوست كسي كه با تو دوستي كند
وَيا قُرَّةَ عَينِ مَنْ لاذَبِكَ وَانْقَطَعَ اِلَيكَ اَنْتَ الْمُحْسِنُ وَنَحْنُ
و اي نور ديده كسي كه پناه به تو آرد و از ديگران ببرد تويي نيكوكار و ماييم
الْمُسيئوُنَ فَتَجاوَزْ يا رَبِّ عَنْ قَبيحِ ما عِنْدَنا بِجَميلِ ما عِنْدَكَ وَاَي
گنهكار، پس درگذر اي پروردگار از زشتي‌هاي ما به نيكي‌هاي خود و كدام
جَهْل يا رَبِّ لا يسَعُهُ جوُدُكَ اَوْ اَي زَمان اَطْوَلُ مِنْ اَناتِكَ وَما قَدْرُ
ناداني است اي پروردگار كه جود تو فرايش نگيرد و چه روزگاري درازتر از زمان بردباري تو است و چه ارزشي دارد
اَعْمالِنا في جَنْبِ نِعَمِكَ وَكَيفَ نَسْتَكْثِرُ اَعْمالاً نُقابِلُ بِها كَرَمَكَ بَلْ
اعمال ما در جنب نعمت‌هايت و چگونه زياد بشمريم اعمال (بدمان) را كه بتوانيم آنها را برابر با كرم تو كنيم بلكه
كَيفَ يضيقُ عَلَي الْمُذْنِبينَ ما وَسِعَهُمْ مِنْ رَحْمَتِكَ يا واسِعَ
چگونه ممكن است ميدان بر گنهكاران تنگ شود با آن رحمت وسيعت
الْمَغْفِرَةِ يا باسِطَ الْيدَينِ بِالرَّحْمَه فَوَ عِزَّتِكَ يا سَيدي لَوْ نَهَرْتَني
كه ايشان را فراگرفته، اي وسيع آمرزش، اي دو دستت به رحمت باز سوگند به عزتت اي آقاي من، اگرچه برانيم
ما بَرِحْتُ مِنْ بابِكَ وَلا كَفَفْتُ عَنْ تَمَلُّقِكَ لِمَا انْتَهي اِلَي مِنَ
من از در خانه‌ات برنخيزم و از تملق و چاپلوسي‌ات دست برندارم چون
الْمَعْرِفَةِ بِجوُدِكَ وَكَرَمِكَ وَاَنْتَ الْفاعِلُ لِما تَشآءُ تُعَذِّبُ مَنْ تَشآءُ
اطلاع از جود و كرمت پيدا كرده‌ام و تويي كننده هرچه بخواهي. عذاب كني هركه را خواهي
بِما تَشآءُ كَيفَ تَشآءُ وَتَرْحَمُ مَنْ تَشآءُ بِما تَشآءُ كَيفَ تَشآءُ لا
به‌ هر چه خواهي به هر طور كه خواهي و رحم كني هر كه را خواهي به‌ هر چه خواهي هرطور كه خواهي
تُسْئَلُ عَنْ فِعْلِكَ وَلا تُنازَعُ في مُلْكِكَ وَلا تُشارَكُ في اَمْرِكَ وَلا
بازپرسي از كار تو نشود و نزاعي در فرمانروايي‌ات رخ ندهد و شريكي در كارت نباشد
تُضآدُّ في حُكْمِكَ وَلا يعْتَرِضُ عَلَيكَ اَحَدٌ في تَدْبيرِكَ لَكَ الْخَلْقُ
و ضديتي در حكمت نباشد و كسي نيست كه در تدبير تو بر تو اعتراض كند. آفرينش
وَالاَْمْرُ تَبارَكَ اللهُ رَبُّ الْعالَمينَ يا رَبِّ هذا مَقامُ مَنْ لاذَبِكَ
و دستور از تو است برتر است خدا، پروردگار جهانيان، پروردگارا اين جايگاه كسي است كه به تو
وَاسْتَجارَ بِكَرَمِكَ وَاَلِفَ اِحْسانَكَ وَنِعَمَكَ وَاَنْتَ الْجَوادُ الَّذي
روي آورده و به كرمت پناه جسته و به احسان و نعمتت خو گرفته و تويي بخشاينده‌اي كه
لايضيقُ عَفْوُكَ وَلا ينْقُصُ فَضْلُكَ وَلا تَقِلُّ رَحْمَتُكَ وَقَدْ تَوَثَّقْنا
تنگ نايد عفوت و كاهش نيابد فضل و بخششت و كم نگردد مهر و رحمتت و ما
مِنْكَ بِالصَّفْحِ الْقَديمِ وَالْفَضْلِ الْعَظيمِ وَالرَّحْمَةِ الْواسِعَةِ اَفَتَُراكَ يا
بدان چشم پوشي ديرينه و فضل عظيمت و رحمت پهناورت اعتماد كرده‌ايم آيا چنان مي‌بيني
رَبِّ تُخْلِفُ ظُنوُنَنا اَوْ تُخَيبُ آمالَنا كَلاّ يا كَريمُ فَلَيسَ هذا ظَنُّنا بِكَ
پروردگارا كه برخلاف گمان‌هاي ما رفتار كني يا آرزوهايمان نوميد كني؟ هرگز! اي كريم چون ما چنين گماني به تو نداريم
وَلا هذا فيكَ طَمَعُنا يا رَبِّ اِنَّ لَنا فيكَ اَمَلاً طَويلاً كَثيراً اِنَّ لَنا فيكَ
و طمع ما درباره تو اينگونه نيست. پروردگارا به‌راستي ما درباره تو آرزوي دراز و بسياري داريم. به‌راستي ما نسبت به تو
رَجآءً عَظيماً عَصَيناكَ وَنَحْنُ نَرْجوُ اَنْ تَسْتُرَ عَلَينا وَدَعَوْناكَ وَنَحْنُ
اميد بزرگ و زيادي داريم، تو را نافرماني كرديم ولي اميدواريم كه تو بپوشاني بر ما و خوانديم تو را و اميدواريم
نَرْجوُ اَنْ تَسْتَجيبَ لَنا فَحَقِّقْ رَجآئَنا مَوْلانا فَقَدْ عَلِمْنا ما نَسْتَوْجِبُ
كه تو اجابت كني ما را پس اميد ما را تحقق بخش اي مولاي ما كه به‌راستي ما مي‌دانيم كه به اعمالمان مستوجب چه(پاداشي)
بِاَعْمالِنا وَلكِنْ عِلْمُكَ فينا وَعِلْمُنا بِاَنَّكَ لا تَصْرِفُنا عَنْكَ وَاِنْ كُنّا
هستيم، ولي علم تو درباره ما و علم ما درباره تو اين است كه ما را از درگاهت نراني و اگرچه ما
غَيرَ مُسْتَوْجِبينَ لِرَحْمَتِكَ فَاَنْتَ اَهْلٌ اَنْ تَجوُدَ عَلَينا وَعَلَي الْمُذْنِبينَ
مستوجب رحمت تو نيستيم، ولي تو شايسته آني كه بر ما بخشش كني و بر گنهكاران
بِفَضْلِ سَعَتِكَ فَامْنُنْ عَلَينا بِما اَنْتَ اَهْلُهُ وَجُدْ عَلَينا فَاِنّا مُحْتاجوُنَ
به فضل وسيعت توجه فرمايي، پس بر ما منت گذار بدانچه تو شايسته آني و بر ما جود كن كه ما نيازمند
اِلي نَيلِكَ يا غَفّارُ بِنوُرِكَ اهْتَدَينا وَبِفَضْلِكَ اسْتَغْنَينا وَبِنِعْمَتِكَ
عطاي توييم، اي آمرزنده، به نور تو راه يافتيم و به فضل تو بي نيازي جستيم و به نعمت تو
اَصْبَحْنا وَاَمْسَينا ذُنوُبُنا بَينَ يدَيكَ نَسْتَغْفِرُكَ الّلهُمَّ مِنْها وَنَتوُبُ
صبح و شام كرديم. گناهان ما پيش روي تو است كه ما از آنها آمرزش خواهيم و به‌سويت توبه كنيم
اِلَيكَ تَتَحَبَّبُ اِلَينا بِالنِّعَمِ وَنُعارِضُكَ بِالذُّنوُبِ خَيرُكَ اِلَينا نازِلٌ
تو با نعمت‌هايت بر ما دوستي كني و ما به گناهان با تو معارضه و برابري كنيم. خير تو بر ما نازل گردد
وَشَّرُنا اِلَيكَ صاعِدٌ وَلَمْ يزَلْ وَلا يزالُ مَلَكٌ كَريمٌ ياْتيكَ عَنّا بِعَمَل
و در برابر شر ما به‌سوي تو بالا آيد و تو هميشه تا بوده و هست پادشاه بزرگوار و كريمي بوده اي كه از جانب ما كارهاي
قَبيح فَلا يمْنَعُكَ ذلِكَ مِنْ اَنْ تَحوُطَنا بِنِعَمِكَ وَتَتَفَضَّلَ عَلَينا بِآلائِكَ
زشت به‌سوي تو آيد ولي آنها جلوگيري‌ات نكند از اينكه ما را به نعمت‌هاي خود فراگيري و خود بر ما تفضل كني
فَسُبْحانَكَ ما اَحْلَمَكَ وَاَعْظَمَكَ وَاَكْرَمَكَ مُبْدِئاً وَمُعيداً تَقَدَّسَتْ
پس منزهي تو كه چقدر بردباري و چه بزرگ و كريمي چه در آغاز (نعمت) و چه در ادامه آن نام‌هايت مقدس
اَسْمآئُكَ وَجَلَّ ثَناؤُكَ وَكَرُمَ صَنائِعُكَ وَفِعالُكَ اَنْتَ اِلهي اَوْسَعُ
و ستايشت ارجمند است و كارها و رفتارت گرانبها است فضل تو اي معبود من
فَضْلاً وَاَعْظَمُ حِلْماً مِنْ اَنْ تُقايسَني بِفِعْلي وَخَطيـئَتي فَالْعَفْوَ الْعَفْوَ
وسيع‌تر و بردباري‌ات بزرگتر از آن است كه مرا به كردار و گناهم بسنجي. از من درگذر، درگذر،
الْعَفْوَ سَيدي سَيدي سَيدي اَللّـهُمَّ اشْغَلْنا بِذِكْرِكَ وَاَعِذْنا مِنْ
درگذر اي آقاي من... آقاي من... آقاي من، خدايا ما را به ذكر خود مشغول كن و از
سَخَطِكَ وَاَجِرْنا مِنْ عَذابِكَ وَارْزُقْنا مِنْ مَواهِبِكَ وَاَنْعِمْ عَلَينا مِنْ
خشمت پناهمان ده و از عذابت امانمان ده و از بخشش‌هايت روزيمان گردان و از
فَضْلِكَ وَارْزُقْنا حَجَّ بَيتِكَ وَزِيارَةَ قَبْرِ نَبِيكَ صَلَواتُكَ وَرَحْمَتُكَ
فضل خود بر ما انعام كن و روزي ما كن حج خانه‌ات و زيارت قبر پيامبرت را كه درود تو و رحمت
وَمَغْفِرَتُكَ وَرِضْوانُكَ عَلَيهِ وَعَلي اَهْلِ بَيتِهِ اِنَّكَ قَريبٌ مُجيبٌ
و آمرزش و خوشنودي‌ات بر او و بر خاندانش باد كه به‌راستي تو به خلق نزديكي و اجابت كننده دعايي
وَارْزُقْنا عَمَلاً بِطاعَتِكَ وَتَوَفَّنا عَلي مِلَّتِكَ وَسُنَّةِ نَبِيكَ صَلَّي اللهُ
و عمل به طاعتت را روزي ما گردان و بر كيش خودت و روش پيامبرت ـ كه درود تو
عَلَيهِ وَالِهِ اَللّـهُمَّ اغْفِرْ لي وَلِوالِدَي وَارْحَمْهُما كَما رَبَّياني صَغيراً
بر او و آلش باد ـ ما را بميران. خدايا بيامرز مرا و پدر و مادرم را و براي‌شان رحم كن چنانكه مرا در كودكي پروريدند
اِجْزِهما بِالاِْحسانِ اِحْساناً وَبِالسَّيئاتِ غُفْراناً اَللّـهُمَّ اغْفِرْ
و پاداش‌شان بده در برابر نيكي به نيكي و در مقابل بدي‌ها به آمرزش. خدايا بيامرز
لِلْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ الاَْحيآءِ مِنْهُمْ وَالاَْمواتِ وَتابِعْ بَينَنا وَبَينَهُمْ
مردان و زنان باايمان را چه زندگان‌شان و چه مردگان‌شان را و پيوند ده ميان ما و ايشان را
بِالْخَيراتِ اَللّـهُمَّ اغْفِرْ لِحَينا وَمَيتِنا وَشاهِدِنا وَغآئِبِنا ذَكَرِنا وَاُنْثانا
در نيكي‌‌ها. خدايا بيامرز زنده ما و مرده ما و حاضر ما و غايب ما، مرد ما و زن ما را
صَغيرِنا وَكَبيرِنا حُرِّنا وَمَمْلوُكِنا كَذَبَ الْعادِلوُنَ بِاللهِ وَضَلّوُا ضَلالاً
كوچك ما و بزرگ ما را، آزاد ما و برده ما را، دروغ گفتند برگشتگان از خدا و گمراه شدند گمراهي
بَعيداً وَخَسِروُا خُسْراناً مُبيناً اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد
دوري و زيان كردند؛ زيان آشكاري، خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد
وَاخْتِمْ لي بِخَير وَاكْفِني ما اَهَمَّني مِنْ اَمْرِ دُنْياي وَآخِرَتي
و كارم را ختم به خير كن و كفايت كن آنچه انديشه‌ام را به خود مشغول كرده از كار دنيا و آخرتم
وَلاتُسَلِّطْ عَلَي مَنْ لا يرْحَمُني وَاجْعَلْ عَلَي مِنْكَ واقِيةً باقِيةً وَلا
و مسلط مكن بر من كسي را كه به من رحم نكند و بنه بر من از نزد خود نگهباني هميشگي و
تَسْلُبْني صالِحَ ما اَنْعَمْتَ بِهِ عَلَي وَارْزُقْني مِنْ فَضْلِكَ رِزْقاً واسِعاً
از من نعمت‌هاي شايسته خود را كه به من داده‌اي سلب مفرما و از فضل خويش روزي فراخ
حَلالاً طَيباً اَللّـهُمَّ احْرُسْني بِحَراسَتِكَ وَاحْفَظْني بِحِفْظِكَ وَاكْلاَْني
و حلال و پاكي براي من روزي گردان. خدايا به نگهباني خود مرا نگهباني فرما و به حفظ خود حفظم كن و در حمايت خود
بِكِلائَتِكَ وَارْزُقْني حَجَّ بَيتِكَ الْحَرامِ في عامِنا هذا وَفي كُلِّ عام
نگاهداريم كن و روزي من كن حج، خانه محترمت را در اين سال و در هر سال
وَزِيارَةَ قَبْرِ نَبِيكَ وَالاَْئِمَّةِ عَلَيهِمُ السَّلامُ وَلا تُخْلِني يا رَبَّ مِنْ
و زيارت قبر پيغمبرت و قبور ائمه عليهم السلام را و محرومم مكن پروردگارا از
تِلْكَ الْمَشاهِدِ الشَّريفَةِ وَالْمَواقِفِ الْكَريمَةِ اَللّـهُمَّ تُبْ عَلَي حَتّي
زيارت اين مشاهد شريفه و زيارتگاه‌هاي گرامي. خدايا توبه ام ده تا
لا اَعْصِيكَ وَاَلْهِمْنِي الْخَيرَ وَالْعَمَلَ بِهِ وَخَشْيتَكَ بِاللَّيلِ وَالنَّهارِ ما
نافرماني‌ات نكنم و به دلم انداز كار نيك را و عمل بدان و ترست را در شب و روز تا هنگامي كه
اَبْقَيتَني يا رَبَّ الْعالَمينَ اَللّـهُمَّ اِنّي كُلَّما قُلْتُ قَدْ تَهَياْتُ وَتَعَبَّاْتُ
در اين دنيا زنده‌ام داري اي پروردگار جهانيان، خدايا من هر زمان پيش خود گفتم كه ديگر مهيا و مجهز شده‌‌ام
وَقُمْتُ لِلصَّلوةِ بَينَ يدَيكَ وَناجَيتُكَ اَلْقَيتَ عَلَي نُعاساً اِذا اَنـَا
و برخاستم براي خواندن نماز در برابرت و با تو به راز پرداختم تو بر من چرت و پينكي را مسلط كردي در آن هنگامي كه
صَلَّيتُ وَسَلَبْتَني مُناجاتَكَ اِذا اَ نَا ناجَيتُ مالي كُلَّما قُلْتُ قَدْ
داخل نماز شدم و حال مناجات را از من گرفتي در آن وقتي كه به راز و نياز پرداختم، مرا چه شده است كه هرگاه با خود گفتم
صَلَُحَتْ سَريرَتي وَقَرُبَ مِنْ مَجالِسِ التَّوّابينَ مَجْلِسي عَرَضَتْ
باطن و درونم نيكو شده و نزديك شده از مجالس توبه‌كنندگان مجلس من، گرفتاري
لي بَلِيةٌ اَزالَتْ قَدَمي وَحالَتْ بَيني وَبَينَ خِدْمَتِكَ سَيدي لَعَلَّكَ عَنْ
و پيش آمدي برايم رخ داده كه پايم لغزش پيدا كرده و ميان من و خدمتگزاري‌ات حائل گشته، اي آقاي من، شايد مرا از در
بابِكَ طَرَدْتَني وَعَنْ خِدْمَتِكَ نَحَّيتَني اَوْ لَعَلَّكَ رَاَيتَني مُسْتَخِفّاً
خانه‌ات رانده‌اي و از خدمتت دورم كرده‌اي يا شايد ديده‌اي سبك شمارم
بِحَقِّكَ فَاَقْصَيتَني اَوْ لَعَلَّكَ رَاَيتَني مُعْرِضاً عَنْكَ فَقَلَيتَني اَوْ لَعَلَّكَ
حقت را پس دورم كرده‌اي يا شايد ديده‌اي از تو رو گردانده‌ام پس خشمم كرده‌اي يا شايد مرا
وَجَدْتَني في مَقامِ الْكاذِبينَ فَرَفَضْتَني اَوْ لَعَلَّكَ رَاَيتَني غَيرَ شاكِر
در جايگاه دروغگويانم ديده‌اي پس رهايم كرده‌اي يا شايد ديده‌اي سپاسگزار
لِنَعْمآئِكَ فَحَرَمْتَني اَوْ لَعَلَّكَ فَقَدْتَني مِنْ مَجالِسِ الْعُلَمآءِ فَخَذَلْتَني
نعمت‌هايت نيستم پس محرومم ساخته‌اي يا شايد مرا در مجلس علما، نيافته‌اي پس خوارم كرده‌‌اي
اَوْ لَعَلَّكَ رَاَيتَني فِي الْغافِلينَ فَمِنْ رَحْمَتِكَ آيسْتَني اَوْ لَعَلَّكَ
يا شايد مرا در زمره غافلانم ديده‌اي پس از رحمت خويش بي بهره ام كرده‌اي يا شايد
رَاَيتَني آلِفَ مَجالِسِ الْبَطّالينَ فَبَيني وَبَينَهُمْ خَلَّيتَني اَوْ لَعَلَّكَ لَمْ
مرا مأنوس با مجالس بيهوده گذرانم ديده‌اي پس مرا به آنها واگذاشته‌اي يا شايد
تُحِبَّ اَنْ تَسْمَعَ دُعآئي فَباعَدْتَني اَوْ لَعَلَّكَ بِجُرْمي وَجَريرَتي
دوست نداشتي دعايم را بشنوي پس از درگاهت دورم كرده‌اي يا شايد به جرم و گناهم كيفرم داده‌اي
كافَيتَني اَوْ لَعَلَّكَ بِقِلَّةِ حَيآئي مِنْكَ جازَيتَني فَاِنْ عَفَوْتَ يا رَبِّ
يا شايد به بي شرمي‌ام مجازاتم كرده‌اي پس اگر از من بگذري پروردگارا
فَطالَ ما عَفَوْتَ عَنِ الْمُذْنِبينَ قَبْلي لاَِنَّ كَرَمَكَ اَي رَبِّ يجِلُّ عَنْ
بجاست چون بسيار اتفاق افتاده كه از گنهكاران پيش از من گذشته‌اي زيرا كرم تو پروردگارا برتر از
مُكافاتِ الْمُقَصِّرينَ وَاَ نَا عائِذٌ بِفَضْلِكَ هارِبٌ مِنْكَ اِلَيكَ مُتَنَجِّزٌ ما
كيفر كردن تقصيركاران است و من پناهنده به فضل توام و از ترس تو به‌سوي خودت گريخته‌ام و درخواست
وَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ اَحْسَنَ بِكَ ظَنّاً اِلهي اَنْتَ اَوْسَعُ فَضْلاً
انجام وعده‌ات را در چشم پوشي از كسي كه خوش گمان به تو است دارم. خدايا تو فضلت و سيع‌تر
وَاَعْظَمُ حِلْماً مِنْ اَنْ تُقايسَني بِعَمَلي اَوْ اَنْ تَسْتَزِلَّني بِخَطيئَتي وَما
و بردباري‌ات بزرگتر از آن است كه مرا به كردارم بسنجي يا اينكه مرا به خطايم بلغزاني و چه
اَ نَا يا سَيدي وَما خَطَري هَبْني بِفَضْلِكَ سَيدي وَتَصَدَِّْ عَلَي
هستم من اي آقاي من و چه ارزشي دارم؟ مرا به فضل خويش ببخش اي آقاي من و بر من
بِعَفْوِكَ وَجَلِّلْني بِسَِتْرِكَ وَاعْفُ عَنْ تَوْبيخي بِكَرَمِ وَجْهِكَ سَيدي
با عفو خود نيكي كن و با پرده پوشي‌ات بپوشانم و درگذر از سرزنش كردنم به بزرگواري ذاتت، آقاي من
اَنَا الصَّغيرُ الَّذي رَبَّيتَهُ وَاَ نَا الْجاهِلُ الَّذي عَلَّمْتَهُ وَاَ نَا الضّآلُّ الَّذي
من همان بنده خردسالي هستم كه پروريدي و همان ناداني هستم كه دانايش كردي و همان گمراهي هستم كه
هَدَيتَهُ وَاَ نَاالْوَضيعُ الَّذي رَفَعْتَهُ وَاَ نَا الْخآئِفُ الَّذي آمَنْتَهُ وَالْجايعُ
راهنمايي‌اش كردي و همان پستي هستم كه بلندش كردي و همان ترساني هستم كه امانش دادي و گرسنه‌اي هستم
الَّذي اَشْبَعْتَهُ وَالْعَطْشانُ الَّذي اَرْوَيتَهُ وَالْعارِي الَّذي كَسَوْتَهُ
كه سيرش كردي و تشنه‌اي هستم كه سيرابش كردي و برهنه‌اي هستم كه پوشانديش
وَالْفَقيرُ الَّذي اَغْنَيتَهُ وَالضَّعيفُ الَّذي قَوَّيتَهُ وَالذَّليلُ الَّذي اَعْزَزْتَهُ
و نداري هستم كه دارايش كردي و ناتواني هستم كه نيرومندش كردي و خواري هستم كه عزيزش كردي
وَالسَّقيمُ الَّذي شَفَيتَهُ وَالسّآئِلُ الَّذي اَعْطَيتَهُ وَالْمُذْنِبُ الَّذي
و دردمندي هستم كه درمانش كردي و خواهنده‌اي هستم كه عطايش كردي و گنهكاري هستم كه
سَتَرْتَهُ وَالْخاطِئُ الَّذي اَقَلْتَهُ وَاَ نَاالْقَليلُ الَّذي كَثَّرْتَهُ وَالْمُسْتَضْعَفُ
گناهانش را پوشاندي و خطاكاري هستم كه از او گذشتي و اندكي هستم كه بسيارش كردي و خوارشمرده‌اي هستم
الَّذي نَصَرْتَهُ وَاَ نَا الطَّريدُالَّذي آوَيتَهُ اَ نَا يا رَبِّ الَّذي لَمْ اَسْتَحْيكَ
كه ياري‌اش كردي و آواره‌اي هستم كه جا و مأوايش دادي. منم پروردگارا آن كسي كه در خلوت از تو شرم نكردم
فِي الْخَلاءِ وَلَمْ اُراقِبْكَ فِي الْمَلاءِ اَ نَا صاحِبُ الدَّواهِي الْعُظْمي اَ نَا
و در آشكارا هم رعايت تو را نكردم. منم صاحب مصيبت‌ها و ماجراهاي بزرگ، منم
الَّذي عَلي سَيدِهِ اجْتَري اَ نَا الَّذي عَصَيتُ جَبّارَ السَّمآءِ اَ نَا الَّذي
كسي كه بر آقاي خود دليري كرده، منم كسي كه نافرماني برپادارنده آسمان‌ها را كرده‌ام. منم كسي كه
اَعْطَيتُ عَلي مَعاصِي الْجَليلِ الرُّشا اَ نَا الَّذي حينَ بُشِّرْتُ بِها
براي نافرماني‌هاي بزرگي كه كرده‌ام رشوه داده‌ام، منم آن كسي كه هرگاه نويد گناهي رابه من مي‌دادند
خَرَجْتُ اِلَيها اَسْعي اَنَا الَّذي اَمْهَلْتَني فَمَا ارْعَوَيتُ وَسَتَرْتَ عَلي
به‌سويش شتابان مي‌رفتم. منم كه مهلتم دادي ولي من به خود نيامدم و بر من پوشاندي
فَمَا اسْتَحْييتُ وَعَمِلْتُ بِالْمَعاصي فَتَعَدَّيتُ وَاَسْقَطْتَني مِنْ عَينِكَ
ولي من شرم نكردم و نافرماني‌ها كردم و از حد گذراندم و از چشم خود مرا انداختي و من اعتنا نكردم
فَما بالَيتُ فَبِحِلْمِكَ اَمْهَلَتْني وَبِسِتْرِكَ سَتَرْتَني حَتّي كَاَنَّكَ اَغْفَلْتَني
پس باز هم به بردباري‌ات مهلتم دادي و به پرده پوشي‌ات مرا پوشاندي تا بدانجا كه گويا از ياد من بيرون رفتي
وَمِنْ عُقوُباتِ الْمَعاصي جَنَّبْتَني حَتّي كَاَنَّكَ اسْتَحْييتَني اِلهي لَمْ
و از كيفرهاي گناهان مرا دور داشتي تا به حدي كه گويا از من شرم كردي. خدايا در
اَعْصِكَ حينَ عَصَيتُكَ وَاَ نَا بِرُبوُبِيتِكَ جاحِدٌ وَلا بِاَمْرِكَ مُسْتَخِفٌّ
هنگام گناه كه من نافرماني‌ات كردم نه از باب اين بود كه پروردگاري‌ات را منكر بودم و يا دستورت را سبك شمردم
وَلا لِعُقوُبَتِكَ مُتَعَرِّضٌ وَلا لِوَعيدِكَ مُتَهاوِنٌ لكِنْ خَطيئَةٌ عَرَضَتْ
و يا خود را در معرض كيفرت درآوردم و يا تهديدهاي تو را بي ارزش فرض كردم، بلكه گناهي بود كه پيش آمد
وَسَوَّلَتْ لي نَفْسي وَغَلَبَني هَواي وَاَعانَني عَلَيها شِقْوَتي وَغَرَّني
و نفس سركش نيز آن‌را آراست و هواي نفس نيز چيره شد و بدبختي هم كمك كرد و پرده آويخته
سِتْرُكَ الْمُرْخي عَلَي فَقَدْ عَصَيتُكَ وَخالَفْتُكَ بِجَُهْدي فَالاْنَ مِنْ
(پرده پوشي تو) هم مرا مغرور كرد و در نتيجه تا آنجا كه مي‌توانستم در نافرماني و مخالفت تو كوشيدم، ولي اكنون كيست كه
عَذابِكَ مَنْ يسْتَنْقِذُني وَمِنْ اَيدِي الْخُصَمآءِ غَداً مَنْ يخَلِّصُني
از عذاب تو مرا نجات دهد و از دست دشمنان در فرداي قيامت چه كسي خلاصم كند
وَبِحَبْلِ مَنْ اَتَّصِلُ اِنْ اَنْتَ قَطَعْتَ حَبْلَكَ عَنّي فَواسَوْ اَتا عَلي ما
و به ريسمان چه كسي چنگ زنم اگر تو رشته خود را از من قطع كني. پس چه رسوايي است براي من
اَحْصي كِتابُكَ مِنْ عَمَلِي الَّذي لَوْلا ما اَرْجوُ مِنْ كَرَمِكَ وَسَعَه
بر آنچه نامه تو از عمل من شماره و احصا كرده كه اگر اميد من به كرمت و وسعت
رَحْمَتِكَ وَنَهْيكَ اِياي عَنِ الْقُنوُطِ لَقَنَطْتُ عِنْدَما اَتَذَكَّرُها يا خَيرَ
رحمتت نبود و از نااميد شدن بازم نمي‌داشتي به محض آنكه به ياد آنها مي‌افتادم يكسره نااميد مي‌شدم. اي بهترين
مَنْ دَعاهُ داع  وَ اَفْضَلَ مَنْ رَجاهُ راج اَللّـهُمَّ بِذِمَّه الاِْسْلامِ اَتَوَسَّلُ
كسي كه خواندش خواننده اي و برترين كسي كه اميدش دارد اميدواري. خدايا به پيمان اسلام به درگاهت توسل جويم
اِلَيكَ وَبِحُرْمَةِ الْقُرْآنِ اَعْتَمِدُ اِلَيكَ وَبِحُبِّي النَّبِي الاُْمِّي الْقُرَشِي
و به حرمت قرآن بر تو اعتماد كنم و به دوستي و محبتي كه به پيامبر امي قرشي
الْهاشِمِي الْعَرَبِي التِّهامِي الْمَكِّي الْمَدَنِي اَرْجوُ الزُّلْفَةَ لَدَيكَ فَلا
هاشمي عربي تهامي مكي مدني دارم اميد تقرب به تو را دارم. پس تو انس ايماني مرا مبدل به
توُحِشِ اسْتيناسَ ايماني وَلا تَجْعَلْ ثَوابي ثَوابَ مَنْ عَبَدَ سِواكَ
وحشت مكن و پاداشم را پاداش آن كس كه جز تو را پرستيده قرار مده
فَاِنَّ قَوْماً آمَنوُا بِاَلْسِنَتِهِمْ لِيحْقِنوُا بِهِ دِمآئَهُمْ فَاَدْرَكوُا ما اَمَّلوُا وَاِنّا
زيرا مردمي بودند كه به زبان ايمان آوردند تا بدان وسيله خون خود را حفظ كنند و بدين مقصود هم رسيدند ولي ما
آمَنّا بِكَ بِاَلْسِنَتِنا وَقُلوُبِنا لِتَعْفُوَ عَنّا فَاَدْرِكْنا ما اَمَّلْنا وَثَبِّتْ رَجائَكَ
به دل و زبان به تو ايمان آورديم تا از ما بگذري. پس ما را هم به مقصودمان برسان و اميدت را
في صُدوُرِنا وَلا تُزِغْ قُلوُبَنا بَعْدَ اِذْ هَدَيتَنا وَهَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ
در دل‌هاي ما ثابت و محكم فرما و منحرف مساز دل‌هاي ما را، پس از آنكه هدايت‌مان كردي و ببخش به‌ما از نزد خود
رَحْمَةً اِنَّكَ اَنْتَ الْوَهّابُ فَوَعِزَّتِكَ لَوِ انْتَهَرْتَني ما بَرِحْتُ مِنْ بابِكَ
رحمتي كه به‌راستي تويي بسيار بخشنده. به عزتت سوگند اگر برانيم من هرگز از در خانه‌ات برنخيزم
وَلا كَفَفْتُ عَنْ تَمَلُّقِكَ لِما اُلْهِمَ قَلْبي مِنَ الْمَعْرِفَةِ بِكَرَمِكَ وَسَعَه
و دست از تملق و چاپلوسي‌ات برندارم چون شناسايي كرمت و رحمت وسيعت به دلم الهام شده،
رَحْمَتِكَ اِلي مَنْ يذْهَبُ الْعَبْدُ اِلاّ اِلي مَوْلاهُ وَاِلي مَنْ يلْتَجِئُ
بنده به نزد چه كسي رود جز به درگاه مولايش و
الْمَخْلوُُِ اِلاّ اِلي خالِقِهِ اِلهي لَوْ قَرَنْتَني بِالاَْصْفادِ وَمَنَعْتَني سَيبَكَ
مخلوق به كه پناهنده شود جز به خالقش؟ خدايا اگر مرا به زنجير و بند گرفتارم كني
مِنْ بَينِ الاَْشْهادِ وَدَلَلْتَ عَلي فَضايحي عُيوُنَ الْعِبادِ وَاَمَرْتَ بي
و بازداري از من عطايت را در ميان انظار مردم و رسوايي‌هايم را به چشم بندگانت آري و دستور بردنم را
اِلَي النّارِ وَحُلْتَ بَيني وَبَينَ الاَْبْرارِ ما قَطَعْتُ رَجآئي مِنْكَ وَما
به‌سوي دوزخ صادر كني و ميان من و نيكان حائل گردي، من هرگز اميدم را از تو قطع نخواهم كرد و
صَرَفْتُ تَاْميلي لِلْعَفْوِ عَنْكَ وَلا خَرَجَ حُبُّكَ مِنْ قَلْبي اَ نَا لا اَنْسي
آرزومندي‌ام را از عفو تو بازنگردانم و بيرون نرود محبتت از دلم و من
اَيادِيكَ عِنْدي وَسَِتْرَكَ عَلَي في دارِ الدُّنْيا سَيدي اَخْرِجْ حُبَّ الدُّنْيا
نعمت‌هايي كه در دنيا به من دادي و پرده پوشي‌هايت را فراموش نمي‌كنم. اي آقاي من، محبت دنيا را
مِنْ قَلْبي وَاجْمَعْ بَيني وَبَينَ الْمُصْطَفي وَآلِهِ خِيرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ
از دلم بيرون كن و جمع كن ميان من و ميان (پيامبرت حضرت) مصطفي(ص) و آلش برگزيدگان خلقت
وَخاتَمِ النَّبِيينَ مُحَمَّد صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلِهِ وَانْقُلْني اِلي دَرَجَةِ الَّتوْبَةِ
و خاتم پيمبران محمد صلي الله عليه و آله و مرا به درجه توبه و بازگشت
اِلَيكَ وَاَعِنّي بِالْبُكآءِ عَلي نَفْسي فَقَدْ اَفْنَيتُ بِالتَّسْويفِ وَالاْمالِ
به‌سويت برسان و ياري‌ام ده به گريه كردن بر خويشتن، زيرا كه من عمرم را به امروز و فردا كردن و آرزوها
عُمْري وَقَدْ نَزَلْتُ مَنْزِلَةَ الاْيسينَ مِنْ خَيري فَمَنْ يكوُنُ اَسْوَءَ حالاً
گذراندم و درآمده‌ام در جايگاه نااميدان از خير خودم، پس كيست كه بدحال‌تر از من باشد
مِنّي اِنْ اَنَا نُقِلْتُ عَلي مِثْلِ حالي اِلي قَبْري لَمْ اُمَهِّدْهُ لِرَقْدَتي وَلَمْ
اگر من بر اين حال به‌سوي قبرم منتقل گردم زيرا كه آماده اش نكرده‌ام براي خوابيدنم
اَفْرُشْهُ بِالْعَمَلِ الصّالِحِ لِضَجْعَتي وَمالي لا اَبْكي وَلا اَدْري اِلي ما
و فرش نكرده‌ام آنرا به عمل صالح براي آرميدنم و چرا گريه نكنم در صورتي كه نمي‌دانم به چه سرنوشتي
يكوُنُ مَصيري وَاَري نَفْسي تُخادِعُني وَاَيامي تُخاتِلُني وَقَدْ
دچار گردم؟ من نفس خود را چنان بينم كه با من نيرنگ زند و روزگارم را كه مرا بفريبد
خَفَقَتْ عِنْدَ رَاْسي اَجْنِحَه الْمَوْتِ فَمالي لا اَبْكي اَبْكي لِخُروُجِ
در حالي كه مرگ بال‌هاي خود را بر سرم گسترده پس چرا گريه نكنم؟ گريه كنم براي جان دادنم
نَفْسي اَبْكي لِظُلْمَةِ قَبْري اَبْكي لِضيقِ لَحَدي اَبْكي لِسُؤالِ مُنْكَر
گريه كنم براي تاريكي قبرم، گريه كنم براي تنگي لحدم، گريه كنم براي سوال نكير
وَنَكير اِياي اَبْكي لِخُروُجي مِنْ قَبْري عُرْياناً ذَليلاً حامِلاً ثِقْلي
و منكر از من، گريه كنم براي بيرون آمدنم از قبر برهنه و خوار كه بار سنگينم را
عَلي ظَهْري اَنْظُرُ مَرَّةً عَنْ يميني وَاُخْري عَنْ شِمالي اِذِ الْخَلائِقُ
به پشتم بار كرده. يكبار از طرف راستم بنگرم و بار ديگر از طرف چپ و هريك از خلايق را
في شَاْن غَيرِ شَاْني لِكُلِّ امْرِئ مِنْهُمْ يوْمَئِذ شَاْنٌ يغْنيهِ وُجوُهٌ
در كاري غير از كار خود ببينم. براي هر يك از آنها در آن روز كاري است كه به خود مشغولش دارد چهره‌هايي
يوْمَئِذ مُسْفِرَةٌ ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ وَوُجوُهٌ يوْمَئِذ عَلَيها غَبَرَةٌ
در آن روز گشاده و خندان و شادمانند و چهره‌هايي در آن روز غبارآلود است و سياهي و خواري آنها را
تَرْهَقُها قَتَرَةٌ وَذِلَّه سَيدي عَلَيكَ مُعَوَّلي وَمُعْتَمَدي وَرَجائي
فراگرفته اي آقاي من بر تو است تكيه و اعتماد و اميد
وَتَوَكُّلي وَبِرَحْمَتِكَ تَعَلُّقي تُصيبُ بِرَحْمَتِكَ مَنْ تَشآءُ وَتَهْدي
و توكلم و به رحمت تو آويخته‌ام، به رحمت خود رساني هر ه را خواهي و به كرامتت راهنمايي كني
بِكَرامَتِكَ مَنْ تُحِبُّ فَلَكَ الْحَمْدُ عَلي ما نَقَّيتَ مِنَ الشِّرْكِ قَلْبي
هر كه را دوست داري پس ستايش تو را است بر اينكه دلم را از آلودگي شرك پاك كردي
وَلَكَ الْحَمْدُ عَلي بَسْطِ لِساني اَفَبِلِساني هذَا الْكالِّ اَشْكُرُكَ اَمْ
و براي تو است ستايش براي باز كردنت زبانم را، آيا به اين زبان كُندم سپاس تو را گويم يا
بِغايه جَُهْدي في عَمَلي اُرْضيكَ وَما قَدْرُ لِساني يا رَبِّ في جَنْبِ
با نهايت كوششم در كردارم تو را خوشنود سازم؟ و چه ارزشي دارد زبانم پروردگارا در برابر
شُكْرِكَ وَما قَدْرُ عَمَلي في جَنْبِ نِعَمِكَ وَاِحْسانِكَ [اِلَي] اِلهي اِنَّ جوُدَكَ
سپاس تو و چه ارزشي دارد كردارم در كنار نعمت‌هايت و احساني كه به من كردي خدايا به‌راستي بخشش تو
بَسَطَ اَمَلي وَشُكْرَكَ قَبِلَ عَمَلي سَيدي اِلَيكَ رَغْبَتي وَاِلَيكَ رَهْبَتي
آرزويم را گسترانيد و شكر تو كردارم را پذيرفت آقاي من اشتياق من به‌سوي تو است و هراسم از تو است
وَاِلَيكَ تَاْميلي وَقَدْ ساقَني اِلَيكَ اَمَلي وَعَلَيكَ يا واحِدي عَكَفَتْ
و آرزو و اميدم به‌سوي تو است و آرزويم مرا به‌سوي تو كشانده و همتم اي خداي يگانه من به‌درگاه تو نشيمن كرده
هِمَّتي وَفيـما عِنْدَكَ انْبَسَطَتْ رَغْبَتي وَلَكَ خالِصُ رَجآئي وَخَوْفي
و در آنچه پيش تو است (جامه) شوقم (دامن) گسترده و اميد خالص و ترسم
وَبِكَ اَنَِسَتْ مَحَبَّتي وَاِلَيكَ اَلْقَيتُ بِيدي وَبِحَبْلِ طاعَتِكَ مَدَدْتُ
تنها از تو است و به تو محبتم انس گرفته و دست به جانب تو انداخته‌ام و به ريسمان اطاعت تو بند كردم
رَهْبَتي [يا] مَوْلاي بِذِكْرِكَ عاشَ قَلْبي وَبِمُناجاتِكَ بَرَّدْتُ اَ لَمَ
ترسم را اي مولاي من به ياد تو دلم زنده است و به راز و نياز تو سوزش
الْخَوْفِ عَنّي فَيا مَوْلاي وَيا مُؤَمَّلي وَيا مُنْتَهي سُؤلي فَرِِّْ بَيني
ترسم را تسكين بخشم پس اي مولاي من و اي آرزويم و اي آخرين سرحد خواسته‌ام ميان
وَبَينَ ذَنْبِي الْمانِعِ لي مِنْ لُزُومِ طاعَتِكَ فَاِنَّما اَسْئَلُكَ لِقَديمِ الرَّجآءِ
من و گناهم را كه مانع از ملازمت اطاعت تو است جدايي بينداز و اين خواهشي كه من از تو مي‌كنم به خاطر همان اميد ديرينه اي است
فيكَ وَعَظيمِ الطَّمَعِ مِنْكَ الَّذي اَوْجَبْتَهُ عَلي نَفْسِكَ مِنَ الرَّاْفَةِ
كه به تو دارم و براي آن طمع بزرگي است كه درباره‌ات دارم كه تو رأفت و مهرباني را براي بندگانت بر خود فرض كرده‌اي
وَالرَّحْمَةِ فَالاَْمْرُ لَكَ وَحْدَكَ لا شَريكَ لَكَ وَالْخَلْقُ كُلُّهُمْ عِيالُكَ
پس امر و فرمان از آن تو است يگانه‌اي كه شريك نداري و خلايق همگي جيره خوار تو
وَفي قَبْضَتِكَ وَكُلُّشَيء خاضِعٌ لَكَ تَبارَكْتَ يا رَبَّ الْعالَمينَ اِلـهي
و در قبضه اقتدار تو و خاضع درگاه تواند برتري اي پروردگار جهانيان. خدايا
ارْحَمْني اِذَاانْقَطَعَتْ حُجَّتي وَكَّلَّ عَنْ جَوابِكَ لِساني وَطاشَ عِنْدَ
به من رحم كن در آن هنگامي كه حجت و دليلم قطع شود و زبانم از پاسخ تو لال گردد و هوش در هنگام
سُؤالِكَ اِياي لُبّي فَيا عَظيمَ رَجآئي لا تُخَيبْني اِذَااشْتَدَّتْ فاقَتي
بازپرسي‌ات از سرم بپرد. پس اي بزرگ اميدم مرا نوميد مكن در آن هنگام كه سخت نيازمندم و به خاطر
وَلا تَرُدَّني لِجَهْلي وَلا تَمْنَعْني لِقِلَّةِ صَبْري اَعْطِني لِفَقْري
ناداني‌ام مرا از درگاهت مران و براي كم طاقتي‌ام مهرت را از من بازمدار به خاطر نيازي كه دارم به من بده و براي ناتواني‌ام
وَارْحَمْني لِضَعْفي سَيدي عَلَيكَ مُعْتَمَدي وَمُعَوَّلي وَرَجآئي
به من رحم كن اي آقاي من. بر تو است اعتماد و تكيه و اميد
وَتَوَكُّلي وَبِرَحْمَتِكَ تَعَلُّقي وَبِفِنائِكَ اَحُطُّ رَحْلي وَبِجوُدِكَ اَقْصِدُ
و توكل من و مهر تو است دستاويزم و به آستان تو بار (حاجت) اندازم و به جود تو خواهشم را
طَلِبَتي وَبِكَرَمِكَ اَي رَبِّ اَسْتَفْتِحُ دُعآئي وَلَدَيكَ اَرْجوُ فاقَتي
جويم و به كرم تو اي پروردگار من دعايم را آغاز كنم و از پيش تو اميد رفع نياز و احتياج خود را دارم
وَبِغِناكَ اَجْبُرُ عَيلَتي وَتَحْتَ ظِلِّ عَفْوِكَ قِيامي وَاِلي جوُدِكَ وَكَرَمِكَ
به توانگري تو جبران نداريم كنم و زير سايه عفو تو به‌پا ايستم و به جود و كرم تو
اَرْفَعُ بَصَري وَاِلي مَعْروُفِكَ اُديمُ نَظَري فَلا تُحْرِقْني بِالنّارِ وَاَنْتَ
ديده بگشايم و به نيكي تو چشم دوزم پس مرا به آتش مسوزان با اينكه مركز آرزوي مني و در دوزخم
مَوْضِعُ اَمَلي وَلا تُسْكِنِّي الْهاوِيةَ فَاِنَّكَ قُرَّه عَيني يا سَيدي لا
سكونت مده كه تو نور چشم مني اي آقاي من
تُكَذِّبْ ظَنّي بِاِحْسانِكَ وَمَعْروُفِكَ فَاِنَّكَ ثِقَتي وَلا تَحْرِمْني ثَوابَكَ
گمان مرا به احسان و نيكي‌ات دروغ و بي اصل مكن زيرا تو مورد اطمينان محكم مني و از پاداش نيكي‌ات محرومم مساز كه
فَاِنَّكَ الْعارِفُ بِفَقْري اِلـهي اِنْ كانَ قَدْ دَنا اَجَلي وَلَمْ يقَرِّبْني مِنْكَ
تو به نداري من آشنايي. خدايا اگر مرگم نزديك شده ولي كردارم مرا به تو نزديك نكرده
عَمَلي فَقَدْ جَعَلْتُ الاِْعْتِرافَ اِلَيكَ بِذَنْبي وَسآئِلَ عِلَلي اِلـهي اِنْ
من اعتراف به گناهم را وسيله عذر خويش به درگاهت قرار دهم. خدايا اگر درگذري كيست كه سزاوارتر از تو
عَفَوْتَ فَمَنْ اَوْلي مِنْكَ بِالْعَفْوِ وَاِنْ عَذَّبْتَ فَمَنْ اَعْدَلُ مِنْكَ فِي
به گذشت باشد و اگر عذاب كني پس كيست كه در حكم عادل‌تر از تو باشد
الْحُكْمِ ارْحَمْ في هذِهِ الدُّنْيا غُرْبَتي وَعِنْدَ الْمَوْتِ كُرْبَتي وَفِي الْقَبْرِ
رحم كن در اين دنيا به غربتم و هنگام مرگ به غمزدگي‌ام و در قبر به
وَحْدَتي وَفِي اللَّحْدِ وَحْشَتي وَاِذا نُشِرْتُ لِلْحِسابِ بَينَ يدَيكَ ذُلَّ
تنهايي‌ام و در لحد به وحشت و بي‌كسي‌ام و هنگامي كه در برابرت به پاي حسابم آورند به خواري
مَوْقِفي وَاغْفِرْ لي ما خَفِي عَلَي الاْدَمِيينَ مِنْ عَمَلي وَاَدِمْ لي ما بِهِ
جايگاهم رحم كن و بيامرز براي من آنچه از كردارم كه بر مردم پوشيده مانده و ادامه بده برايم آنچه را كه بدان مرا
سَتَرْتَني وَارْحَمْني صَريعاً عَلَي الْفِراشِ تُقَلِّبُني اَيدي اَحِبَّتي
پوشاندي و در آن حال كه در بستر مرگ افتاده و دست‌هاي ياران مرا به اين سو و آن سو كنند
وَتَفَضَّلْ عَلَي مَمْدوُداً عَلَي الْمُغْتَسَلِ يقَلِّبُني صالِحُ جيرَتي وَتَحَنَّنْ
بر من رحم كن و در آن حال كه روي سنگ غسالخانه دراز كشيده‌ام و همسايگان شايسته‌ام به اينطرف و آنطرف مي‌گردانند
عَلَي مَحْموُلاً قَدْ تَناوَلَ الاَْقْرِبآءُ اَطْرافَ جَِنازَتي وَجُدْ عَلَي مَنْقوُلاً
بر من تفضل كن و هنگامي كه خويشان اطراف جنازه‌ام را بر دوش گرفته‌اند با من مهرباني فرما
قَدْ نَزَلْتُ بِكَ وَحيداً في حُفْرَتي وَارْحَمْ في ذلِكَ الْبَيتِ الْجَديدِ
وهنگامي كه تك و تنها در ميان گودال قبر بر تو وارد شوم بر من بخشش كن و به غربت من در آن خانه تازه و نو
غُرْبَتي حَتّي لا اَسْتَاْنِسَ بِغَيرِكَ يا سَيدي اِنْ وَكَلْتَني اِلي نَفْسي
رحم كن به‌طوري كه به‌جز تو انس نگيرم. اي آقاي من اگر مرا به خودم واگذاري
هَلَكْتُ سَيدي فَبِمَنْ اَسْتَغيثُ اِنْ لَمْ تُقِلْني عَثَرْتي فَاِلي مَنْ اَفْزَعُ اِنْ
هلاك گردم. آقاي من پس به كه استغاثه كنم اگر تو لغزشم را ناديده نگيري و به كه پناه برم
فَقَدْتُ عِنايتَكَ في ضَجْعَتي وَاِلي مَنْ اَلْتَجِئُ اِنْ لَمْ تُنَفِّسْ كُرْبَتي
اگر عنايت تو را در آرامگاهم از دست بدهم و به كه ملتجي گردم اگر تو غمم را برطرف نكني،
سَيدي مَنْ لي وَمَنْ يرْحَمُني اِنْ لَمْ تَرْحَمْني وَفَضْلَ مَنْ اُؤَمِّلُ اِنْ
آقاي من كه را دارم و كه بر من رحم كند اگر تو بر من رحم نكني و فضل كه را آرزو كنم
عَدِمْتُ فَضْلَكَ يوْمَ فاقَتي وَاِلي مَنِ الْفِرارُ مِنَ الذُّنوُبِ اِذَاانْقَضي
در روز نيازمندي‌ام اگر فضل تو را گم كنم و به‌سوي چه كسي از گناهانم بگريزم در آن هنگام كه عمرم
اَجَلي سَيدي لا تُعَذِّبْني وَاَ نَا اَرْجوُكَ اِلـهي حَقِّقْ رَجآئي وَآمِنْ
به‌سر رسد. اي آقاي من مرا با اينكه به تو اميدوارم معذب مفرما. خدايا اميد مرا تحقق بخش
خَوْفي فَاِنَّ كَثْرَةَ ذُنوُبي لا اَرْجوُ فيها اِلاّ عَفْوَكَ سَيدي اَ نَا اَسْئَلُكَ ما
و ترسم را امان بخش، زيرا در اين گناهان بسيار اميدي جز به عفو تو ندارم. اي آقاي من از تو خواهم چيزي را
لا اَسْتَحِقُّ وَاَنْتَ اَهْلُ التَّقْوي وَاَهْلُ الْمَغْفِرَةِ فَاغْفِرْ لي وَاَلْبِسْني مِنْ
كه شايسته آن نيستم و تو شايسته پرهيزكاري هستي و اهل آمرزشي، پس بيامرز مرا و از نظر مرحمت خود جامه‌اي بر
نَظَرِكَ ثَوْباً يغَطّي عَلَي التَّبِعاتِ وَتَغْفِرُها لي وَلا اُطالَبُ بِها اِنَّكَ ذوُ
من بپوشان كه گناهانم را بپوشاند و آنها را برايم بيامرز و مورد مؤاخذه قرارم مده كه تو داراي
مَنٍّ قَديم وَصَفْح عَظيم وَتَجاوُز كَريم اِلهي اَنْتَ الَّذي تُفيضُ
منتي ديرينه و چشم پوشي بزرگ و گذشت بزرگواري هستي. خدايا تويي كه فيض خود را
سَيبَكَ عَلي مَنْ لا يسْئَلُكَ وَعَلَي الْجاحِدينَ بِرُبوُبِيتِكَ فَكَيفَ
حتي بر آنكه درخواست نكند و بر منكران پروردگاري‌ات فروريزي پس چگونه نسبت به كسي كه
سَيدي بِمَنْ سَئَلَكَ وَاَيقَنَ اَنَّ الْخَلْقَ لَكَ وَالاَْمْرَ اِلَيكَ تَبارَكْتَ
از تو درخواست كند و يقين داند كه جهان خلقت از تو و كار به‌دست تو است؟ برتري
وَتَعالَيتَ يا رَبَّ الْعالَمينَ سَيدي عَبْدُكَ بِبابِكَ اَقامَتْهُ الْخَصاصَه
و والايي اي پروردگار جهانيان، اي آقاي من بنده ات به درگاهت آمده و تنگدستي او را پيش روي تو
بَينَ يدَيكَ يقْرَعُ بابَ اِحْسانِكَ بِدُعآئِهِ فَلا تُعْرِضْ بِوَجْهِكَ الْكَريمِ
واداشته و به وسيله دعاي خود در خانه احسان تو را مي‌كوبد پس آن روي بزرگوارت را از من
عَنّي وَاقْبَلْ مِنّي ما اَقوُلُ فَقَدْ دَعَوْتُ بِهذَا الدُّعاءِ وَاَ نَا اَرْجوُ اَنْ لا
بر مگردان و آنچه گويم از من بپذير، زيرا من به اين دعا تو را خواندم و اميدوارم كه بازم مگرداني چون
تَرُدَّني مَعْرِفَةً مِنّي بِرَاْفَتِكَ وَرَحْمَتِكَ اِلهي اَنْتَ الَّذي لا يحْفيكَ
آشنايي كاملي به مهر و رأفت تو دارم. خدايا تويي كه درمانده و سوال پيچت نكند
سآئِلٌ وَلا ينْقُصُكَ نآئِلٌ اَنْتَ كَما تَقوُلُ وَفَوَِْ ما نَقوُلُ اَللّـهُمَّ اِنّي
سائلي و بخشش و عطا از تو نكاهد تو چناني كه خود گويي و بالاتر از آني كه ما گوييم. خدايا من از تو
اَسْئَلُكَ صَبْراً جَميلاً وَفَرَجاً قَريباً وَقَولاً صادِقاً وَاَجْراً عَظيماً
خواهم صبري نيكو و گشايشي نزديك و گفتاري راست و پاداشي بزرگ
اَسْئَلُكَ يا رَبِّ مِنَ الْخَيرِ كُلِّهِ ما عَلِمْتُ مِنْهُ وَما لَمْ اَعْلَمْ اَسْئَلُكَ
از تو خواهم پروردگارا هرچه خير و خوبي است چه آنچه مي‌دانم و چه آنچه را نمي‌دانم. خواهم از تو
اللّهُمَّ مِنْ خَيرِ ما سَئَلَكَ مِنْهُ عِبادُكَ الصّالِحوُنَ يا خَيرَ مَنْ سُئِلَ
خدايا از بهترين چيزي كه بندگان شايسته‌ات خواهند. اي بهترين درخواست‌شدگان
وَاَجْوَدَ مَنْ اَعْطي اَعْطِني سُؤلي في نَفْسي وَاَهْلي وَوالِدي
و اي بخشنده‌ترين عطابخش. عطاكن به من خواسته‌ام را در مورد خود و خانواده و پدر
وَ وَُلَْدي وَاَهْلِ حُزانَتي وَاِخْواني فيكَ وَاَرْغِدْ عَيشي وَاَظْهِرْ
و مادر و فرزندان و بستگان و برادران ديني‌ام و زندگي‌ام را خوش و فراخ گردان
مُرُوَّتي وَاَصْلِحْ جَميعَ اَحْوالي وَاجْعَلْني مِمَّنْ اَطَلْتَ عُمْرَهُ
و مردانگي‌ام را آشكار ساز و تمام حالات مرا اصلاح كن و بگردانم از كساني كه عمرش را طولاني
وَحَسَّنْتَ عَمَلَهُ وَاَتْمَمْتَ عَلَيهِ نِعْمَتَكَ وَرَضيتَ عَنْهُ وَاَحْييتَهُ حَيوةً
و كردارش را نيكو و نعمتت را بر او تمام كرده و از او خشنود گشته‌اي و زندگي
طَيبَةً في اَدْوَمِ السُّروُرِ وَاَسْبَغِ الْكَرامَةِ وَاَتَمِّ الْعَيشِ اِنَّكَ تَفْعَلُ ما
پاكيزه‌اي به او بخشيده‌اي كه در ميان پابرجاترين خوشي و وسيع‌ترين كرامت و كامل‌ترين زندگاني روزگار به‌سر مي‌برد
تَشآءُ وَلا تَفْعَلُ ما يشآءُ غَيرُكَ اَللّـهُمَّ خُصَّني مِنْكَ بِخاصَّةِ ذِكْرِكَ
و به‌راستي تو هرچه را بخواهي انجام دهي ولي جز تو كسي نتواند هرچه خدا خواهد انجام دهد خدايا مرا به ذكر مخصوص
وَلا تَجْعَلْ شَيئاً مِمّا اَتَقَرَّبُ بِهِ في آناءِ اللَّيلِ وَاَطْرافِ النَّهارِ رِيآءً
خود مخصوصم دار و آنچه را من به‌وسيله آن در تمام ساعات و دقايق روز و شب وسيله تقرب درگاهت قرار دهم خودنمايي
وَلا سُمْعَةً وَلا اَشَراً وَلا بَطَراً وَاجْعَلْني لَكَ مِنَ الْخاشِعينَ اَللّـهُمَّ
و شهرت طلبي و سركشي و گردن فرازي قرار مده و مرا از فروتنان درگاهت قرارم بده خدايا
اَعْطِني السِّعَةَ فِي الرِّزِِْ وَالاَْمْنَ فِي الْوَطَنِ وَقُرَّةَ الْعَينِ فِي الاَْهْلِ
به من عطا فرما وسعت در روزي، و امنيت در وطن، و چشم روشني در خاندان
وَالْمالِ وَالْوَلَدِ وَالْمُقامَ في نِعَمِكَ عِنْدي وَالصِّحَّةَ فِي الْجِسْمِ
و مال و اولاد و پايدار ماندن نعمت‌هايي كه در پيش من داري و تندرستي و نيرويي در بدن
وَالْقُوَّةَ فِي الْبَدَنِ وَالسَّلامَةَ فِي الدّينِ وَاسْتَعْمِلْني بِطاعَتِكَ
و سلامتي در دين و هميشه تا زنده‌ام مرا به طاعت خود و اطاعت
وَطاعَةِ رَسوُلِكَ مُحَمَّد صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلِهِ اَبَداً مَا اسْتَعْمَرْتَني
پيامبرت محمد صلي الله عليه وآله وادار كن
وَاجْعَلْني مِنْ اَوْفَرِ عِبادِكَ عِنْدَكَ نَصيباً في كُلِّ خَير اَنْزَلْتَهُ وَتُنْزِلُهُ
و بگردانم از پرنصيب‌ترين بندگانت در هر خيري كه نازل كرده و
في شَهْرِ رَمَضانَ في لَيلَةِ الْقَدْرِ وَما اَنْتَ مُنْزِلُهُ في كُلِّ سَنَة مِنْ
در ماه رمضان در شب قدر نازل گرداني و آنچه را در هر سال نازل گرداني از
رَحْمَة تَنْشُرُها وَعافِية تُلْبِسُها وَبَلِية تَدْفَعُها وَحَسَنات تَتَقَبَّلُها
مهري كه بگستراني و تندرستي كه بپوشاني و بلاهايي كه بازگرداني و كارهاي خيري كه بپذيري
وَسَيئات تَتَجاوَزُ عَنْها وَارْزُقْني حَجَّ بَيتِكَ الْحَرامِ في عامِنا هذا
و زشتي‌هايي را كه از آنها درگذري و روزي‌ام كن حج خانه كعبه را در اين سال
وَفي كُلِّ عام وَارْزُقْني رِزْقاً واسِعاً مِنْ فَضْلِكَ الْواسِعِ وَاصْرِفْ
و در هر سال و روزي‌ام ده روزي فراخي از فضل وسيع خود و بدي‌ها را
عَنّي يا سَيدي الاَْسْوآءَ وَاقْضِ عَنِّي الدَّينَ وَالظُّلاماتِ حَتّي لا
اي آقايم از من دور كن و بدهي‌‌‌‌‌‌‌‌ها و مظلمه‌هايي كه به گردن دارم از من ادا فرما به‌طوري كه
اَتَاَذّي بِشَيء مِنْهُ وَخُذْ عَنّي بِاَسْماعِ وَاَبْصارِ اَعْدائي وَحُسّادي
به خاطر چيزي از آنها ناراحت نباشم و گوش و چشم دشمنان و حسودان
وَالْباغينَ عَلَي وَانْصُرْني عَلَيهِمْ وَاَقِرَّ عَيني وَفَرِّحْ قَلْبي وَاجْعَلْ لي
و ستمكارانم را بر من ببند و بر ايشان ياري‌ام ده و ديده‌ام را روشن كن و دلم را شاد گردان و برايم از
مِنْ هَمّي وَكَرْبي فَرَجاً وَمَخْرَجاً وَاجْعَلْ مَنْ اَرادَني بِسُوء مِنْ
اندوه و غمم فرج و گشايشي قرار ده و هركه را از تمامي خلقت كه اراده سوئي نسبت به من دارد
جَميـعِ خَلْقِكَ تَحْتَ قَدَمَي وَاكْفِني شَرَّ الشَّيطانِ وَشَرَّ السُّلْطانِ
زير پاي من قرارش ده و كفايت كن مرا از شر شيطان و شر سلطان
وَسَيئاتِ عَمَلي وَطَهِّرْني مِنَ الذُّنوُبِ كُلِّها وَاَجِرْني مِنَ النّارِ
و بدي‌هاي كردارم و پاكم كن از گناهان همگي، و از آتش دوزخ
بِعَفْوِكَ وَاَدْخِلْنِي الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِكَ وَزَوِّجْني مِنَ الْحوُرِ الْعينِ بِفَضْلِكَ
به‌وسيله عفو خود پناهم ده و به رحمت خويش داخل بهشتم گردان و از حوريه‌هاي بهشتي به فضل خود به همسريم درآور
وَاَ لْحِقْني بِاَوْلِيآئِكَ الصّالِحينَ مُحَمَّد وَ الِهِ الاَْبْرارِ الطَّيبينَ
و ملحقم كن به دوستان شايسته‌ات محمد و آلش آن نيكان پاك
الطّاهِرينَ الاَْخْيارِ صَلَواتُكَ عَلَيهِمْ وَعَلي اَجْسادِهِمْ وَاَرْواحِهِمْ
پاكيزه و برگزيده درودهاي تو بر ايشان و بر جسدهاشان و بر ارواحشان
وَرَحْمَه اللهِ وَبَرَكاتُهُ اِلهي وَسَيدي وَعِزَّتِكَ وَجَلالِكَ لَئِنْ طالَبْتَني
و رحمت خدا و بركاتش اي خداي من و آقاي من، سوگند به عزت و جلالت اگر مرا در مورد
بِذُنوُبي لاَُطالِبَنَّكَ بِعَفْوِكَ وَلَئِنْ طالَبْتَني بِلُؤْمي لاَُطالِبَنَّكَ بِكَرَمِكَ
گناهان بازخواست كني من نيز تو را به عفو و گذشتت مطالبه مي‌كنم و اگر به پستي‌ام مرا مؤاخذه كني من هم به كرمت
وَلَئِنْ اَدْخَلْتَنِي النّارَ لاَُخْبِرَنَّ اَهْلَ النّارِ بِحُبّي لَكَ اِلهي وَسَيدي اِنْ
تو را مطالبه مي‌كنم و اگر به دوزخم ببري به دوزخيان گزارش مي‌دهم كه دوستت دارم اي خداي من و آقاي من
كُنْتَ لا تَغْفِرُ اِلاّ لاَِوْلِيآئِكَ وَاَهْلِ طاعَتِكَ فَاِلي مَنْ يفْزَعُ الْمُذْنِبوُنَ
اگر نيامرزي مگر دوستانت و پيروانت را پس به كه پناه برند گناهكاران
وَاِنْ كُنْتَ لا تُكْرِمُ اِلاّ اَهْلَ الْوَفآءِ بِكَ فَبِمَنْ يسْتَغيثُ الْمُسْيئوُنَ
و اگر اكرام نكني مگر نسبت به وفادارانت پس به كه استغاثه كنند بدكرداران
اِلهي اِنْ اَدْخَلْتَنِي النّارَ فَفي ذلِكَ سُرُورُ عَدُوِّكَ وَاِنْ اَدْخَلْتَنِي الْجَنَّةَ
خدايا اگر به دوزخم ببري اين كار موجب خوشحالي دشمنت گردد و اگر به بهشتم ببري
فَفي ذلِكَ سُرُورُ نَبِيكَ وَاَ نَا وَاللهِ اَعْلَمُ اَنَّ سُرُورَنَبِيكَ اَحَبُّ اِلَيكَ مِنْ
موجب خوشحالي پيامبرت بشود و من به خدا سوگند مسلماً مي‌دانم كه خوشحال شدن پيامبرت را بيشتر از
سُرُورِ عَدُوِّكَ اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ اَنْ تَمْلاََ قَلْبي حُبّاً لَكَ وَخَشْيةً
خوشحال شدن دشمنت دوست داري خدايا از تو مي‌خواهم كه دلم را پركني از محبت و ترس از
مِنْكَ وَتَصْديقاً بِكِتابِكَ وَايماناً بِكَ وَفَرَقاً مِنْكَ وَشَوْقاً اِلَيكَ يا
خودت و تصديق به كتابت و ايمان به خودت و هراس و انديشه از خود و اشتياق به‌سوي خود
ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ حَبِّبْ اِلَي لِقائَكَ وَاَحْبِبْ لِقآئي وَاجْعَلْ لي في
اي صاحب جلال و بزرگواري مرا دوستدار لقاي خويش كن و نيز لقاي مرا دوست بدار و در
لِقآئِكَ الرّاحَةَ وَالْفَرَجَ وَالْكَرامَةَ اَللّـهُمَّ اَلْحِقْني بِصالِحِ مَنْ مَضي
لقاي خود براي من آرامش و گشايش و كرامتي قرار ده. خدايا مرا به شايستگان از مردم گذشته ملحق كن و از شايستگان باقيمانده
وَاجْعَلْني مِنْ صالِحِ مَنْ بَقِي وَخُذْ بي سَبيلَ الصّالِحينَ وَاَعِنّي عَلي
قرارم ده و به راه شايستگانم ببر و كمكم ده بر مخالفت با
نَفْسي بِما تُعينُ بِهِ الصّالِحينَ عَلي اَنْفُسِهِمْ وَاخْتِمْ عَمَلي بِاَحْسَنِهِ
هواي نفسم بدانچه كمك دادي شايستگان را بر مخالفتشان با هواي نفس و ختم كن كارم را به نيكوترين كارهايم
وَاجْعَلْ ثَوابي مِنْهُ الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِكَ وَاَعِنّي عَلي صالِحِ ما اَعْطَيتَني
و پاداشم را از آن كار به رحمت خود بهشت قرار ده و كمكم ده در آنچه به من داده اي كه در كار صالح به‌كار بندم
وَثَبِّتْني يا رَبِّ وَلا تَرُدَّني في سُوء اسْتَنْقَذْتَني مِنْهُ يا رَبَّ
و ثابت قدمم دار و بازم مگردان به بدي‌هايي كه از آن نجاتم داده‌اي. اي پروردگار
الْعالَمينَ اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ ايماناً لا اَجَلَ لَهُ دوُنَ لِقائِكَ اَحْيني ما
جهانيان، خدايا از تو خواهم ايماني كه انتهايش ملاقات تو باشد و تا زنده‌ام داري به همان ايمان
اَحْييتَني عَلَيهِ وَتَوَفَّني اِذا تَوَفَّيتَني عَلَيهِ وَابْعَثْني اِذا بَعَثْتَني عَلَيهِ
زنده‌ام دار و چون بميرانيم بر همان ايمان بميرانم و چون برانگيزيم بر همان ايمان برانگيزم
وَاَبْرِءْ قَلْبي مِنَ الرِّيآءِ وَالشَّكِّ وَالسُّمْعَةِ في دينِكَ حَتّي يكوُنَ
و پاك كن دلم را از ريا و شك و خودنمايي در دينت تا در نتيجه
عَمَلي خالِصاً لَكَ اَللّـهُمَّ اَعْطِني بَصيرَةً في دينِكَ وَفَهْماً في
عملم خالص براي تو باشد. خدايا به من عنايت كن بصيرتي در دينت و فهمي (در شناختن)
حُكْمِكَ وَفِقْهاً في عِلْمِكَ وَكِفْلَينِ مِنْ رَحْمَتِكَ وَوَرَعاً يحْجُزُني
حكمت و درك خاصي در فهم علمت و دو سهم از رحمتت و پرهيزكاري آنچناني كه مرا
عَنْ مَعاصيكَ وَبَيضْ وَجْهي بِنوُرِكَ وَاجْعَلْ رَغْبَتي فيـما عِنْدَكَ
از گناهانت بازدارد و رويم را به نور خود سفيد گردان و شوقم را بدانچه پيش تو است قرار ده
وَتَوَفَّني في سَبيلِكَ وَعَلي مِلَّةَ رَسوُلِكَ صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ الِهِ اَللّـهُمَّ
و در راه خود و بر كيش پيامبرت صلي الله عليه وآله بميرانم خدايا
اِنّي اَعوُذُ بِكَ مِنَ الْكَسَلِ وَالْفَشَلِ وَالْهَمِّ وَالْجُبْنِ وَالْبُخْلِ وَالْغَفْلَةِ
به تو پناه مي‌برم از كسالت و سستي و اندوه و ترس و بِخالَت و بي خبري
وَالْقَسْوَةِ وَالْمَسْكَنَةِ وَالْفَقْرِ وَالْفاقَةِ وَكُلِّ بَلِية وَالْفَواحِشِ ما ظَهَرَ
و سنگدلي و بيچارگي و فقر و نداري و از هر بلا و هرزگي هر چه آشكار باشد
مِنْها وَما بَطَنَ وَاَعوُذُ بِكَ مِنْ نَفْس لا تَقْنَعْ وَبَطْن لا يشْبَعُ وَقَلْب لا
از آنها و هر چه پنهان و پناه مي‌برم به تو از نفسي كه قانع نباشد و شكمي كه سير نشود و دلي كه
يخْشَعُ وَدُعاء لا يسْمَعُ وَعَمَل لا ينْفَعُ وَاَعوُذُ بِكَ يا رَبِّ عَلي
نهراسد و دعايي كه پذيرفته نشود و كاري كه سود ندهد و پناه مي‌برم اي پروردگارم در مورد
نَفْسي وَديني وَمالي وَعَلي جَميعِ ما رَزَقْتَني مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيمِ
خويشتن و دين و مال و همه آنچه به من روزي كرده‌اي از شيطان رانده درگاهت
اِنَّكَ اَنْتَ السَّميعُ الْعَليمُ اَللّـهُمَّ اِنَّهُ لا يجيرُني مِنْكَ اَحَدٌ وَلا اَجِدُ
كه به‌راستي تو شنواي دانايي. خدايا كسي نيست كه مرا از تو درپناه خود گيرد و جز تو پناهگاهي
مِنْ دوُنِكَ مُلْتَحَداً فَلا تَجْعَلْ نَفْسي في شَيء مِنْ عَذابِكَ وَلا
نيابم پس مرا در چيزي از عذاب خود قرارم مده و مرا به هلاكت و عذاب دردناك
تَرُدَّني بِهَلَكَة وَلا تَرُدَّني بِعَذاب اَليم اَللّـهُمَّ تَقَبَّلْ مِنّي وَاَعْلِ
بازمگردان. خدايا عملم را بپذير و نامم را بلند كن و
ذِكْري وَارْفَعْ دَرَجَتي وَحُطَّ وِزْري وَلا تَذْكُرْني بِخَطيئَتي وَاجْعَلْ
درجه ام را بالا بر و گناهم را بريز و به خطايم مرا ياد مكن و
ثَوابَ مَجْلِسي وَثَوابَ مَنْطِقي وَثَوابَ دُعآئي رِضاكَ وَالْجَنَّةَ
پاداش اين مجلس مرا و پاداش گفتارم را و پاداش دعايم را خوشنودي خودت و بهشت قرار ده
وَاَعْطِني يا رَبِّ جَميعَ ما سَاَلْتُكَ وَزِدْني مِنْ فَضْلِكَ اِنّي اِلَيكَ
و بده به من اي پروردگار من، تمام آنچه را از تو خواستم و از فضل خويش بر من بيفزا كه من به‌راستي به‌سويت
راغِبٌ يا رَبَّ الْعالَمينَ اَللّـهُمَّ اِنَّكَ اَنْزَلْتَ في كِتابِكَ اَنْ نَعْفُوَ عَمَّنْ
مشتاقم. اي پروردگار جهانيان، خدايا، تو خود در كتابت قرآن براي ما نازل فرمودي كه ما گذشت كنيم از كسي كه
ظَلَمَنا وَقَدْ ظَلَمْنا اَنْفُسَنا فَاعْفُ عَنّا فَاِنَّكَ اَوْلي بِذلِكَ مِنّا وَاَمَرْتَنا
به ما ستم كرده و ما به خودمان ستم كرديم پس از ما درگذر كه تو از ما سزاوارتر بدين كار هستي و به ما دستور دادي
اَنْ لا نَرُدَّ سائِلاً عَنْ اَبْوابِنا وَقَدْ جِئْتُكَ سائِلاً فَلا تَرُدَّني اِلاّ بِقَضآءِ
كه هيچ خواهنده اي را از در خانه‌مان بازنگردانيم و من به‌صورت خواهندگي به درگاهت آمده‌ام و بازم مگردان جز با روا شدن
حاجَتي وَاَمَرْتَنا بِالاِْحْسانِ اِلي ما مَلَكَتْ اَيمانُنا وَنَحْنُ اَرِقّآءُكَ
حاجتم و به ما دستور دادي كه نسبت به بردگان‌مان احسان و نيكي كنيم و ما بردگان توييم
فَاَعْتِقْ رِقابَنا مِنَ النّارِ يا مَفْزَعي عِنْدَ كُرْبَتي وَيا غَوْثي عِنْدَ
پس ما را از آتش دوزخ آزاد فرما. اي پناهم در هنگام اندوه و غم اي فريادرسم در هنگام
شِدَّتي اِلَيكَ فَزِعْتُ وَبِكَ اسْتَغَثْتُ وَلُذْتُ لا اَلوُذُ بِسِواكَ وَلا اَطْلُبُ
سختي به درگاه تو زاري كنم و به تو استغاثه كنم و به تو پناه آرم و به ديگري پناه نبرم و گشايش نخواهم
الْفَرَجَ اِلاّ مِنْكَ فَاَغِثْني وَفَرِّجْ عَنّي يا مَنْ يفُكُّ الاَْسيرَ وَيعْفوُ عَنِ
جز از تو، پس تو به فريادم برس و گشايشي در كارم بده اي كه اسير و گرفتار را آزاد كني و از گناه
الْكَثيرِ اِقْبَلْ مِنِّي الْيسيرَ وَاعْفُ عَنِّي الْكَثيرَ اِنَّكَ اَنْتَ الرَّحيمُ
بسيار بگذري. طاعت اندك را از من بپذير و از گناه بسيارم بگذر كه به‌راستي تو مهربان
الْغَفوُرُ اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ ايماناً تُباشِرُ بِهِ قَلْبي وَيقيناً صادِقاً حَتّي اَعْلَمَ
آمرزنده‌اي. خدايا از تو خواهم ايماني كه هميشه دلم با آن همراه گردد و يقيني راست و كامل كه بدانم
اَنَّهُ لَنْ يصيبَني اِلاّ ما كَتَبْتَ لي وَرَضِّني مِنَ الْعَيشِ بِما قَسَمْتَ لي
مسلماً چيزي به من نرسد جز آنكه بر من نوشته‌اي و خوشنودم كن در زندگي به همانكه نصيبم كرده‌اي
يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ
 پنجم و نيز شيخ فرموده كه در سحر اين دعا را مي‌خواني
اي مهربانترين مهربانان
يا عُدَّتي في كُرْبَتي وَيا صاحِبي في شِدَّتي وَيا وَلِيي في نِعْمَتي
اي ذخيره‌ام در گرفتاري‌ام و اي يار همراهم در سختي و اي سرپرستم در نعمت
وَ يا غايتي في رَغْبَتي اَنْتَ السّاتِرُ عَوْرَتي وَالْمُؤْمِنُ رَوْعَتي
و اي منتهاي رغبت و شوقم تويي پوشاننده زشتي‌ام و امنيت بخش هراسم و ناديده‌گير
وَالْمُقيلُ عَثْرَتي فَاغْفِرْ لي خَطيئَتي اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ خُشُوعَ
لغزشم، پس بيامرز براي من خطايم را. خدايا از تو خواهم فروتني
الاْيمانِ قَبْلَ خُشُوعِ الذُّلِّ فِي النّارِ يا واحِدُ يا اَحَدُ يا صَمَدُ يا مَنْ
ايمان به تو را پيش از آنكه خواري در دوزخ فروتنم گرداند. اي يگانه، اي يكتا، اي بي نياز
لَمْ يلِدْ وَلَمْ يولَدْ وَلَمْ يكُنْ لَهُ كُفْواً اَحَدٌ يا مَنْ يعْطي مَنْ سَئَلَهُ تَحَنُّناً
اي كه فرزند ندارد و فرزند كسي نيست و برايش همتايي نيست هيچكس اي كه هركس از او درخواست كند از روي عطوفت
مِنْهُ وَرَحْمَةً وَيبْتَدِئُ بِالْخَيرِ مَنْ لَمْ يسْئَلْهُ تَفَضُّلا مِنْهُ وَكَرَماً
و مهر به او مي‌دهد و آغاز به نيكي كند از روي فضل و كرم نسبت به كسي كه از او درخواست نكرده (خدايا) به حق
بِكَرَمِكَ الّدائِمِ صَلِّ عَلي مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَهَبْ لي رَحْمَةً واسِعَةً
كرم هميشگي‌ات. درود فرست بر محمد و آل محمد و ببخش به من رحمتي وسيع
جامِعَةً اَبْلُغُ بِها خَيرَ الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْتَغْفِرُكَ لِما تُبْتُ
و جامع كه به‌وسيله آن به خير دنيا و آخرت نائل گردم. خدايا من از تو آمرزش خواهم براي گناهاني كه پس از توبه
اِلَيكَ مِنْهُ ثُمَّ عُدْتُ فيهِ وَاَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ خَير اَرَدْتُ بِهِ وَجْهَكَ
كردن دوباره بدانها دست زده‌ام و از تو آمرزش خواهم براي هر كار خيري كه در انجام آن ذات تو را قصد كردم
فَخالَطَني فيهِ ما لَيسَ لَكَ اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد
ولي چيزهاي ديگري هم در آن مخلوط گشت. خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد
وَاعْفُ عَنْ ظُلْمي وَجُرْمي بِحِلْمِكَ وَجُودِكَ يا كَريمُ يا مَنْ لا
و بگذر از ظلم و جنايت من به بردباري و بخشش خود اي بزرگوار، اي كه
يخيبُ سآئِلُهُ وَلا ينْفَدُ نائِلُهُ يا مَنْ عَلا فَلا شَيءَ فَوْقَهُ وَدَني فَلا
نوميد نكند خواهنده‌اش را و تمام‌شدني نيست عطايش. اي كه والا است و چيزي فوق او نيست و نزديك آمد
شَيءَ دُونَهُ صَلِّ عَلي مُحَمَّد وآلِ مُحَمَّد وَارْحَمْني يا فالِقَ الْبَحْرِ
و چيزي از او نزديكتر نيست. درود فرست بر محمد و آل محمد و به من رحم كن اي شكافنده دريا
لِمُوسَي اللَّيلَةَ اللَّيلَةَ اللَّيلَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ اَللّـهُمَّ طَهِّرْ
براي حضرت موسي، در همين امشب، امشب، امشب، همين ساعت، همين ساعت، همين ساعت. خدايا پاك كن
قَلْبي مِنَ النِّفاِِ وَعَمَلي مِنَ الرِّيآءِ وَلِساني مِنَ الْكِذْبِ وَعَيني مِنَ
دلم را از نفاق و كارم را از ريا و زبانم را از دروغ و چشمم را از
الْخِيانَةِ فَاِنَّكَ تَعْلَمُ خائِنَةَ الاَْعْينِ وَما تُخْفِي الصُّدُورُ يا رَبِّ هذا
خيانت، زيرا تويي كه خيانت‌هاي چشم‌ها و آنچه را سينه‌ها در خود پنهان كنند مي‌داني. پروردگارا اينجاست
مَقامُ الْعائِذِ بِكَ مِنَ النّارِ هذا مَقامُ الْمُسْتَجيرِ بِكَ مِنَ النَّارِ هذا مَقامُ
جايگاه پناه برنده به تو از آتش. اين است جايگاه پناه خواهنده تو از آتش
الْمُسْتَغيثِ بِكَ مِنَ النّارِ هذا مَقامُ الْهارِبِ اِلَيكَ مِنَ النّارِ هذا مَقامُ
اين است جايگاه فريادخواه تو از آتش. اين است جايگاه گريزان بدرگاهت از آتش. اين است جايگاه
مَنْ يبُوءُ لَكَ بِخَطيئَتِهِ وَيعْتَرِفُ بِذَنْبِهِ وَيتُوبُ اِلي رَبِّهِ هذا مَقامُ
كسي كه بازگشته به‌سوي تو از خطاكاري‌اش و معترف است به گناهش و به‌سوي پروردگارش توبه كند. اين است جايگاه
الْبآئِسِ الْفَقيرِ هذا مَقامُ الْخآئِفِ الْمُسْتَجيرِ هذا مَقامُ الْمَحْزُونِ
مستمند بينوا. اين است جايگاه ترسان پناهنده، اين است جايگاه اندوهناك
الْمَكْرُوبِ هذا مَقامُ الْمَغْمُومِ الْمَهْمُومِ هذا مَقامُ الْغَريبِ الْغَريقِ
غمزده، اين است جايگاه دلگير افسرده، اين است جايگاه دور از وطن غرق شده
هذا مَقامُ الْمُسْتَوْحِشِ الْفَرِِِ هذا مَقامُ مَنْ لا يجِدُ لِذَنْبِهِ غافِراً
اين است جايگاه وحشت زده هراسان، اين است جايگاه كسي كه نيابد جز تو آمرزنده‌اي
غَيرَكَ وَلا لِضَعْفِهِ مُقَوِّياً اِلاّ اَنْتَ وَلا لِهَمِّهِ مُفَرِّجاً سِواكَ يا اَللهُ يا
براي گناهش و نه توانا بخشي براي ناتواني‌اش جز تو و نه غمزده‌اي براي اندوهش جز تو. اي خدا، اي
كَريمُ لا تُحْرِِْ وَجْهي بِالنّارِ بَعْدَ سُجُودي لَكَ وَتَعْفيري بِغَيرِ مَنٍّ
كريم، مسوزان رويم را به آتش، پس از آنكه براي تو سجده كرده و بدون آنكه منتي بر تو داشته باشم
مِنّي عَلَيكَ بَلْ لَكَ الْحَمْدُ وَالْمَنُّ وَالتَّفَضُّلُ عَلَي ارْحَمْ اَي رَبِّ اَي
آنرا به خاك ماليده‌ام بلكه براي تو است ستايش و منت گذاري و زياده بخشي بر من. رحم كن اي پروردگارم ...
رَبِّ اَي رَبِّ بگويد تا آنكه نفس قطع شود ضَعْفي وَقِلَّةَ حيلَتي وَرِقَّةَ جِلْدي وَتَبَدُّدَ
... به ناتواني و بيچارگي من و نازكي پوست بدنم و گسيختن
اَوْصالي وَتَناثُرَ لَحْمي وَجِسْمي وَجَسَدي وَوَحْدَتي وَوَحْشَتي
بند بند اعضايم و فرو ريختن گوشت تنم و پيكرم و تنهايي‌ام و وحشت
في قَبْري وَجَزَعي مِنْ صَغيرِ الْبَلآءِ اَسْئَلُكَ يا رَبِّ قُرَّةَ الْعَينِ
قبرم و بي تابي‌ام از بلاي كوچك. از تو خواهم پروردگارا روشني ديده
وَالإِغْتِباطَ يومَ الْحَسْرَةِ وَالنَّدامَةِ بَيضْ وَجْهِي يا رَبِّ يوْمَ تَسْوَدُّ
و شادماني در روز حسرت و پشيماني، سفيد گردان رويم را پروردگارا در روزي كه روها سياه گردند
الْوُجُوهُ آمِنّي مِنَ الْفَزَعِ الاَْكْبَرِ اَسْئَلُكَ الْبُشْري يوْمَ تُقَلَّبُ الْقُلُوبُ
امانم بخش از هراس بزرگ، از تو خواهم مژده در روزي كه دل‌ها و ديده‌ها زير و رو گردند
وَالاَْبْصارُ وَالْبُشْري عِنْدَ فِراِِ الدُّنْيا اَلْحَمْدُ للهِِ الَّذي اَرْجُوهُ عَوْناً
و مژده در وقت جدايي از اين دنيا. ستايش خاص خدايي است كه اميد كمك او را در دوران
لي في حَياتي وَاُعِدُّهُ ذُخْراً لِيوْمِ فاقَتي اَلْحَمْدُ للهِِ الَّذي اَدْعُوهُ وَلااَدْعُو
زندگي دارم و براي روز بينوايي‌ام او را ذخيره كرده ام. ستايش خدايي را است كه او را بخوانم و جز او
غَيرَهُ وَلَوْ دَعَوْتُ غَيرَهُ لَخَيبَ دُعائي اَلْحَمْدُ للهِِ الَّذي اَرْجُوهُ وَلا
كسي را نخوانم و اگر هم غير او را بخوانم دعايم به اجابت نرسد. ستايش از آن خدايي است كه اميدم به او است و جز
اَرْجُو غَيرَهُ وَلَوْ رَجَوْتُ غَيرَهُ لاََخْلَفَ رَجائي اَلْحَمْدُ للهِِ الْمُنْعِمِ
او به كسي اميد ندارم و اگر به ديگري اميد داشته باشم نااميد گردم. ستايش خاص خداي نعمت بخش
الْمُحْسِنِ المُجْمِلِ الْمُفْضِلِ ذِي الْجَلالِ والاِْكْرامِ وَلِي كُلِّ نِعْمَة
نيكوده زيبا كردار زياده بخش است كه صاحب جلال و بزرگواري است و سرپرست هر نعمت
وَصاحِبُ كُلِّ حَسَنَة وَمُنْتَهي كُلِّ رَغْبَة وَقاضي كُلِّ حاجَة اَللّـهُمَّ
و صاحب هر خوبي و سرحد نهايي هر شوق و رغبت و برآرنده هر حاجتي است. خدايا
صَلِّ عَلي مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَارْزُقْنِي الْيقينَ وَ حُسْنَ الظَّنِّ بِكَ
درود فرست بر محمد و آل محمد و روزيم كن يقين و خوش گماني به خودت
وَاَثْبِتْ رَجآئَكَ في قَلْبي وَاقْطَعْ رَجآئي عَمَّنْ سِواكَ حَتّي لا اَرْجُو
و محكم كن اميدت را در دلم و قطع كن اميدم را از غير خود تا اينكه جز تو به كسي اميد
غَيرَكَ وَلا اَثِقَ اِلاّ بِكَ يا لَطيفاً لِما تَشآءُ اُلْطُفْ لي في جَميـعِ
نداشته و جز تو به كسي اعتماد نكنم. اي لطف كننده به هر چه خواهي، به من لطف فرما در تمام
اَحْوالي بِما تُحِبُّ وَتَرْضي يا رَبِّ اِنّي ضَعيفٌ عَلَي النّارِ فَلا
حالاتم بدانچه دوست داري و خشنود شوي. پروردگارا من بر تحمل آتش ناتوانم پس
تُعَذِّبْني بالنّارِ يا رَبِّ ارْحَمْ دُعآئي وَتَضَرُّعي وَخَوْفي وَذُلّي
به آتش عذابم مكن. پروردگارا به دعا و تضرع و ترس و خواري
وَمَسْكَنَتي وَتَعْويذي وَتَلْويذي يا رَبِّ اِنّي ضَعيفٌ عَنْ طَلَبِ
و بيچارگي و پناهندگي و پناه خواهيم رحم كن، پروردگارا من از طلب
الدُّنْيا وَاَنْتَ واسِعٌ كَريمٌ اَسْئَلُكُ يا رَبِّ بِقُوَّتِكَ عَلي ذلِكَ وَقُدْرَتِكَ
دنيا ناتوانم و تو گشايش ده بزرگواري. از تو خواهم پروردگارا به نيرويت بر اين كار و قدرتي كه
عَلَيهِ وَغِناكَ عَنْهُ وَحاجَتي اِلَيهِ اَنْ تَرْزُقَني في عامي هذا وَشَهْري
بر آن داري و بي نيازي‌ات از آن و نياز من بدان كه روزي‌ام كن در اين سال و در اين ماه
هذا وَيوْمي هذا وَساعَتي هذِهِ رِزْقاً تُغْنيني بِهِ عَنْ تَكَلُّفِ ما في
و در همين امروز و همين ساعت يك چنان روزي‌اي كه به‌وسيله آن مرا از به زحمت درآوردن آنچه در
اَيدي النّاسِ مِنْ رِزْقِكَ الْحَلالِ الطَّيبِ اَي رَبِّ مِنْكَ اَطْلُبُ وَاِلَيكَ
دست مردم است بي نياز كني. از آن روزي حلال و پاكيزه‌ات، پروردگارا از تو مي‌جويم و به درگاه
اَرْغَبُ وِاياكَ اَرْجُو وَاَنْتَ اَهْلُ ذلِكَ لا اَرْجُو غَيرَكَ وَلا اَثِقُ اِلاّ بِكَ
تو رغبت كنم و از تو اميدوارم و تو شايسته آني به جز تو به كسي اميد ندارم و جز تو به كسي اعتماد ندارم
يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ اَي رَبِّ ظَلَمْتُ نَفْسي فَاْغفِرْ لي وَارْحَمْني
اي مهربان ترين مهربانان. پروردگارا من به خويشتن ستم كرده پس مرا بيامرز و به من رحم كن
وَعافِني يا سامِعَ كُلِّ صَوْت وَيا جامِعَ كُلِّ فَوْت وَيا بارِئَ النُّفُوسِ
و عافيتم ده اي شنواي هر صدا و اي گردآرنده هر چه از دست رفته و اي آفريننده جان‌ها
بَعْدَ الْمَوْتِ يا مَنْ لا تَغْشاهُ الظُّلُماتُ وَلا تَشْتَبِهُ عَلَيهِ الاَْصْواتُ
پس از مرگ. اي كه نپوشانندش تاريكي‌ها و مشتبه نشود بر او صداها
وَلا يشْغَلُهُ شَيءٌ عَنْ شَيء اَعْطِ مُحَمَّداً صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وآلِهِ اَفْضَلَ
و سرگرمش نكند چيزي از چيز ديگر، عطا كن بر محمد صلي الله عليه و آله بهترين چيزي را
ما سَئَلَكَ وَاَفْضَلَ ما سُئِلْتَ لَهُ وَاَفْضَلَ ما اَنْتَ مَسْؤُولٌ لَهُ اِلي يوْمِ
كه او از تو خواسته و بهتر چيزي كه براي او از تو درخواست شده و بهتر چيزي كه از تو تا روز
الْقِيامَةِ وَهَبْ لِي الْعافِيةَ حَتّي تُهَنِّئَنِي الْمَعيشَه وَاخْتِمْ لي بِخَير
قيامت براي او درخواست كنند و تندرستي به من عنايت كن تا اينكه زندگي بر من گوارا شود و كارم را
حَتّي لا تَضُرَّني الذُّنُوبُ اَللّـهُمَّ رَضِّني بِما قَسَمْتَ لي حَتّي لا
ختم بخير فرما تا گناهان زيانم نرساند. خدايا خشنودم گردان بدانچه روزي‌ام كرده‌اي كه ديگر
اَسْئَلَ اَحَداً شَيئاً اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَافْتَحْ لي
از هيچ‌كس چيزي نخواهم. خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد و خزينه‌هاي رحمتت را بر من
خَزآئِنَ رَحْمَتِكَ وَارْحَمْني رَحْمَةً لا تُعَذِّبُني بَعْدَها اَبَداً فِي الدُّنْيا
بگشا و رحمتي به من بده كه پس از آن هرگز در دنيا
وَالأخِرَةِ وَارْزُقْني مِنْ فَضْلِكَ الْواسِعِ رِزْقاً حَلالاً طَيباً لا تُفْقِرُني
و آخرت مرا عذاب نفرمايي و روزي‌ام ده از فضل وسيع خود روزي حلال پاكيزه‌اي كه مرا جز بدرگاهت فقير و نيازمند
اِلي اَحَد بَعْدَهُ سِواكَ تَزيدُني بِذلِكَ شُكْراً وَاِلَيكَ فاقَةً وَفَقْراً وَبِكَ
درگاه ديگري نكني و سپاسگزاري مرا در برابرش افزون و نياز و احتياجم را به درگاه خود زياده گرداني
عَمَّنْ سِواكَ غِناً وَتَعفُّفاً يا مُحْسِنُ يا مُجْمِلُ يا مُنْعِمُ يا مُفْضِلُ يا
و به‌وسيله خود مرا از ديگران بي نياز و خويشتن دار گرداني. اي نيكوكار و اي زيباكردار، اي نعمت بخش، اي زياده بخش، اي
مَليكُ يا مُقْتَدِرُ صَلِّ عَلي مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَاكْفِنِي الْمُهِمَّ كُلَّهُ
پادشاه، اي نيرومند، درود فرست بر محمد و آل محمد و مهمات كارم را كفايت فرما و به‌خوبي حاجت روايم
وَاقْضِ لي بِالْحُسْني وَبارِكْ لي في جَميعِ اُمُوري وَاقْضِ لي جَميعَ
كن و در تمام كارهايم بركت ده و همه حاجاتم را برآور
حَوائِجي اَللّـهُمَّ يسِّرْ لي ما اَخافُ تَعْسيرَهُ فَاِنَّ تَيسيرَ ما اَخافُ
خدايا آسان گردان برايم آنچه را از دشواري‌اش مي‌ترسم، زيرا آسان كردن آنچه من از دشواري‌اش مي‌ترسم
تَعْسيرَهُ عَلَيكَ سَهْلٌ يسيرٌ وَسَهِّلْ لي ما اَخافُ حُزُونَتَهُ وَنَفِّسْ عَنّي
بر تو آسان و كوچك است و هموار ساز برايم آنچه را از ناهمواري‌اش مي‌ترسم و برطرف كن از من
ما اَخافُ ضيقَهُ وَكُفَّ عَنّي ما اَخافُ هَمَّهُ وَاصْرِفْ عَنّي ما اَخافُ
آنچه را از فشار و تنگي‌اش ترسم و باز دار از من آنچه را از اندوهش ترسم و دور ساز از
بَلِيتَهُ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ اَللّـهُمَّ امْلاَءْ قَلْبي حُبّاً لَكَ وَخَشْيةً مِنْكَ
من آنچه را ترس گرفتاري‌اش را دارم. اي مهربان‌ترين مهربانان، خدايا دلم را پركن از دوستي و ترس خود و
وَتَصْديقاً لَكَ وَايماناً بِكَ وَفَرَقاً مِنْكَ وَشَوْقاً اِلَيكَ يا ذَاالْجَلالِ
تصديق كردنت و ايمان به تو و هراس و شوق به سويت، اي صاحب جلال
وَالاِْكْرامِ اَللّـهُمَّ اِنَّ لَكَ حُقُوقاً فَتَصَدَِّْ بِها عَلَي وَلِلنّاسِ قِبَلي
و بزرگواري، خدايا به‌راستي براي تو به گردن من حقوقي است پس آنها را بر من ببخش و براي مردم نيز
تَبِعاتٌ فَتَحَمَّلْها عَنّي وَقَدْ اَوْجَبْتَ لِكُلِّ ضَيف قِري وَاَ نَا ضَيفُكَ
به عهده من حقوقي است كه تو آنها را ادا فرما و تو براي هر ميهماني پذيرايي مقرر فرمودي و من نيز ميهمان توام
فَاْجعَلْ قِراي اللَّيلَةَ الْجَنَّةَ يا وَهّابَ الْجَنَّةِ يا وَهّابَ الْمَغْفِرَةِ وَلا
و پذيرايي‌ام را در اين شب بهشت قرار ده‌، اي بخشاينده بهشت، اي بخشاينده آمرزش
حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِكَ ششم مي خواني دعاي ادريس را كه شيخ و سيد روايت كرده‌اند
جنبش و نيرويي نيست جز به تو
طالب آن رجوع بمصباح يا اقبال نمايد هفتم مي خواني اين دعا را كه مختصرترين دعاهاي
سحر است و در اقبال است:
 يا مَفْزَعي عِنْدَ كُرْبَتي وَيا غَوْثي عِنْدَ شِدَّتي
اي پناهگاهم در هنگام غمزدگي و اي دادرسم در هنگام سختي و دشواري
اِلَيكَ فَزِعْتُ وَبِكَ اسْتَغَثْتُ وَبِكَ لُذْتُ لا اَلُوذُ بِسِواكَ وَلا اَطْلُبُ
به درگاهت زاري كنم و به تو استغاثه كنم و به تو پناه آرم و به‌جز تو به ديگري پناه نبرم و گشايش
الْفَرَجَ اِلاّ مِنْكَ فَاَغِثْني وَفَرِّجْ عَنّي يا مَنْ يقْبَلُ الْيسيرَ وَيعْفُو عَنِ
را جز از تو نخواهم، پس به‌ دادم برس و گشايشي به من ده اي كه بپذيري (طاعت) اندك را و بگذري از (گناه)
الْكَثيرِ اِقْبَلْ مِنِّي الْيسيرَ وَاعْفُ عَنِّي الْكَثيرَ اِنَّكَ اَنْتَ الْغَفُورُ
بسيار، بپذير از من (طاعت) اندك را و بگذر از (گناه) بسيار كه به‌راستي تو آمرزنده
الرَّحيمُ اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ ايماناً تُباشِرُبِهِ قَلْبي وَيقيناً حَتّي اَعْلَمَ
و مهرباني، خدايا از تو ايماني خواهم كه هميشه دلم با آن همراه باشد و يقيني خواهم كه (بدان وسيله) بدانم
اَنَّهُ لَنْ يصيبني اِلاّ ما كَتَبْتَ لي وَرَضِّني مِنَ الْعَيشِ بِما قَسَمْتَ لي
كه چيزي به من نرسد جز آنچه برايم نوشته‌اي و خشنودم كن از زندگي به همان كه نصيبم كرده‌اي
يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ يا عُدَّتي في كُرْبَتي وَيا صاحِبي في شِدَّتي وَيا
اي مهربان‌ترين مهربانان، اي ذخيره‌ام در غمندگي و اي يار همراهم در سختي و اي
وَلِيي في نِعْمَتي وَيا غايتي في رَغْبَتي اَنْتَ السّاتِرُ عَوْرَتي
سرپرستم در نعمت و اي منتهاي شوق و رغبتم، تويي پوشاننده زشتي‌هايم
وَالاْمِنُ رَوْعَتي وَالْمُقيلُ عَثْرَتي فَاغْفِرْ لي خَطيـئَتي يا اَرْحَمَ
و امان بخش هراس و دلهره‌ام و چشم‌پوش لغزشم پس بيامرز خطايم را اي مهربان‌ترين
الرّاحِمينَ
 مـهربـانـان
 هشتم مي‌خواني اين تسبيحات را كه در اقبال است نيز سُبْحـانَ مَنْ يعْلَمُ
منزه است آنكه
جَوارِحَ الْقُلُوبِ سُبْحـانَ مَنْ يحْصي عَدَدَ الذُّنُوبِ سُبْحـانَ مَنْ لا
مصيبات و تأثرات دل‌ها را داند، منزه است آنكه شماره گناهان را دارد، منزه است آنكه
يخْفي عَلَيهِ خافِيةٌ فِي السَّماواتِ وَالاَْرَضينَ سُبْحـانَ الرَّبِّ
چيزي در آسمان‌ها و زمين‌ها بر او پنهان نماند، منزه است پروردگار
الْوَدُودِ سُبْحـانَ الْفَرْدِ الْوِتْرِ سُبْحـانَ الْعَظيمِ الاَْعْظَمِ سُبْحـانَ مَنْ
مهرپيشه، منزه است يكتاي يگانه، منزه است خداي بزرگ و بزرگتر، منزه است آنكه
لا يعْتَدي عَلي اَهْلِ مَمْلَكَتِهِ سُبْحـانَ مَنْ لا يؤاخِذُ اَهْلَ الاَْرْضِ
ستم بر اهل كشور خود نكند، منزه است آنكه نگيرد زمينيان را
بِاَ لْوانِ الْعَذابِ سُبْحـانَ الْحَنّانِ الْمَنّانِ سُبْحـانَ الرَّؤُفِ الرَّحيمِ
به عذاب رنگارنگ، منزه است احسان بخش پرنعمت، منزه است خداي رؤف مهربان
سُبْحـانَ الْجَبّارِ الْجَوادِ سُبْحـانَ الْكَريمِ الْحَليمِ سُبْحـانَ الْبَصيرِ
منزه است خداي مقتدر بخشنده، منزه است (خداي) بزرگوار بردبار، منزه است (خداي) بيناي
الْعَليمِ سُبْحـانَ الْبَصيرِ الْواسِعِ سُبْحـانَ اللهِ عَلي اِقْبالِ النَّهارِ
دانا، منزه است بيناي وسعت بخش، منزه است خدا هنگام آمدن روز
سُبْحـانَ اللهِ عَلي اِدْبارِ النَّهارِ سُبْحـانَ اللهِ عَلي اِدْبارِ اللَّيلِ واِقْبالِ
منزه است خدا هنگام رفتن روز، منزه است خدا در وقت رفتن شب و آمدن
النَّهارِ وَلَهُ الْحَمْدُ وَالْمَجْدُ وَالْعَظَمه وَالْكِبرِيآءُ مَعَ كُلِّ نَفَس وَكُلِّ
روز و از آن او است ستايش و شوكت و بزرگي و كبريا با هر نفس كشيدن و هر
طَرْفَةِ عَين وَكُلِّ لَمْحَة سَبَقَ في عِلْمِهِ سُبْحانَكَ مِلأَ ما اَحْصي
چشم به هم زدن و هر اشاره‌اي كه در علم او گذشته است منزهي تو به پري آنچه كتاب
كِتابُكَ سُبْحانَكَ زِنَةَ عَرْشِكَ سُبْحانَكَ سُبْحانَكَ سُبْحانَكَ
تو احصا كند. منزهي تو هموزن عرشت منزهي تو . . .

ن : محمد درخشانی
ت : شنبه بیست و دوم تیر 1392
چگونه عذرخواهی را به فرزندمان بیاموزیم؟

چگونه عذرخواهی را به فرزندمان بیاموزیم؟

ممکن است متعجب شوید، اما باید بدانید عذرخواهی هیچ گاه ساده نیست-حتی برای بزرگسالان-اما برای یک کودک سخت ترین بخش این است که بداند عذرخواهی به چه معناست و چه لزومی دارد؟
  

شاید شما تصور کنید عذرخواهی فقط عبارتی ساده است و اگر فرزند شما در قبال کار اشتباهی که انجام داده به شما بگوید: "مرا ببخش"، واقعاً به اشتباه خود پی برده است.

 تلاش زیادی لازم است تا شما با مهربانی و آرامش به فرزندتان عذرخواستن را بیاموزید.
 
از فرزندان کوچکتر شروع کنید.


1- آنها را متوجه کنید که چرا عذرخواهی لازم است؟ فرزندان کوچکتر بخصوص کودکان نوپا و در سنین قبل از دبستان، بسیار خودمحورند و به عکس العمل کودکان دیگر در برابر کاری که انجام داده اند، توجه ندارند. به کودک خود به آرامی توضیح دهید که حرفی که زده یا کاری که انجام داده به بدن، وسایل یا احساسات شخص دیگری صدمه زده است.
 
 
2- قدم به قدم آموزش بدهید. تنها گفتن اینکه بگو "ببخشید" برای یک کودک بی معناست مگر اینکه بداند مفهومی که پشت این جمله است چیست؟ در ابتدا ممکن است اینطور به نظر بیاید که کودک صرفاً کلمات را بعد از شما تکرار می کند، تا زمانی که خودش یاد بگیرد مستقل و بجا از آن استفاده کند. برای مثال: " من وقتی عروسکت را از تو گرفتم باعث شدم گریه کنی، متاسفم که تو را ناراحت کردم، چطور می توانم جبران کنم؟"
 
3- وقتی خودتان اشتباهی می کنید، از کودکتان عذرخواهی کنید. هیچ ابزار آموزشی قویتر از این نیست که شما رفتاری را که انتظار دارید از فرزندتان ببینید برایش شبیه سازی کنید. از کلماتی استفاده کنید که فرزندتان بفهمد شما از کاری که انجام داده اید ناراحتید و مسئولیت آن را پذیرفته اید. جمله هایی مانند این: " من متاسفم که سرت داد کشیدم. خیلی از این کار ناراحت شدم و سعی می کنم دیگر این کار را تکرار نکنم."



4- به فرزندتان کمک کنید تا اشتباهی که انجام داده را جبران کند. مانند اینکه به دوست او کمک کنید تا برج اسباب بازی که کودک شما به آن ضربه زده و خراب کرده است، دوباره درست کند. یا نقاشی که او خط خطی اش کرده را دوباره بکشد. نکته مهم این است که او بفهمد اشتباهاتی که انجام می دهد تنها با گفتن کلمه "ببخشید" اصلاح نخواهد شد.
 
به فرزندان بزرگتر عذرخواهی را بیاموزید.

1- از فرزند بزرگتر خود انتظار بیشتری در این باره داشته باشید. چون سنش بالاتر است باید بداند مفهومی که در پس عذرخواهی وجود دارد، چیست. بنابراین، او نخواهد توانست با زیر لب گفتن یک "ببخشید"، کار را تمام کند و از آن بگذرد.
 
2- به فرزند خود بیاموزید که یک عذرخواهی صحیح، باید همراه با توضیحی راجع به اشتباهی که انجام داده باشد. توصیفی مبنی بر اینکه چرا آن کار اشتباه بود و درخواستی برای بخشیده شدن. برای مثال: " من متاسفم که از کیف شما پول برداشتم. من باید اول از شما اجازه می گرفتم و برای شما احترام قایل می شدم. امیدوارم که من را ببخشید."
 
3- از پافشاری بر عذرخواهی کودک اجتناب کنید. متاسفانه حقیقت این است که ما همیشه از کاری که انجام می دهیم متاسف و پشیمان نیستیم، فرزندانمان نیز همینطور! نتیجه چنین اصراری این خواهد بود که کودک یاد می گیرد گفتن کلمه "ببخشید" راهی برای فرار از مشکلاتی است که باعث آن شده.
 
4- به دنبال روش های بالاتری از جبران کردن باشید. یاد گرفتن "عذرخواهی" به این معنی است که شما مسئولیت کاری که انجام می دهید و عواقب آن را نیز بپذیرید. یک پنجره شکسته شده، باید تعمیر شود و هزینه اش پرداخت شود. یک گوشواره گمشده باید جایگزین شود و اگر به احساسات کسی ضربه خورده، باید از راه مناسبی جبران شود.


ن : محمد درخشانی
ت : شنبه بیست و دوم تیر 1392
چشمه و سنگ

چشمه و سنگ


جدا شد يكي چشمه از كوهسار
به ره گشت ناگه به سنگي دچار
به نرمي چنين گفت با سنگ سخت
كرم كرده راهي ده اي نيكبخت
گران سنگ تيره دل سخت سر
زدش سيلي و گفت : دور اي پسر !
نجنبيدم از سيل زورآزماي
كه اي تو كه پيش تو جنبم ز جاي !
نشد چشمه از پاسخ سنگ ، سرد
به كندن در استاد و ابرام كرد
بسي كند و كاويد و كوشش نمود
كز آن سنگ خارا رهي بر گشود
ز كوشش به هر چيز خواهي رسيد
به هر چيز خواهي كماهي رسيد
برو كارگر باش و اميدوار
كه از ياس جز مرگ نايد به بار
گرت پايداري است در كارها
شود سهل پيش تو دشوارها


ن : محمد درخشانی
ت : یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392
روان شناسی اجتماعی
v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);} Normal 0 false false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}
دکتر يوسف کريمي – انتشارات دانشگاه پيام نور تهيه کننده: نصرت کاظمي گفتار اول: تعريف، تاريخچه و روشهاي تحقيق در روان شناسي اجتماعي هدف آموزشي کلي: آشنايي با تعريف و زمينه تاريخي علم روان شناسي اجتماعي و شناخت ويژگيهاي روشهاي تحقيق در اين علم. هدفهاي آموزشي جزئي: دانشجويان پس از مطالعه اين فصل بايد بتوانند: 1- يک تعريف ساده و جامع از روان شناسي اجتماعي بيان کنند. 2- لااقل يک الگوي رفتاري را که جامعه در ما نقش زده است مثال بزنند. 3- شباهتها و تفاوتهاي روان شناسي اجتماعي با علومي نظير روان شناسي عمومي، جامعه شناسي و قوم شناسي را توضيح دهند. 4- ويژگيها و هدفهاي روش علمي را توضيح دهند. 5- مشخصات، مزايا و معايب روشهاي مختلف تحقيق در روان شناسي اجتماعي نظير تحقيق آرشيوي، تحقيق زمينه يابي، تحقيق ميداني و تحقيق آزمايشگاهي را بيان کنند. 6- محاسن، معايب و موارد کاربرد روشهاي تحقيق ذکر شده در اين فصل را با يکديگر مقايسه کنند. روان شناسي اجتماعي چيست؟ تعريف اتوکلاين برگ از روان شناسي اجتماعي: روان شـنـاسـي اجتـماعــي عــلـم مطــالعــه رفتار فرد در وضع گروهي است. تعريف آلپورت از روان شناسي اجتماعي : با جزئي استثنائات، روان شناسي اجتماعي رشته خود را کوششي مي دانند براي فهم و تبيين اين مطالب که افکار، احساسات يا رفتار افراد چگونه تحت تاثير حضور واقعي، تصوري يا تلويحي ديگران قرار مي گيرد. ارائه تعريفي ديگر: روان شناسي اجتماعي به عنوان علم مطالعه رفتار متقابل بين انسانها يا علم مطالعه تعامل انسانها شناخته مي شود. تفاوت روان شناسي اجتماعي با جامعه شناسي: نــظر جامعــه شناس به عوامل اجتماعي رفتار گروهي معطوف است. روان شناسي اجتماعي به اثرات گروه بر روي فرد توجه خاص دارد. تفاوت روان شناسي اجتماعي با قوم شناسي: روان شناسي اجتماعي علمي تر از قوم شناسي است چرا که در آن از روش علمي و تحقيقات کنترل شده آزمايشگاهي بيشتر استفاده مي شود. قوم شناسي عمدتاً جنبه توصيفي دارد. تفاوت روان شناسي اجتماعي با روان شناسي عمومي: متخصصان روان شناسي اجتماعي به اجتماعي ترين پديده ها و رفتارها مي پردازند. متخصصان روان شناسي عمومي به پديده هايي توجه دارند که کمتر از پديده هاي ديگر، اجتماعي هستند. روشهاي تحقيق (روان شناسي اجتماعي ) ويژگي هاي روش علمي: 1- طرح يک سوال جهت بيان مسئله مورد نظر 2- تدوين فرضيه به صورت بيان جمله اثباتي 3- جمع آوري اطلاعات 4- تجزيه و تحليل اطلاعات 5- نتيجه گيري الف - تحقيق آرشيوي: جمع آوري اطلاعات با استفاده از آرشيوها و بايگاني ها تجزيه و تحليل اطلاعات در زمينه هاي مربوط به گذشته مزايا و معايب تحقيق آرشيوي: مزايا: غير عکس العملي بودن عطف به ماسبق بودن امکان تحقيق رويدادها در طي دوره هاي مختلف معايب: عدم دسترسي به منابع موجود پرخرج و دشوار بودن تحليل داده ها لزوم دقت در نمونه گيري مناسب از اطلاعات وجود اطالعات ضد و نقيض در يک مورد ب- تحقيق زمينه يابي: مبتني است بر نظر خواهي از افراد و گروهها در زمينه هاي گوناگون شامل پرسيدن : الف - شفاهي ( مصاحبه ) ب - کتبي ( پرسشنامه ) مزايا و معايب تحقيق زمينه يابي : مزايا: به دست آوردن اطلاعات دقيق درباره يک جمعيت امکان پيش بيني هاي دقيق در مورد نتايج رويدادها معايب : خطاي حاصل از نمونه گيري نياز به پرسنل کارآزموده و ماهر عکس العملي بودن پ- تحقيق ميداني: زندگي موقتي محقق در موقعيت مورد تحقيق و مشاهده طبيعي موضوع مورد نظر و نيز استفاده از ابزارهاي ديگر مثل پرسشنامه عميق تر از تحقيق زمينه يابي است مزايا و معايب تحقيق ميداني: مزايا: قابليت تعميم داده هاي بدست آمده به دليل کسب از محيط طبيعي امکان استخراج فرضيه ها و آزمايش آنها معايب: احتمال رسيدن به رابطه علت و معلولي بين پديده ها قطعي نيست حضور محقق در جامعه ممکن است در روند طبيعي زندگي آن جامعه اختلال يا تغييري ايجاد کند. پرخرج بودن ت – آزمايش طبيعي: بررسي و مطالعه يک رويداد طبيعي و متغيرهاي مربوط به اين قبيل رويدادها. دستکاري متغير در اختيار آزمايشگر نيست. مزايا و معايب آزمايش طبيعي: مزايا: مانند تحقيق آزمايشگاهي، در اين روش نيز رابطه علت و معلولي به دست مي آيد. نتايج بدست آمده قابليت تعميم فراواني به محيطهاي طبيعي دارد. وجود متغيرهاي قوي است که تاثيرات قوي بر آزمودنيها دارد و امکان ايجاد آن در محيط آزمايشگاه ميسر نيست. معايب: به دليل ناگهاني بودن وقوع رويدادهاي طبيعي سرعت عمل محقق بسيار ضروري است. دخالت محقق در صحنه حادثه ممکن است موجب مخدوش شدن نتايج شود. ث – آزمايش ميداني: طرح تحقيق و متغيرها توسط آزمايشگر تعيين و اجرا مي شود. زمينه انجام تحقيق، يک زمينه واقعي است مزايا و معايب آزمايش ميداني : مزايا: به علت واقعي بودن محيط آزمايش رابطه علت و معلولي به دست مي آيد. به علت واقعي بودن محيـط آزمايش قدرت تعميم يافته ها به موقعيت هاي مشابه زياد است سنجش فرضيه در آن امکان پذير است معايب: نياز به کسب اجازه از موسسات مورد تحقيق کليه ي پيش بيني هاي لازم درباره اثرات متغيرها بايد بررسي شود دشوار بودن کنترل متغيرهاي جانبي به دليل لزوم نگهداشتن اهداف واقعي آزمايش ممکن است سوء ظن يا مشکلاتي در آزمودنيها ايجاد شود ج - تحقيق آزمايشگاهي اعمال حداکثر کنترل بر متغيرها توانايي دستکاري متغيرها انتخاب يک گروه يا گروههاي آزمايشي و گواه و نيز متغيرهاي مستقل و وابسته مزايا و معايب تحقيق آزمايشگاهي: مزايا: نتايج بدست آمده مي تواند صحت فرضيه آزمايشي آزمايشگران را ثابت کند بررسي اثر متغيرهاي منفرد شده به دست آوردن رابطه علت و معلولي امکان آزمون فرضيه هاي مختلف در صورت نمونه گيري دقيق و دقت در موقعيت آزمايشي قابليت تعميم نتايج تا حدودي بالا مي رود. معايب: مصنوعي بودن محيط آزمايشگاه در مقايسه با موقعيت هاي واقعي اصول اخلاقي مانع از ايجاد شرايط ناراحت کننده جسمي و رواني براي انسان است مستلزم مهارت ، دانش ، دقت و تجربه فراوان است ممکن است پرخرج و گران باشد     گفتار دوم نظريه ها در روان شناسي اجتماعي هدف آموزش کلي: آشنايي با نظريه هاي مختلف در روان شناسي اجتماعي و نحوه توجيه پديده هاي اجتماعي در چارچوب اين نظريه ها. هدفهاي آموزشي جزئي : دانشجويان پس از مطالعه اين فصل بايد بتوانند: 1- نظريه را تعريف کنند و جايگاه و کاربرد آن در روان شناسي اجتماعي را بيان کنند. 2- ويژگيهاي نظريه هاي مختلف روان شناسي اجتماعي را که در زير ذکر شده اند تشريح کنند. الف) نظريه هاي محرک پاسخي و تقويتي ب) نظريه هاي گشتالت و شناختي ج) نظريه ميداني د) نظريه روانکاري هـ) نظريه نقش 3- مورد تاريخي راسپوتين را بر اساس هر يک از نظريه هاي ذکر شده تجزيه و تحليل کنند. 4- نقاط ضعف و قوت نظريه هاي ذکر شده را با يکديگر مقايسه کنند. 5- با استفاده از منابع معرفي شده براي توضيح هر يک از نظريه هاي ذکر شده ، علاوه بر مورد راسپيوتين، حداقل يک يا دو مثال ذکر کنند. نظريه هاي روان شناسي اجتماعي الف) نظريه هاي محرک - پاسخ مفروضات: بهترين روش درک رفتار اجتماعي مطالعه ارتباطهاي بين محرک ها و پاسخ ها است. محرک عامل بيروني يا دروني است که تغييري در رفتار شخص ايجاد مي کنند. تغيير ايجاد شده در رفتار شخص پاسخ نام دارد. نيرومندي پيوند بين محرک - پاسخ بستگي به ميزان تقويتي دارد که به دنبال پاسخ مي آيد. عوامل مورد تاکيد نظريه پردازان محرک - پاسخي در چارچوب نظريه هاي محرک - پاسخي، نظريه پردازان در تبيين رفتارهاي اجتماعـي تاکيـدهاي خـاص بـر روي عـوامل ويژه داشته اند. اين عوامل عبارتند از: - تقليد - تقويت - تقويت جانشيني - تبادل اجتماعي کاربرد نظريه محرک – پاسخ درتبيين ماجراي راسپوتين هر حمله هموفيلي آلکسي کوچک يک محرک بود پاسخ همراه بودن راسپوتيـن با کـودک موجب قطع حمله بيماري مي شد. فراخواندن راسپوتين تقويت مي شد. پيروي از توصيه هاي راسپوتين در زمينه هاي ديگر توسط خانواده سلطنتي بر اساس مفهوم تعميم محرک صورت مي گرفت دوام تعامل راسپوتين و تزارينا بر طبق مفروضه تبادل اجتماعي بود ب - نظريه هاي شناختي (گشتالت) گشتالت: واژه هاي آلماني به معني شکل ، هيات يا الگو است. مفروضات: کل چيزي بيش از مجموعه اجزاء خود است رفتار حالتي يکپارچه دارد و هدفدار است. فرآيندهاي ادراکي مرکزي (در سيستم عصبي و مغز) در يادگيري نقش کليدي دارند. مغز احساس و ادراک ما را به شکل يک ساخت شناختي سازمان مي دهد. اثر هاله اي نظريه اسناد ---> نظريه تعادل کاربرد نظريه گشتالت براي تبيين مورد راسپوتين 1) استفاده از اصول «نيکو پرازندن» و «ترميم» براي پذيرش نظرات راسپوتين توسط تزارنيا 2) استفاده از نظريه «ناهماهنگي شناختي» 3) استفاده از نظريه «تعادل» يا نظريه «اسناد» ج) نظريه ميداني (کورت لوين) فرض بنيادي: رفتار (Behavior) تابعي است از شخص (Person) و محيط (Enviornment) ( B = f ( p , E رفتار خود رفتار خود خصوصيات دروني: 1- خصوصيات دروني (توارث توانائيها شخصيت وضع سلامت و غيره ) 2- موقعيت اجتماعي که در آن لحظه در آن قرار دارد( حضور يا عدم حضور ديگران ميزان ممانعت از رسيدن خود به هدف نگرش جامعه نسبت به رفتار خود ) فرض دوم: رفتار خود در يک ميدان وقوع پيدا مي کند که اين ميدان رفتارهاي ديگر خود و جنبه هاي ديگر محيط را شامل مي شود. بنيادي ترين اصطلاح نظريه ميداني : فضاي زندگي اصطلاحات مهم: (اينجا و اکنون ) - (نظام کنش ) کاربرد نظريه ميداني براي تبيين مورد راسپوتين: 1) تبيين بر اساس ترسيم فضاي زندگي تزارينا حاوي اين عوامل بود: الف) يک نظام تنش بر طرف نشده که او را به سوي تحويل دادن يک وارث ذکور سالم هدايت مي کرد. ب ) سد شدن راه رسيدن به اين هدف به وسيله بيماري آلکسي ج) نيروهاي وارده بر الکساندرا براي حرکت دادن او در جهت هدف خود 2) استفاده از مفهوم تعارض ها د) نظريه روانکاوي «زيگموند فرويد» توجه به ساختار و چگونگي رشد شخصيت مراحل رشد ساختار شخصيت از نظر فرويد کاربرد نظريه روانکاوي براي تبيين مورد راسپوتين 1) بررسي مراحل رشد الکساندرا 2) توجه به شخصيت الکساندرا الف - شخصيت اقتدار طلب ب - خود ضعيف و فراخود قوي ج - استفاده از مکانيسم فرافکني هـ) نظريه نقش تعريف نقش: نقش عبارت است از مجموعه اي از رفتارها که براي فرد با يک موقعيت خاص و در يک زمينه اجتماعي خاص مناسب باشد.   مفاهيم نظريه نقش: انتظارات نقش تعارض نقش ( تعارض بين نقشي - تعارض درون نقشي ) کاربرد نظريه نقش براي تبيين مورد راسپوتين 1) تبيين بر اساس انتظارات نقشي راسپوتين و الکساندرا از يکديگر 2) تضاد رفتار با انتظارات نقشي در مورد راسپوتين   گفتار سوم رفتار در گروهها هدف آموزش کلي: آشناييي با مفهوم گروه از نظر روان شناسي اجتماعي، چگونگي شکل گيري، ويپگيها و عملکردهاي آن هدفهاي آموزش جزئي: دانشجويان پس از مطالعه اين فصل بايد بتوانند: 1) اصطلاحات زير را تعريف کنند و آنها را در توضيح پديده هاي روان شناسي اجتماعي به کار ببرند: گروه، انبوهه، آسان سازي اجتماعي، بازداري اجتماعي، شبکه هاي ارتباطي، پيوستگي گروه، بارش مغزي، پاسخهاي مسلط، گروه همکوش 2- با تشريح مدل تاثير اجتماعي، اثر سه عامل گروه تماشاچيان غير فعال را توضيح دهيد. 3- الگوي انگيزشي در مورد چگونگي تاثير تماشاچيان غير فعال بر رفتار شخص عمل کننده را تشريح کنند و علل اين تاثيرات را بيان کنند. 4- اثرات عوامل مختلف گروه تماشاچيان فعال ( گروه همکوش) بر چگونگي رفتار شخص عمل کننده را تشريح کنند. 5- تاثير تغييرات اندازه گروه در ارتباط با ساير ويژگيهاي گروه را در نحوه عملکرد آن بيان کنند. 6- اثر شکل هاي مختلف فرصتهاي ارتباطي (شبکه هاي ارتباط ) را بر جنبه هاي گوناگون فعاليت گروه شرح دهند 7- تاثير تجاتس و هماهنگي درگروه بر نحوه عمل آن را بيان کنند. 8- جنبه هاي گوناگون عملکرد گروه در زمينه قضاوت و حل مسئله را با عملکرد افراد مقايسه کنند. 9- ويژگيهاي گروه T و گروههاي روياروي را بيان کنند و وجوه شباهت و تفاوت آنها را نشان دهند. تعريف گروه: گروه عبارت است از دو فرد يا بيشتر که با هم تعامل دارند به نحوي که هر يک مي تواند در ديگري يا ديگران تاثير گذاشته و از آنان متاثر شود. شاوه (1981) تعريف دوم از گروه: گروه عبارت است از تعامل بين افراد، داشتن درک و تصور از ديگر اعضا، ايجاد پيوندهاي عاطفي و وابستگي متقابل يا نقش هاي متقابل. (دولاماتر 1974) تعريف واژه انبوهه مجموعه اي از افراد که با يکديگر در تعامل نيستند. مثال: تماشاچيان يک فيلم تاثير اجتماعي: تاثير و نفوذ تماشاچيان به چند عامل بستگي دارد. الگوي انگيزشي اثر يک گروه تماشاچي بستگي به تعداد منابع (تعداد دايره ها)، نيرومندي آنها (اندازه دايره ها) و فاصله آنها از فرد عمل کننده (طول پيکانها دارد). آسان سازي اجتماعي: اصطلاحي از فلويد آلپورت (1920) بهتر شدن عملکرد فرد به علت حضور افراد ديگر (حضور صرف و نه تعامل بين فرد و تماشاچيان ) بازداري اجتماعي: کاهش در عملکرد فرد به علت حضور افراد ديگر الگوي انگيزشي در آسان سازي اجتماعي از زايونک (1965) ويژگي هاي گروه نمونه هايي از شبکه هاي ارتباطي (نقطه ها نماينده موقعيت افراد در شبکه خطوط نماينده کانالهاي مجاز براي ارتباط ) گروه T (بنپانگذار کورت لوين) هدف: هر شخص نسبت به خود بينش پيدا کند، پيامدهاي رفتار خود را ببيند و قضاوت ديگران را درباره خودش بداند نظر «شاو» (1981) درباره گروههاي T شاو پيامد شرکت در گروههاي T را چهار مورد مي داند: 1- کاسته شدن اختلاف بين «خود آرماني» و «خود تصوري» و دستيابي به واقعيت 2- تغيير در احساسات و رفتار افراد 3- تغيير در رفتار افراد 4- تحت بعضي شرايط ، ايجاد اختلالات رواني شديد در افراد     گفتار چهارم نفوذ اجتماعي و کنترل هدف آموزش كلي: آشنايي با جنبه هاي گوناگون پديده نفوذ اجتماعي و کنترل. هدف هاي آموزش جزئي: دانشجويان پس از مطالعه اين فصل بايد بتوانند: 1- مفاهيم زير را تعريف کنند و کاربرد آنها را در پديده هاي روان شناسي اجتماعي توضيح دهند. نفوذ اجتماعي، همنوايي، استقلال راي، ناهمنوايي، خود رهبري، ديگر رهبري، توهم کنترل، مرکز يا مکان کنترل، درماندگي آموخته شده ، وابستگي خود القايي 2- عوامل موقعيتي موثر بر ميزان همنوايي، اشکال رفتارهاي مغاير با همنوايي و سنخ بندي شخصيت ها در ارتباط با همنوايي را توضيح دهند. 3- دلايل همنوا شدن فرد با جمع را بيان کنند. 4- پديده کنترل بيروني رفتار و اراده آزاد شخص را از نظر ديدگاههاي مختلف روان شناسي اجتماعي توضيح دهند. 5- عوامل موثر بر ايجاد توهم کنترل و اثرات اعتقاد به کنترل رويدادها را در جنبه هاي مختلف زندگي انسان بيان کنند. 6- نقش تفاوتهاي فردي در اعتقاد به کنترل را در جنبه هاي مختلف زندگي انسان شرح دهند. 7- واکنش هاي توام با مقاومت يا تسليم، نظير عکس العمل، درماندگي آموخته شده و وابستگي خود القايي، در برابر از دست دادن کنترل را تشريح کنند. تعريف نفوذ اجتماعي نفوذ اجتماعي کوششي است عمدي از سوي يک فرد يا يک گروه براي ايجاد تغيير در عقايد يا رفتار ما. مثل: تغيير نگرش کاربرد استراتژيهاي قدرت دستورات مستقيم تقاضا کردن تعريف همنوايي تسليم شدن به فشارهاي گروهي وقتي که تقاضاي مستقيمي از سوي گروه در مورد همرنگ شدن فرد با گروه انجام نگرفته باشد، (دوو و رايتس من 1984) همنوايي عبارت است از احساس فشار واقعي يا خيالي از سوي گروه به وسيله فرد که در نتيجه سبب تغييري در رفتار او گردد (آرونسون 1999) عوامل موقعيتي موثر بر ميزان همنوايي حجم گروه ميزان تلقي گروه از افراد به عنوان واحدهاي مجزا رفتارهاي مغاير با همنوايي 1- استقلال راي 2- ناهمنوايي يا ضد همنوايي تعريف کنترل: کنترل را مي توان اعمال قدرت، هدايت يا بازداري اعمال و رفتار ديگران يا خود تعريف کرد. ساير موارد مربوط به کنترل: توهم کنترل پيامدهاي اعتقاد به داشتن کنترل تفاوت هاي فردي در درک کنترل: مرکز يا مکان کنترل (دروني - بيروني ) واکنش در برابر از دست دادن کنترل: نظريه عکس العمل درماندگي آموخته شده (مارتين سيلگمن 1975) تعريف: درماندگي آموخته شده عبارتست از: اعتقاد به اينکه نتايج به دست آمده از سوي فرد، مستقل از اعمال انجام شده به وسيله او هستند. تحقيقات سيلگمن: سيلگمن پس از آزمايش روي حيوانات به اين نتيجه رسيد که سه نوع کمبود يا نقص از تجربه کردن بازده هاي غير قابل کنترل ناشي مي شود: 1- نقص انگيزش 2- نقص شناختي 3- نقص عاطفي عکس العمل و درماندگي آموخته شده     گفتار پنجم رهبري و مديريت هدف آموزش کلي: آشنايي با مفاهيم رهبري و فرمانبرداري و چگونگي تعامل آنها هدف هاي آموزش جزئي: دانشجويان پس از مطالعه اين فصل بايد بتوانند: 1- تعريف ساده اي از رهبري ارائه دهند. 2- نتايج حاصل از تحقيقات اوليه و جديد (با رويکردهاي تک خصيصه اي و مجموعه هاي رفتاري) درباره خصايص رهبران را تشريح کنند. 3- دو نظريه بزرگمرد و جبر اجتماعي درشکل گيري رهبران را توضيح دهند و اعتبار آنها را با يکديگر مقايسه کنند. 4- دو وجه اصلي از رفتار رهبري (ملاحظه يا توجه و ابتکار سازماندهي) و چگونگي تعيين ميزان آنها از طريق پرسشنامه توصيف رفتار رهبر را توضيح دهند. 5- با استفاده از نظريه اقتضايي فيدلر نقش شرايط و موقعيتها را در کارايي رهبران بيان کنند. 6- عناصر نظريه اقتضايي فيدلر و چگونگي ارتباط آنها با يکديگر در شکل دهي بيشترين اثر بخشي رهبران داراي (LPC) بالا و پايين را تشريح کنند. 7- نظر فيدلر و ديگر صاحبنظران را در مورد تغيير عملکرد گروه در رابطه با رهبري آن با يکديگر مقايسه کنند. 8- جنبه هاي گوناگون تعامل بين رهبران و پيروان نظير ادراک رهبري از روي پيروان، واکنش پيروان نسبت به رفتار رهبري و تاثير پيروان بر رفتار رهبر را توصيف کنند. تعريف رهبري فرآيندي از نفوذ بين يک رهبر و عده اي پيروان او براي رسيدن به هدفهاي گروهي ، سازماني يا اجتماعي. جستجو براي يافتن خصيصه هاي رهبري رويکرد تک خصيصه اي رويکرد خوشه هاي رفتاري نظريه بزرگمرد در رهبري (توماس کارلايل) رويکردهاي مهم ملي يا جهاني تحت تاثير افرادي برجسته است که سازنده آن رويدادهاي هستند. مردان بزرگ هستند که تاريخ را مي سازند. نظريه «جبر اجتماعي و روح زمان» در رهبري نيروهاي اجتماعي ، جنبشهاي اجتماعي و تغيير ارزشهاي اجتماعي به عنوان تعيين کننده رويدادهاي تاريخي شمرده مي شوند. عوامل اصلي رهبري يا خوشه هاي رفتاري: (تحقيقات چالپين و واينر 1952) 1- ملاحظه يا توجه: توجيه کننده نيمي از رفتار رهبري 2- ابتکار سازمان دهي: توجيه کننده يک سوم رفتار رهبري سنجش بر اساس «پرسشنامه توصيف رفتار رهبران» ضعيف ضعيف ضعيف ضعيف خوب خوب خوب خوب رابطه رهبر - عضو بدون ساختار داراي ساختار بدون ساختار داراي ساختار ساختار تکليف ضعيف قوي ضعيف قوي ضعيف قوي ضعيف قوي قدرت مقام رهبري 8 7 6 5 4 3 2 1 LPC پايين LPC بالا LPC پايين قوي مديران و تغيير تحقيق در دانشگاه يوتاه با کارآموزان ارتش قبل و بعد از دوره آموزشي رمز نويسي و کشف رمز قبل و بعد از دوره روابط رهبر – عضو : ضعيف قدرت مقام رهبري : ضعيف در نتيجه آموزش ---> ساختار تکليف از ضعيف به قوي ---> تغيير اثر بخشي رهبران انجام تکاليف به وسيله رهبران LPC بالا و پايين     گفتار ششم اطاعت و فرمانبرداري هدف آموزش کلي: آشنايي با مفهوم و عوامل موثر بر اطاعت و فرمانبرداري و روشهاي جلب اطاعت هدف هاي آموزش جزئي: دانشجويان پس از مطالعه اين فصل بايد بتوانند: 1- آزمايش اصلي ميلگرام در مورد اطاعت و فرمانبرداري و نتايج حاصل از آن را تبيين کند. 2- تاثير عوامل وضعيت قرباني و آگاهي آزمودني از آن را بر ميزان فرمانبرداري وي توضيح دهند. 3- تاثير عامل حضور يا عدم حضور دستور دهنده در صحنه بر ميزان فرمانبرداري آزمودني را بيان کنند. 4- تاثير عامل اعتبار موسسه محل آزمايش و وجود سرمشق را بر ميزان فرمانبرداري آزمودني شرح دهند. 5- تاثير عامل نزديکي موقعيت آزمايش به زندگي واقعي را بر ميزان فرمانبرداري آزمودني توضيح دهند. 6- روشهاي جلب اطاعت و قبولاندن نظر را شرح دهند. 7- عوامل افزايش دهنده و کاهش دهنده ميزان اطاعت از دستور فرمانبرداري را نام ببرند. آزمايش ميلگرام (1963) درباره اطاعت کورکورانه (دادن شوک به قرباني) نتايج آزمايش: 1- هيچيک از آزمودنيها قبل از شوک 300 ولت يعني هنگامي که آزمودني با مثبت به ديوار مي کوبيد، متوقف نشد يعني 100% شرکت کنندگان تا مرحله 300 ولت پيش رفتند. 2- از مرحله شوک 315 ولت تا 360 ولت فقط 8 نفر متوقف شدند، يعني 80% شرکت کنندگان تا 360 ولت پيش رفتند. 3- يک نفر در مرحله دادن شوک 375 ولت متوقف شد. 4- در مجموع 26 نفر از 40 نفر يعني 65% افراد تا آخرين مرحله (دادن شوک 450 ولت) کار را ادامه دادند. پيش بيني قبلي دانشجويان و روانپزشکان: کمتر از 1% تا آخرين مرحله شوک پيش مي روند. عوامل موثر بر اطاعت و فرمانبرداري: الف- وضعيت قرباني ب- حضور يا عدم حضور دستور دهنده در صحنه ج - اعتبار موسسه د- وجود سرمشق و الگو نظر برخي محققان: برخي محققان نتايج آزمايش ميلگرام را رد کردند و عوامل مهم ايجاد کننده اطاعت در آزمايش او را چنين برشمردند: 1- به دام انداختن آزمودني 2- محظور اخلاقي موقعيت 3- وجود ضربه گيرهاي مختلف 4- نظارت 5- تاثير قدرت و ايدئولوژي مسلط روشهاي جلب اطاعت: جاي پا باز کردن جبران خدمت ايجاد «احساس گناه» در خود به مرگ بگير تا به تب راضي شود     گفتار هفتم رفتار ناظران در موقعيتهاي اضطراري هدف آموزش کلي: آشنايي با جنبه هاي گوناگون يکي از پديده هاي رواني اجتماعي يعني رفتار تماشاچيان در يک موقعيت اضطراري هدف هاي آموزش جزئي: دانشجويان پس از مطالعه اين فصل بايد بتوانند: 1- با ذکر يک مثال از تجربه خصوصي خود درباره بي تفاوت ماندن ناظران در کمک رساني به خود نيازمند در يک موقعيت اضطراري، جنبه هاي مختلف اين پديده را از ديد روان شناسان اجتماعي بررسي کنند 2- ويژگي هاي يک موقعيت اضطراري را شرح دهند. 3- تاثير چگونگي درک فرد ناظر از موقعيت اضطراري در رفتار وي را بيان کند. 4- تاثير وضعيتهاي فرد درگير با موقعيت اضطراري را از نظر سن، جنس، نژاد، بيماري و مستي بر ميزان دريافت کمک از سوي ناظران تشريح کنند. 5- جوامع ساده و پيچيده را از نظر چگونگي رفتار ساکنين آنها در موقعيتهاي اضطراري با يکديگر مقايسه کنند. 6- مفهوم اضافه بار را تعريف کنند و با ذکر مثال انواع واکنش در برابر آن را در شهرهاي بزرگ توضيح دهند. 7- نقش عوامل فرهنگي را در احتمال دخالت در موقعيت هاي اضطراري توضيح دهند. ويژگي هاي موقعيت اضطراري: متضمن آسيب يا تهديدي براي دخالت کننده باشد. غير عادي و کمياب اند. با يکديگر تفاوتهاي فاحش دارند. بدون پيش بيني و ناگهاني رخ مي دهند عمل فوري را مي طلبد. وضعيت فرد ناظر و درک او از موقعيت اضطراري غفلت جمعي: درک تماشاچي يا تماشاچيان از يک صحنه به عنوان موقعيت اضطراري پخش مسئوليت: حضور ديگران در صحنه وضعيت فرد نيازمند به کمک: 1- زنان شانس دريافت کمک بيشتري نسبت به مردان دارند. 2- کودکان و پيران نسبت به جوانان شانس دريافت کمک بيشتري دارند. 3- کمک رساني بين هم نژادان بيشتر ديده مي شود بخصوص اگر فرد نيازمند به کمک مست باشد. 4- شانس دريافت کمک در حالت بيماري بيشتر از حالت مستي است. 5- ناظران مرد بيشتر از ناظران زن دخالت مي کنند. 6- روبرو شدن مستقيم ناظر با موقعيت اضطراري احتمال دخالت را افزايش مي دهد. مفهوم اضافه بار تعريف: وقتي مقدار زيادي اطلاعات ورودي در زمان کم به شخص عرضه شوند، سيستم ادراکي او قادر به پردازش اين همه اطلاعات ورودي نخواهد بود در نتيجه به حالت اضافه بار دچار مي شود. چگونگي تاثير اضافه بار بر روابط انساني 1- زمان و وقت کمتري به هر يک از محرکات ورودي مي رسد. 2- به صورت انتخابي با مطالب و رويدادها برخورد مي شود. 3- انتقال اضافه بار به ديگران صورت مي گيرد. 4- اقـدام به پيــشگيــري از گرفـتاري و دچـار شدن به اضافه بار مي شود. 5- وسائل جداسازي ناشي از اضافه بار موجب جدايي بين مردم مي شود. 6- وظايف و مسئوليتها در شهرهاي بزرگ تخصصي و سازماني شده اند. 7- گمنامي موجب عدم دخالت ناظران مي شود. تفاوتهاي فرهنگي در کمک رساني گفتار هشتم اخلاق و ارزشهاي اخلاقي هدف آموزش کلي: آشنايي با نقطه نظرهاي چهار ديدگاه مهم درباره معنا و مفهوم، شاخص، چگونگي شکل گيري، روش تحقيق و روش آموزش مفاهيم اخلاقي هدف هاي آموزشي جزئي: دانشجويان پس از مطالعه اين فصل بايد بتوانند: 1- مبناي تقسيم بندي ديدگاههاي مختلف درباره مفاهيم اخلاقي را بيان کنند. 2- نظرات مکتب روانکاوي درباره تعريف، شاخص، چگونگي شکل گيري و روش تحقيق و آموزش اخلاق را توضيح دهند. 3- نقطه نظرهاي مکتب رشدي - شناختي درباره تعريف، شاخص و چگونگي شکل گيري اخلاق را شرح دهند. 4- مراحل رشد و شکل گيري ، روش تحقيق و چگونگي آموزش اخلاق در ديدگاه پياژه و کلبرگ را با يکديگر مقايسه کنند. 5- نقطه نظرهاي مکتب يادگيري اجتماعي درباره تعريف، شاخص، چگونگي شکل گيري ، روش تحقيق و آموزش اخلاق را توضيح دهند. 6- نقطه نظرهاي مذاهب (اسلام) درباره تعريف، شاخص، چگونگي شکل گيري، روش آموزش و تحقيق اخلافي را شرح دهند. 7- جنبه هاي مختلف نظريه هاي روانکاوي، رشدي - شناختي، يادگيري اجتماعي و مذهبي درباره اخلاق را با يکديگر مقايسه کنند. ديدگاه فلسفي مکاتب درباره ماهيت انسان: الف) انسان به طور فطري موجودي بد سرشت است. ب) انسان به طور فطري موجودي نيک سرشت است. ج) انسان به طور فطري نه بد است و نه خوب. الف) ديدگاه بدسرشت بودن ذاتي انسان 1- مکتب روانکاوي تعريف اخلاق: اخلاق معادل است با «فراخود» يا «وجدان» و عبارتست از: احساس گناه در برابر تخلف از اصول و احساس سرزنش و بازخواست دروني شاخص اخلاق: «احساس گناه» در برابر عمل خطا رشد اخلاق: نتيجه فرآيندهاي «همانند سازي» در ايجاد وجدان يا فراخود درکودکان روش تحقيق در اخلاق: اندازه گيري «احساس گناه» پس از هر تخلف از استانداردها و معيارهاي اخلاقي روش آموزش اخلاق: فرويد: تاثير گذاشتن آموزش رسمي اخلاق در مدرسه نوفرويديها: قرار دادن کودک در موقعيتهاي وسوسه انگيز و سرزنش و بازداري وي از ارتکاب خطا به منظور دروني کردن اين سرزنشها ب ) ديدگاه نيک سيرت بودن نظري انسان نماينده قديم ---> ژان ژاک روسو نماينده جديد ---> ژان پياژه و لورنس کلبرگ 2- مکتب رشدي - شناختي تعريف اخلاق: فرآيند انجام «قضاوت آگاهانه» در مورد خوبي يا بدي اعمال است. توانايي انجام «قضاوت آگاهانه» ----> داشتن اخلاق شاخص اخلاق: توانايي انجام قضاوت اخلاقي رشد اخلاق: طي مراحلي شکل مي گيرد که با مراحل رشد عقلي پيوند نزديک دارد. پياژه و رشد دو مرحله اي اخلاق درکودکان 1 - مرحله تابعيت 9-6 سالگي ----> قبول امر و نهي بزرگترها 2 - مرحله استقلال 12-9 سالگي ----> خودمختاري اخلاقي ويژگيهاي مرحله تابعيت در رشد اخلاق: واقع نگري اخلاقي يا عيني گرايي : 1- توجه به نتايج عيني اعمال نه انگيزه و نيت 2- اعتقاد به «عدالت طبيعي» 3- عدم توجه به رابطه بين جرم و نوع تنبيه و نيز تناسب و ميزان تنبيه فوايد بازي از ديدگاه پياژه کمک به کودک براي عبور از مرحله تابعيت به مرحله استقلال فوايد اصلي بازي: 1- درک تخلف از امر و نهي بزرگترها 2- درک اهميت قوانين و مقررات روش تحقيق پياژه در اخلاق: ارائه داستانهاي اخلاقي و طرح سوالاتي که پاسخ به آنها مستلزم انجام قضاوت اخلاقي آگاهانه است. 1- داستان مربوط به نتيجه يا انگيزه عمل 2- داستان مربوط به اعتقاد به عدالت طبيعي 3- داستان مربوط به انتخاب نوع تنبيه کلبرگ و نظريه شش مرحله اي رشد اخلاق اول « پيش اخلاقي » يا « پيش عرفي » 4 - 12 سالگي مرحله 1 جهت گيري اجتناب از تنبيه و اطاعت محض 4 - 10 سالگي مرحله 2 نفع پرستي و لذت طلبي وسيله اي 10 - 13 سالگي دوره دوم تسليم به قوانين و مقررات مرسوم اخلاقي 13 - 20 سالگي مرحله 3 گرايش به « پسر خوب و دختر ناز » بودن مرحله 4 گرايش به قانون و نظم و وظيفه شناسي دوره سوم پس عرفي اصول اخلاقي خود پذيرفته مستقل و از روي درک 20 - 25 سالگي و بالاتر مرحله 5 جهت گيري به سوي قرار دادهاي اجتماعي و قوانين پذيرفته شده دموکراتيک مرحله 6 گرايش به اصول اخلاقي جهاني   روش تحقيق کلبرگ در اخلاق ارائه داستانهايي به نام «ترديد اخلاقي» يا معماهاي اخلاقي «و تفسير و تحليل پاسخها» روش تحقيق در اخلاق در مکتب رشدي - شناختي قرار دادن فرد در يک موقعيت دودلي اخلاقي يا دو راهي تصميم گيري با استفاده از داستانها يا موقعيت هاي اخلاقي که قضاوت فرد را مي طلبد. آموزش اخلاق تجربه نقش شکل دهنده را دارد. پياژه: آموزش طبيعي کودکان در اين زمينه و نيز بازي با همسالان کلبرگ: تحريک گام بعدي رشد و برانگيختن مرحله بالاتر ديدگاه نه بد و نه خوب بودن ذاتي انسان تعريف اخلاق در نظر به يادگيري اجتماعي: مجموعه اي است از اعمال و رفتارهاي خاص مورد پذيرش جامعه که از طريق پاداش و تنبيهي که به دنبال آن اعمال آمده است فرا گرفته باشند. شاخص اخلاق در نظريه يادگيري اجتماعي: مقاومت در برابر وسوسه. رشد اخلاق: مرحله اي نيست و تابع تشويق و تنبيه است. روش تحقيق در اخلاق: سنجش مقاومت فرد در برابر وسوسه زير پا گذاشتن مقررات اجتماعي و ارزشهاي اخلاقي که شکل عمل آن شامل يک بازي است. آموزش اخلاق: مانند سايـر رفـتارها تـابع فـرآيند يادگيري از طريق مکانيسم هاي تشويق و تنبيه و الگو قرار دادن است. اخلاق در مذهب: مطلق بودن ارزش هاي اخلاقي و غير اخلاقي. 1- انجام کار نيک و دوري از کار زشت با بهره برداري از آزادي. 2- کلمه اخلاق در لغت به معناي يک صفت انساني است. شاخص اخلاق در اسلام: داشتن ايمان است. رشد اخلاق: آغاز سنين بسيار پايين درک صحيح اخلاقي زمان رسيدن به سن تکليف روش تحقيق در اخلاق در اسلام : روش مشاهده طولي آموزش اخلاق: از کودکي آغاز مي شود از طرق زير: تقليد و سرمشق گيري از والدين آموزش هاي غير مستقيم با تکيه بر داستانها تذکر به صورت امر به معروف و نهي از منکر     گفتار نهم پرخاشگري هدف آموزش کلي: «آشنايي با مفهوم پرخاشگري و منشاء و چگونگي کنترل آن» هدف هاي آموزش جزئي: دانشجويان پس از مطالعه اين فصل بايد بتوانند: 1- پرخاشگري را تعريف کنند. 2- دلايل مدافعان نظر ذاتي بودن پرخاشگري در انسان را ذکر کنند و نظرات فرويد و لورنز در اين باره را با يکديگر مقايسه کنند. 3- دلايل مدافعان نظريه منشا اجتماعي داشتن پرخاشگري را بيان کنند و آنها را با دلايل مخالفانشان مورد مقايسه قرار دهند. 4- نتيجه تحقيقات در مورد ذاتي يا اکتسابي بودن پرخاشگري در انسان را بيان کنند. 5- نتايج تحقيقات درباره تاثير تلويزيون در شکل گيري و ازدياد رفتار پرخاشگرانه را شرح دهند 6- ديدگاههاي مختلف در مورد امکان پذير بودن کنترل پرخاشگري را توضيح دهند. 7- اصطلاحهاي زير را تعريف کنند و آنها را در توضيح جنبه هاي مختلف پديده پرخاشگري به کار ببرند. غريزه مرگ - غريزه زندگي - پالايش رفتاري - تنبيه جانشيني تعريف پرخاشگري: رفتاري است که هدف آن صدمه زدن به خود يا به ديگري باشد. صاحبنظران علوم اجتماعي پرخاشگري را گروه اول : ذاتي و فطري مي دانند گروه دوم : حاصل عوامل اجتماعي و آموختني مي دانند 1- معتقدان به ذاتي بودن پرخاشگري: پرخاشگري ذاتي و هيدروليکي است فرويد : نماينده غريزه مرگ در انسان مخرب و منفي لورنز: سازنده و مثبت 2- معتقدان به منشا اجتماعي داشتن پرخاشگري اعتقاد به اينکه دلايل فراواني مي توان ارائه داد که پرخاشگري منشا غريزي و ذاتي ندارد مثل: 1- دشمن فطري بين حيوانات وجود ندارد. 2- وجود کروموزوم Y اضافي را نمي توان دليل بر ذاتي بودن پرخاشگري دانست. 3- تحريک الکتريکي هيپوتالاموس در مورد حيوان وقتي موجب رفتار پرخاشگرانه مي شود که او در برابر حيوان ضعيف تر از خود قرار گرفته باشد. 4- تحقيقات «بندورا» نشان داده است که پرخاشگري کاملا جنبه تقليدي دارد. 5- تحقيقات «برکووتيز» نشان داده است که حتي مشاهده آلات و ابزار پرخاشگري مي تواند حالت پرخاشگري را برانگيزد. 6- در نقاطي از جهان و در بعضي فرهنگها اصولاً چيزي به نام پرخاشگري وجود ندارد. 7- نتيجه تحقيقات نشان داده است که پرخاشگري نتيجه حتمي و اصلي ناکامي نيست. جمع بندي دو نقطه نظر درباره پرخاشگري: 1- در آدمي پرخاشگري نتيجه تعامل پيچيده اي بين تمايلات ذاتي و پاسخهاي آموخته شده است. 2- پرخاشگري در انسان حتي اگر ذاتي هم باشد قوياً تحت تاثير عوامل اجتماعي قرار دارد. نقش رسانه هاي همگاني در آموزش پرخاشگري: نتيجه تحقيقات بيشمار و گسترده نشان داده است که: تماشاي خشونت هاي تلويزيوني اثرات مخرب بر تماشاچيان و به ويژه کودکان داشته است. کنترل پرخاشگري 1- ديدگاه زيست شناختي و غريزي بودن پرخاشگري: روانکاوان: 1- در سطح بين المللي: تشکيل مجموعه اي از نيروها که بتواند نيروهاي پرخاشگرانه قدرتهاي بزرگ را کنترل کند. 2- در سطح فردي: رشد فراخود يا وجدان فردي . نظر کردار شناسان و جامعه شناسان زيستي درباره کنترل پرخاشگري: امکان از بين بردن پرخاشگري منتفي است هدايت پرخاشگري در کانالهاي رفتارهاي مورد قبول اجتماعي مثل بازيهاي المپيک 2- نظر ديدگاه انگيزشي درباره کنترل پرخاشگري: يافتن راههايي که باعث کاهش ناکامي مي شوند پالايش خيال پردازي ايجاد محدوديت در فراهم بودن سلاحها و محرکهاي خشونت برانگيز 3- نظر ديدگاه يادگيري اجتماعي تغييرات مناسب در موقعيتهاي محيطي و از بين بردن زمينه هاي موجد پرخاشگرانه عدم تقويت موجد پرخاشگري عرضه الگوهاي غير پرخاشگرانه استدلاي تنبيه ملايم پرخاشگر تنبيه الگوهاي پرخاشگر تقويت رفتارهاي مغاير گفتار دهم نگرشها و چگونگي تکوين آنها هدف آموزش کلي: آشنايي با مفهوم نگرش، بررسي جنبه هاي گوناگون و چگونگي شکل گيري آنها است. هدف هاي آموزش جزئي: دانشجويان پس از مطالعه اين فصل بايد بتوانند: 1- سه تعريف از نگرش را بيان کنند و تعريف سه عنصري نگرش را توضيح دهند. 2- عناصر ويژگيهاي سه گانه نگرش را با ذکر مثال توضيح دهند و مهمترين عناصر و ويژگيها را بيان کنند. 3- تفاوت بين نگرش و واقعيت ، نگرش و ارزش، نگرش و عقيده و نگرش و علايق را بيان کنند. 4- ابعاد نيرومندي يا شدت و درجه پيچيدگي عناصر نگرش را با ذکر مثال توضيح دهند. 5- جنبه هاي مختلف يک نگرش، از جمله مفهوم سادگي و پيچيدگي عناصر و تاثير متقابل آنها بر يکديگر را به کمک يک طرح توضيح دهند. 6- فرآيندهاي شکل گيري و ايجاد عناصر شناختي نگرشها را شرح دهند. 7- تاثير خانواده و اطرافيان در شکل گيري نگرشهاي کودکان و نوجوانان را توضيح دهند. 8- چگونگي تغيير در نگرشهاي دانشجويان و تغيير يا ثبات نگرشهاي فارغ التحصيلان را بيان کنند. 9- اصل هماهنگي شناختي و نقش آن در ثبات نگرشها را توضيح دهند. 10- عوامل چهارگانه تکوين نگرشها را از نظر «کرچ» و همکارانش شرح دهند. تعريف نگرش: «ترکيب شناختها، احساسها و آمادگي براي عمل نسبت به يک چيز معين را نگرش شخص به آن چيز مي گويند.» (صناعي مترجم 1347) «نگرش عبارت است از واکنش عصبي، مثبت يا منفي نسبت به يک معني انتزاعي يا شي ملموس.» (بروولد، 1970) تعريف آلپورت از نگرش: نگرش يک حالت رواني و عصبي آمادگي است که از طريق تجربه سازمان يافته و تاثيري هدايتي يا پويا بر پاسخهاي فرد در برابر کليه اشيا با موقعيتهايي که به آن مربوط مي شود، دارد. (آلپورت ، 1935) تعريف سه عنصري نگرش: «نگرش نظامي با دوام است که شامل يک عنصر شناختي، يک عنصر احساسي و يک تمايل به عمل است.» (فريدمن و همکاران 1370) عناصر نگرشها: عنصر شناختي: شامل اعتقادات و باورهاي شخص درباره يک شي يا انديشه است. عنصر احساسي يا عاطفي (مهترين عنصر): نوعي احساس عاطفي با باورهاي ما پيوند دارد. عنصر تمايل به عمل: آمادگي براي پاسخگويي به شيوه اي خاص اطلاق مي شود. ويژگيهاي نگرش: 1- هر نگرش شامل يک شيء، شخص، رويداد يا موقعيت است. 2- نگرش ها معمولا ارزشيابانه هستند (مهمترين ويژگي). 3- نگرش ها معمولاً داراي ثبات و دوام قابل توجهي اند. تفاوت بين نگرش و واقعيت: وجه عمده تمايز بين واقعيت و نگرش، دارا بودن جنبه ارزشيابانه در نگرش است. تفاوت بين نگرش و ارزش: ارزشها هدفهايي گسترده تر و انتزاعي ترند و غالباً فاقد شيء، يا موضوع شخصي يا نقطه ارجاع اند مثل شجاعت ، زيبايي، و آزادي. تفاوت بين نگرش و عقيده: عقيده در مورد نظر خواهي از عقايد عمومي، جايي که تمرکز روي نگرشهاي مشترک و اعتقادات گروههاي بزرگي از مردم است به کار مي رود. عقايد عمومي ترکيبي هستند از نگرشها، باورها و نيتهاي رفتاري. تفاوت بين نگرش و علايق: نگرش نوعاً به عنوان احساس نسبت به يک شيء، يا نهاد اجتماعي يا يک گروه تصور مي شود و علايق احساس فرد نسبت به يک فعاليت است. ابعاد نگرشها نيرومندي يا شدت : ترکيب جهت و قوت نگرش نسبت به هر عضو درجه پيچيدگي : سادگي يا پيچيدگي هر عنصر عوامل تکوين نگرشها (کرچ، کراچفيلد و بالاکي، 1962) 1- آنچه که نيازهاي شخص را برآورده مي کند 2- کسب اطلاعات درباره موضوع يا شيء يا فرد خاص 3- تعلق گروهي 4- شخصيت فرد 5- عوامل ژنتيکي گفتار يازدهم چهارچوبهاي نظري براي مطالعه نگرشها هدف آموزش کلي: «آشنايي با چهار چوبهاي نظري و الگوهاي مختلف در بررسي، شکل گيري و تغيير نگرشها» هدفهاي آموزش جزئي: دانشجويان پس از مطالعه اين فصل بايد بتوانند: 1- نقش و اهميت بهره گيري از چهارچوبهاي نظري درشکل گيري و تغيير نگرشها را توضيح دهند 2- الگوي شرطي شدن و تقويت را تعريف کنند و چگونگي کسب و تغيير نگرشها را بر اساس يادگيري (تداعي - تقويت - تقليد ) شرح دهند. 3- چگونگي کسب و تغيير نگرشها را بر اساس الگوي مشوقها و تعارضها توضيح دهند. 4- تفاوتها و تشابهات الگوي شرطي شدن و تقويت را با الگوي مشوقها و تعارضها بيان کنند. 5- نقطه نظر الگوي هماهنگي شناختي و نقش روابط متقابل عناصر ساخت شناختي و شکل گيري و تغيير نگرشها را شرح دهند. 6- ويژگيها و کاربرد ديدگاههاي تعادل و توافق از الگوي هماهنگي شناختي را توضيح دهند و تشابهات و تفاوتهاي آنها با يکديگر را بيان کنند. 1- الگوي شرطي شدن و تقويت (يادگيري): در شکل گيري يک نگرش اطلاعات و احساسات بر طبق فرآيندهاي زير کسب مي شوند: 1- تداعي 2- تقويت 3 - تقليد 2- الگوي مشوقها و تعارضها: موقعيت نگرش را بر حسب يک تعارض رويکرد – رويگرادان در نظر مي گيرد. بيشتر به تغيير نگرش مربوط مي شود تاکيد خود را بر آنچه که فرد با اتخاذ يک موضع خاص به دست مي آورد يا از دست مي دهد متمرکز کرده است. 3- الگوي هماهنگي شناختي فرض زيربنايي: * مردم مايلند بين شناختهاي گوناگونشان هماهنگي وجود داشته باشد و همين تمايل يکي از تعيين کننده هاي اصلي شکل گيري نگرش است . الگوي هماهنگي شناختي الف) ديدگاه تعادل (نظام ساده شناختي متشكل از دو شخص و يك شيء يا سه شخص رابطه بين آنها و ارزشيابي هاي فرد از آنها ) ب) ديدگاه توافق ساختهاي شناختي متعادل و نامتعادل بين شخص A، شخص B و موسيقي. علائم (+) و ( - ) روابط مثبت و منفي و پيکانها جهت روابط را نشان مي دهند. ادامه ديدگاه تعادل: بر طبق اين ديدگاه، ساختهاي نامتعادل تمايل به تغيير يافتن و متعادل شدن دارند. ب) ديدگاه توافق ( آزگود و تانن بوم 1955) با موقعيت هايي ساده تر از ديدگاه تعادل سرو کار دارد. اثري که يک فرد با موضعي مثبت يا منفي نسبت به يک شيء يا شخص دارد. ادامه ديدگاه توافق: شدت و نيرومندي ارزشيابيهاي عامل مهم در موقعيتهاي تغيير نگرش است. شيوه هاي گوناگوني براي حل ناهماهنگيها وجود دارد. تصحيح براي شک اگر اطلاعات رسيده غير متحمل باشد ---> پذيرش باور نکردني بودن اطلاعات     گفتار دوازدهم الگوهاي تغيير نگرشها هدف آموزش کلي: «آشنايي با مفاهيم بنيادي و نقطه نظرهاي الگوهاي مختلف درباره تغيير نگرشها و کاربرد آنها» هدف هاي آموزش جزئي: دانشجويان پس از مطالعه اين فصل بايد بتوانند: 1- نظرات الگوي يادگيري محرک – پاسخي در تغيير نگرش و ارتباط آنها با مفروضات الگو درباره ماهيت انسان را توضيح دهند و نقد کنند . 2- اجزاي سه گانه الگوي هاولند در مورد تغيير نگرش را شرح دهند. 3- عناصر چهارگانه موثر بر پذيرش يک پيام مطرح شده در الگوي هاولند را نام ببرند و نتايج تحقيقات در مورد هر يک را بيان کنند. 4- کاربردهاي الگوي يادگيري در تغيير نگرش را تشريح کنند. 5- مفهوم الگوي قضاوت اجتماعي، فرضيات زير بنايي اين الگو و کاربردهاي آن را توضيح دهند. 6- نتايج تحقيقات در مورد ميزان درگير بودن شخص با يک نگرش و نيز اختلاف بين پيام و موضع پيام گير در تغيير نگرش در الگوي قضاوت اجتماعي را بيان کنند. 7- مفهوم و فرضيات زيربنايي و کاربرد هاي الگوهاي هماهنگي شناختي را بيان کنند. 8- فرضهاي بنيادي و نتايج تحقيقات درمورد الگوي ناهماهنگي شناختي را توضيح دهند. 9- مفهوم الگوهاي کارکردي، فرضيات زيربنايي و چگونگي تحقيقات مربوط به اين الگوها را شرح دهند. 10- اشکال گوناگون تغيير و مقاومت در برابر نگرش را شرح دهند. 11- اصطلاحات زير را تعريف کنند و آنها را در توضيح مفاهيم روان شناسي اجتماعي به کار ببرند. اثر تقدم و تاخر - لنگر يا معيار- گستره طرد و گستره عدم التزام. الگوهاي تغيير نگرشها 1- الگوهاي يادگيري محرک - پاسخي تغيير نگرش مفروضات الگو درباره ماهيت انسان تاکيد بر روابط بين محرکهاي ويژه با پاسخهاي خاص تاکيد بر ويژگيهاي پيامهاي عرضه شده که سعي در تغيير نگرش دارند و توجه زياد بر پاداشهايي که با تغيير نگرش عايد فرد مي شود. ادامه مفروضات الگو رويکرد محرک - پاسخي ويژگيهاي دريافت کننده پيام نيز مي تواند بر ميزان تغيير نگرش موثر باشد. مشوقهاي ارائه شده براي تغيير نگرش بايد قويتر از مشوقهاي حافظ وضع موجود باشند مراحل مختلف فرآيند تغيير نگرش بر طبق نظريه هاولند محرک ---> توجه - ادراک - پذيرش ---> پاسخ: (تغيير نگرش) ادامه نظريه هاولند: هاولند و همکارانش چهار عنصر را که در بيشتر موقعيتهاي متقاعد کننده دخالت دارند به شرح زير برشمردند: 1- پيام رسان يا منبع ارائه پيام متقاعد کننده 2- ويژگيهاي پيام 3- زمينه اي که پيام در آن عرضه مي شود 4- گيرندگان پيام 2- ويژگيهاي پيام الف - موثر بودن ترغيبهاي ترس برانگيز ب - محتواي پيام ( يک جانبه - دو جانبه ) ج - سازمان پيام د - شيوه انتقال پيام ادامه ويژگيهاي پيام: اثرات ترتيبت ارائه دو پيام و زمان اندازه گيري نگرش (دوو و راتيس من 1984) 3- زمينه ارائه پيام تاثير عوامل مداخله کننده 4- گيرندگان پيام شخصيت مخاطب : هوش عزت نفس نياز به تاييد اجتماعي جنس 2- الگوهاي شناختي تغيير نگرش الف – الگوي قضاوت اجتماعي (مظفر شريف ) مفروضات الگو درباره ماهيت آدمي: الگويي شناختي و انفرادي درباره تغيير نگرش تاکيد بر ادراک فرد و قضاوت او در مورد يک پيام مفروضات بنيادي الگوي قضاوت اجتماعي نشات گرفته از برخي از موضوعهاي «فيزيک رواني» پيامدهاي متقاعد کننده اي که شبيه به ديدگاه ما باشند (لنگر دروني ما) شبيه تر از آنچه واقعاً هستند، قضاوت مي شوند پيامهايي که با باورهاي ما فاصله دارند، فاصله دارتر از آنچه واقعاً هستند ديده مي شوند. مفاهيم معرفي شده بوسيله شريف گستره پذيرش گستره طرد گستره عدم التزام گستره هاي پذيرش، طرد و عدم التزام ب) الگوي هماهنگي شناختي مفروضات الگو: فرد از نگرشهاي و رفتارهاي خود آگاه است. ما ميل داريم جنبه هاي مختلف اين نگرشها در ما هماهنگ باشند. داشتن نگرشهاي ناهماهنگ تجربه اي ناراحت کننده است که منجر به تغيير نگرش مي شود. کاربرد اصلاح «منطق رواني» ج) الگوي ناهماهنگي شناختي: (لئون فستينگر 1957) مفروضات الگو: * دو شناخت هم زمان و متناقض با يکديگر منجر مي شود به ناهماهنگي شناختي فرض دوم: ناهماهنگي ناراحتي آفرين و ايجاد کننده تنش است ميزان ناهماهنگي و حالت ناراحت کننده بستگي دارد به: 1) نسبت شناختهاي ناهماهنگ به شناختهاي هماهنگ 2) اهميت هر يک از شناختها براي شخص راههاي کاهش ناهماهنگي: 1) کم کردن تعداد يا اهميت عناصر ناهماهنگ 2) افزايش تعداد يا اهميت شناختهاي هماهنگ 3) تغيير يکي از عناصر ناهماهنگي تغيير نگرش 3- الگوي کارکردي: مفاهيم بنيادي: مردم نگرشهايي را حفظ مي کنند که با نيازهاي آنان منطبق باشد. براي تغيير آن نگرشها بايد نيازها را بشناسيم دو الگوي کارکردي تقريباً مشابه وجود دارد دو الگوي کارکردي مشابه الف) کاتز ب) «اسميت»، «پرونر» و «وايت» کارکردهايي که نگرشها در خدمت آنها هستند: 1 - ابزاري - سازگارانه - سود بخش 2 - سود بخش - بروني کردن 3 - دانشي 4 - ابراز ارزشها گفتار سيزدهم اندازه گيري و سنجش نگرشها هدف آموزش کلي: «آشنايي با روشهاي سنجش نگرشها و مزايا و محدوديت هاي هر يک از روشها» هدفهاي آموزشي جزئي: دانشجويان پس از مطالعه اين فصل بايد بتوانند: 1- ويژگيهاي سنجش نگرشها را شرح دهند و انواع روشهاي آن را نام ببرند. 2- مقياس نگرشها را تعريف کنند و انواع آن را نام ببرند. 3- چگونگي تهيه و کاربرد مقياس فاصله هاي يکسان نما (مقياس ترستون) را شرح دهند. 4- چگونگي تهيه مقياس مجموع درجه بندي (ليکرت ) را توضيح دهند و وجه تشابه آن را با مقياس ترستون بيان کنند. 5- وجوه تشابه و تفاوت مقياسهاي شناختي – احساسي و مقياسهاي آمادگي براي عمل را توضيح دهند. 6- چگونگي ساخت و کاربرد مقياس فاصله اجتماعي (بوگاردوس) را شرح دهند. 7- ويژگيها، مزايا و محدوديتهاي انواع مصاحبه زمينه ياب را بيان کنند. 8- با ذکر نمونه هايي از فنون پوشيده سنجش نگرشها، مزاياي اين روش را بيان کنند . 9- مزايا و محدوديتهاي انواع روشهاي اندازه گيري نگرشها را با يکديگر مقايسه کنند و براي يک موقعيت فرضي بهترين روش اندازه گيري نگرش را پيشنهاد دهند. روشها و فنون سنجش نگرشها 1- انواع مقياس ها 2- مصاحبه زمينه ياب 3- فنون پوشيده 1- مقياس نگرش الف- مقياس فاصله هاي يکسان نما يا مقياس ترستون ب- مقياس «مجموعه درجه بندي» يا «مقياس ليکرت» ج- مقياس آمادگي براي عمل د- مقياس فاصله اجتماعي يا مقياس «بورگاردوس» و- مقياس افتراق معنايي هـ- مقياس تراکمي گاتمن الف- مقياس فاصله هاي يکسان نما (ترستون) جملاتي با درجات مختلف مخالفت يا موافقت با يک موضوع ارائه مي شود هر جمله يک «ارزش ميزاني» دارد که درجه مخالفت يا موافقت را نشان مي دهد سنجش جزء شناختي و احساسي نگرش ب- مقياس «مجموع درجه بندي» يا «ليکرات» مقياسي پنج درجه اي به صورت «کاملا موافق» ( 5 نمره ) تا «کاملاً مخالف» (1 نمره ) است. استفاده از روش «تحليل مواد» سنجش جزء شناختي و احساسي نگرش ج - مقياس آمادگي براي عمل سنجش آمادگي براي عمل فرد در يک موقعيت ارائه جملاتي در رابطه با يک موقعيت انتخاب جملات توسط آزمودني د- مقياس فاصله اجتماعي (بوگاردس) سنجش نگرش افراد نسبت به مليتهاي مختلف جملاتي به ترتيب به هفت درجه مختلف (از 1 تا 7 ) براي سنجش درجه پذيرش فرد از افراد فرهنگهاي مختلف هـ – مقياس تراکمي گاتمن نشان دهنده شدت تدريجي نگرش انتخاب هر درجه ، درجات ما قبل را در خود دارد و- مقياس افتراق مضايي سنجش جزء خاصي از نگرش مثلاً جزء ارزشيابانه اندازه گيري موضوع نگرش بر حسب صفاتي که دو به دو با هم متضاد هستند علامت گذاري موضوع نگرش روي يک مقياس هفت قسمتي بر حسب آن صفات 2- مصاحبه زمينه ياب براي رفع مشکل تعميم نتايج بدست آمده از مقياس هاي نگرش به کار مي روند نمونه گيري از کل جامعه سوالات مورد استفاده بسته پاسخ باز پاسخ 3- فنون پوشيده يا مبدل براي رفع اشکال عکس العمل بودن روشهاي ديگر از اين فنون استفاده مي شود طرح سوالات غيرمستقيم براي سنجش نگرش نمونه: آزمودنهاي فرانکن آزمون رور شاخ آزمونTAT آزمونهاي ديگر گفتار چهاردهم کاربرد روان شناسي اجتماعي در جامعه هدف آموزش کلي: «آشنايي با بعضي جنبه هاي کاربرد روان شناسي اجتماعي» هدفهاي آموزش جزئي: دانشجويان پس از مطالعه اين فصل بايد بتوانند: 1- مفاهيم زير را تعريف کنند و آنها را در توضيح پديده هاي روان شناسي اجتماعي به کار برند. عمل پژوهي، پزشکي رفتاري، الگوي رفتاري نوع A خود آگــاهي شخــصي؛ در دســترس بودن، مکان کنترل سلامت، تله هاي اجتماعي، ارزيابي پژوهي، عامل تغيير، قابليت پيش بيني 2- خلاصه جهت گيريهــاي تحقيقات روان شناسي اجتماعي بر جنبه هاي نظري يا عملي از آغاز، شکل گيري اين علم تا زمان حاضر و نقش کارهاي کورت لوين در اين باره را تشريح کنند. 3- تفاوت تحقيقات کاربردي تحقيقات بنيادي در روان شناسي اجتماعي از جنبه هاي هدف تحقيق، روش تحقيق، زمينه مورد تحقيق و نقش محقق را توضيح دهند. 4- کاربرد تحقيقات روان شناسي اجتماعي در زمينه هاي مختلف پزشکي رفتاري و مسئله بحران انرژي را بيان کنند. 5- معيارهاي تعيين مسائل اجتماعي و مراحل و چگونگي حل اين مسائل و ايجاد تغييرات اجتماعي مناسب را توضيح دهند. 6- ويژگيهاي هر يک از خط مشهاي تغيير اجتماعي را تشريح کنند. 7- نقش عالم اجتماعي و اشکال مختلف رابطه وي را در تغيير اجتماعي شرح دهند کورت لوين و جهت گيري به سوي عمل پژوهي کورت لوين: جديدترين مدافع ترکيب روان شناسي اجتماعي نظري با روان شناسي اجتماعي عملي در يک ساختار مشترک و زمينه يکسان است. بنيانگذار موسسه پويايي گروه بررسي چند مسئله روان شناسي اجتماعي 1- مراقبت هاي بهداشتي و پزشکي علل بيماريها تشخيص مسائل پزشکي پيشگيري از بيماريها ( مکان کنترل سلامت ) درمان بيماري 2- صرفه جويي در مصرف انرژي کوشش براي يافتن راههايي براي تشويق افراد به کاهش مصرف انرژي استفاده از اصول يادگيري و تقويت و کاربرد مشوقهاي مالي مفاهيم «تراژدي اشتراک» و «تله اجتماعي» مسائل اجتماعي و چگونگي حل آنها الف) شخص کردن مسئله ب) مستند سازي مسئله ج) ارزيابي راه حلها براي مسائل اجتماعي د) فراهم کردن وسايل براي ايجاد تغيير خط مشيهاي تغيير اجتماعي عامل تغيير: افرادي که در برنامه ريزي و کاربرد روشهاي تغيير در جامعه شرکت دارند خط مشي ها عقلايي- تجربي قهري - اجباري هنجاري- بازآموزي نقش عالم اجتماعي در تغيير (هورنستاين) : 1 - رابطه تخصصي 2 - رابطه تشريک مساعي 3 - رابطه پشتيباني  
ن : محمد درخشانی
ت : یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392
v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}
پاسخ به فعاليت هاي متن كتاب روان شناسی فعاليت 1-1 صفحه 3 شما با چه فعاليتهاي روان شناسان آشنا هستيد؟ چند نمونه نام ببريد. يك روانشناس كه ضوابط و قواعد رفتار با كودكان استثنايي را آموزش ديده و مي داند كه چگونه با اين كودكان رفتار كند و رابطه داشته باشد. (روانشناسي كودكان استثنايي) روانشناس محققي كه افكار ديگران را درك مي كند و طرز رفتار با آنان را دانسته و رابطه ي اجتماعي صميمي با مردم جامعه برقرار مي سازد. (روانشناسي عمومي) و سایر رشته های روان شناسی مثل مشاوره تحصيلي، مشاوره شغلي، مشاوره حقوقي، مشاوره هنري  و ... فعاليت 2-1 صفحه 3 سوال : چگونه روان شناسي بر زندگي ما تاثير مي گذارد؟ سعي كنيد اين سوال را مورد بررسي قرار دهيد و حداقل چهارجنبه ي تاثير روان شناسي را در زندگي روزمره خود يادداشت نمائيد؟ رواشناسان تاثير زيادي بر زندگي مردم مي­گذارند از طريق رسانه­هاي جمعي، تلويزيون، روزنامه، مجله و ... اطلاعاتي مفیدی درباره اين كه چگونه خوب زندگي كنيم و از زندگي خود لذت ببريم به ما مي دهند. در مقابل مسائل و مشكلات و اختلالات رواني، افسردگي، وسواس فكري و عملي، اضطراب، عصبانيت و ... آموزش مي دهند. بدیهی رفتارهای فوق الذکر در همه افراد بشر منتهی به درجات متفاوت وجود دارد و البته تا حدي طبيعي است. آن ها به دیگران آگاهي مي دهند كه چگونه خود را كنترل کنند، چگونه بتوانند اضطراب خود را كاهش دهند. از رفتارهایی که باعث ایجاد افسردگي مي شود پرهیز نمایند و اين كه خانواده به فرزندان در دوران نوجواني و جواني توجه بيشتري كنند تا از بروز مشكلاتي مانند خودكشي و ديگر كشي جلوگيري شود. روانشناسان در صدد کمک رسانی به افراد جامعه هستند تا علاوه بر سلامت جسمي به سلامت روحي هم اهميت زيادي داده شود. پاسخ 2-  روانشناسي به انسان كمك مي كند تا با مشكلات زندگي كنار بيايد و درصدد رفع آن بكوشد. راه حل هايي براي مسائل پيش آمده روزمره ارائه مي دهد. براي هر معلولی دنبال علت مي گردد و بهترين دليل را براي افكار، نگرش و رفتارهاي انسان ارائه مي دهد. فعاليت 3-1 صفحه 11 از دوست خود بخواهيد كه به دو سوال زير پاسخ دهد و هم زمان به چشمان او خيره شويد و ببينيد در هنگام جواب دادن، چشمان او به كدام سمت حركت مي كند، چپ يا راست؟  سوال 1- پدر بزرگ شما، اگر مقدار زيادي پول پيدا مي­كرد با آن چه كار مي­كرد؟ سوال 2- اين جمله به چه معناست؟ عجله و شتاب اتلاف وقت است. هنگام پرسيدن پرسش هاي فوق از ساير اشخاص، جهت حركت چشم آن ها را يادداشت كنيد و مشخص كنيد كه چند درصد افراد، چپ مغز و چند درصد راست مغز هستند. پاسخ – در هنگام جواب دادن به سوال اول چشم او به سمت چپ حركت كرد، اما در هنگام پاسخ دادن به سوال دوم چشم او به سمت راست حركت كرد؛ زيرا حركت چشم ها به سمت چپ به اين معناست كه پيام ها را به سمت راست مي برد و برعكس. فعاليت 4-1 صفحه 12 1- هر چه سن فردي در زمان رويدادي بالاتر بوده است، احتمالاً خاطرات بيشتري را در ذهن دارد؛ چرا اين گونه است؟ دلايل خود را بررسي كرده و از آن نتيجه اي بگيريد. پاسخ : زيرا ظرفيت حافظه در سه سال اول زندگي بسيار محدود است و به تدريج بر گستردگي اطلاعات آن با کامل شدن رشد سیستم حافظه افزوده مي شود. بدین معنی که چون سیستم حافظه در بزرگ سالی به رشد کامل خود می رسد، لذا یطبیعی است که در دوران بزرگ سالی در خصوص يك رويداد يا حادثه اطلاعات و داده هاي فراواني در ذهن ثبت شده و باقی می ماند. پاسخ : در هنگام يادآوري خاطرات بعد از سه تا چهار سالگي اطلاعات بيشتري به ياد آورده مي­شود و برعكس در سنين زير سه  سال اول زندگی، يادآوري اطلاعات به راحتي انجام نمي­گيرد زيرا ظرفيت شناختي كودك در اين دوره محدود و ناقص است و نمي­تواند اطلاعاتي را كه وارد سيستم شناختي او شده به راحتي بازيابي كرده و آن ها را به خاطر بياورد ولي هر چه سن او بيشتر مي­شود ظرفيت شناختي او هم كامل تر شده و بهتر مي تواند اطلاعات وارد شده را در ذهن خود طبقه بندي كند و آن ها را به حافظه بلند مدت خود بسپارد. فعاليت 5-1 صفحه 14 به رفتارهاي مختلف شخصي توجه كنيد و مشخص كنيد چه رفتارهايي را از طريق پاداش و تنبيه كسب كرده است؟ بگوييد در كدام يك از اين موارد آسان­تر ياد گرفته است و چرا ؟ پاسخ : اطلاعات به دست آمده توسط يك دختر دبيرستاني (15 ساله) بدين شرح مي­باشد : خواندن درس ها و كسب نمره عالي. انجام تكاليف ديني "در اولين سال به تكليف رسيدن بابت نماز خواندن و روزه گرفتن از پدر هديه دريافت كرده"  كمك كردن به مادر در انجام كارهاي خانه از طريق پاداش انجام شده است. به موقع خوابيدن در شب، كمتر به گردش و تفريح رفتن، قناعت كردن (ول خرجي نكردن) از طريق تنبيه صورت گرفته است. مسلماً رفتارهايي كه يادگيري آن ها با دريافت پاداش بوده است آسان تر و تاثيرات بهتري داشته است؛ زيرا اين گونه رفتارها احساس رضايت و خوشايندي را در انسان به وجود مي آورد و باعث مي شود كه يادگيري آن با سهولت انجام گيرد. (فرد در اين حالت از خود راضي است و تلاش مي كند كه ديگران نيز از او راضي باشند). اما رفتارهايي كه از طريق تنبيه كسب شده خيلي سخت بدان پاي بند بوده است. فعاليت 6-1 صفحه 15 فهرستي از اعداد به شما ارائه مي­شود شما بايستي فهرست اعداد را به سرعت و بدون برگشت به عقب از چپ به راست بخوانيد سپس سعي كنيد آن را به ترتيب از حفظ بگوييد. فهرست اول : 3-6-7 فهرست دوم : 1-5-4-3-8 فهرست سوم : 4-9-5-8-2-6-7-1-9-6-7-5 آيا شما مي توانيد فهرست سوم را از حفظ بخوانيد؟ اين كار را با ساير هم كلاسي هاي خود انجام دهيد و ميانگين كلاس را به دست آوريد. پاسخ 1- نه نمي توانم. زيرا ظرفيت حافظه كوتاه مدت ما 2+7 مي باشد و من راحت تر فهرست اول را يادآوري كردم هر چه اعداد بيشتر شد، نتوانستم به راحتي بازيابي كنم و ياد گرفتم كه آن ها را رمزگذاري و كدگذاري كنم. يعني آن ها را در يك داستان كه مورد علاقه من بود گذاشتم و بهتر يادآوري كردم و يا آن ها را به صورت تلفن منزل يا پلاك منزل يا با شماره شناسنامه ام كد گزاري كردم و راحت تر يادآوري كردم. اكثر هم كلاسي هايم فهرست اول و دوم را توانستند يادآوري كنند و حدود 5% با رمزگذاري توانستند فهرست سوم را يادآوري كنند. فعاليت 8-1 صفحه 22 يك آزمايش روانشناسي طراحي كنيد كه بتوان با آن تاثير ميزان خواب بر يادگيري را نشان داد. فرضيه، متغير مستقل، وابسته و متغير مداخله كننده را مشخص كنيد و نتيجه آن را بنويسيد. پاسخ 1- از چند نفر تحقيقي به عمل آمد. به هر سه نفر از ساعت 10 تا 12 شب فرصت دارم تا كتابي مشخص بخوانند. نفر اول فقط يك ساعت توانست بخواند، نفر دوم تا ساعت 1 توانست بخواند، نفر سوم تا ساعت 2 خواند. بعداً از هر سه نفر پرسيدم نفر اول خيلي خوب نتوانست جواب دهد زيرا عواملي بر خواندن او تأثير گذاشتند. از نفر دوم پرسيدم، تقريباً متوسط بود از او هم عوامل تاثير گذار را پرسيدم او معتقد بود كه بايد ساعت مشخصي درس بخواند و نصف شب نمي­تواند به مطالعه بپردازد. از نفر سوم كه پرسيدم خيلي خوب جواب داد. عواملي را كه باعث خوب يادگيري او مي­شود اين است كه او فقط در شب خوب مطالعه مي­كرده است. متغير مستقل در اين آزمايش خود فرد است و متغير وابسته يادگيري فرد است پس نتيجه مي گيريم كه هر فرد ساعات مشخصي درس بخواند و عوامل تاثيرگذار را بر درس خواندن كاهش دهد. فعاليت 9-1 صفحه 24 اكنون شما به يك زايشگاه رفته و از پشت شيشه اي كه نوزادان به دنيا آمده را در آن جا نگهداري مي كنند، رفتار آن ها را به دقت مشاهده كرده و از مشاهده ي خود گزارشي را ارائه دهيد. پاسخ : بيشتر نوزادان در روزهاي زندگي خود خواب هستند. خيلي كم و آرام در شبانه روز دست و پاهايشان را تكان مي دهند. گاهي اوقات دهانشان باز (به معناي گرسنگي و تغذيه شير مادر) ولي چشم هاي آن ها بسته است. به ندرت گريه مي كنند زيرا بيشتر وقت خود را در خواب به سرمي برند. در كل داراي رفتارهايي ساده و حركات ابتدايي مي باشند. پاسخ به نمونه سوالات فصل اول ص 27 و 28 كتاب سوال 1- چرا رفتار موضوع مورد مطالعه روانشناسان است؟ با ذكر مثالي دلايل آن را توضيح دهيد. پاسخ : روان شناسان سعي مي كنند با بررسي دقيق و با استفاده از آخرين روش هاي علمي تا اندازه اي به توصيف و تبيين علمي رفتار انسان بپردازند تا به اين طريق قوانين حاكم بر رفتار انسان ها را كشف كنند. روان شناسان با استفاده از اين قوانين مي توانند رفتار انسان ها را در موقعيت هاي گوناگون پيش بيني كنند. مثلاً اگر با آزمايش به اين نتيجه رسيده باشند كه تماشاي برنامه هاي خشن تأثير مستقيم بررفتارهاي پرخاشگرانه كودكان دارد، مي توانند پيش بيني كنند كه كودكي كه هر روز چند ساعت برنامه و فيلم هاي خشن مي بينند درآينده اي نزديك رفتار پرخاشگرانه خواهد داشت. سوال 2- آيا دانشمنداني كه معتقد به رويكردهاي متفاوت در علم روان شناسي هستند و به تحقيق در زمينه­ي رفتار مي پردازند مي توانند به فهم دقيق از رفتار انسان نائل شوند. با ذكر مثال از خودتان اين موضوع را تحليل كنيد. پاسخ 1- خير، زيرا به دليل پیچيدگي و خيلي از ملاحظات انساني و اخلاقي موضوع رفتار انسان را نمي توان به سادگي ساير پديده هاي جهان مورد مطالعه علمي با روش هاي دقيق منظم و كنترل شده قرارداد. از طرفي هيچ رويكرد يگانه اي براي توصيف و تبيين رفتار، كارائي لازم را ندارد به عنوان مثال رويكرد رفتاري علت پرخاشگري را در تقويت يا عدم تنبيه رفتار پرخاشگرانه مي داند اما رويكرد روان كاوي دليل آن را بر آوردن يك نياز ذاتي مي داند. هم چنین، هيچ رويكرد يگانه اي براي توصيف و تبيين رفتار كارايي لازم را ندارد. دانشمندان با توجه به رويكردهاي مختلف رفتار انسان ها را از جنبه هاي مختلف بررسي مي كنند و هيچ كدام نمي توانند به نتيجه ي يكساني برسند. سوال 3- چه موقع روان شناس معتقد به رويكرد زيست شناختي به احتمال بالائي مي­تواند بيان كند كه بين فعاليت مغزي و رفتار اضطرابي رابطه وجود دارد؟ پاسخ : هنگامي كه با انجام آزمايشات مختلف بتواند رابطه ي ميان رفتار اضطرابي و ساختار فيزيولوژيك (فعاليت مغز) را ثابت كند. از سوی دیگر با آزمايشات مختلف بر روي مغز مي تواند بگويد مثلاً اضطراب ناشي از كار كرد نامناسب در فرايند زيست شيميايي مغز است يا فرض بر آنكه رفتار و تفكر و ... با ساخت فيزيولوژيكي مرتبط مي باشد. سوال 4- با ذكر مثال از خودتان بيان كنيد كه چه تفاوتي ميان رويكرد رفتاري و رويكرد روانكاوي وجود دارد؟ پاسخ : رويكرد رفتاري بر اين است كه تمام رفتارهاي ما اكتسابي است و به رفتار و عامل بيروني نظير تشويق و تنبيه توجه دارد. ولي رويكرد روانكاوي به عوامل دروني كه شامل غرايز و نيروهاي ناخودآگاه است توجه دارد. براي مثال كسي كه دزد است از نظر رويكرد رفتاري در اثر عوامل محيطي پيرامون دزد شده است ولي از ديدگاه روانكاوي در اثر بر آورده نشدن نيازهاي اين فرد در كودكي، به صورت ناخودآگاه به اين سمت كشانده شده است. سوال 5- دو متغير در قالب يك موضوع تحقيق در نظر بگيريد و سه ويژگي كنترل، تعريف عملياتي و تكرار پذيري را در رابطه با اين متغيرها مورد بحث قرار دهيد. پاسخ : مثال تماشاي برنامه هاي خشن تلويزيوني با رفتارهاي پرخاشگرانه كودكان هم سويي دارد. پيش بيني دقيق و فهم صحيح از پديده­هاي مورد نظر دانشمند را در حالتي قرار مي­دهد كه مي­تواند پديده­هاي مورد نظر را كنترل كند. مثلاً اگر نشان دهيم كه رفتار پرخاشگرانه در نتيجه تقليد مي باشد مي توان از طريق ارائه نوع مناسب برنامه­هاي تلويزيون آن را كنترل كرد از طرفي در اين حالت بايد تعريف دقيق از واژه هاي مهم چون خشن، خشونت، يا پرخاشگري ارائه داد تا از اين طريق بتوان به جنبه هاي آزمون پذيري بودن جامه عمل پوشانيد. اگر تحقيقات علمي به گونه اي سازمان دهي شوند كه در آزمايش هاي مكرر بتوان به نتايج يكساني رسيد مي توان اطمينان حاصل كرد كه نظريه ي ارائه شده دقيق بوده هم چنان مي توان به آن پايبند بود. (تكرار پذيري) پاسخ : مثلاًً تاثير خواب بر رانندگي در زمينه ي كنترل بايد ساير مهارت هاي افراد را مثل : تجربه و مهارت در رانندگي و ... را كنترل كرد. در زمينه تعريف عملياتي بايد از واژه­هاي رانندگي، خواب و ... تعريف دقيقي ارائه شود. در زمينه تكرار پذيري بايد آزمايشات را تكرار كنند اگر نتايج مشابهي به دست آمد نتيجه گرفته شده درست است. سوال 6- به رفتارهاي دانش آموزان پيرامون خود دقت كنيد رفتاري را در نظر بگيريد و ببينيد با توجه به مفاهيم مرتبط با كدام يك از رويكردها مي­توانيد توصيف و تبييني از آن رفتار ارائه دهيد؟ پاسخ : مثلاً اكثر دانش آموزان در زنگ تفريح زباله­هاي خود را بر زمين مي­ريزند اين رفتار آن ها را مي توان با رويكرد رفتار توصيف كرد. اين دانش آموزان در محيط هايي رشد كردند كه اهميتي به پاكيزگي محيط شهر و محل زندگي شان نمي دهند و اطرافيان آن ها قطعاً اين عمل را بارها در پيش آن ها انجام دادند، بنابر اين اين عمل را آموختند و انجام مي دهند. سوال 7 – محققي مايل است تاثير استفاده از نرم افزارهاي آموزشي را در يادگيري دانش آموزان مورد مطالعه قرار دهد آزمايش طراحي كنيد و موارد زير را در آن مشخص نمايند. الف- متغير وابسته و مستقل را مشخص كنيد. ب- گروه آزمايش و كنترل را معرفي كنيد. ج- عوامل كنترل كننده را نام ببريد. د- آزمايش را اجرا كنيد و نتيجه ي فرضي را گزارش كنيد. پاسخ   : الف و ب- قدرت ياديگري دانش آموزان متغير وابسته و استفاده از نرم افزارهاي آموزشي متغير مستقل. ب- گروه آزمايشي افرادي هستند كه تحت شرايط خاص مورد آزمايش قرار مي­گيرند و اثرات مستقل روي آنها مطالعه مي­شود و گروهي كه نرم افزارهاي آموزشي را جهت استفاده در اختيار آن ها قرار مي­دهيم. گروه كنترل را به حال خود مي­گذاريم و آن ها تحت شرايط آزمايش قرار نمي­گيرند و از نرم افزارهاي آموزشي استفاده نمي­كنند. ج- سن، جنس، عوامل محيطي و ... . د- گروه اول را تا مدتي تحت امتياز استفاده از نرم افزارهاي آموزشي قرار مي دهيم و گروه دوم را به حال خود مي گذاريم. نرم افزارهاي آموزشي در حكم متغير مستقل و تغييراتي كه در يادگيري حاصل مي شود متغير وابسته خوانده مي شود. مي توان بهبود يادگيري در گروه اول را به استفاده از نرم افزارهاي آموزشي ربط داد. سوال 8 – دو موضوع تحقيقي بنويسيد كه از طريق مطالعات هم بستگي قابليت اجرا داشته باشد. پاسخ : الف) با داشتن نمرات هوش فرد مي­توانيم نمرات درسي او را پيش بيني كنيم. ب) با افزايش فيلم­هاي تلويزيوني خشونت بار، رفتار پرخاشگرانه­اي كودكان افرايش مي­يابد. سوال 9 – روانشناسي قصد دارد رفتار دوست يابي كودكان را مورد بررسي قرار دهد، به حياط كودكستان مي رود و شروع به فيلم برداري از رفتار كودكان مي كند و در حين كار، يادداشت برداري انجام مي دهد. اين محقق از كدام روش تحقيق استفاده مي كند. چه اشكالي را بر كار روان شناس دارد مي بينيد؟ از روش مشاهده طبیعي استفاه مي كند. عدم كنترل آزمايش گر روي رفتار و امكان سوگيري در گزارش ها و نبودن رابطه علت و معلولي سوال 10 – براي هر كدام از موضوعات زير چه روش تحقيقي را پيشنهاد مي كنيد؟ الف- بررسي رفتار مهربانانه در گروهي از دانش آموزان ابتدايي  ( روش مشاهده طبيعي ) ب- بررسي رابطه ميان افسردگي و اعتماد به نفس   ( روش همبستگي ) ج- تاثير روش تدريس در يادگيري دانش آموزان    ( روش آزمايشي ) سوال 11 – در رويكرد شناختي، رفتار عدم تمركز نوجوان چگونه توجيه مي گردد؟ توضيح دهيد. پاسخ : عدم تمركز نوجوان به فرايندهاي ذهني از قبيل ادراك، تفكر، توجه و حافظه وي ربط داده مي شود. يعني به آن چه كه در درون انسان اتفاق مي افتد. رويكرد شناختي به اهميت فرايندهاي ميانجي گري كه بين محرك و پاسخ رخ مي دهد تاكيد مي كند و به فرايندهاي ذهني اهميت مي دهد. سوال 12 – به نظر شما از كدام رويكرد مي توان براي كنترل بهتر وزن افراد استفاده كرد؟  پاسخ : رويكرد رفتاري (آموختن اجتناب از محرك هاي خاص كه فرد را به پرخوري تشويق مي كنند). سوال 13- به چه دليل نظريه روان كاوي جبر گرايانه است؟ پاسخ : اين نظريه به شدت جبرگرايانه بوده است، زيرا مي گويد رفتار كودك به وسيله نيروهاي ذاتي تعيين شده اند و رفتار بزرگ سالي به وسيله تجارب دوران كودكي شكل مي گيرد. علاوه بر اين مفاهيم، نظريه براساس مدل هاي زيستي ارائه شده است كه نقش اراده ي آزاد و نقش عوامل محيطي را بيش از حد ناچيز و ناممكن شمرده است. فعاليت هاي فصل اول فعاليت 3- با جست و جو در سايت هاي مختلف چند حوزه ي حرفه اي روانشناسي را به دوستان خود معرفي كنيد. پاسخ 1- روانشناسي باليني : مطالعه رفتارهاي غيرعادي و نابهنجار به منظور تشخيص و درمان بيماري هاي رواني. روان شناسي شناختي : مطالعه تفكر و توانائي هاي موجود زنده در زمينه پردازش خبر. روان شناسي مصرف كننده (مشتري) : مطالعه فرايندهاي انتخاب، خريد و استفاده از خدمات و محصولات و مطالعه رفتار خريدار. روان شناسي فرهنگي : مطالعه شيوه هاي اثر گذاري فرهنگ، خرده فرهنگ و عضويت در گروه قومي، بر رفتار انسان. روان شناسي مهندسي : مطالعه رابطه بين انسان و ماشين و اثرات متقابل آن ها. روان شناسي قانوني : مطالعه ابعاد رفتاري نظام قانوني جامعه و اثرات وضع ظاهر متهم بر قضاوت اعضاي هيئت منصفه و ويژگي ها و نگرش هاي اعضاي هيئت منصفه بر قضاوت آن ها. فعاليت 6 : مي دانيد كه در رويكرد رفتاري به نقش تقويت و تنبيه در يادگيري تاكيد مي شود. محيط پيرامون خود را خوب مشاهده كنيد، به نظر شما كدام دسته از رفتار افراد به اين ترتيب شكل گرفته است؟ (دو نمونه ذكر كنيد) تشويق : پاسخ 1:- صحبت كردن كودك : در سال هاي ابتدايي كودك سعي در آموختن صحبت كردن مي كند. او همين كه صداهايي از خود خارج مي كند والدين خوشحال شده و او را تشويق مي كنند و او نيز سعي مي كند همين صدا را دوباره تكرار كند. او با هر بار تشويق و نيز شنيدن صداي پدر و مادر خود تلاش مي كند بتواند همانند آن ها صحبت كند. با خوش رويي رفتار كردن : زماني كه فرد در جامعه با خوش رويي رفتار مي كند مردم از او استقبال مي كنند و او تشويق مي شود كه دوباره در ضمن ديدن ديگران با گشاده رويي رفتار مي كند تا مورد توجه و احترام و استقبال مردم قرار گيرد. تنبيه : دروغ گفتن رفتاري است كه بسياري از افراد در جامعه آن را انجام مي دهند تا به خواسته يا هدف خود برسند. با توجه به رويكرد رفتاري، اگر در جامعه افراد دروغ گو به شدت طرد شوند و يا از همان ابتداي كودكي زماني كه اولين دروغ گفته مي شود والدين به طرز صحيح فرد را تنبيه كنند اين رفتار نادرست در كودك منفور مي شود و كودك ديگر براي فرار از كار يا سخن زشت خود سعي در پوشاندن آن با دروغ را نمي كند. پاسخ 2 – از نظر اسكينر رفتار با تقويت كننده­ها كنترل مي­شود، تقويت كننده­ها عواملي هستند كه به دنبال بروز رفتار مي­آيند و باعث افزايش احتمال رفتار مي­شوند. تقويت شكل­هاي مختلفي چون تقويت مثبت و منفي دارد. در تقويت مثبت فراواني­هاي رفتار بر اثر ارائه محرك پاداش دهند. افزايش مي­يابد مثلاً براي اينكه كودكي هميشه سلام كردن را به ديگران بياموزد و در اولين باري كه سلام كرده است به دنبال آن فرد مقابل تبسم كند يا وي را تحسين كند تبسم و تحسين رفتار سلام كردن را تقويت مي كند. در تقويت منفي همانند تقويت مثبت افزايش احتمال رفتار وجود دارد منتهي با حذف يك محرك آزار دهنده كه تاكنون مانع يادگيري و بروز رفتار بوده مثلاً وقتي كه معلمي در كلاس جهت افزايش دقت دانش آموز درب كلاس را مي بندد تا صداي مزاحم بيرون از كلاس قطع گردد از تقويت منفي استفاده شده است. تنبيه پيامدي است كه احتمال وقوع رفتار را كم مي كند. به عنوان مثال بچه اي كه با يك قوطي كبريت در حال بازي كردن است و بعد از روشن کردن يكي از چوب كبريت­ها دستش را مي­سوزاند او ديگر با كبريت بازي نخواهد كرد. يا دانش آموزي كه صحبت معلمش را قطع مي كند و معلمش او را مواخذه مي­كند، از آن پس ديگر صحبت معلمش را قطع نمي كند. فعاليت 7- با توجه به رويكردهاي مطرح شده، چگونه مي توان رفتار نامناسب بعضي از نوجوانان را در شب چهارشنبه سوري توجيه نمود؟ اين توجيه تا چه ميزان علمي است؟ پاسخ : رفتاري : با توجه به اين كه تمامي رفتارهاي افراد براساس اين رويكرد، اكتسابي است، در نتيجه تجربه و تعامل با محيط و ديدن رفتارهاي نامناسب همسالان منجر به ايجاد چنين حالاتي در نوجوان شده، گويي اين رفتار نوعي پاسخ گويي به محيط است. انسان گرا : با توجه به اين ديدگاه هيجان يك تجربه دروني است و خود فرد نسبت به آن آگاهي دارد به عبارت ديگر فردي كه رفتار نامناسب را در شب چهارشنبه سوري انجام مي دهد به طور كلي از رفتار خود بي اطلاع است. رفتاري- شناختي : اين رويكرد ارتباط بين محرك و پاسخ را بيان مي كند. يعني تفريح شب چهارشنبه سوري به عنوان محرك، لذت و هيجان به عنوان پاسخ است. توجيه علمي : همان طور كه مي دانيم نمي توان از يك رويكرد به تنهايي براي توجيه يك موضوع استفاده كرد، پس مي توانيم با استفاده از توجيهات به عمل آمده آزمون هايي را طراحي و بررسي كرد. فعاليت 8- به گروه سه نفره تقسيم شويد و در رابطه با موضوع زير به سوالات مطرح شده پاسخ دهيد : موضوع : رابطه ميان خوش بيني نوجوان و احساس رضايت از محيط دوستانه الف- در رابطه با اين موضوع چه روش تحقيقي را پيشنهاد مي كنيد؟ پاسخ : –  روش هم بستگي زيرا با اين روش متوجه مي شويم آيا ارتباطي بين متغيرهايمان برقرار است يا نه. ب- چه ابزاري را به كار مي گيريد؟  پرسشنامه ج- نتيجه را چگونه پيش بيني مي كنيد؟ بعضي نوجواناني كه از محيط دوستانه­ي خود رضايت دارند و در آن احساس آرامش مي كنند افرادي نسبتاً خوش بين هستند. د- از طريق مطالعات همبستگي مي توان تعدادي زيادي از متغيرها را در يك زمان محدود مورد بررسي قرارداد كه اين امر از طريق مطالعات آزمايشي امكان پذير نيست. فعاليت 9-  يك رفتار نامطلوب را در سطح رفتاري خودتان در نظر بگيريد (خشم، اضطراب؛ حسد، غيبت، وسواس، عدم تمركز، غرور و ...) . از دبير يا مشاور خود كمك بگيريد و در مدت يك ماه تلاش كنيد رفتار مطلوب را جايگزين كنيد. پاسخ 1- وقتي دانش آموزي اضطراب امتحان دارد ترس از امتحان در او ايجاد مي­شود در شب امتحان حالش بد است و هميشه مي گويد فردا امتحان سختي دارم اگر به سوال هاي امتحان نتوانم جواب دهم قبول نمي شوم و ... ، براي آن كه از اضطراب امتحان جلوگيري شود بايد معلم به صورت پي در پي امتحان بگيرد، فاصله امتحان را كم كند و به دانش آموز بگويد كه امتحان فقط براي نمره عالي نمي باشد بلكه امتحان براي اين است كه يادگيري شما را افزايش بدهد و اين باعث مي شود كه دانش آموزان از ميزان اضطراب خود بكاهند. فصل دوم فعاليت 1-2 صفحه 37 1- چرا بعضي از خانواده ها علاقه دارند كه فرزندانشان دوره ابتدايي را زود شروع كنند؟ اين طرز فكر چه تاثيري در رشد اجتماعي كودك دارد؟ پاسخ 1- چون دوست دارند كه فرزندانشان مراحل رشد و ترقي را زودتر طي كنند و وارد بازار كار شوند. پاسخ 2- زيرا كودك در سنين زير 7 سال ظرفيت هوشي بهتري دارد مطالب را بهتر از كودكاني ياد مي گيرند كه در سن 7 سالگي وارد دوره ابتدايي مي شوند به همين دليل پدر و مادرها كودكان را در سنين زير 7 سال به كلاس هاي آموزشي مختلف (زبان، نقاشي، خط و ... ) مي فرستند و دوست دارند دوره ابتدايي را زود شروع كنند. زيرا مي توانند اين آموزش ها را بهتر از ديگر كودكان به خاطر بسپارند و يادگيري آنان سريع تر خواهد بود. فعاليت 3-2 صفحه 55 با توجه به اينكه شما دوران نوجواني را مي گذرانيد، از نظر جسمي چه تغييراتي را در خود احساس مي كنيد؟ اين تغييرات در شما چه اثري گذاشته است؟ رشد كردن اندام هاي بدن – بلند شدن قد (در دختران زياد چشم گير نمي باشد) – تيره شدن رنگ موهاي موجود در بدن – تغيير صدا و بم شدن آن در پسران – رويش مو در صورت، بلندي قد، پهني شانه ها و ...   باعث شده تا باور كنيم كه دوره كودكي را پشت سر گذاشته و اكنون وارد مرحله ي جديدي (نوجواني) شده ايم. بعضي از رفتارهاي بچه گانه خود را كنار گذاشته و براي انجام هر كاري دنبال علت منطقي بگرديم. در اجتماع نظرها و پيشنهادهاي خود را ارائه دهيم و باور داشته باشيم كه به عنوان يك فرد مي توانيم در تصميم گيري هاي جامعه خويش سهيم باشيم. ديگر تنها به ظاهر افراد و اشياء توجه نكنيم و قبول نماييم كه باطن دروني ارزشمند وجود دارد. توانايي هاي شناختي نيز در دوره نوجواني رشد و پيشرفت خواهند داشت. فعاليت 4-2 صفحه 65 شما به عنوان يك دختر يا پسر چگونه به هويت جنسيتي خود آگاهي پيدا كرديد؟ به غير از والدين از چه افرادي الگو گرفته ايد؟ چه كساني بيشترين نقش را در اين مورد داشته اند؟ به كمك والدين و الگوهاي صحيح ارائه شده در رسانه هاي جمعي مانند : تلويزيون، راديو، مجلات و .... معلمان پرورشي – دبيران مدرسه – همكلاسي ها – افراد جامعه كه با آن ها در تعامل هستيم مانند : خويشاوندان، همسايگان، والدين دوستان و .... پدر و مادر – دوستان و معلم فعاليت 5-2 صفحه 67 با توجه به انتخاب رشته­ي ادبيات و علوم انساني و گذراندن دروس آن، تا چه اندازه ازانتخاب خود رضايت داريد؟ اين رشته تا چه اندازه انتظارات شما را براي اهداف آينده برآورده ساخته است؟ كاملاً از انتخاب خود راضي هستم. ( تا حد زيادي رضايت دارم) اين رشته با اهداف من در آينده مطابقت و هماهنگي دارد. (به اندازه زيادي باعث برآورده شدن انتظارات من براي دست يابي به اهداف عالي آينده ام شده است). پاسخ به نمونه سوالات فصل دوم صفحه 70 1- با ذكر مثال از خودتان تاثير دو فرايند و رسش و يادگيري را در رشد توضيح دهيد؟ تاثير كدام فرايند را در رشد بيشتر ارزيابي مي كنيد؟ پاسخ: رشد تكلم در كودكان هم تحت تاثير تغييرات زيست شناختي مغز است يعني لازم است تا كودك به حدي از آمادگي زيست شناختي براي تكلم دست يابد و هم در عين حال بايد آموزش و تمرين بسيار ببيند تا بتواند صحبت كند. به طور كلي بايد توجه داشت غالب تغييرات رشد محصول مشترك دو فرايند رشد و يادگيري است، اما در اين كه كدام يك از اين دو نقش مهم تري در رشد دارند بين دانشمندان اتفاق نظر وجود ندارد. پاسخ 2- دوچرخه سواري و اسكي بازي – اگرچه لازم است كودك به حدي از آمادگي زيست شناختي براي دوچرخه سواري دست يابد ولي بايد آموزش و تمرين بسيار ببيند تا بتواند با مهارت دوچرخه سواري كند. چنين نيست كه بسياري از توانايي ها  و عادت ها به سادگي و به عنوان بخشي از برنامه طبيعي به وجود آيند، بلكه بايد آن ها را از طريق مشاهده و يا رفتار متقابل به همسالان، والدين و معلمان و يا ديگر افراد به دست آورد. يادگيري تاثير بيشتري در فرآيند رشد دارد. پاسخ 3- رسش به معناي آمادگي زيستي است كه خود مبتني بر يك نقشه ژنتيكي مي باشد و يادگيري بر اساس تجربه به وجود مي­آيد. مثلاً براي شنا كردن بايد آموزش ها و تمرين­هاي بسياري را تجربه كند تا بتواند با مهارت زياد شنا كند و چنين نيست كه بسياري از توانايي­ها و عادت­ها به سادگي و به عنوان بخشي از برنامه طبيعي به وجود آيند، بلكه بايد آن ها را از طريق مشاهده  و يا رفتار با همسالان، والدين، معلمان و ديگر افراد به دست مي آورد. 2- محسن از كودكي خجالتي بوده و كمتر با ديگران معاشرت و ارتباط برقرار مي كند او اكنون در دوره راهنمايي تحصيل مي كند و هنوز خجالتي و گوشه گير است. محسن عنوان مي كند اين رفتار او ذاتي است و قابل تغيير نيست به نظر شما آيا رفتار محسن قابل تغيير است دليل خود را با توجه به يكي از ويژگي هاي رشد بيان كنيد؟ پاسخ : بله رفتار او قابل تغيير است؛ چون در رشد انعطاف پذيري وجود دارد. انعطاف پذيري به معناي ظرفيت انسان براي تغيير در مقابل تجربيات مثبت و منفي زندگي است و به انسان كمك مي كند تا نقايص و اختلالات رشدي را رفع كند. 3- فكر مي كنيد چه عاملي باعث شده كه رشد شما به عنوان يك نوجوان در دهه حاضر با نوجوانان دهه ي 60 تا 70 متفاوت باشد؟ پاسخ : تحت تاثير زمينه ها و شرايط تاريخي - فرهنگي قرار داشتن رشد 4- چرا بعضي از بزرگ­ترها اظهار مي­دارند «رفتارهاي ما در دوره­ي نوجواني با رفتارهاي نوجوانان در حال حاضر» قابل مقايسه نيست؟ پاسخ :  به اين دليل كه رشد تحت تاثير زمينه ها و شرايط تاريخي و فرهنگي قرار دارد. هر نسلي به شيوه خودش رشد مي كند و هر نسلي دنيا را براي نسل بعدي تغيير مي دهد. 5- روان شناسي كه از طريق تمرين مهارت هاي اجتماعي پرخاشگري كودكان را كاهش مي دهد و پايگاه اجتماعي او را بهبود مي بخشد به كدام ويژگي رشد توجه دارد؟ پاسخ : انعطاف پذيري 6- به نظر شما چرا در آموزش رياضي به كودكان دبستاني براي نشان دادن نمادهاي رياضي از تصاوير استفاده مي شود؟ پاسخ : زيرا كودكان دبستاني (11-7) سالگي در مرحله ي عمليات عيني قرار دارند و استفاده از تصاوير براي نمايش نمادهاي رياضي به يادگيري بهتر آن ها كمك مي كند. 7- در كدام دوره رشد مطرح شده در كتاب فرد به اين مفهوم پي مي برد « هر گردي گردو نيست» ؟ پاسخ :  عمليات ذهني (11 سالگي) به بعد كه در آن دوره تفكر انتزاعي مي شود. 8- نوجواني كه تحولات سياسي محيط اجتماعي خود را مورد انتقاد قرار مي دهد به دليل كدام ويژگي است؟ پاسخ : استدلال اخلاقي در نوجوانان اين اجازه را مي دهد كه به طور عميق و انتزاعي درباره مسائل مختلف فكر كند رشد رواني – اجتماعي او در معرض انواع گوناگون از ارزش هاي اخلاقي و اجتماعي قرار مي گيرد. 9- مريم معتقد است كه دزدي عمل نادرستي است زيرا دزد در جامعه آبرويي ندارد. ديدگاه مريم را در كدام يك از مراحل رشد اخلاقي كلبرگ قرار مي دهيد؟ چرا؟ پاسخ : دوره ي قراردادي، زيرا در اين مرحله استدلال اخلاقي بر مبناي منفعت اجتماعي و قوانين اجتماعي است. 10- كودكاني كه اتاق خود را به خاطر ديدن تلويزيون مرتب مي كنند در كدام مرحله ي رشد اخلاقي كلبرگ قرار دارند؟ پاسخ : دوره ي ما قبل قراردادي فعاليت هاي فصل دوم صفحه 71 فعاليت الف- مقايسه كودكي اول و كودكي دوم : در كودكي اول كودكان از نمادها (تصوير و زبان) استفاده كرده تا محيط پيرامون خود را درك كنند تا بفهمند آن ها به اشخاص اشياء و امور بر اساس ظاهر آن ها پاسخ مي دهند و تفكر آن ها خود مركز بين است. يعني اين گونه تصور مي كنند كه ديگران نيز دنيا را مثل آن ها مي بينند. ولي در كودكي دوم كودكان عمليات شناختي را كسب مي كنند و آن را در رفتارهاي خود نشان مي دهند. آن ها به اين توانايي شناختي نائل مي شوند كه اشيا علي رغم تغييرات ظاهري كه ممكن است پيدا كنند همان اشياء هستند. تفكر منطقي در كودكان پايه ريزي مي شود. ب- مقايسه كودكي اول و نوجواني در كودكي اول كودكان از نمادها (تصوير و زبان) استفاده كرده تا محيط پيرامون خود را درك كنند تا بفهمند آن ها به اشخاص و اشياء و امور بر اساس ظاهر آن ها پاسخ مي­دهند و تفكر آن ها خود مركز بين است. يعني اين گونه تصور مي­كنند كه ديگران نيز دنيا را مثل آن ها مي­بينند. ولي در نوجواني عمليات شناختي دوباره سازماندهي شده به طوري كه به نوجوانان امكان مي­دهد كه بر روي عمليات شناختي خود فكر كنند (درباره تفكر خود تفكر كنند) در اين مرحله، تفكر انتزاعي مي­شود. ج – مقايسه كودكي دوم و نوجواني در كودكي دوم كودكان عمليات شناختي را كسب مي كنند و آن را در رفتارهاي خود نشان مي دهند آن ها به اين توانايي شناختي نايل مي شوند كه اشياء علي رغم تغييرات ظاهري كه ممكن است پيدا كنند همان اشياء هستند. تفكر منطقي در كودكان پايه ريزي مي شوند ولي در نوجواني عمليات شناختي دوباره سازمان دهي شده به طوري كه به نوجوانان امكان مي دهد كه بر روي عمليات شناختي فكر كنند (درباره تفكر خود تفكر كنند) در اين مرحله تفكر انتزاعي مي شود. فعاليت 2- به صورت داوطلبانه آزمايش هاي زير را با دو كودك 5 ساله و 8 ساله به طور جداگانه انجام دهيد  و پاسخ هاي ارائه شده را ياد داشت و نتيجه را در كلاس درس به صورت مقايسه اي مطرح كنيد. آزمايش 1 – دو ليوان يك اندازه را پر از آب كنيد و به كودكان نشان دهيد. سپس محتواي يكي از آن ها را در يك ليوان باريك و بلند ( يا پهن و كوتاه) بريزيد. سپس از آنان سوال كنيد در كدام ليوان آب بيشتري وجود دارد. كودك 5 ساله اظهار مي كند كه ليوان باريك و بلند آب بيشتري دارد و كودك 8 ساله آب هر دو ليوان را يك اندازه مي داند. آزمايش 2 – دو گلوله خمير يك اندازه تهيه كنيد و در مقابل كودكان يكي را پهن كنيد. سپس از آنان سوال كنيد كدام يك از خميرها وزن بيشتري دارد؟ از نظر كودك 5 ساله گلوله ي پهن شده پر وزن تر است اما كودك 8 ساله هر دو را يك وزن مي پندارد. آزمايش 3- تعداد مساوي از دو رنگ دكمه انتخاب كنيد. هر رنگ را جداگانه دسته بندي كنيد. دكمه هاي يكي از دسته ها را با فاصله از هم قرار داده و دكمه هاي دسته ي ديگر را با صورت فشرده در كنار يك ديگر قرار دهيد . حال از كودكان سوال كنيد تعداد دكمه هاي كدام دسته بيشتر است؟ پاسخ  كودك 5 ساله : با ديدن دكمه ها سريعاً اظهار مي كند آن دسته دكمه هايي كه با فاصله قرار گرفته اند تعداد بيشتري دارند و كودك 8 ساله مي گويد كه دو دسته مساوي اند. آزمايش شماره 1- كودكي كه در سن 5 سالگي است با توجه به ويژگي هاي رشد شناختي كودكي كه دنيا و محيط پيرامون خود را منحصراً از دريچه ذهن خود مي بيند و چنين تصور مي كند كه ديگران نيز دنيا را همان طور مي بينند كه او مي بيند وقتي دو ليوان به او داده مي شود به ظاهر ليوان ها توجه مي كند و در اين دوره محتواي ليوان ها برايش اهميتي ندارد. بنابراين ليواني كه باريك و بلند است را انتخاب كرده و آن را محتواي بيشتر آب مي داند. كودكي كه در سن 8 سالگي است با توجه به ويژگي هاي رشد شناختي كودكي دوم كه دچار تغييرات عمده اي مي شود در اين دوره تفكر كودك، راهبردها و سازماندهي بيشتري دارد و از نظم و منطق بيشتري برخوردار مي شود. كودكان در اين دوره نه تنها آگاهي شان از كودكان دوره قبل بيشتر مي شود بلكه توانايي برنامه ريزي هم پيدا مي كنند و از منابع شناختي خود در فرايند حل مسئله و يادآوري اطلاعات استفاده مي كنند. نيز دانش خود را به طور اختصاصي در موضوع خاص مي افزايند. در اين دوره توانايي حافظه ي كودكان افزايش مي يابد. با توجه به اين ويژگي ها اين كودك با مشاهده دو ليوان باريك و بلند و يا پهن  و كوتاه خواهد فهميد كه در هر دو ليوان محتوي آب برابر است و فقط شكل ظاهري ليوان تغيير كرده است. آزمايش 2 – دو گلوله خمير يك اندازه تهيه كنيد و در مقابل كودكان يكي را پهن كنيد، سپس از آنها سوال كنيد كدام يك از خميرها وزن بيشتري دارد؟ كودكي كه در سن 5 سالگي قرار دارد خميري را كه پهن است انتخاب كرده و وزن آن را بيشتر مي داند و اين برمي گردد به رفتار كودك در كودكي اول كه همه چيز را منحصراً از دريچه ذهن خود مي بيند و به ظاهر مسائل بيشتر دقت مي كند ولي كودكي كه در 8 سالگي قرار دارد مي فهمد كه وزن هر دو يكسان است فقط شكل ظاهري آن ها متفاوت است كودك در دوره كودكي دوم است كه تفكر او دچار تغييرات عمده اي شده و آگاهي بيشتري نسبت به كودكي اول كسب كرده است و علاوه بر ظاهر به نكات ديگر موارد نيز دقت مي كند. آزمايش 3 – تعداد مساوي از دو رنگ دكمه انتخاب كنيد. هر رنگ را جداگانه دسته بندي كنيد. دكمه هاي يكي از دسته ها را به فاصله از هم قرار داده و دكمه هاي دسته ديگر را به صورت فشرده در كنار هم قرار دهيد. حال از كودكان سوال كنيد تعداد دكمه هاي كدام دسته بيشتر است؟ كودكي كه در دوره كودكي اول قرار دارد مانند دو آزمايش بالا به ظاهر نگاه مي كند و دكمه هايي كه با فاصله از هم قرار گرفته اند را انتخاب خواهد كرد و خواهد گفت كه آن ها بيشتر است و اين هم يكي ديگر از ويژگي هاي دوره كودكي اول است ولي كودكي كه در 8 سالگي و دوره كودكي دوم قرار دارد بنا بر بالا بودن آگاهي ها و توانايي برنامه ريزي در ذهن خواهد دانست كه تعداد دكمه ها يكسان است و فقط از نظر ظاهري با هم متفاوت هستند. فعاليت 3 : همه ي شما در طول دوران تحصيل خود عكس پرسنلي گرفته ايد، اين عكس ها را در كنار يكديگر قرار دهيد. در طي اين سال ها چهره ي شما چه تغييراتي كرده است؟ كدام قسمت از اجزاي صورت شما زياد تغيير نكرده است؟ تفاوت ها و شباهت هاي ظاهري خود را در هر دوره با دوره ي قبل مقايسه كنيد. تغييرات بسيار زيادي در چشم، ابرو، رنگ پوست صورت، شكل چهره ، و چهره مشاهده مي شود. فعاليت 4 : رانندگي با سرعت بالا، انجام كارهاي هيجان انگيز مانند موتور سواري بر روي يك چرخ، پرش از ارتفاع و نظير آن كه در رفتار بعضي از نوجوانان ديده مي شود؛ نتيجه ي كدام ويژگي دوره­ي نوجواني است؟ بحث كنيد. رشد شناختي نوجوان و نيز افزايش تفكر درباره ي خود پيامدهايي داشت؛ از جمله تصور عده اي تماشاگر واهي و نيز احساس شكست ناپذيري در او باعث ايجاد چنين حركاتي در نوجوان شده است. هم چنين ويژگي قهرمان سازي نوجوان باعث رفتاري متفاوت در بين آنان مي شود. فعاليت 5 – ضربان قلب خود را اندازه گيري كنيد. همين كار را با كودك 9 تا 10 ساله نيز انجام دهيد. حال دو عدد به دست آمده را با هم مقايسه كنيد. ضربان قلب شما بيش تر است يا كودك؟ پاسخ خود را با پاسخ دوستان تان مقايسه كنيد و به كلاس ارائه دهيد اين تحقيق مربوط به كدام ويژگي خصوصيت رشد در دوره نوجواني است؟ پاسخ 1 – ضربان قلب ما در هر دقيقه 60 بار مي زند ولي ضربان قلب كودك 9 تا 10 ساله به دليل فعاليت زياد 80  بار در دقيقه مي زند. ضربان قلب كودك بيشتر است ( به دليل رشد اندامهاي داخلي ) فعاليت 6 – انتخاب رشته­ي تحصيلي و شغل آينده از تصميم گيري­هاي مهم زندگي است، شما براي انتخاب رشته­ي تحصيلي خود چگونه عمل كرده ايد؟ در اين انتخاب تا چه ميزاني احساس موفقيت مي كنيد؟ دليل موفقيت يا عدم موفقيت خود را با توجه به مفاهيم مبحث تصميم گيري بيان كنيد. پاسخ : با توجه به علايق شخصي خود و تحقيق در اين رابطه با اين رشته تحصيلي پرداختم. احساس رضايت و موفقيت از رشته­ي خود دارم. چون با تحقيق و مشورت با والدينم اين رشته را انتخاب كردم در معرض تصميم گيري­هاي نادرست اين دوره قرار نگرفتم و با موفقيت آن را به پايان رساندم. فعاليت 7- با توجه به مبحث هويت پاسخ دهيد : الف- خودتان را براي خودتان تعريف كنيد. پاسخ : من فردي هستم كه اعتقاد قوي به خداوند يكتا دارم و معتقدم كه هر فرد در جامعه بايد به قوانين اجتماعي عمل كند، با جسارت هستم و اعتماد به نفس بالايي دارم و به ارزش ها و اعتقادات ديگران احترام مي گذارم. ب- خودتان را براي ديگران تعريف كنيد. پ – اين تعاريف بخشي از هويت شما هستند تا چه حد اين هويت را در خود تثبيت شده مي يابيد؟ بسيار زياد – چون اينها هويت من هستند. اگر من خودم را با اين ويژگي هايم منطبق نمي كردم شايد هدفي براي زندگي ام نداشتم – هويت هم در رسيدن به اهداف بسيار مهم و موثر است. ت – نقش الگوهاي اجتماعي را در تثبيت هويت خود شرح دهيد. از جمله الگوهاي اجتماعي من خانواده و دبیران  دوران متوسطه  بوده  و آموختن بسياري از امور و ارزش هاي والا را مديون آن ها هستم. هم چنين گروه همسالان كمك بسياري در تثبيت اين آموزه ها به من كرد. فعاليت 8 – در مورد يك موضوع اجتماعي – سياسي مانند انتخابات، عقايد والدين و دوستان خود را بپرسيد و نظر شخصي خود را نيز يادداشت كنيد، سپس مقايسه اي انجام دهيد، در رابطه با هم سويي و يا عدم هم سويي نظرات خودتان و ديگران را در كلاس بحث نماييد. موضوع شركت مردم در انتخابات و نتايج آن براي كشور -  والدين من معتقدند كه مردم بايد در انتخابات حضوري فعال داشته باشند چون آن ها معتقدند كه مردم مي توانند با راي خود سرنوشت خود را رقم بزنند – من نيز معتقدم كه اگر ما مردم ايران در اين انتخابات شركت كنيم دست كشورهاي خارجي را از امور داخلي قطع كرده و همبستگي مان را نشان مي دهيم. هم چنين خون شهداي انقلاب را با شركت خود در انتخابات به ثمر مي نشانيم. اما برخي از دوستان من معتقدند كه چون نامزد انتخاباتي مورد نظر آن ها رد صلاحيت شده پس نبايد در انتخابات شركت كنند. پاسخ 2 – عقايد والدين : ما در انتخابات، رئيس جمهوري را مي خواهيم كه به قول خود وفادار باشد، مردم را مانند خود بداند و خود را بالاتر از آن ها نداند. منافع مردم را به منافع خود ترجيح دهد، در فكر التيام دردهاي مردم باشد، با آنان به مشاوره بپردازد. عقايد دوستان : ما در انتخابات رئيس جمهوري خواهان كسي هستيم كه دلسوز مردم باشد، خود را وقف مردم كند، خود را جدا از مردم نداند، به قول هايي كه در زمان انتخابات به مردم مي دهد عمل كند. عقايد شخصي : من رئيس جمهوري را مي خواهم كه در وهله ي اول متخصص بوده و توان شعور سیاسی بالای داشته و به قول هايي كه به مردم مي دهد جامه عمل بپوشاند، خود را دوست مردم بداند، در شادي و غم مردم شريك باشد، خود را وقف مردم كند. با توجه به نظرات بالا همه ي نظرها يك هدف دارد و آن توجه رئيس جمهور به مردم كشور خود است و يك هم سوئي را نشان مي دهد. فعاليت 9 :  مريم دختر بچه اي 3 ساله و بسيار باهوش است. در حدود 2 سالگي توانست زبان مادري را به خوبي صحبت كند. والدين او تصميم دارند تا به مريم غير از زبان مادري زبان ديگري آموزش دهند زيرا فكر مي كنند دخترشان اين توانايي را دارد. آيا والدين مريم تصميم درستي گرفته اند؟ در مورد معايب و مزاياي تصميم آنان بحث كنيد. پاسخ  – بله، چون كودك تا قبل از شش سالگي توانايي يادگيري دو زبان را با هم دارد و كودكان تا قبل از ده سالگي بهترين يادگيرندگان براي زبان دوم هستند، بنابراين در اين دوره، برايشان دشوار نيست بلكه بر عكس ويژگي و توانايي است. پاسخ - معايب تصميم والدين : ممكن است در زبان گفتار اصلي خودش اختلال پيش آيد، عيب ديگر اين است كه ممكن است با يادگيري زبان غيرمادري، بعضي از كلمات زبان اصلي را فراموش كند. مزاياي تصميم والدين : چون كودك در اين سن رشد خوبي دارد زبان غيرمادري را زودتر ياد مي گيرد و با تكرار فراموش نمي شود. فعاليت 1-3 صفحه 84 از فردي بخواهيد پنج كلمه را در گوش راست و از فرد ديگري بخواهيد كه پنج كلمه مشابه را در گوش چپ شما به طور هم زمان بگويند. يك بار تلاش كنيد كه اطلاعات وارده از دو گوش خود را به خاطر بسپاريد سپس تلاش كنيد كه هر ده كلمه را به ياد آوريد. يادآوري شما چگونه خواهد بود؟ در آزمايش ديگري تلاش كنيد كه تنها به اطلاعات وارده از گوش ديگر توجه كنيد. در حالي كه به اطلاعات وارده از گوش ديگر توجه نكنيد. سپس سعي كنيد كه اطلاعات مربوط به گوشي كه به آن توجه كرده ايد را به ياد آوريد. نتيجه چه خواهد بود؟ آيا از كلمات وارده به گوش ديگر كه به آن توجه نكرده ايد چيزي به ياد مي آوريد؟ همين آزمايش ها را مي توانيد درباره ي حوزه بينايي خود انجام دهيد. پاسخ : وقتي دو پيام به طور هم زمان در گوش ها وارده مي شوند شنونده در هر زمان مي تواند به يك پيام توجه كند و اگر بخواهيم هر 10 كلمه را به خاطر بياوريم به طور مجزا ابتدا 5 كلمه اي را كه در يك گوش ما گفته شده به ياد مي آوريم و سپس 5 كلمه بعدي را كه در گوش ديگرمان گفته شده وقتي به اطلاعات وارد شده از يك گوش توجه مي كنيم مي توانيم تا حد زيادي آن اطلاعات را به ياد بياوريم و اگر هم زمان اطلاعاتي از گوش ديگر وارد شوند كه ما به آن ها توجه نكرده ايم امكان كمي وجود دارد تا ما بتوانيم مقداري از آن اطلاعات را به خاطر بسپاريم. فعاليت 2-3 صفحه 86 متن نسبتاً دشواري ( مقاله ي علمي- مقاله ي روزنامه و ....) را انتخاب كنيد. چند نسخه از آن را تهيه كنيد يك نسخه ي آن را يك بار بخوانيد. چند درصد آن را مي فهميد ؟ 5 درصد زير كلمات و عبارات دشوار خط بكشيد و آن ها را شمارش كنيد: زمان خواندن خود را اندازه گيري كنيد. براي بار دوم نسخه ي ديگري از همان متن را بخوانيد. اين بار زير كلمات و عبارات دشوار آن خط بكشيد و آن ها را شمارش كنيد. زمان خواندن را اندازه گيري كنيد. همين كار را براي بار سوم و چهارم با نسخه هاي ديگر از همان متن انجام دهيد. آيا در شمارش كلمات و عبارات دشوار و زمان خواندن متن در دفعات مختلف تغييري حاصل نشده است؟ بله . ممكن است كه هر بار كه اين كار را در شمارش كلمات انجام مي دهيم كلمات بيشتري درذهن مان بماند، زيرا با هر بار تمرين و تكرار و هم چنين دو مقاله كه شبيه يكديگر هستند را در ذهن مان بيشتر جاي دهيم. فعاليت 3-3 صفحه 88  معلمي كه درس مي دهد به طور هم زمان مي تواند راه برود، حرف بزند، ببيند، بشنود، فكر كند و .... كدام تكاليف را به طور خودكار و كدام تكاليف را انديشيده و آگاهانه انجام مي دهد؟ تدريس كردن، فكر كردن و حرف زدن آگاهانه و راه رفتن، ديدن و حركات بي اختيار دست ها به طور خودكار انجام مي گيرد. آيا همه ي معلمان در انجام تكاليف چندگانه فوق، يكسان اند؟ دانش آموزان چطور؟ خير با يكديگر تفاوت دارند. خود و دانش آموزان ديگر را با هم مقايسه كنيد. چند تكليف را با هم در كلاس انجام مي دهيد؟ كدام تكاليف خودكار و كدام انديشيده و آگاهانه هستند؟ دانش آموزان نيز چند تكليف را با هم انجام مي دهند. مثلاً گوش كردن به درس، حرف زدن، نگاه كردن، نوشتن و .... يادگيري درس و نوشتن انديشيده و به طور آگاهانه و حرف زدن، نگاه كردن، گوش كردن به صداهاي مجازي و غيرمرتبط با كلاس(مانند سر و صداي سالن، صداي بچه هاي كلاس هاي ديگر) غيرارادي و خودكار صورت مي گيرد. در هنگام ورزش چطور؟ چند تكليف را مي توانيم با هم انجام دهيم؟ كدام خودكار و كدام آگاهانه اند؟ در هنگام ورزش نيز قادريم چند فعاليت را با هم انجام دهيم. دويدن، حرف زدن، گوش كردن، ديدن و انجام كارهاي ورزشي آگاهانه و ديدن و گوش كردن تكاليفي هستند كه به طور خودكار انجام مي گيرد. آيا همه ي دانش آموزان در انجام تكاليف چندگانه يكسان اند؟ خير، يكسان نيستند. فعاليت 4-3 صفحه90 فهرستي از 20 كلمه انتخاب نماييد. اين فهرست را يك بار به يك گروه از افراد ارائه دهيد و از آن ها بخواهيد كلمات را دقيقاً به خاطر بسپارند و بگوييد كه اين كلمات بعداً از آن ها پرسيده خواهد شد. نحوه ي پرسش هم بدين گونه خواهد بود كه اولين حرف اين كلمات را به آن ها خواهيد گفت. هم اين كلمات را به گروهي ديگر بدهيد ولي به آن ها نگوييد كه آن ها را به خاطر بسپارند و هدف را تنها خواندن صحيح كلمات مطرح كنيد. از پرسش بعدي و نحوه ي پرسش هم هيچ صحبتي به عمل نياوريد، نتيجه چه خواهد بود؟ پاسخ : گروهي كه درباره نحوه ي پرسش، نوع و كيفيت آزمون آگاهي دارند مي توانند تكليف را هوشيارانه ياد بگيرند. معمولاً عملكرد بهتري را در بازيابي و يادآوري اطلاعات دارند، اما در گروه ديگر كه هيچ اطلاعاتي درباره يادگيري و نحوه ي بازيابي اطلاعات ندارند، در نتيجه كاركرد حافظه خوب نخواهد بود و افراد در رابطه با يادآوري اطلاعات با مشكل روبرو مي شوند. فعاليت 5-3 صفحه 91 پاسخ 1- يك فهرست 20 كلمه اي را انتخاب كنيد. اين فهرست را به 4 گروه 5 كلمه اي تقسيم كنيد. مطابق با متن هر يك از گروه هاي چهار گانه كلمات را در يكي از سطوح ذكر شده يادگيري نماييد. بعد از يك ساعت سعي كنيد كه آن 20 كلمه را دوباره به ياد آوريد و ببينيد كدام كلمات را بيشتر به خاطر مي آوريد؟ سعي كنيد همين كلمات را روز ديگر به ياد آوريد. كدام كلمات را بيشتر به خاطر مي آوريد يك هفته ي ديگر چطور؟ پاسخ 2- آن كلماتي كه به صورت عمقي و مفهومي ياد گرفته شده اند (يادگيري عمقي درجه دوم) بيشتر در خاطرمان خواهد ماند. يك هفته ديگر چطور؟ پس از گذشت يك هفته كلماتي عمقي که رمز گرداني شده كاملاً در حافظه مي ماند و نيز به تدريج كلمات آسان تر بعدي ياد گرفته مي شوند. فعاليت (6-3) صفحه 93  يك فهرست از كلمات تهيه كنيد. سعي كنيد كه اين اطلاعات را همراه با يك موسيقي شاد ياد بگيريد. پس از يك ساعت سعي كنيد كه اين اطلاعات را همراه با همان موسيقي شاد به ياد آوريد. فهرست ديگري از كلمات را با موسيقي شاد ياد بگيرید ولي سعي كنيد كه آن اطلاعات را با موسيقي غمگين به ياد آوريد. نتيجه را با هم مقايسه كنيد. پاسخ :- اطلاعاتي كه همراه با يك موسيقي شاد ياد گرفته شده اگر همان اطلاعات را به همراه يك موسيقي شاد به ياد آوده شود، عملكرد حافظه بهتر مي باشد؛ زيرا بين مراحل رمزگرداني و يادآوري شباهت بيشتري وجود دارد. هنگامي كه اطلاعات را با موسيقي شاد ياد گرفته ايم ولي آن ها را به همراه يك موسيقي غمگين به ياد مي آوريم نتيجه ي موفقيت آميزي به دست نخواهيم آورد؛ زيرا ميان اين دو مرحله (يادگيري و بازيابي) تفاوت هايي مشاهده مي شود در صورتي كه شباهت چنداني ندارند. اين آزمايش را مي توانيد در مورد شرايط زماني و مكاني غيرمشابه در مراحل يادگيري و يادآوري نيز انجام داد؛ نتيجه را با هم مقايسه كنيد. هر چه مراحل يادگيري و بازيابي اطلاعات از نظر شرايط زماني – مكاني – حالات يادگيري – موقعيت و .... به هم شبيه و نزديكتر باشند كاركرد حافظه بهتر خواهد بود، در غير اين صورت نتيجه عكس را در پي خواهد داشت. فعاليت (7-3) صفحه 94 1- يادگيري از طريق توليد كلمات فهرستي از كلمات انتخاب كنيد. به يك فرد يا گروه كلمات را به صورت صحيح و كامل بدهيد و از آن ها بخواهيد كه آن را ياد بگيرند در همان حال كلمات را به صورت درهم و نامشخص به فرد يا گروه ديگر بدهيد و بخواهيد كه آن ها را پيدا كند و سپس ياد بگيرد. پس از مدتي از هر دو بخواهيد كه كلمات را به خاطر آورند. نتيجه ي كدام بهتر است؟ اگر كلمات را به صورت كامل به آن ها بدهيم و بخواهيم كه آن را ياد بگيرند بازيابي اطلاعات به صورت ناقص خواهد بود، ولي اگر كلمات را به صورت درهم و نامشخص به فرد ياد بدهيم و از او بخواهيم كه آن ها را پيدا كند و سپس ياد بگيرد بازيابي او موثرتر خواهد بود؛ زيرا فرد را در معرض فكر كردن قرار مي دهيم و فرد سعي مي كند از اين طريق اطلاعات را بازيابي كند. يادگيري فعال به 2 نوع تقسيم مي شود : 1- اثر توليد 2- به اجراء و به عمل درآوردن اطلاعات اثر توليد يعني اين كه فرد با اطلاعات دشوار و در هم ريخته مواجه شود، پس اگر فرد را درگير به موضوعي كنيم بازيابي اطلاعات بهتر خواهد بود و بر عكس. 2- يادگيري عملي جملات : فهرستي از جملات دستوري انتخاب كنيد نيمي از آن ها را به صورت اجرايي و عملي از فرد بخواهيد كه بعد از خواندن شما انجام دهد. مي توانيد اشياي مورد لزوم را هم قبلاً آماده كنيد و به فرد بدهيد. نيمي ديگر از جملات را تنها بخوانيد تا آن ها تكرار كنند. پس از مدتي از فرد بخواهيد تا همه­ي جملات يادگيري شده را به ياد آورند. نتيجه­ي كدام بهتر است؟ اما در رابطه با يادگيري عملي جملات : در اين باره مي توان نوع ديگري از يادگيري فعال يعني اجرا و به عمل آوردن اطلاعات صحبت كرد. در اين باره هر قدر فرد كار عملي انجام دهد عملكرد حافظه بهتر خواهد بود. در حافظه عملي فرد بعد از گوش كردن فوراً كاري را انجام مي دهد اما در حافظه كلامي فرد فقط گوش مي دهد و مي خواند و اين تاثير چنداني ندارد. فعاليت (8-3) صفحه 98 1 -  فهرستي از دو گروه كلمات پربسامد و كم بسامد را تهيه كنيد. از آزمودني بخواهيد كه اين كلمات را در يك روز و ساعت معين و در مكاني معين به ياد بسپارد. بعد از مدتي از آزمودني بخواهيد كه همان كلمات را يادآوري كند. كدام كلمات بيشتر به ياد آورده مي شود؟ چرا؟ پاسخ اين آزمايش روي فردي به نام زهرا انجام شد. كلمات پنير، گربه، مدرسه، داس و ... به او گفته و از او خواسته شد كه آن را به حافظه بسپارد و اين كار را در محيط خانه انجام داد. بعد از 5 ساعت از او خواسته شد كه كلمات را يادآوري كند و من مشاهده كردم كه او كلمات پنير- مدرسه و گربه را اول به زبان آورد اما براي گفتن داس، نيزه و ... دچار مكث و مدتي فكر كرد تا اين كه بعد از مدتي توانست آن را به ياد آورد. او به اين دليل توانست كلمات  گربه، پنير و مدرسه را زودتر به ياد آورد زيرا اين كلمات در زندگي روزمره بيشتر تكرار مي شوند و به نظر او اين كلمات براي او آشنا بود؛ اما چون كلمات داس و نيزه به نظر او نا آشنا مي رسيدند نتوانست آن ها را زود به ياد آورد. 2- فهرستي از كلمات معين فراهم كنيد به نحوي كه اين كلمات به تعداد مساوي از يك گروه طبقه بندي باشند. به يك فرد كلمات را به طور مخلوط بدون آن كه طبقه بندي معيني را بين آن ها مشخص كند بدهيد تا ياد بگيرند و به فرد ديگر همان كلمات را ولي اين بار با طبقه بندي معين و مشخص نمودن آن طبقه بندي بدهيد و از او بخواهيد كه اين كلمات را ياد بگيرد. بعد از مدتي كدام فرد بهتر ياد آوري مي كند؟ چرا؟ اگر در هنگام يادآوري دو حالت با طبقه بندي و بدون طبقه بندي را داشته باشيم نتيجه چگونه خواهد بود؟ چرا؟ پاسخ : فرد دوم بهتر توانست كلمات را به ياد آوردف زيرا كلمات طبقه بندي شده بودند و با هم ارتباط داشت اما نفر اول تا مي خواست يكي از وسايل آشپزخانه و بعد نام گل را بگويد دچار مشكل شد و نتوانست تمام كلماتي را كه به او گفته شده بود به ياد آورد. نتيجه اين خواهد بود كه فرد چيزهايي را كه با هم تناسب دارد و فكر را تقريباً در يك جا متمركز مي كند بهتر به ياد آورد تا فردي كه كلماتي را كه با هم تناسب ندارند به ياد آورد.  فعاليت (9-3) صفحه 104  فهرستي از كلمات نظير مدرسه، كارخانه، دانش آموز، پروانه و ... تهيه كنيد. مي توانيد اين كلمات را به فرد ديگري بدهيد سپس از او بخواهيد كه كلمات را بخواند. پس از خواندن كلمات، تكاليف زير را از او بخواهيد. مدرسه را بدون حرف (م) بگو ؛ مدرسه را بدون حرف (س) بگو؛ پروانه را بدون حرف (ن) بگو و ... پاسخ : فهرستي از كلمات مدرسه، كارخانه، دانش آموز و پروانه و ... را به يك فرد بزرگ سال مي دهيم و از او مي خواهيم كه اين كلمات را بخواند. بعد به او مي گوييم كه كلمه ي كارخانه را بدون حرف (خ) بخواند. مسلماً او سريع جواب درست مي دهد. اما اگر همين آزمايش را روي يك كودك دبستاني انجام دهيم نتيجه تفاوت مي كند و نمي تواند يك كلمه از حروف (مثلاً) كارخانه را حذف كند و در تلفظ آن اشكال ايجاد مي شود. يادگيري خواندن فرايند بسيار پيچيده است كه نيازمند مهارت هاي گوناگون مي باشد. از جمله مهارت شناسايي حروف، مهارت آوا شناسي، مهارت ترتيب و تركيب، مهارت حافظه ي كوتاه مدت، مهارت استفاده از خزانه ي كلمات و دانش معنايي. در فرايند آموزش خواندن دو بخش كلمه خواني و مفهوم خواني وجود دارد. در كودكان اين آزمايش ممكن است با موفقيت چنداني ميسر نشود زيرا آن ها زياد نمي توانند از مهارت هاي گوناگون استفاده كنند. مربوط به فعاليت 10-3 است. فعاليت (10- 3) آزمايش كنيد: شما مي توانيد اطلاعات مربوط به يك كشور ديگر مثل عربستان يا اطلاعات مربوط به يك تحقيق علمي و ادبي را به صورت نمودار نشان دهيد. فعاليت (11-3) شما مي توانيد اطلاعات مربوط به دو گروه مردم را در تاريخ همانند دياگرام فوق با هم مقايسه كنيد و اختلاف ها و شباهت هاي آنها را با هم مقايسه كنيد. پاسخ 2- شيعه وجه مشترك سني دست ها افتاده در حال نماز مسلمان دست به سينه نماز مي خوانند در شبانه روز سه باز نماز مي­خوانند يگانه پرست 5 مرتبه در شبانه روز نماز مي­خوانند گفتن كلمه ي امام علي (ع) در اذان با ايمان نياوردن كلمه ي امام علي (ع) در اذان قبول كردن امام علي (ع) به عنوان امام اول اعتقاد به معاد قبول داشتن امام به عنوان امام چهارم پاسخ نمونه سوالات فصل سوم صفحه 112 1- كدام قسمت ها در سيستم پردازش اطلاعات به شما كمك مي كند تا نوشته هاي روي تابلوي كلاس را درك كنيد؟ پاسخ – قشر خاكستري (مناطق 3، 4 گيجگاهي تحتاني) منطقه 3 بينايي : ادراك اشكال ساده- منطقه 4 بينايي : ادراك رنگ – منطقه­ي گيجگاهي تحتاني: ادراك اشكال پيچيده 2- عملكرد تالاموس شبيه به كدام دستگاه مخابرات مي باشد ؟ توضيح دهيد؟ پاسخ: عملكرد تالاموس شبيه آنتن هاي مخابراتي است. آنتن ها امواج را تقويت مي كنند تا بهتر به مقاصد مختلف دور و نزديك برسند. تالاموس هم با رله كردن و تقويت اطلاعات به مغز كمك مي كند تا اطلاعات را بهتر ادراك كند. 3- اگر بر اثر بيماري و يا وراثت سلول هاي مخروطي چشم فردي آسيب ببيند آن گاه چه تاثيري بر درك محيط پيرامون مي گذارد؟ پاسخ :[ سلول­هاي مخروطي حساس به رنگ و جزئيات عمل مي­كند پس در اين صورت درك رنگ و درك جزئيات دچار اختلال مي­شود. 4- به نظر شما چرا خياط ها براي افراد كوتاه قد لباسهايي با طرح هاي راه راه عمودي توصيه مي كنند؟ پاسخ : در حقيقت اثر زمينه باعث خطاي ادراكي مي شود و باعث مي گردد تا فرد كوتاه قد با پوشيدن لباس راه راه عمودي بلندتر به نظر مي رسد. 5- توجه غيرارادي بيشتر در كدام يك از شغل هاي نگهباني یا آرايشگري كاربرد دارد؟ پاسخ : شغل نگهباني كه به طور ناگهاني و خود به خود صورت مي گيرد و حركت هاي محيطي موجبات آن را فراهم مي آورند. 6- دليل توجه ما به گل رز قرمز در بين گل هاي رز سفيد چيست؟ پاسخ : اثر زمينه كه به اثر محيط پيرامون در ادراك يك شي اشاره مي كند. 7- خانم خانه داري كه در حين آشپزي به برنامه راديوئي گوش مي­دهد كدام نوع توجه استفاده مي كند؟ پاسخ : توجه پراكنده كه فرد چند كار را به طور همزمان انجام مي­دهد. پاسخ : توجه غيرارادي 8- در كلاس درس، معلم به دانش آموزان مي گويد پس از اتمام درس آزمونی با سه سوال برگزار مي شود اين معلم به كدام اصل از اصول مربوط به حافظه توجه نموده است ؟ چرا؟ پاسخ : دادن سرنخ و هم چنين اين كه يادگيري ارادي از يادگيري غيرارادي موثرتر است. زيرا فرد از جريان يادگيري و نحوه بازيابي اطلاعات مطلع مي شود. 9- كدام يك از روش هاي زير مي تواند به يادگيري عمقي منجر شود؟ الف- نوشتن كلمه به كلمه از روي متن – يادگيري سطحي ب- تهيه ي يك مقاله در زمينه اي خاص – يادگيري عمقي. پاسخ : روش ب روش بهتري براي يادگيري عمقي است. وقتي به ويژگي مفهومي و معنايي و ارتباط آن ها با يكديگر توجه داشته باشيم اين يادگيري از حالت سطحي به حالت عميق مي رود و به همان اندازه عملكرد بازيابي بهتري دارد. 10- استدلال خود را درباره ي دشوار بودن آزمودن در محلي غير از مدرسه خود بنويسيد. پاسخ : يكي از موارد استفاده از اصل زمينه است. اگر فرد يادگيرنده، يادگيري را در شرايط زماني و مكاني معين انجام داده باشد در همان شرايط زماني و مكاني اطلاعات بيشتري را به ياد خواهد آورد . 11- از ديدگاه تولوينگ انواع حافظه را براي موارد زير نام گذاري كنيد. دوچرخه سواري حافظه رويه اي لحظه ي شروع سال نو حافظه معنايي 3- دانستن اين موضوع كه در زمستان برف مي بارد :     1- حافظه معنايي -2- لحظه ي شروع سال نو . حافظه ي حوادث خاص چون هر كس از لحظه ي شروع سال نو خاطرات شخصي را كه مختص خودش است را به ياد مي آورد. 12- براي افرادي كه در سيستم هاي ثانويه زبان دچار مشكل هستند چه پيشنهادي داريد؟ پاسخ : خواندن راهبردي، انعطاف پذيري در مطالعه، داشتن انگيزه، انگيزه زياد و تمرين براي سليس و روان خواندن، معني دادن به حروف و كلمات و ... در نوشتن هم بايد به بيان نوشتاري، هجي كردن و دست خط توجه كرد و از راهكارهاي مختلف براي بهبود نوشتن استفاده نمود. پاسخ 2- مشكل اين افراد در سيستم هاي اوليه يعني گفتن و شنيدن است و چون آن ها سيستم هاي پايه هستند پس بايد تقويت شوند تا مشكلات سيستم ثانويه رفع شوند. 14- فردي كه نوشته هاي تايپ شده را غلط گيري مي كند بيشتر به كدام يك از موارد زير توجه دارد؟ الف- كلمه خواني      ب- مفهوم خواني           فعاليت هاي متن فصل 4 فعاليت 1-4 صفحه 118 با كمك ساير دانش آموزان كلاس، پرسش نامه اي كه نشان دهد در دو سال گذشته چه تعداد از بستگان نزديك آنان به بيماري هاي سخت مبتلا شده اند، تهيه نماييد. پس از پاسخ دادن دانش آموزان به پرسش نامه، فهرست اين بيماري­ها را از لحاظ فراواني تهيه و تنظيم نماييد. چه نتيجه اي از اين جدول به دست خواهيد آورد؟   گروه نام گروه مذكر مونث جمع درصد سال 86 87 86 87 86 87 86 87 1 سرطان 5 3 4 3 9 6 1/19 3/20 2 بيماريهاي خوني 4 2 3 1 7 3 4/13 6/9 3 بيماريهاي پوستي 11 8 9 5 20 13 5/42 7/42 4 كهولت 6 4 5 4 11 8 4/23 1/27   با گذشت زمان علم پيشرفت كرده است و اين باعث شده كه علت اكثر بيماري ها را شناسايي شود و درمان صورت گيرد، در نتيجه اغلب بيماري ها و ميزان مرگ و مير كاهش يافته است. فعاليت فصل 3-4 صفحه 123   آيا دين تأثيري بر سلامت جسم و روان دارد؟ پاسخ : بلي، تحقيقات بسياري نشان داده اند كه دينداري، ايمان و عبادت موجب تقويت سيستم ايمني مي شود. هم چنين اثر دينداري بر كاهش اضطراب و استرس و افسردگي به اثبات رسيده است. به عقيده اكثر افراد رفتارهايي از قبيل توكل به خدا، زيارت و ... مي توانند موجب آرامش دروني فرد شوند. هم چنين باور به اين كه خدايي هست كه موقعيت ها را كنترل مي كند و ناظر بر عبادت كننده هاست تا حد زيادي اضطراب را كاهش مي دهد. فعاليت 4-4 صفحه 123 رويدادهايي از زندگي خود را كه در شما فشار رواني ايجاد كرده است فهرست كرده و به ترتيب اهميت به آن نمره دهيد. با اهميت ترين و كم اهميت ترين رويداد را مشخص كرده و با هم مقايسه كنيد. دليل اين كه آن را فشارآورترين و كم فشارآورترين گفته ايد، بنويسيد. امتحانات نهايي خرداد ماه : از 100 نمره 99 ؛ تولد ناگهاني برادر كوچكم : از 100 نمره 85 ؛ كسب نمره ي پايين تر از 16: از 100 نمره 50 با اهميت ترين و فشارآورترين رويداد: برگزاري امتحانات نهايي در ماه خرداد؛ زيرا معدل آن در قبولي كنكور سراسري حائز اهميت مي باشد. كم اهميت ترين و كم فشارآورترين: كسب نمره ي پايين تر از 16؛ چون مي توان آن را جبران كرد و درصدد رفع نقاط ضعف برآمد، هم چنين آمادگي پيدا كردن براي به دست آوردن آوردن نمره ي عالي و بالاتر از 19. سه نوع تعارض گرايش اجتناب در زندگي نوجوانان را نام ببريد كه ممكن است بيشترين فشار رواني را در آنها ايجاد كند. به نظر شما راه حل اين تعارض ها چيست؟ 1- دختري كه قصد ازدواج با فرد مورد علاقه اش  را دارد و از طرفي در صورت ازدواج نمي تواند ادامه تحصيل دهد. 2- پسري كه به كوه پيمايي علاقه مند است ولي ممكن است خطراتي را براي وي به همراه داشته باشد. 3- جواني كه علاقه مند به رشته تجربي است ولي در درس زيست ضعيف است. راه حل : بايد به دور انديشي و درايت و مشورت با افراد متخصص راه صحيح را انتخاب نمايد و منطقي و عاقلانه، نه بر مبناي احساسات و عواطف تصميم گيري نمايد. فعاليت (8-4) صفحه133 رفتارهاي متقابله اي جنگ يا گريز حل مسئله را در مورد يكي از فشارهاي رواني كه با آن روبرو شده ايد مورد بررسي قرار داده و بگوييد هر كدام از اين روش هاي مقابل چه كمكي در كاهش فشار رواني مورد نظر مي توانند داشته باشند. فشار رواني مورد نظر :  امتحان در يك روز. روش مقابله اي جنگ كردن : ساعات روز را تقسيم مي كنيم و سعي مي كنيم هر سه كتاب را مطالعه كنيم و اين امكان را دارد كه نتوانيم به طور كامل هر سه كتاب را بخوانيم و ممكن است كه قسمتي از سه كتاب را مطالعه كنيم و اين روش تقريباً بهترين روش مقابله با فشار رواني است. روش مقابله اي گريز يا فرار: در اين روز فقط يك درس مطالعه مي كنيم و دو درس ديگر را رها مي كنيم  و اين باعث مي شود هر چند كه آن يك درس را مي خوانيم اما با استرس همراه است و بر روي فرد تاثير مي گذارد  و آدمي با فشار رواني همراه خواهد شد. هر چند كه ما آن دو كتاب را نخوانديم و آن را رها كرديم اما بعد از مدتي آن فشاري كه از همين رها كردن به ما وارد مي شود باعث مي شود كه ناسازگاري هايي در رفتار ما به وجود آيد. روش مقابله اي حل مسئله : از روز قبل ساعاتي را در نظر مي گيريم و براي هر درسي كه مشكل تر است وقت بيشتر و آن كتابي كه آسان تر است وقت كمتري را تقسيم بندي مي كنيم. در روش حل مسئله باعث مي شود آن روشي كه بتوانيم فشار رواني روبرو شويم انتخاب كنيم و اثرات فشار رواني را به حداقل برسانيم و چنين اشخاصي داراي اعتماد به نفس بالا و روحيه اي قوي هستند و اين روش آدمي را به آرامش و صبر و شكيبايي فرا مي خواند و با دل و جرات آدمي را به سمت آن مسئله و مشكل فرا مي خواند. فعاليت 9-4 صفحه147 در صورت امكان به يكي از مراكز روان شناسي و مشاوره مراجعه كنيد و گزارش از نحوه ي ارائه ي خدمات روان شناس و مشاوره و در كلاس گزارش كنيد. پاسخ : در اين مراكز، مددكار اجتماعي، روان شناس باليني، روان پزشك فعاليت مي كند. ابتدا مدير مركز كار پذيرش را انجام مي دهد. روان شناس باليني با همكاري روان شناس تربيتي فرد را از طريق مصاحبه و پرسشنامه تست مي كند. چنانچه لازم باشد به پزشك معرفي مي­كند تا از طريق دارو درماني مشكل وي را حل كند. نمونه سوالات فصل چهارم صفحه150 سوال 1- فوتباليستي كه هنگام زدن پنالتي پايش ناگهان پيچ مي خورد و توپ را به خارج از دروازه هدايت مي كند احتمالاً تحت تاثير كدام نوع ناكامي قرار مي گيرد؟ پاسخ : ناكامي شخصي يا ناشي از ناتواني خود – هدف هر چه قوي تر فوري تر  و با اهميت تر باشد ميزان ناكامي در اثر عدم دست يابي به آن افزايش مي يابد. مسلماً پنالتي زدن يك هدف بسيار با اهميت است و فرد در صورت عدم موفقيت، ميزان ناكامي بيشتري احساس مي كند. سوال 2 – سپهر كارگر يك كارخانه است به علت مخالفت سركارگر از دريافت پاداش ماهانه محروم شده است. سپهر ناراحت است و تصميم دارد مسئله را با مدير كارخانه در ميان بگذارد او كدام واكنش در برابر ناكامي را انتخاب كرده است؟ پاسخ : سپهر در اين شرايط سعي مي كند مانع يا موانع را دور بزند تا به طور موقت بر شرايط ناكام كننده غلبه كند. پاسخ : كوشش  و جديت سوال 3- مريم به دليل موفقيت در كنكور سراسري هديه نقدي از خانواده ي خود دريافت مي كند او مردد است هديه را پس انداز كند يا وسيله ي مورد نياز خود را خريداري كند مريم كدام تعارض را تجربه مي كند؟ چرا؟ تعارض گرايش – اجتناب، مريم اگر هديه را پس انداز كند، از اين كه نتوانسته وسيله مورد نياز خود را خريداري كند دچار دلهره و اضطراب مي شود ولي از سوي ديگر اگر هديه خود را پس انداز نكند احساس ناكامي به او دست مي دهد. سوال 4- لاله گاهي در رابطه با موقعيت خانوادگي خود دروغ مي گويد و سطح اجتماعي، اقتصادي خود را غير از آن چه هست معرفي مي كند، دوستان او متوجه اين موضوع شده اند و واكنش قهرآميز به او اتخاذ كرده اند به نظر شما راه منطقي تري كه دوستان لاله در پيش بگيرند چيست؟ پاسخ : مسلماً رفتار قهرآميز تاثير بدي خواهد داشت چرا كه لاله آن را هم نتيجه دروغ هاي خود و هم وضعيت خانوادگي اش مي پندارد. بهترين كار محبت دوستان با او است. هم چنين مي توانند به اين صورت با او صحبت كنند ( آن قدر ما را دوست خود نمي دانستي كه به ما اعتماد كني و واقعيت را به ما بگويي، ما از دست خود ناراحتيم) اين يك نمونه گفت و گويي است كه دوستان با او مي توانند داشته باشند تا شايد لاله پي به اشتباه خود ببرد و از دروغ گويي دست بردارد. سوال 5- يك ماه گذشته ي زندگي خود را مرور كنيد و ببينيد در رابطه با فشارهاي رواني ايجاد شده از كدام نمونه واكنش در برابر فشار رواني استفاده كرده ايد؟ پاسخ خود را تحليل كنيد. پاسخ : من در يك ماهه گذشته فهميدم كه در درس روانشناسي از نيم سال دوم به بعد، ضعف زيادي پيدا كردم و اين باعث شد كه فشار رواني زيادي بر من غالب شود و عكس العمل من، روش مقابله اي حل مسئله بود. من تصميم گرفتم ساعات مطالعه درس روانشناسي را افزايش دهم. از معلم خود خواستم كه در فهم بهتر درس به من كمك كند و براي جبران عقب ماندگي خود سعي و تلاش كنم. سوال 6- مادري را در نظر بگيريد كه مسئوليت مراقبت از كودكان عقب مانده ي ذهني 12 ساله ي خود را تاكنون بر عهده داشته او در حال حاضر به افسردگي مزمن مبتلا است و از ناراحتي قلبي نيز رنج مي برد. اين مادر كدام يك از مراحل سندرم انطباق عمومي را تجربه مي كند؟ دليل خود را ذكر كنيد؟ پاسخ : فرسودگي : چون تلاش هاي اين مادر براي جنگيدن با فشارهاي رواني وارده بر زندگي ناموفق بوده و فشار رواني مداومي را تحمل كرده است. پس اين مادر در حالت فرسودگي فرو رفته و بدن او در واقع پاره پاره مي شود و او چنان در هم ريخته مي شود كه ديگر قادر به تحمل نيست و دچار حمله ي قلبي مي شود  و ممكن است مرگ را به دنبال داشته باشد. سوال 7 – جواد دانش آموز سال سوم دبيرستان است از انتخاب رشته خود احساس رضايت ندارد. هدفي براي آينده ندارد و در سردرگمي به سر مي برد، ولي هر روز به مدرسه مي رود  و در حد متوسط تكاليف درسي خود را انجام مي دهد. در رابطه با سلامت و عدم سلامت رواني جواد بحث كنيد. پاسخ : جواد از رشته تحصيلي خود احساس نارضايتي مي كند در نتيجه به اجبار دروني در سر كلاس حضور پيدا مي كند، ولي نمي تواند ارتباط هماهنگي با هم كلاسي های خود داشته باشد و سعي در اصلاح اين احساس دروني خود ندارد؛ زيرا شرط موفقيت در هر كاري علاقه مندي  احساس رضايت داشتن از كاري است، جواد يا به دلايلي كه اعم از اجبار در انتخاب رشته يا تصميم نادرست و مشورت نكردن با ديگران در هنگام انتخاب رشته است نتوانسته است انتخاب رشته ي مناسبي داشته باشد؛ در نتيجه احساس رضايت مندي خاطر و اشتياق نسبت به رشته تحصيلي خود ندارد. سوال 8- تاكنون در رابطه با مسائل با محيط پيرامون خود اضطراب را تجربه كرده ايد؟ يك مورد آن را در نظر بگيريد و در رابطه با طبيعي و يا غيرطبيعي بودن آن بحث كنيد؟ پاسخ 1- زهرا در دوران كودكي خود دچار اضطراب از ديدن تاريكي بوده و به همين دليل چون اين اضطراب در دوران كودكي او حل نشده به دوران نوجواني و سپس جواني انتقال يافته است و اين فرد داراي اضطراب از نوع طبيعي آن است. پاسخ 2- مثلاً ترس از آب – فرد ممكن است كه فكر كند كه اگر به كنار دريا برود و شنا كند ممكن است موج بيايد و او را با خود ببرد به همين دليل هيچ گاه به كنار دريا نمي رود و ترس هميشه با او است كه اگر كنار دريا برود شايد براي او اتفاق بيفتد. سوال 9- چند نوع ترس طبيعي نام ببريد؟ آيا ترس غيرطبيعي در شما وجود دارد؟ آن ترس چيست؟ پاسخ :  ترس از ارتفاع ، مرگ، تاريكي، امتحان، حيوانات كه همه ي افراد دچار اين نوع ترس ها هستند. اين ترس ها از نوع ترس هاي طبيعي هستند. خير فعاليت  صفحه151 1- از آمار مرگ و مير در شهر تهران كه در جدول 1-3 ارائه شده است به چه نتايجي مي رسيد، رفتار مردم را در رابطه با مقوله ي سلامت چگونه توجيه مي كنيد؟ بيشترين آمار مرگ و مير مربوط به گروه بيماري هاي دستگاه گردش خون، سوانح و سرطان است. بعضي از رفتارها مانند استفاده از نمك، رژيم غذايي چرب و كمي مصرف سبزيجات و ميوه، مصرف داروهاي اعتياد آور، مصرف سيگار باعث بروز اين بيماري ها مي شود. بنابراين اگر مردم تهران اين موارد را رعايت كنند و اين رفتارهاي ريسكي را كاهش دهند به اين بيماري ها كمتر مبتلا مي شوند. 2- موارد جدول 3-4 را دقيق تر مطالعه كنيد. اين موارد در رابطه با شما چگونه صدق مي كند؟ بعضي از اين موارد در رابطه با من وجود دارد، مثلاً من شخصي هستم كه مي توانم بر هيجان هاي خودم تسلط داشته باشم اما از نقاط ضعف و قوت خودم اطلاع كافي ندارم. 3- رويدادي را در زندگي خودتان كه براي شما فشار رواني ايجاد كرده در نظر بگيريد و تحليل كنيد. ميزان آن فشار بيشتر به عوامل بيروني بستگي داشته و يا به نوع نگرش شماست نسبت به خودتان؟ به طور مثال : در يك ترافيك شلوغ گير كردم، واكنش من در مقابل اين فشار اول ناراحت مي شوم و خودخوري مي كنم و اگر كسي در آن زمان با من سخن بگويد ممكن است به طور درست با آن رفتار نكنم و ناراحت شوم. ميزان اين فشار بيشتر به نوع نگرش من مربوط است. 4- يك فشار رواني را كه تجربه كرده ايد  و برايتان دشوار بوده در نظر بگيريد، با توجه به مبحث كنترل شخصي اگر فشار در حال حاضر رخ دهد، چگونه آن را مديريت مي كنيد؟ فشاري كه در بالا سوال 3 مطرح شد بررسي مي كنيم. اگر يك بار ديگر در ترافيك گير كنم سعي مي كنم خون سرد و بي خيال باشم و مثل افراد ديگر صبر كنم تا خلوت شود. سوال 5- معمولاً اغلب مردم ترجيح مي دهند ارتباطي با افرادي كه به طور مثال، از اختلال خلقي دو قطبي رنج مي برد برقرار نكنند. (در مقابل فردي كه از يك بيماري جسمي رنج مي برد) علت اين رفتار را شما چگونه توجيح مي كنيد؟ براي تعيين اين رفتار در مردم شما چه پيشنهادي مي توانيد ارائه دهيد؟ پاسخ :  افرادي كه دچار اختلال دو قطبي هستند معمولاً افرادي هستند كه يا بيشتر مواقع بي دليل يا با دليل  شاد هستند اين افراد دچار شيدايي هستند يا بيشتر مواقع باز هم بي دليل يا با دليل غمگين هستند كه به اين افراد افسرده مي گويند. اين عبارت را چگونه كامل مي كنيد : سوال 11- از اين به بعد اگر فردي را در خيابان ديدم كه بلند بلند با خود صحبت مي كند و دستانش حركت مي كند نسبت به او خشمگين نشوم و از او فرار نكنم چون او هم مانند ما انسان است چون او نمي تواند با ديگران روابط برقرار كند با خود مشغول مي شود با خود حرف مي زند و .... سوال 12- در 4 فصل اين كتاب با روان شناسي به عنوان يك علم آشنا شديد. با توجه به برداشت خود جملات زير را كامل كنيد. پاسخ 1- آن چه بيشتر از هر چيز ديگر درباره ي كلاس روانشناسي دوست دارم: مطالعه بر روي رفتار انسان ها 2- به نظر من زمان 2 ساعت در هفته براي اين كلاس ناكافي است. 3- در آينده، خود را به عنوان يك روان شناس موفق به جامعه بشناسانم. 4- اين كتاب مرا نسبت به رفتار خودم و ديگران آگاه تر كرد. 5- كتاب روان شناسي مرا به مطالعه ساير كتاب هاي روان شناسي علاقه مند ساخت. موفق باشید . (تحریر از محمود ضمانتی شهری کارشناس ارشد روانشناسی تربیتی و با تصحیح و بازنگری درخشانی)
ن : محمد درخشانی
ت : سه شنبه ششم فروردین 1392

رادیکال رادیکال، از نظر لغوی به معنای اصل و ریشه است و در علوم اجتماعی به آن اندیشه‌هایی می‌گویند که اقداماتی تند و سخت و ریشه‌ای را در بهبود جامعه خواهان بوده و دگرگونی های بنیادی را در امور سیاسی و اقتصادی و اجتماعی طلب می‌کنند. رادیکالیسم به معنای هواخواهی و طرفداری از «دگرگونی‌های بنیادی - بنیان نگر جامعه و نهادهای اجتماعی موجود » نیز به میان آمده‌است. رادیکالیسم به آئین کسانی نیز اطلاق می‌شود که دارای افکار چپ‌گرا نیز می‌باشند؛ که پس از آن ها لیبرال‌ها و میانه‌روها و بعد محافظه‌کاران قرار دارند و در آن سر طیف سیاسی مرتجعان هستند که متمایل به بازگشت به گذشته هستند. علی رغم این تفکیک سیاسی در سال های اخیر سخن از راست جامعه‌شناسی رادیکال، مظهر کوشش در پیوند زدن نتایج تحقیقات اجتماعی به اعماق توده‌ها است، و سعی دارد با به ‌کارگیری حاصل کار پژوهش های جامعه شناختی، تغییراتی اساسی در جامعه به ‌وجود آورد. رادیکالیسم دلالت دارد بر هر فکر و عمل سیاسی و اجتماعی که خواستار دگرگونی های ژرف و عمیق و بی‌درنگ در نهادهای موجود است. اصطلاح رادیکالیسم اولین بار در بریتانیا در مورد مخالفان لایحه اصلاحات سال ۱۸۳۲ به کار برده شد و بعد از آن جرمی بنتام و پیروان او را رادیکال های فلسفی نامیدند. در ایالات متحده آمریکا رادیکالیسم در سده ۱۹ به شکلی اتوپیایی آغاز شد، که همراه با جنبش لغو بردگی بود و طرفداران آن خواهان تغییرات سیاسی ریشه‌ای در جامعه آن زمان آمریکا بودند رادیکال (تندرو) و رادیکالیسم (تندروی) صفتی است برای همۀ نظرها و روش‌هایی که خواهان دگرگونی بنیادی و فوری در نهادهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی موجود هستند. رادیکالیسم، بیش‌تر برای توصیف فکر و عمل سیاسی چپ افراطی به کار می‌رود، گرچه جامعه‌شناسان آمریکایی از رادیکالیسم راست نیز سخن به میان آورده‌اند، یعنی گروه‌ها و گرایش‌هایی که با محافظه‌ کاری سنّتی و احترام به حقوق فردی مخالف هستند.   این اصطلاح را در انگلستان نخست "چارلز جیفر فاکس"، از رهبران حزب لیبرال (ویگ) به­کار برد. فاکس، لزوم «اصطلاحات رادیکال» را اعلام کرد و از آن پس، جناح محافظه کار حزب لیبرال به «رادیکال» مشهور شد که در میان آن‌ها شخصیت‌هایی مانند جان استوارت میل، جوزف چیمبرلین، و دیوید لوید جورج وجود داشتند. در فرانسه نیز حزبی بنام «حزب جمهوری­خواه رادیکال و رادیکالیسم سوسیالیست» وجود داشت که نه رادیکال بود و نه سوسیالیست. این حزب در دوره‌های جمهوری سوم، مدت درازی حکومت کرد و بین دو جنگ جهانی، اعضای خود را به سود حزب سوسیالیست از دست داد و پس از جنگ جهانی دو، بزودی از اعتبار افتاد. بزرگ‌ترین رهبر این حزب "ژرژ کلمانسو"، سیاستمدار نامدار فرانسوی بود. در نتیجۀ این نام‌گذاری، «رادیکال‌»‌ها در فرانسه به جناح میانه‌رو معتدل تعلق یافتند، حال آن‌ که در امریکا، «رادیکالیسم» برابر با «چپ» است، یعنی رادیکال‌ها یکسره از لیبرال‌ها جدا شدند.  اصلی‌ترین ویژگی رادیکالیسم سیاسی رادیکالیسم سیاسی در شرایط کنونی به لحاظ ارزشی مطلوب تلقی نمی‌شود و بار منفی دارد، بنابراین در یادداشت حاضر هم از همین زاویه به آن نگاه می‌کنم و می‌کوشم که از دیدگاه خودم اصلی‌ترین ویژگی آن را معرفی کنم و توضیح دهم که سایر ویژگی‌های رادیکالیسم برآمده از همین ویژگی است. ریشه‌ی ذهنی رادیکالیسم سیاسی، از ترکیب چند گزاره تشکیل می شود. اول؛ «حق دست‌یافتنی است»؛ دوم، فقط هم «یک حق وجود دارد و نسبی نیست»؛ سوم، «سایر موارد باطل است» و چهارم، « حق بر باطل باید غلبه کند» و در این میان، این گزاره‌ی محذوف هم وجود دارد که؛ «من به حق دست یافته‌ام». نتیجه‌ی ترکیب این چند گزاره به زبان روشن چنین می‌شود که من حقم و دیگران باطل و باطل باید حذف شود البته برخی از این گزاره ها می تواند درست باشد اما آنچه خطرناک است ترکیب مجموعه آنهاست. چنین اندیشه‌ای در سیاست رنگ و بوی رادیکال پیدا می‌کند، زیرا کمتر فردی پیدا می‌شود که قادر باشد همه‌ی مردم را برای مدت طولانی با آنچه که خود آن را حق می‌پندارد، همراه کند. بنابراین برای حفظ برتری خود ناگزیر از اعمال زور برای پیش بردن سیاست حذف دیگران می شود. هدفی که تحقق‌یافتنی نیست و اگر هم در کوتاه‌مدت محقق شود، در میان‌مدت آثار منفی خود را نمایان می‌کند. رادیکالیسم سیاسی، مترادف با اراده‌گرایی محض است. گویی که جامعه و مردم چون موم نرم هستند و سیاستمدار رادیکال فقط باید اراده کند که این موم را چگونه شکل دهد. رادیکالیسم سیاسی در جریان عمل به گناه می‌افتد، همچنان که امام علی(ع) به روشنی بر این نکته تأکید می‌کند که: «کسی بیشترین خسارت را می‌بیند که جسم خود را در جستجوی آرزوهایش فرسوده می‌کند، بدون این‌که قانون‌مندی‌های امور با اراده‌ی او هماهنگ باشند. پس او با افسوس از این جهان می‌رود و با بار گرانی از گناهان به آن دنیا وارد می‌شود.» رادیکالیسم سیاسی هم در سیاست داخلی مصداق دارد و هم در سیاست خارجی. بدترین نوع رادیکالیسم سیاسی، از سوی خمرهای سرخ کامبوج اعمال شد که میلیون‌ها انسان را به کام مرگ کشاند و نتیجه‌ی مطلوب مجریان آن را در پی نداشت، سهل است که اکثراً به پای میز محاکمه کشیده شدند. نازی‌ها و فاشیست‌های اروپایی و همچنین کمونیسم استالینی و روسی مصادیقی مهم از رادیکالیسم سیاسی هستند. سیاست‌های خارجی ایالت متحده در ویتنام مصداق دیگری از سیاست رادیکال بود. در ایران نیز شاه از سیاستی رادیکال تبعیت می‌کرد، هنگامی که اعلان کرد مخالفان وی یا به زندان بروند یا به خارج و به همه‌ی مخالفان خود از روشنفکران و دانشجویان تا روحانیون توهین کرد و آنان را تحقیر نمود و همه را نادیده گرفت و به معنای روشن کوشید که آنان را از صحنه سیاست حذف کند. سیاست حذف، نتیجه‌ی ترکیب گزاره‌های مذکور است و خشونت پایه و اساس چنین سیاستی خواهد‌بود. البته معنای حذف لزوماً این نیست که دیگران نابود شوند، بلکه اجبار دیگران به پذیرش قواعد و اصول زندگی یکسان و نادیده گرفتن آنان نیز، یکی از وجوه حذف است. بنابراین هر شعار یا ایده‌ای که بر پایه‌ی واحد بودن حق و ضرورت تبعیت همه از یک شیوه بنا شود، سیاستی رادیکال و در نهایت شکست‌خورده نیز هست. البته بعضی افراد سیاست رادیکال را معادل تغییرات اساسی و بنیادین می‌دانند، به نظر من این نگاه نیز ریشه در همان گزاره‌ی فوق دارد. وقتی ما خواهان تغییرات بنیادی و ریشه‌ای می‌شویم که اولاً، بر حق و درست بودن خود ایمان و یقین داریم، در غیر این صورت اگر کمی هم در این برداشت شک داشته باشیم، لازم است که احتیاط کنیم و از دست زدن به تغییرات ریشه‌ای پرهیز کنیم. ثانیاً، تغییرات ریشه‌ای را برای آن می‌خواهیم که به قول حافظ «طرحی نو دراندازیم» و به سرعت انسان جدیدی خلق کنیم و این همان آرزوی ناشدنی است، آرزویی که برای رسیدن به آن دچار گناهان متعدد خواهیم شد. اگر ذهنیت حذف دیگران را از سر بیرون کنیم و بپذیریم که در عرصه‌ی داخلی هیچ گروهی نمی‌تواند گروه دیگری را حذف کند و لاجرم باید در کنار هم زندگی مسالمت‌آمیزی داشته باشیم، در این صورت سیاست رادیکال از جامعه رخت خواهد بست. در عرصه‌ی بین‌المللی نیز باید همین تصور را داشت و این به معنای نادیده گرفتن اختلافات نیست، اختلافاتی که حتی‌المقدور باید از طریق گفتگو و بده و بستان به نتیجه رساندشان.آنچه که نوشته شد محدود کردن رادیکالیسم سیاسی به امری ذهنی نیست، چرا که به نظر من ساختارهای اجتماعی و اقتصادی نقش مهمی در شکل‌گیری این ذهنیت رادیکال دارند که در این یادداشت فرصت پرداختن به آن‌ها نیست، اما اجمالا باید گفت که برای پرهیز از رادیکالیسم سیاسی و ذهنیت رادیکال باید ساختارهای ایجاد‌کننده‌ی آن را هم حذف کرد. رادیکالیسم با خشونت پیوند خورده است رادیکال ها، فرمالیست (شکل گرا) هستند و چون فرم و شکل آرمانی شان در دوردست ها قرار دارد، برای رسیدن به آن بسیار دست و پا می زنند. در این هنگام دست ها و پاهایشان به سر و صورت اطرافیان می خورد و خشونت در می گیرد. بدین ترتیب رادیکالیسم تئوریزه می شود. مدتی پیش یکی از اعضای چپ گرای دفتر تحکیم وحدت در نشست رسمی این اتحادیه در مدح رادیکالیسم به سخنرانی پرداخته بود. او البته مانند چند سال قبل طرفدار چندانی در میان دانشجویان نداشت و اگر داشت آنها راه خود را از دفتر تحکیم جدا کرده بودند و به فکر سازمان و سامان دیگری غیر از تحکیم بودند. به هر حال او گفت که دانشجو باید رادیکال باشد و تنها از راه رادیکالیسم است که دانشجو می تواند به آرمان هایش دست یابد. «دانشجو باید آرمانگرا باشد نه مصلحت گرا... دانشجو باید عاشق باشد نه عاقل» اینها را نیز او می گفت و عده ای هم با هیجان تشویقش می کردند. ● رادیکالیسم علیه رادیکالیسم دور خشونت آغاز دارد اما پایانی ندارد و اگر هم داشته باشد پایانی بسیار دردناک خواهد بود. رادیکال های جهان زبان یکدیگر را خوب می فهمند و با یکدیگر به زبان خودشان گفت وگو می کنند. فرقی نمی کند که چه عقیده و مرامی داشته باشند، با این حال همدیگر را درک می کنند. همه آنها تندرو، فرمالیست و آرمانگرا هستند و شاید هم عملگرا. نتیجه عملگرایی با چنین مشخصاتی چه خواهد بود؟ احتمالاً خشونت. اما خشونت برای چه؟ آنها می گویند برای رسیدن به آرمان هایشان که شاید برای هر کدام متفاوت باشد. یکی جامعه سوسیالیستی یا کمونیستی آرمانش است و یکی جامعه مدنی با آزادی های لیبرالی. در آن جامعه آرمانی که رادیکال ها در ذهن خود ترسیم می کنند، رفاه حاکم خواهد بود و صلح. و انسان ها نیز سعادتمند زندگی خواهند کرد. این گونه است که برای رسیدن به آن جامعه آرمانی اقدام خشونت آمیز مجاز خواهد بود؛ انقلاب، کودتا و حتی ترور یا اعدام . در کنار اینها و در یک درجه پایین تر تظاهرات خشونت آمیز و ترور شخصیت نیز قرار دارد. گاهی خشونت علیه خود نیز مانند خودسوزی و اعتصاب غذا راهی برای مبارزه رادیکال است. شاید عملی ظاهراً غیرخشونت آمیز باشد، اما نتیجه آن خشونت به بار بیاورد یا بهانه دست رادیکال ها برای ایجاد درگیری بدهد. در این صورت آن عمل غیرخشونت آمیز نیز مقدمه خشونت و البته عملی رادیکال خواهد بود. به هر حال زمانی که خشونت در می گیرد، پاسخش را رادیکال دیگری با خشونت می دهد و این گونه رادیکال ها با یکدیگر دیالوگ و گفت وگو می کنند. رادیکالیسم علیه رادیکالیسم به پا می خیزد و همه چیز نابود می شود جز همان رادیکالیسم. نه تنها رادیکالیسم نابود نمی شود که هر روز قوی تر و ریشه دارتر نیز می شود. دور خشونت ها و حملات متقابل تا به آن حد گسترش می یابد که یک طرف نابود شود و این حد البته نقطه مشخصی نیست. شاید این حد مانند آنچه در جنگ جهانی دوم رخ داد مرگ میلیون ها انسان باشد. دانشجویان دموکراسی خواه تظاهرات می کنند و دانشجویان عضو تشکل های محافظه کار به آنها حمله می برند و درگیری رخ می دهد. آن کس که خشونت را آغاز کرده است قدرت بیشتری دارد و می پندارد که در پایان پیروز است. انجمن های اسلامی و تشکل های دموکراسی خواه قدرت فیزیکی و نیروی چندانی برای درگیری ندارند اما معلوم نیست چرا برخی از اعضای آنها خواهان درگیری اند. شاید فکر می کنند نیرویی از غیب یا از طرف جامعه برای شان فرستاده می شود که البته هیچ گاه چنین اتفاقی نیفتاده است. از دید اصلاح طلبان و صلح طلبان، رادیکالیسم و جنگ طلبی امری اشتباه است اما اشتباه بزرگتر زمانی است که وارد درگیری فیزیکی شوید در حالی که قدرت چندانی در بازو ندارید و ضعیف ترید. ● جنگ و صلح، عشق و نفرت «دانشجو باید عاشق باشد نه عاقل» و این البته آغاز مانیفست رادیکالیسم است، اما چگونه می توان عشق را به خشونت پیوند داد؟ این یک تحریف بزرگ است. هیچ فرد عاشقی از روی اختیار داوطلب خشونت ورزی نمی شود. جنس صلح و عشق یکی است و جنس نفرت و جنگ یکی. بزرگترین تحریف تاریخ این بود که گفتند جنگ مقدمه صلح است. هیچ جنگی مقدمه صلح نیست و به عبارتی هیچ جنگی به صلح نمی انجامد. شاید آتش بس حاکم شود اما هیچ گاه اثرات جنگ از میان نخواهد رفت. شاید دولت ها با یکدیگر دوست شوند اما زخم های مردم جنگ زده هیچ گاه ترمیم نخواهد شد. تنها صلح است که صلح می آورد و تنها عشق است که به عشق بیشتر می انجامد. اول صلح بود یا جنگ؟ صلح بود و سکون و بعد جنگ حادث شد و اضطراب. نفرت و فقدان عشق بود که جنگ را ایجاد کرد و نه مردان و زنان عاشق. رادیکال هایی که عشق را مقدمه خشونت قرار می دهند و از دانشجویان عاشق می خواهند که درفش رادیکالیسم در دست بگیرند، رسماً تاریخ را تحریف می کنند. وعده بهشت و شهر آرمانی با جنگ افروزی محقق نخواهد شد و تنها به تسلط خشونت ورزان منجر می شود. این بارها تجربه شده است و این آزمون همیشگی تاریخ بوده است.  این هم دیدگاه یک متفکرفارسی زبان (افغانی) است که پدیده را از عوامل استعمار میداند.  افراط گرایی و رادیکالیسم اسلامی حربۀ استعمارگران مذهبی غرب ایدئولوژی افراطی هدفی است برای به اسارت درآوردن مردم ناآگاه و بوجود آوردن استعمار از نوع ارعاب و ایجاد تشنج و بحران در جوامع گوناگون. - ایدئولوژی مرگبار افراط گرایان اسلامی که زادۀ استعمارگران مذهبی غرب می باشد، مبتنی بر تروریسم اسلامی در قرن جدید می باشد. با نگاهی به عملکرد این تروریست های اسلامی (مزدوران سیاست های غربی)، قتل 25 کودک عراقی در یک بمب گذاری، اعدام معلمان عراقی در مدرسه هایشان، بمب گذاری در اماکن عمومی و کشتار مردم بی گناه در تمام دنیا، ثابت می شود که این عملکردها عاری از عدالت، شرافت و اخلاق انسانی به شمارمی رود. - این تروریسم اسلامی- افراطی غربی، در حالیکه آینده ای عدالتمند و مقدس را نوید می دهد در عمل مشغول آماده سازی آینده ای آکنده از ستم و بدبختی است. در اینجاست که با بررسی عمیق تر می بینیم که رادیکالیسم اسلامی غربی که در تضاد گفتاری و کرداری است محکوم به فناست و حربۀ افراط گرایی اسلامی برای ایجاد استعمار مذهبی نوین، با شکست روبرو خواهد شد. جنگ بی امان رادیکالیسم اسلامی علیه اندیشۀ پیشرفته و مدرن و دفاع آنها از جهل و نادانی و عقب ماندگی جوامع مسلمان تحت استعمار بین المللی، بیانگر بکارگیری حربۀ افراط گرایی اسلامی یعنی تروریسم اسلامی در اینگونه کشورها، برای عقب ماندگی و وابسته بودن هرچه بیشتر به غرب می باشد. ما می دانیم که همکاری و روابط تنگاتنگ میان سرویس های اطلاعاتی و امنیتی غربی و کشورهای تحت استعمار منطقه با شبکه های مختلف تروریستی اسلامی وجود دارد و تمام عملکرد های تروریست مذهبی تحت کنترل آنها می باشد و ابزاری است برای خفقان، ارعاب، کشتار و به بردگی درآوردن مردم کشورهای به اصطلاح فقیر و در حال رشد، ولی همانگونه که می دانید در اغلب این کشورها منابع سرشار زیرزمینی وجود دارد که مردم آن جوامع حق بهره مند شدن از آن را ندارند و باید به جیب گشاد جهانخواران بین المللی سرازیر شود. این کشورها از نگاه استعمارگران نباید نه پیشرفت سیاسی- اجتماعی و نه اقتصادی داشته باشند در اینجاست که ستیزگری رادیکالیسم اسلامی علیه پیشرفت و مدرنیته بکارگرفته می شود و ایدئولوژی استعمار مذهبی شروع به رشد می کند و عقب ماندگی و عدم پیشرفت را باعث می شود. این معضل خطر جدی علیه بشریت است و این نادانان سیاست بین المللی که جهان را بصورت مثبت نمی توانند اداره کنند و جنگ و خونریزی و ناعدالتی را پایۀ یک جهانی شدن قرارداده اند، بدانند که آتش این ناآگاهی در ادارۀ منطقه و جهان به همۀ کرۀ زمین سرایت خواهد کرد.  عملکرد دولت هایی مانند آمریکا، انگلیس و اسرائیل نه تنها عاملی در محدود کردن دامنۀ تروریسم بنیادگرای اسلامی نبوده است بلکه خود زمینه ساز گسترش رادیکالیسم اسلامی و نیرومند شدن تروریسم مذهبی در منطقه بوده است، چرا که این کشورها در ادامۀ روند پروژۀ خاورمیانۀ بزرگ یعنی اسلامیزه کردن منطقه برای ایجاد استعمار مذهبی در منطقه نیاز به افراط گرایی اسلامی دارند.  اقدامات و عملیات تروریستی بر پایۀ رادیکالیسم اسلامی که باعث ناامنی، ترور و وحشت مردم بی گناه می شود به استعمارگران مذهبی اجازه می دهد مستقیماً با عملیات نظامی وارد صحنۀ سیاسی- اجتماعی کشورهای منطقه شوند و استعمار غیرمستقیم را به استعمار مستقیم تبدیل نمایند و در این شرایط است که ثروت های ملی این جوامع، مستقیماً به یغما برده می شود و مردم این کشورها روز به روز بدبخت تر و سیه روزتر می شوند و این استعمارگران مذهبی با رادیکالیسم و تروریسم اسلامی نه تنها فرهنگ و آزادی ها و عدالت را در جامعه نابود می کند بلکه اقتصاد و رفاه اجتماعی از بین می رود و می بینیم که نابود کردن فرهنگ، اقتصاد و رفاه اجتماعی در یک جامعه انسانی، گوشه ای از سیاست ارتجاعی نظم نوین استعمار مذهبی آمریکا و متحدانش است. در این راستا است که بند و بست های پنهانی استعمارگران مذهبی غرب با جریانات تروریستی مذهبی، قومی جدایی خواه، جریانات به اصطلاح دمکرات غیرملی- میهنی و خائنین در مسیر تجزیه و نابودی فرهنگی و اقتصادی این کشورها مشاهده می شود. آری این است نظم نوین جهانی آمریکا و متحدانش. هدف آمریکا و متحدانش از لشگرکشی در منطقه نه تنها اینکه نابودی تروریسم اسلامی و رادیکالیسم اسلامی نیست، بلکه تحکیم موقعیت و قوی تر کردن واضح آنها در منطقه بوده است که بتوانند با این روند استعمار جدید مذهبی یعنی پروژۀ خاورمیانه بزرگ را عملی سازند. در این راستا آنها نیاز داشتند به بهانۀ مقابله با تروریست مذهبی، مستقیماً با ارتش خود در منطقه حضور داشته باشند و باعث استمرار هرچه بیشتر موقعیت سیاسی- نظامی و سیاسی- اقتصادی خود در منطقه که حیات اقتصاد جهان بدان وابسته است باشند.  در سیاست نظم نوین، به دیدۀ استعمارگران مذهبی نه تنها دولت های اسلامی و رادیکالیسم اسلامی جایگاه ویژه ای دارند بلکه تشکیل حکومت های اسلامی جدید و تقویت افراط گرایی اسلامی یک رکن اساسی از سیاست استعماری نوین در پروژۀ خاورمیانۀ بزرگ می باشد. در این راستا مشاهده می گردد که آزاد اندیشان و انسان گرایان (مردم گرایان) میهن پرست را به سادگی با حربۀ افراط گرایی اسلامی از میان بر می دارند تا کسی دیگر نتواند در این جوامع بر آنها قد علم کند. جنبش افراط گرایی و رادیکالیسم اسلامی در ابتدا برای مقابله با کمونیسم توسط جهان غرب پدید آمد و پس از چندی ملاحظه گردید که نه تنها حربه ای نابود کننده در برابر کمونیسم است بلکه دستاویزی است برای به استعمار در آوردن توده های مسلمان و با پروژۀ اسلامیزه کردن این جوامع امکان این را می دهد که استعمار غیرمستقیم جهان غرب به استعمار مستقیم تبدیل گردد. تقویت و حمایت از رادیکالیسم اسلامی فراهم کنندۀ روند بیرحمانه و ضد انسانی استعمار مذهبی می باشد که در پی آن منابع و ثروت ملی اینگونه جوامع به یغما برده می شود. همگان می دانند که در ایران اسلام افراطی - سیاسی به کمک غرب به حکومت رسید و به شکل یک قدرت رادیکال اسلامی سازمان داده شد و توسط استعمارگران مذهبی غربی نیروی جدید ویرانگر و آدمکش افراطیون اسلامی با امکانات و حمایت وسیع بین المللی به وجود آمد تا پروژۀ استعمار مذهبی منطقه به عبارتی دیگر پروژۀ خاورمیانۀ بزرگ آمریکا و متحدانش عملی گردد. استعمارگران برای نیل به هدفشان حتی اگر منجر به کشته شدن هزاران نفر از مردم خودشان نیز شود ابایی ندارند، آنها برای رسیدن به سودهای کلان اقتصادی حتی حاضرند ملت خویش را قربانی کنند چه رسد به ملت های به اصطلاح آنها جهان سوم و کشورهای جنوبی، به گفتۀ آنها این کشورها مردمی فقیر، ناآگاه و عقب افتاده دارند و نیاز به سروری جهان استعمارگر پلید غرب دارند. ما این را در فاجعۀ یازده سپتامبر در نیویورک و بمب گذاری هایی که در اسرائیل و اروپا توسط استعمارگران مذهبی به کار می رود مشاهده می کنیم. همانگونه که اشاره شد بدون حمایت دول غربی، حکومت اسلامی در ایران سر کار نمی آمد و همچنین بدون پشتیبانی این جهانخواران و استعمارگران مذهبی غربی، حکومت و رادیکالیسم اسلامی در ایران به بقای خود ادامه نمی داد. مردم دنیا باید بدانند که بدون حمایت و پشتیبانی قدرتهای جهانی، حکومت های اسلامی منطقه قادر نخواهند بود قوانین ارتجاعی اسلامی را به یک رکن سیاه زندگی مردم تبدیل کنند. باید گفت که بدون حمایت سیاسی- نظامی، سیاسی- اقتصادی و دیپلماتیک غرب، جریان اسلامی - افراطی طالبان در افغانستان به قدرت نمی رسید و بن لادن های کوچک و بزرگ در دنیا به وجود نمی آمدند و نیز بدون حمایت غرب جریان اسلامی  افراطی در عراق به نیروی اصلی و یک قدرت سیاسی- اجتماعی تبدیل نمی شد. استعمارگران، گروههای تروریستی مانند برادران مسلمان (اخوان المسلمین) در مصر و حماس و جهاد اسلامی در فلسطین و نیز حزب الله لبنان را بوجود آوردند. در ایران نیز از فرقۀ اسماعیلیه گرفته تا مجاهدین خلق، گروه حجتیه و شاخه های منشعب از آنها را خلق کردند. از جمله استعمارگران مذهبی غرب، یهودیان را سالهاست که تعلیم احکام اسلامی می دهند و آنها را به جای حجت الاسلام و آیت الله در شهرها و روستاهای کشورهای مسلمان می فرستند تا با برنامه ریزی زیرکانۀ خود مردم این نواحی در جهل و نادانی باقی بمانند. همانگونه که قبلاً اشاره کرده ایم اکثر آخوندهای حکومت جبار افراطی- اسلامی در ایران دست پروردۀ یهود و یا خود یهود هستند و در شبکه های فراماسونری یهودی- انگلیسی عضویت دارند. استعمارگران مذهبی غربی باید بدانند که انسان های روی کرۀ زمین برابرند و همۀ ملتها باید در صلح و آرامش و رفاه نسبی زندگی کنند، فرهنگ همۀ جوامع بشری از جمله مردم مسلمان قابل احیا و تغییر در شرایط زمانی و مکانی و در مسیر پیشرفت اجتماعی در جهان قابل هماهنگ شدن می باشد. مردم مسلمان هم آزادی، آبادی، پیشرفت و مدرنیته را می پسندند و از رفاه و عدالت اجتماعی و همچنین از صلح و امنیت دفاع می کنند و برای رسیدن به آن حاضر به هرگونه مبارزه و تلاش می باشند، استعمارگران باید بدانند که تنها راه نجات جوامع بین المللی و موفقیت در پروژۀ یک جهانی شدن آن است که آزادی، دمکراسی، رفاه و آسایش، صلح و امنیت هم در همۀ نقاط کرۀ زمین یک جهانی و برابر شود و همۀ ملت های روی کرۀ زمین از آن به طور نسبی بهره مند شوند. ما هرگونه زیر پا نهادن حقوق انسانها را در هرجای دنیا که باشد محکوم می کنیم و نیز تقویت جریانات افراطی اسلامی و حاکم کردن دین بر زندگی مردم که توسط ابرقدرت ها صورت می گیرد را نیز محکوم می کنیم و در عین حال از سکولاریسم یعنی جدایی دین از قوانین مدنی و حکومتی و همچنین اجرای قوانین جهان شمول حقوق بشر و حقوق مدنی در جوامع مسلمان به طور پیگیر دفاع می کنیم. ما مدافعان صلح و امنیت، رفاه و آسایش، آزادی و آبادی در منطقه بخصوص ایران هستیم و از جدایی کامل مذهب در سیاست اجتماعی (سکولاریسم) دفاع می کنیم. ما قاطعانه بارها اعلام کرده ایم و می کنیم که بدون حمایت غرب از رادیکالیسم و تروریسم اسلامی، صلح و آرامش، مهر و دوستی، رفاه و آسایش، آزادی و آبادی به منطقه بازخواهد گشت و ما مردم آزادیخواه ایران و منطقه می توانیم با یاری یکدیگر اسلام افراطی و عوامل خائن بشری آن را نابود سازیم. اما مرز میان اصلاح طلبی و رادیکالیسم داریم که......  مرزهای رادیکالیسم و اصلاح طلبی حوزه عمل سیاسی در یک تقسیم بندی کلی دارای سه جبهه است : «محافظه کاری»، «اصلاح طلبی» و «ساختارشکنی» (رادیکالیسم). این سه جبهه به اعتقاد نگارنده مرزهای مشخصی با یکدیگر دارند. اما پیش از اشاره به این مرزها، ذکر این نکته ضروری است که هم محافظه کاران و هم ساختار شکنان، اصرار شدیدی به نادیده گرفتن «اصلاح طلبی» دارند؛ یا اساسا وجود چنین طیفی را باور ندارند یا آن را «کاذب» می دانند. این گونه است که محافظه کاران، اصلاح طلبی را «براندازی نرم» می دانند و آن ها را در جرگه ساختارشکنان به حساب می آورند. از دیگر سو، ساختارشکنان رادیکال نیز اصلاح طلبی را تلاشی برای حفظ ساختارهای حاکمیت و نوعی محافظه کاری می خوانند. در بهترین حالت، به عقیده آن ها، ساختار حکومت، انعطاف پذیر و اصلاح پذیر نیست و تلاش اصلاح طلبان نه تنها اصلاحی در پی ندارد که به تثبیت ساختار خشک حکومت نیز می انجامد. گویی هرآنچه رادیکال نیست، محافظه کاری است و چیزی به نام اصلاح طلبی وجود ندارد. از این انکار دوسویه که بگذریم، بنابر همان طیف بندی سه گانه، اصلاح طلبی با ساختارشکنی و رادیکالیسم در سه موضوع کلیدی مرزبندی مشخص دارد. آن سه موضوع عبارتند از موضوعات «قانونی»، «دینی» و «ملی». ۱- در موضوع «قانون»، شعار اصلاح طلبی، «التزام عملی به قانون اساسی» یا «عمل در چارچوب قانون اساسی» است. این همان شعاری است که مهندس موسوی آن را «اجرای بدون تنازل قانون اساسی» می داند. ساختارشکنان اما، التزامی به قانون اساسی نداشته و همانطور که از نامشان پیداست، خواهان تغییر اساسی در «ساختارهای قانونی» می باشند. طیفی از این افراد برای متمایز شدن با اصلاح طلبان، خود را «تحول خواه» نامیده بودند. شاید موسوی نیز بگوید که «قانون اساسی وحی منزل نیست»، اما همین گفته او نیز در چارچوب قانون اساسی است چراکه هرگونه تغییر در این قانون را درچارچوب مکانیسم های پیش بینی شده در آن مطلوب می داند. ساختارشکنان ملتزم به این مکانیسم ها و قوانین نیستند. بنابراین اولین مرز اصلاح طلبان و ساختارشکنان در موضوع قانون اساسی است و در همین زمینه، اصلاح طلبان، کسانی را که از این چارچوب ها خارج می شوند، «رادیکال یا تندرو» می نامند. بدون شک قوانین قابل اصلاح هستند، اما تغییرات ساختارشکنانه، رویه ای رادیکال است و از دیداصلاح طلبان نه ممکن است و نه مطلوب. ۲- دومین موضوع، موضوع «دین و مذهب» است. دراین جا نه مسئله دین ورزی شخصی افراد مطرح است و نه حتی نظریات مختلف در حوزه اندیشه دینی. (اکثریت اصلاح طلبان در زمره روشنفکران دینی هستند و خود ناقد قرائت سنتی از دین.) این که چه کسی مذهبی است یا چه کسی نیست و یا اینکه چه کسی در تفسیر نصوص دینی، نوگرا و چه کسی سنتی است، هیچ کدام شاخص مرزبندی میان اصلاح طلبان و ساختارشکنان رادیکال نیست. آن چه در این بحث مورد توجه می باشد، تفاوت دیدگاه این دو طیف در نسبت دین ورزی و سیاست ورزی است، آن هم در حوزه عمل. این همان اختلاف قدیمی میان «سکولارهای مسلمان» و «سکولارهای لائیک» است که در جریانات پس از انتخابات در قالب شعار «جمهوری اسلامی» و «جمهوری ایرانی» نمود پیدا کرد و موجب سوء استفاده حاکمیت از این اختلاف شد. (هرچند که تفسیر از شعار «جمهوری ایرانی» نیز بسیار متفاوت و متنوع بود.) اصلاح طلبان از آن جا که سکولار هستند (والبته سکولارهای مسلمان)، با تفکیک نهاد دولت (State)‌ از نهاد دین (Church) موافقند اما بر نفوذ و حضور دین در عرصه اجتماعی تاکید دارند. این به معنای آن است که معتقدند نمی توان نهاد حکومت (Government) را از دین (Religion) جدا کرد. به اعتقاد ایشان در جامعه مذهبی ایران، انتظار محدود شدن دین در حوزه خصوصی افراد، انتظاری واقع بینانه نیست. حضور دین درعرصه های اجتماعی و تاثیر آن بر نهادهای مدنی امری اجتناب ناپذیر است. این حضور حتی در سیاست گذاری های عمومی و قانون گذاری نیز کاملا حس می شود. به باور اصلاح طلبان، حضور دین در عرصه اجتماعی نه تنها ایرادی ندارد که حتی مفید است. اما در تطبیق با سیستم های مدیریت جوامع امروزی، مکانیسم ورود دین در عرصه اجتماع و به تبع آن در عرصه سیاست، می بایست امری «دموکراتیک» و «عقلانی» باشد. یعنی با متدهای دموکراتیک انتخاب شود و دارای منشاء منطقی و عقلانی نیز باشد. این گونه، حکومت دینی از دید اصلاح طلبان و روشنفکران دینی، «حکومت دموکراتیک مردم دیندار» خواهد بود. حکومتی که در روش هیچ تفاوتی با سایر حکومت های دموکراتیک ندارد و تفاوتش در اهداف است نه در روش ها. بسیاری از ساختارشکنان در برخورد با دین، نه فقط از موضع یک سکولار که از موضع یک فرد لائیک سخن می گویند. می توان ایشان را «سکولارهای لائیک» نامید. یعنی، نه تنها مدافع تفکیک نهاد دولت (State)‌ از نهاد دین (Church) هستند (مانند اصلاح طلبان) که معتقدند نهاد حکومت (Government) و عرصه اجتماعی نیز باید از دین (Religion) زدوده شود. این قطعا در مورد کشوری مانند ایران، یک موضع رادیکال و تندروانه است. ایشان در خوشبینانه ترین حالت، دین را در حوزه خصوصی افراد می پذیرند. حالت بدبینانه مربوط به طیفی از این ساختارشکنان رادیکال است که موضع «زد دینی» (و نه غیردینی) دارند. این طیف هیچ جایگاه و احترامی برای آیین اجتماعی و مراسم مذهبی مردم عامه قائل نیستند و با آن ها برخورد حذفی (و نه انتقادی) می کنند. ۳- موضوع سوم، موضوع رفتار و عملکرد در چارچوب «مرزهای ملی» است. این موضوع لزوما مربوط به فعالیت درون خاک کشور نیست. ممکن است کسی در خارج از کشور رفتاری در چارچوب مرزهای ملی داشته باشد. مشخصا می خواهیم درباره «حرکت های درون زا» سخن بگوییم. بحث بر سر نقش نیروهای خارجی یا سازمان های بین المللی و فراملی در تحولات داخلی است. اصلاح طلبان فعلی و اصلاح طلبان قدیمی تر (مانند نیروهای ملی مذهبی) حساسیت ویژه ای بر رابطه با نقش نیروهای خارجی و بین المللی در تحولات داخلی دارند. اصلاح طلبان از یک سو به عنوان نیروهایی مدرن، همگرایی بین المللی در عصر جهانی شدن را تایید می کنند و از سویی دیگر از آن جا که نظام سیاسی ایران در حال گذار به دموکراسی می باشد و هنوز به مرحله تثبیت ساختار نرسیده، دخالت عوامل خارجی را در شکل دهی به این ساختار نوعی تهدید برای استقلال ملی تلقی می کنند. در این جا، تفاوت میان «حمایت معنوی» و «دخالت مستقیم» است. حمایت معنوی از گسترش دموکراسی در کشورهای در حال توسعه، از جمله اعلام موضع رسمی در حمایت از دموکراسی خواهی در ایران و درخواست از مقامات ایرانی برای عمل در چارچوب معاهدات و کنوانسیون های بین المللی که به امضای ایران هم رسیده است، ناقض استقلال ملی نیست. همچنین حمایت رسانه ای و در اختیار قراردادن ابزار اطلاع رسانی و تریبون رسانه ای برای رساندن صدای مردم ایران به گوش جهانیان از جمله حمایت های معنوی به شمار می رود. اعتراض به نقض حقوق بشر و حمایت حقوقی از معترضان و مخالفان نیز در چارچوب اهداف بشردوستانه تلقی شده و دخالت در امور داخلی محسوب نمی شود. در عوض درمیان ساختارشکنان گروه هایی هستند که بیش از حد استاندارد به نیروهای خارجی و بین المللی اعتماد دارند. (نگارنده هیچگاه از لفظ «وابستگی و وابسته بودن» برای اشاره به ساختارشکنان رادیکال استفاده نمی کند. این لفظی ابهام آمیز می باشد و در طول تاریخ معاصر بزرگترین حربه حکومت ها برای حذف مخالفانشان بوده است و انتساب آن به گروه های سیاسی مختلف جز ایجاد فضای تهمت و اتهام نتیجه ای در بر نخواهد داشت.) به این ترتیب، اعتماد بیش از حد به نیروهای خارجی، بعضا باعث شده است که برخی از گروه های رادیکال از حمایت مستقیم مالی و استخدام برخی نیروهای داخلی، اعمال تحریم های اقتصادی علیه مردم ایران و حتی حضور نیروهای نظامی برای رفع مشکل ایران، حمایت کنند. این مواضع، قطعا مواضعی رادیکال است و از لحاظ اصلاح طلبان تندروی محسوب می شود. با این حال مرزبندی میان حمایت معنوی و دخالت مستقیم، چندان ساده و شفاف نیست و اصلاح طلبان ترجیح می دهند که در این زمینه با احتیاط بیشتری گام بردارند. ترجیح اصلاح طلبان، طراحی حرکت های درون زا و تکیه بر نیروهای مردمی است. حتی اگر فشار حاکمیت امکان هرگونه حضور مردمی را کاهش داده و سرکوب کند، بازهم گزینه دخالت مستقیم نیروهای خارجی گزینه ای مردود خواهد بود. موضوعات سه گانه فوق را می توان به طور خلاصه میان سه طیف اصلی عرصه سیاسی ایران در جدول زیر مشاهده و مقایسه کرد: جدول مقایسه سه طیف سیاسی در موضوعات قانونی، دینی و ملی   قانونی دینی ملی محافظه کاری حفظ ساختار خشک قانون و مخالفت با اصلاح قانون / دیدگاه حداقلی نسبت به قانون مداری و اعتقاد به فراقانونی بودن ولایت فقیه مخالفت با سکولاریسم / اعتقاد به عدم تفکیک نهاد دولت از نهاد دین / اعتقاد به ولایت مطلقه فقیه رویکرد ایدئولوژیک در مواجهه با جهان بین الملل / ضدیت و تقابل با غرب / مخالفت با نظم نوین جهانی و جهانی شدن اصلاح طلبی اصلاح قانون درچارچوب قوانین معین /  تاکید بر محتوای قانون / تاکید بر اصلاح ساختار حقیقی نظام سیاسی موسوم به سکولارهای مسلمان / اعتقاد به تفکیک «دولت» از «نهاد دین» / دفاع از حضور و نقش دین در عرصه اجتماعی ازجمله در پارلمان و «حکومت» به صورت دموکراتیک و عقلانی رویکرد تنش زدایی / اعتقاد به همکاری های متقابل در چارچوب تعهدات بین المللی / همگرایی با پیوستن به سازمان های بین المللی و عضویت در کنوانسیون های بین المللی / اعتقاد به حرکت های سیاسی درون زا / تاکید بر استقلال ملی ساختارشکنی (رادیکالیسم) تغییر اساسی ساختار قانون و بازنویسی قانون اساسی جدید / تاکید بر شکل قانون / تاکید بر تغییر ساختار حقوقی نظام سیاسی موسوم به سکولارهای لائیک / اعتقاد به تفکیک «دولت» و «حکومت» از دین و نهاد دین / مخالف با حضور دین در عرصه های اجتماعی همکاری با سازمان های بین المللی و درخواست برای استفاده مستقیم از نیروهای بین المللی برای تاثیرگذاری در عرصه سیاست داخلی / اعتماد به نیروهای خارجی * توضیح : در جدول فوق، دولت ترجمه State و حکومت ترجمه Government است و منظور از نهاد دین، کلیسا یا حوزه علمیه می باشد. شخصی مانند مهندس توسلی وقتی انتقاداتی علیه «رادیکالیسم» و «تندروی» مطرح می کند، سخنانش ناظر بر این مرزبندی هاست نه آن چه خانم مهاجر، تندروی در طرح مطالبات و دفاع از حقوق شهروندی افراد می داند. دفاع از حقوق شهروندی، حد و مرزی ندارد و نسبت دادن تندروی یا کندروی به آن بی معناست. حتی طرح مطالبات و آرمان های بی حد و مرز در حوزه نظری از سوی روشنفکران، نویسندگان و دانشگاهیان هیچ گاه، تندروی و رادیکالیسم محسوب نمی شود. تندروی زمانی مطرح است که یک «نیروی سیاسی» بخواهد خارج از ساختارهای موجود و بدون توجه به «الزامات عمل»، مطالبات آرمانی خود را وارد معادلات سیاسی روزمره کند. در ارتباط با مرزبندی های فوق مباحث بسیار زیادی می توان بیان کرد که برای جلوگیری از طولانی شدن یادداشت، در فرصتی دیگر بیان خواهد شد. اما دو نکته وجود دارد که ذکر آن ها ضروری است و پس از آن به «کارویژه دوگانه اصلاح طلبی» پرداخته می شود که پاسخی جدی برای رفع ابهام و ایراد خانم داوودی مهاجر است. ۱-  نمی توان گفت که هر فعال سیاسی یا هر گروه سیاسی مشخصا و دقیقا در یکی از این سه طیف قرار می گیرند. این بدان معناست که تنها برخی از گروه ها «محافظه کار تمام عیار» یا «اصلاح طلب تمام عیار» یا «ساختارشکن تمام عیار» هستند. بسیاری از افراد و گروه ها در موضوعات سه گانه فوق الذکر در چارچوب مشخص قرار نمی گیرند. مثلا ممکن است یک گروه در موضوع قانونی، اصلاح طلب باشد اما در موضوع دینی محافظه کار. یا ممکن است یک گروه در موضوع قانونی یا دینی، ساختارشکن باشد و در موضوع ملی، اصلاح طلب. این که در عرصه واقعیت برخی از این مرزبندی ها مغشوش است دلیلی بر نقص آن ها نیست. بلکه نشان دهنده آن است که وقتی در تحلیل ها از اصلاح طلب یا رادیکال بودن افراد و گروه ها سخن می گوییم باید به دقت بگوییم که به کدام یک از موضوعات سه گانه اشاره می کنیم. ۲- در برخی از یادداشت ها مشاهده می شود که «رفتار مسالمت آمیز» را به عنوان شاخص اصلاح طلبی معرفی می کنند. مبارزه مسالمت آمیز و شعار عدم خشونت، شاخص اصلاح طلبی نیست، بلکه ویژگی آن است. بدین معنا که رفتار اصلاح طلبان مطمئنا مسالمت آمیز است اما عکس آن صادق نخواهد بود. در میان محافظه کاران و یا ساختارشکنان بسیارند که در عمل مدافع رفتار مسالمت آمیز و غیرخشونت آمیز هستند. اما دلیل نمی شود که آن ها را اصلاح طلب بنامیم. مرزهایی که در این یادداشت تشریح شد، مربوط به اعتقادات و استراتژی ها هستند، نه مربوط به روش های مبارزه و تاکتیک ها. پس به عقیده نگارنده آن دسته از ساختارشکنان رادیکال که تنها از این بابت که مخالف خشونت اند، خود را اصلاح طلب می نامند، در اشتباه هستند. «اصلاح طلب ساختارشکن» همانقدر متناقض است که «محافظه کار اصلاح طلب» (یا به تعبیری اصولگرای اصلاح طلب). مثل آن می ماند که بگوییم آن دسته از محافظه کاران که رفتار مسالمت آمیز با اصلاح طلبان دارند را «محافظه کار اصلاح طلب» می نامیم. شاخص خشونت، شاخص مرزبندی میان محافظه کاری، اصلاح طلبی و ساختارشکنی نیست. اصلاح طلبان، خشونت طلب نیستند اما هرکدام از دو طیف محافظه کار یا ساختارشکن می توانند خشونت طلب باشند یا نباشند. اما نکته مهم در اینجاست که اگرچه ساختارشکنی و رادیکالیسم معادل خشونت ورزی نیست، اما قطعا مقدمه آن خواهد بود. معمولا در فضای رادیکال بستر مناسب برای اعمال خشونت فراهم می شود. اصلاح طلبی جنبشی ضدخشونت است چرا که در فضای خاکستری میان دو جبهه محافظه کاری و ساختار شکنی قرار گرفته است. بسترهای خشونت در دوجبهه محافظه کاری (برای حفظ وضع موجود به هر قیمت) و جبهه ساختارشکنی (برای تغییر وضع موجود به هر قیمت) به وجود می آید. منطقه میانی خاکستری اصلاح طلب در واقع حایل میان آن دو جبهه و «ضربه گیر» است. اصلاح طلبان بازدارنده خشونت هستند. بنابراین استراتژیست های افراطی هر دو طیف محافظه کاران و ساختارشکنان که برای «برخورد نهایی» برنامه ریزی می کنند سعی در حذف یا تضعیف اصلاح طلبی دارند.
ن : محمد درخشانی
ت : سه شنبه ششم فروردین 1392
هر که نقش خویشتن بیند در آب

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

جهت رویت دانشجویان محترم رشته ی روان شناسی بالینی و مشاوره و راهنمایی

هر که نقش خویشتن بیند در آب

برزگر باران و گازر آفتاب

پیرمردی بود دو تا دختر داشت که سال پیش آن ها را شوهر داده بود. روزی از روزها  به زنش گفت : هوای خانه را داشته باش من بروم سری به دخترها بزنم ببینم حال و روزشان از چه قرار است.
راه افتاد. رفت و رفت تا رسید به ده دختر اولی، در زد و بسم الله گفت و رفت تو، دید دختره تنها نشسته روی ایوان دارد دوک   می ریسد. از دیدن هم خوشحال شدند، روبوسی و چاق سلامتی کردند. دختر پا شد دو تا گل آتش تو سمار حلبی انداخت. یک استکان چای دم کرد گذاشت جلو پدرش. پدره هم چپقی چاق کرد و خستگی راه  را از تنش به در کرد. بعد از حال و روز و کسب و کاسبی دامادش پرسید. دختر گفت: ای الحمدلله! امسال چند جریب زمین را به کمک هم شخم زده ایم و الان هم مرد من داره تخم می پاشد. اگر آسمان بخل نکند و این چند روزه دو سه تا باران حسابی بزند برای یکی دوسال کار و بارمان سکه است

 اگر هم نه که هیچ !

پدر گفت: انشالله که می بارد. خدا بزرگ است!

پدر، شامی یا ناهاری آنجا ماند و دامادش را هم دید و روز بعد خرش را سوار شد راهش را کشید و رفت ده بعدی سراغ آن یکی دخترش. دم خانه ی دامادش پیاده شد. در زد، بسم الله گفت و رفت تو. دید دخترش نشسته زیر آفتاب دارد جوراب می بافد. از دیدن هم خوشحال شدند روبوسی و چاق سلامتی کردند و پیرمرد چای تمیز تازه دمی خورد و چپقی چاق کرد و کشید. خستگی اش که در رفت از کسب و کار و حال و روز دامادش جویا شد، دختر گفت: ای بحمدلله! امسال به کمک هم بیست بیست و پنج تایی خشت زده ایم. اگر آسمان خودش را لوس نکند و یک چند روزی تحمل کند  و بارانی نبارد، یکی دو سالی بارمان را بسته ایم.

 اگر هم نه که هیچ!

پیرمرد گفت: انشالله که نمی بارد. خدا بزرگ است!

به ده خودشان که برگشت، در جواب پیرزنش که از وضع و حال دخترها می پرسید گفت: والله چی بگم؟ زن، من به هر دوتاشان گفتم " خدا بزرگ است " اما توی راه که برمی گشتم، هر چی فکر کردم دیدم خدا فقط توی یک ده می تواند بزرگ باشد. در هر حال، حساب یکی از دخترهامان با کرام الکاتبین است !


ن : محمد درخشانی
ت : دوشنبه چهاردهم اسفند 1391
راسپوتینن

گریگوری افیمویچ راسپوتین به روسی(Григо́рий Ефи́мович Распу́тин)‏ یا گرگوار ایفی‌مویج نووی، راهب ماجراجو و سیاست‌مدار روسی (۱۸۶۴-1916 ) است. وی قدرت و نفوذ عجیبی در نیکلای دوم و همسر او داشت و در اغلب کارهای درباری دخالت می‌کرد. او توسط سه تن از اشراف روسی در آب خفه شد. پیش بینی انقلاب روسیه توسط راسپوتین از معروفترین پیش بینی‌ها در تاریخ به حساب می‌آید. عده‌ای از مردم وی را بعنوان یک قدیس شفا بخش و در بین عده‌ای دیگر به عنوان یک موجود شیطان صفت شناخته می‌شود. در دربار تزار نیکولاس دوم امپراتور روسیه، از خاندان رومانف‌ها، تنها شاهزاده پسر که قرار بود پس از مرگ امپراتور جایگزین وی شود به بیماری هموفیلی دچار بود که از مادرش الکساندرا، نوه ی ملکه ویکتوریا، به وی به ارث رسیده بود. پزشکان دربار و بهترین پزشکان کشور از درمان وی عاجز مانده بودند. شاه نیز از ترس اینکه مردم قطع شدن رشته سلطنتی وی را با مرگ احتمالی تنها وارث تاج و تخت روسیه کبیر متوجه شوند، این موضوع را از افکار عمومی به شدت مخفی نگه می‌داشت.

گریگوری راسپوتین که یک کشیش و راهب فقیر بود که از طرف هم روستاییانش به خاطر عقاید متفاوتش طرد شده بود.

راسپوتین در اولین روز ورودش به سنت پترزبورگ در کلیسایی حاضر می‌شود و ادعا می‌کند مریم مقدس او را لمس کرده ‌است. پدر روحانی آن کلیسا پس از لمس وی ناگهان در مقابلش زانو می‌زند و از همه افراد حاضر در آن کلیسا می‌خواهد از راسپوتین شفاعت بخواهد که بقیه نیز چنین می‌کنند.

راسپوتین در خاطرات خود می‌آورد که مریم مقدس مرا را لمس کرد و به من گفت که به سنت پترزبورگ )لنینگراد(  برو و فرزند امپراتور را شفا ده.

کشیش کلیسا که از معدود افرادی بود که از بیماری الکسی با خبر بود و وی مرتباً در بالین الکسی حاضر می‌شد، راسپوتین را بعنوان فردی مقدس به دربار معرفی می‌کند، بدون اینکه از بیماری الکسی به وی خبر دهد. در واقع ملکه روسیه از راسپوتین دعوت می‌کند که به دربار برود. او با صدای خدمتکار وارد کاخ مجلل تزار نیکلای رومانف شد. راسپوتین کنار تخت ولیعهد نشست. نگاهی به صورت رنجور الکسی کرد. دستش را به دست گرفت، چیزی زیر لب زمزمه کرد و با دست دیگر موهای الکسی را نوازش کرد. لحظه‌ای بعد خونریزی الکسی بند آمد. از ین پس بود که راسپوتین جای تمام پزشکان دربار را گرفت.

راسپوتین در دربار روسیه

راسپوتین دائم‌الخمر بود. وی همیشه درحال مصرف مشروبات الکلی بود و از موسیقی کولی‌ها نیز لذت می‌برد. اوائل وی تنها هر از گاهی به دربار رفت ‌وآمد داشت و درباریان وی را به هنگام نیاز از کنار خیابان پیدا می‌کردند. اما پس از چندی راسپوتین جای خود را در دربار باز کرد و از آنجا که درباریان (به خصوص ملکه) آینده تاج و تخت روسیه را از جهت در اختیار قرار گرفتن آن تاج و تخت میان رومانف‌ها در گرو راسپوتین می‌دانستند، راه را برای نفوذ بیشتر وی در سرنوشت روسیه باز کردند. از آنجا که وی از قشر بسیار تهی دست جامعه بود، تقریباً هیچ یک از آداب و رسوم دربار را رعایت نمی‌کرد. در غذا خوردن، لباس پوشیدن، راه رفتن و صحبت کردن طوری بود که شاه به زور و زحمت و به اصرار ملکه حضور وی در دربارش را تحمل می‌کرد.

ملکه پس از چندی خانه‌ای مجلل و زیبا را در اختیار راسپوتین قرار داد، خانه‌ای که بعداً به نوعی شفاعت خانه برای زنان روسیه تبدیل شد. زنان بسیاری از هر سطح و قشر، چه از قشر درباریان و چه از اقشار دیگر، به خانه وی رفت ‌وآمد می‌کردند تا وی در مورد مسائلی مانند خیانت همسرانشان پیش بینی‌هایی را انجام دهد (که تمام این پیش بینی‌ها مو به مو درست از آب در می‌آمد) راسپوتین تقریباً تنها مراجعان خانم را قبول می‌کرد.

مرگ راسپوتین

راسپوتین به خانه شاهزاده فلیکس می‌رود و در زیر زمین خانه وی، در حین انتظار برای دیدن همسر به ظاهر مریض وی (که وی هرگز او را در آن روز نمی‌بیند)، با کیک ها و شراب مسموم شده و با سیانور پذیرایی می‌شود. شاهزاده پس از تعارف کیک و شراب به راسپوتین و دیدن این که وی همه آنها را خورد، به بالا می‌رود تا مرگ وی را انتظار بکشد. از آن جا که سیانور تنها در کمتر از چند دقیقه انسان را از پای در می‌آورد، شاهزاده فلیکس پس از چند دقیقه به پایین می‌آید، اما در کمال تعجب می‌بیند که راسپوتین از وی تقاضای کیک و شراب بیشتری می‌کند. وی بالا رفته و با کمک پزشکی که در آنجا بود همه پودر سیانور را در کیک‌ها و گیلاس شراب خالی می‌کند و آنها را به پایین می‌آورد. در کمال تعجب، پس از چند بار درخواست برای کیک شراب مجدد، راسپوتین هنوز زنده بود. شاهزاده فلیکس دیگر تحملش تمام می‌شود و با تپانچه‌اش به قلب راسپوتین نشانه می‌رود و شلیک می‌کند. در این هنگام راسپوتین به زمین افتاده و به ظاهر از پای در می‌آید. شاهزاده فلیکس به بالا می‌رود تا طنابی حاضر کند و با آن بدن راسپوتین را بسته وی را به جایی دیگر انتقال دهد. پس از اینکه وی به پایین می‌آید تا طناب را دور بدن راسپوتین ببندد، ناگهان راسپوتین بلند می‌شود و قصد خفه کردن وی را دارد. به هر زحمتی که شده شاهزاده فلیکس دوباره دو گلوله به راسپوتین شلیک می‌کند و به بالا می‌رود تا دوستانش را صدا کند؛ اما هنگام بازگشت به همراه دوستانش می‌بیند راسپوتین قبلاً برخاسته و از پله‌های دیگری در سمت دیگر زیر زمین به بالا فرار می‌کند. آنها وی را تا دروازه قصر در آن شب سرد برفی دنبال می‌کنند و وی را در بالای میله‌های آهنی قصر در حالی که قصد افتادن از میله‌ها را در سمت دیگر قصر برای فرار داشته‌است، مجدداً هدف گلوله قرار می‌دهند. این بار وی از بالای میله‌ها به زمین افتاده و دوباره به ظاهر می‌میرد. شاهزاده فلیکس و دوستانش وی را با طنابی بسته و به بالای پلی می‌برند تا وی را در آبهای نیمه منجمد رودخانه‌ای که از شهر عبور می‌کرده رها کنند. آنها در راه نیز با مقاومت راسپوتین مواجه می‌شوند. تا بالاخره موفق می‌شوند وی را در آب بیندازند. او در حالی که با تعجب شاهد دست و پا زدن راسپوتین در آب هست، از ترس رسیدن ماموران حکومتی به همراه دوستانش آنجا را ترک می‌کند و منتظر دیدن کامل مرگ واقعی راسپوتین نمی‌شوند.

فردای آنروز ملکه در حالیکه نامه راسپوتین را که روز قبلش به وی از طرف راسپوتین ارسال شده بود می‌خواند. ملکه  دریافت که قاتل راسپوتین کسی نیست جز پرینس فلیکس یوسوپف، از خاندان دربار. درست همان گونه که راسپوتین در نامه‌اش پیش بینی کرده بود با انقلاب کبیر روسیه در سالهای ۱۹۱۶ و ۱۹۱۷ به نابودی خاندان رومانوفها انجامید.

باورهای مردم درباره راسپوتین

درباره زندگی او کتاب‌های بسیار نوشته شده‌است که در بعضی از آنها راسپوتین منجی تزار معرفی شده و در بعضی وی را باعث فروپاشی سلسله امپراتوری تزاری دانسته‌اند.

در مورد معنی لغت راسپوتین بحث‌های زیادی صورت گرفته‌است اما به نظر نمی‌رسد معنی مشخصی داشته باشد.

راسپوتین معروف به بد مستی‌های مکرر و شرکتش در عیاشی ها و .... بوده است.

به نقل از ویکی پدیا

 


ن : محمد درخشانی
ت : دوشنبه چهاردهم اسفند 1391
هیپنوتیزم
هيپنوتيزم و خود هيپنوتيزم

هيپنوتيزم
به يوناني به معناي خواب مي‌ باشد و واژه صحيح برگردان كلمه فارسي هيپنوتيزم، خوابواره است كه زياد استفاده نمي‌شود. ساليان دور انسان از تكنيك‌هاي هيپنوتيزم استفاده مي‌نمودند. آنها در مراسم مذهبي از روشهاي خلسه‌اي خود هيپنوتيزم و گاهاً تكنيك‌هاي پيشرفته هيپنوتيزم استفاده مي‌كردند. در حال تلقين پذيري و ترانس قرار مي‌گيرند. اجداد ما با استفاده از تكنيك‌هاي خلسه هيپنوتيزم در مراسم مذهبي يا جشن‌هاي دروه‌اي شركت مي‌كردند و كارهاي خارق‌العاده‌اي را انجام مي‌دادند. مثلاً ممكن بود با استفاده از تكنيك‌هاي خود هيپنوتيزم سوزني را در بدنشان فرو كنند بدون اينكه دردي داشته باشد. قبلاً تصور مي‌شد اين وضعيت بدليل مراسم‌هاي خاص يا فرهنگ‌هاي خاص مي‌باشد. زمانيكه تكنيك‌هاي هيپنوتيزم كالبد شكافي شد و ما كاركرد هيپنوتيزم را در بدن ديديم متوجه شديم كه اين افراد اكثراً وارد حالت خلسه يا هيپنوتيزم و به نوعي يك تكنيك هيپنوتيزم پيشرفته را بر روي خود اعمال مي‌كردند.
تكنيك‌هاي جديد ارائه شده هيپنوتيزم با استفاده از روشهاي پيشرفته خود هيپنوتيزم و انجام سريع آن به ما كمك مي‌كند تا در زمينه‌هاي مختلف از هيپنوتيزم يا خود هيپنوتيزم استفاده كنيم. تحقيقات زيادي در زمينه تاثيرات سلامتي و هيپنوتيزم انجام گرفته است. آنها نشانگر اين مسئله است كه روشهاي هيپنوتيزم خود هيپنوتيزم مي‌تواند در تمام زمينه‌ها به ما كمك كند. مثلاً ما مي‌ـوانيم از روشهاي هيپنوتيزم در پزشكي در مامايي و زايمان بدون درد را انجام دهيم يا اينكه از روشهاي هيپنوتيزم در دندانپزشكي استفاده كنيم. براي كساني كه نسبت به دارو حساسيت دارند يا وحشت زيادي از دندانپزشكي يا تزريق دارو دارند.

البته تحقيقات فقط به اينجا ختم نمي‌شود. هيپنوتيزم كاربرد خيلي زيادي را مي‌تواند داشته باشد زمانيكه از تكنيك‌ةاي ديگري همزمان استفاده مي‌شود متوجه مي‌شويم كه قدرت تلقين پذيري انسان مي‌تواند او را در همه زمينه ارتقا دهد. مثلاً مي‌توانيم از تكنيك تجسم خلاق و تكنيك پيشرفته خود هيپنوتيزم استفاده كنيم و با روشهاي تصورات هدايت شونده يا تكنيك تجسم خلاق بر روي بيماريهاي جسمي يا ذهني تاثير گذاريم. كسي كه در اين زمينه تلاش زيادي كرد ميلتون‌اريكسون بود. ميلتون‌اريكسون با استفاده از روشهاي خود هيپنوتيزم پيشرفته مي‌توانست در افراد القاي متفاوتي را ايجاد كند. تلقين‌ها و تكنيك هاي حساسيت‌زدايي و مقاومت‌زدايي كه ميلتون‌اريكسون در روشهاي هيپنوتيزم ارائه مي‌دهد واقعاً قابل تحسين مي‌باشد.

قسمتي از هيپنوتيزم به نمايش بر‌مي‌گردد و مقوله هيپنوتيزم نمايشي مطرح مي‌شود. در هيپنوتيزم نمايشي كه گاهاً خود هيپنوتيزم نمايش مي‌باشد، هيپنوتيزور (كسي كه هيپنوتيزم مي‌كند) كارهاي خارق‌العاده برروي سوژه انجام مي‌دهد.
بيشترين چيزي كه در هيپنوتيزم نمايشي استفاده مي‌شود، بي‌حسي و عبور سوزن از بدن مي‌باشد. در حالت هيپنوتيزم با استفاده از تلقين بي‌حسي ايجاد مي‌گردد كه اين حالت هيپنوتيزم به ما كمك‌ مي‌كند تا بتوانيم سوزن از بدن عبور دهيم. البته در تكنيك خود هيپنوتيزم پيشرفته ما قادريم به گذشته برگرديم. برگشت به سالهاي قبل موضوع كاملاً جذابي مي‌باشد كه گاهي افراد را به ساليان قبل از تولد هم بر‌مي‌گرداند. در هيپنوتيزم بدليل قدرت تلقين‌پذير و قدرت تمركزيم‌توانيم هر چيزي را در ذهن القا كنيم مي‌تواند به فردي در حالت هيپنوتيزم القا كنيم كه سرد است و او شروع به لرزيدن كند يا اينكه مي‌توانيم در حالت هيپنوتيزم به فردي تلقين گرما كنيم و او از گرما و حرارت شروع به لرزيدن كند. كارهايي كه مي‌توانيم در حالت هيپنوتيزم انجام دهيم معمولاً در حالت عادي غير قابل انجام مي‌باشد. به همين دليل هيپنوتيزم هميشه مورد توجه قرار گرفته است.

در مورد
هيپنوتيزم هر چقدر صحبت كنيم باز هم كم گفته شده است زيرا از روشهاي هيپنوتيزم در طول تاريخ به كرات استفاده شده است. بعضي از دولت مردان در طول تاريخ با استفاده‌هاي هيپنوتيزم مردم را در راستاي اهداف خود قرار مي‌دادند. گاهاً به صورت غير رسمي گزارش داده مي‌شود كه از هيپنوتيزم در موارد قضايي و پليسي نيز استفاده مي‌شود كه نوع و تكنيك ‌هاي ارائه شده هيپنوتيزم در اينگونه موارد كاملاً با شرايط و موارد عمومي متفاوت مي‌باشد. در بسياري از مراسم‌هاي مذهبي يا تبليغي در هر موردي افراد از هيپنوتيزم ‌هاي گروهي استفاده مي‌كنند.

استاد آرام تكنيك‌هاي هيپنوتيزمي را از حدود20 سال قبل شروع به انجام دادن كردند ايشان ابتدا بصورت گروهي برروي آموزش خود هيپنوتيزمي برنامه خود را شروع كردند و بدليل كثرت مواردي كه انجام دادند تسلط زيادي بر روي آموزش خود هيپنوتيزم و دگر هيپنوتيزم پيدا نمودند. كتاب هيپنوتيزم كاربردي از آثار ايشان مي‌باشد كه همراه با 35 CD آموزشي خود هيپنوتيزم ارائه مي‌گردد. دوره خودهپنوتیزم پیشرفته اثر استاد آرام  از تکنیک های اریکسون و هیپنوتیزم با چشم باز و بسته استفاده شده است. دوره خود هیپنوتیزم پیشرفته یک گنجینه است و شما می توانید تقریبا برای هر منظوری از روش و تکنیک های ارائه شده به صورت خود آموز استفاده کنید.


ن : محمد درخشانی
ت : جمعه یازدهم اسفند 1391

روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست واندر طلب طعمه پر و بال بیاراست Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-language:AR-SA;} table.MsoTableGrid {mso-style-name:"Table Grid"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-priority:59; mso-style-unhide:no; border:solid black 1.0pt; mso-border-themecolor:text1; mso-border-alt:solid black .5pt; mso-border-themecolor:text1; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-border-insideh:.5pt solid black; mso-border-insideh-themecolor:text1; mso-border-insidev:.5pt solid black; mso-border-insidev-themecolor:text1; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-language:AR-SA;} روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست واندر طلب طعمه پر و بال بیاراست بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت    امروز همه روی زمین زیر پر ماست، بـر اوج فلک چون بپرم، از نظـر تــیز    می‌بینم اگر ذره‌ای اندر ته دریاست گر بر سر خـاشاک یکی پشّه بجنبد      جنبیدن آن پشّه عیان در نظر ماست بسیار منی کـرد و ز تقدیر نترسید      بنگر که از این چرخ جفا پیشه چه برخاست ناگـه ز کـمینگاه، یکی سـخت کمانی     تیری ز قضا و قدر انداخت بر او راست بـر بـال عـقاب آمـد آن تیر جـگر دوز    وز ابر مر او را بسوی خاک فرو کاست بر خـاک بیفتاد و بغلـتید چو ماهی      وانگاه پر خویش گشاد از چپ و از راست گفتا: «عجب است! این که ز چوب است و ز آهن!    این تیزی و تندیّ و پریدنش کجا خاست؟! چون نیک نگه کرد و پر خویش بر او دید           گفتا: ز که نالیم که از ماست که بر ماست
ن : محمد درخشانی
ت : دوشنبه شانزدهم بهمن 1391
یا علی

ن : محمد درخشانی
ت : یکشنبه هشتم بهمن 1391
تاملی در آیات نور
800x600
بقره وَ بَشِّرِ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لهَُمْ جَنَّاتٍ تجَْرِى مِن تحَْتِهَا الْأَنْهَرُ  كُلَّمَا رُزِقُواْ مِنهَْا مِن ثَمَرَةٍ رِّزْقًا  قَالُواْ هَاذَا الَّذِى رُزِقْنَا مِن قَبْلُ  وَ أُتُواْ بِهِ مُتَشَابِهًا  وَ لَهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ  وَ هُمْ فِيهَا خَلِدُونَ(25) به آنان كه ايمان آورده‏اند، و كارهاى شايسته كرده‏اند، بشارت ده كه برايشان بهشتهايى است كه در آن نهرها جارى است. و هر گاه كه از ميوه‏هاى آن برخوردار شوند گويند: پيش از اين، در دنيا، از چنين ميوه‏هايى برخوردار شده بوديم، كه اين ميوه‏ها شبيه به يكديگرند. و نيز در آنجا همسرانى پاكيزه دارند و در آنجا جاودانه باشند. (25) هُوَ الَّذِى خَلَقَ لَكُم مَّا فىِ الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلىَ السَّمَاءِ فَسَوَّئهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ  وَ هُوَ بِكلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ عَلِيمٌ(29) وَ إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَئكَةِ إِنىّ‏ِ جَاعِلٌ فىِ الْأَرْضِ خَلِيفَةً  قَالُواْ أَ تجَْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَ يَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَ نحَْنُ نُسَبِّحُ بحَِمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ  قَالَ إِنىّ‏ِ أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ(30) و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمين خليفه‏اى مى آفرينم، گفتند: آيا كسى را مى‏آفرينى كه در آنجا فساد كند و خونها بريزد، و حال آنكه ما به ستايش تو تسبيح مى‏گوييم و تو را تقديس مى كنيم؟ گفت: من آن دانم كه شما نمى‏دانيد. (30) وَ قُلْنَا يََادَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَ زَوْجُكَ الجَْنَّةَ وَ كلاَُ مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَ لَا تَقْرَبَا هَاذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ(35) و گفتيم: اى آدم، خود و زنت در بهشت جاى گيريد. و هر چه خواهيد، و هر جا كه خواهيد، از ثمرات آن به خوشى بخوريد. و به اين درخت نزديك مشويد، كه به زمره ستمكاران درآييد. (35) إِلَّا الَّذِينَ تَابُواْ وَ أَصْلَحُواْ وَ بَيَّنُواْ فَأُوْلَئكَ أَتُوبُ عَلَيهِْمْ  وَ أَنَا التَّوَّابُ الرَّحِيمُ(160) إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَ مَاتُواْ وَ هُمْ كُفَّارٌ أُوْلَئكَ عَلَيهِْمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلَئكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ(161) خَالِدِينَ فِيهَا  لَا يخَُفَّفُ عَنهُْمُ الْعَذَابُ وَ لَا هُمْ يُنظَرُونَ(162) مگر آنها كه توبه كردند و به صلاح آمدند و آنچه پنهان داشته بودند آشكار ساختند، كه توبه‏شان را مى‏پذيرم و من توبه‏پذير و مهربانم. (160) بر آنان كه كافر بودند و در كافرى مُردند لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم باد. (161) جاودانه در لعنتند و در عذابشان تخفيف داده نشود و لحظه‏اى مهلتشان ندهند. (162) وَ إِذَا سَأَلَكَ عِبَادِى عَنىّ‏ِ فَإِنىّ‏ِ قَرِيبٌ  أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ  فَلْيَسْتَجِيبُواْ لىِ وَ لْيُؤْمِنُواْ بىِ لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ(186) أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيَامِ الرَّفَثُ إِلىَ‏ نِسَائكُمْ  هُنَّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَ أَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ  عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تخَْتَانُونَ أَنفُسَكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ وَ عَفَا عَنكُمْ  فَالَْنَ بَاشِرُوهُنَّ وَ ابْتَغُواْ مَا كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ  وَ كلُُواْ وَ اشْرَبُواْ حَتىَ‏ يَتَبَينَ‏َ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الخَْيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ  ثُمَّ أَتِمُّواْ الصِّيَامَ إِلىَ الَّيْلِ  وَ لَا تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنتُمْ عَكِفُونَ فىِ الْمَسَاجِدِ  تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَقْرَبُوهَا  كَذَالِكَ يُبَينِ‏ُّ اللَّهُ ءَايَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ(187) چون بندگان من درباره من از تو بپرسند، بگو كه من نزديكم و به نداى كسى كه مرا بخواند پاسخ مى‏دهم. پس به نداى من پاسخ دهند و به من ايمان آورند تا راه راست يابند. (186) همبسترى با زنانتان در شب ماه روزه بر شما حلال شد. آنها پوشش شمايند و شما پوشش آنهاييد. خدا مى‏دانست كه شما به خويشتن خيانت مى‏ورزيد، پس توبه شما را بپذيرفت و شما را عفو كرد. اكنون با آنها همبستر شويد و آنچه را كه خدا بر شما مقرر گردانيده است انجام دهيد، و بخوريد و بياشاميد تا رشته روشن صبحدم در تاريكى شب آشكار شود. و روزه را به شب برسانيد. و چون در مسجد اعتكاف كنيد، با زنان همبستر مشويد. اينها حدود فرمان خداست، بدان نزديك مشويد. خدا آيات خود را اينچنين بيان مى‏كند، باشد كه به پرهيزگارى برسند. (187) خَيرٌْ مِّن مُّشْرِكٍ وَ لَوْ أَعْجَبَكُمْ  أُوْلَئكَ يَدْعُونَ إِلىَ النَّارِ  وَ اللَّهُ يَدْعُواْ إِلىَ الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ  وَ يُبَينِ‏ُّ ءَايَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ(221) وَ يَسَْلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ  قُلْ هُوَ أَذًى فَاعْتَزِلُواْ النِّسَاءَ فىِ الْمَحِيضِ  وَ لَا تَقْرَبُوهُنَّ حَتىَ‏ يَطْهُرْنَ  فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللَّهُ  إِنَّ اللَّهَ يحُِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يحُِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ(222) نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَّكُمْ فَأْتُواْ حَرْثَكُمْ أَنىَ‏ شِئْتُمْ  وَ قَدِّمُواْ لِأَنفُسِكمُ‏ْ  وَ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ اعْلَمُواْ أَنَّكُم مُّلَاقُوهُ  وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ(223) وَ لَا تجَْعَلُواْ اللَّهَ عُرْضَةً لّأَِيْمَانِكُمْ أَن تَبَرُّواْ وَ تَتَّقُواْ وَ تُصْلِحُواْ بَينْ‏َ النَّاسِ  وَ اللَّهُ سمَِيعٌ عَلِيمٌ(224) لَّا يُؤَاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فىِ أَيْمَانِكُمْ وَ لَاكِن يُؤَاخِذُكُم بمَِا كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ  وَ اللَّهُ غَفُورٌ حَلِيمٌ(225) لِّلَّذِينَ يُؤْلُونَ مِن نِّسَائهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشهُْرٍ  فَإِن فَاءُو فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ(226) وَ إِنْ عَزَمُواْ الطَّلَاقَ فَإِنَّ اللَّهَ سمَِيعٌ عَلِيمٌ(227) وَ الْمُطَلَّقَاتُ يَترََبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلَاثَةَ قُرُوءٍ  وَ لَا يحَِلُّ لَهُنَّ أَن يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللَّهُ فىِ أَرْحَامِهِنَّ إِن كُنَّ يُؤْمِنَّ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاَْخِرِ  وَ بُعُولَتهُُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فىِ ذَالِكَ إِنْ أَرَادُواْ إِصْلَاحًا  وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِى عَلَيهِْنَّ بِالمَْعْرُوفِ  وَ لِلرِّجَالِ عَلَيهِْنَّ دَرَجَةٌ  وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ(228) الطَّلَاقُ مَرَّتَانِ  فَإِمْسَاكُ  بمَِعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحُ  بِإِحْسَانٍ  وَ لَا يحَِلُّ لَكُمْ أَن تَأْخُذُواْ مِمَّا ءَاتَيْتُمُوهُنَّ شَيًْا إِلَّا أَن يخََافَا أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ اللَّهِ  فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ اللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيهِْمَا فِيمَا افْتَدَتْ بِهِ  تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا  وَ مَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُوْلَئكَ هُمُ الظَّالِمُونَ(229) فَإِن طَلَّقَهَا فَلَا تحَِلُّ لَهُ مِن بَعْدُ حَتىَ‏ تَنكِحَ زَوْجًا غَيرَْهُ  فَإِن طَلَّقَهَا فَلَا جُنَاحَ عَلَيهِْمَا أَن يَتَرَاجَعَا إِن ظَنَّا أَن يُقِيمَا حُدُودَ اللَّهِ  وَ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ يُبَيِّنهَُا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ(230) وَ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بمَِعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بمَِعْرُوفٍ  وَ لَا تمُْسِكُوهُنَّ ضِرَارًا لِّتَعْتَدُواْ  وَ مَن يَفْعَلْ ذَالِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ  وَ لَا تَتَّخِذُواْ ءَايَاتِ اللَّهِ هُزُوًا  وَ اذْكُرُواْ نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ مَا أَنزَلَ عَلَيْكُم مِّنَ الْكِتَابِ وَ الْحِكْمَةِ يَعِظُكمُ بِهِ  وَ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ اعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ بِكلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ عَلِيمٌ(231) وَ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا تَعْضُلُوهُنَّ أَن يَنكِحْنَ أَزْوَاجَهُنَّ إِذَا تَرَاضَوْاْ بَيْنهَُم بِالمَْعْرُوفِ  ذَالِكَ يُوعَظُ بِهِ مَن كاَنَ مِنكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاَْخِرِ  ذَالِكمُ‏ْ أَزْكىَ‏ لَكمُ‏ْ وَ أَطْهَرُ  وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ(232) * وَ الْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلَادَهُنَّ حَوْلَينْ‏ِ كاَمِلَينْ‏ِ  لِمَنْ أَرَادَ أَن يُتِمَّ الرَّضَاعَةَ  وَ عَلىَ المَْوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ كِسْوَتهُُنَّ بِالمَْعْرُوفِ  لَا تُكلََّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا  لَا تُضَارَّ وَالِدَةُ  بِوَلَدِهَا وَ لَا مَوْلُودٌ لَّهُ بِوَلَدِهِ  وَ عَلىَ الْوَارِثِ مِثْلُ ذَالِكَ  فَإِنْ أَرَادَا فِصَالاً عَن تَرَاضٍ مِّنهُْمَا وَ تَشَاوُرٍ فَلَا جُنَاحَ عَلَيهِْمَا  وَ إِنْ أَرَدتُّمْ أَن تَسْترَْضِعُواْ أَوْلَادَكمُ‏ْ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكمُ‏ْ إِذَا سَلَّمْتُم مَّا ءَاتَيْتُم بِالمَْعْرُوفِ  وَ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ اعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ بمَِا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ(233) وَ الَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنكُمْ وَ يَذَرُونَ أَزْوَاجًا يَترََبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشهُْرٍ وَ عَشْرًا  فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكمُ‏ْ فِيمَا فَعَلْنَ فىِ أَنفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ  وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ(234) وَ لَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا عَرَّضْتُم بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّسَاءِ أَوْ أَكْنَنتُمْ فىِ أَنفُسِكُمْ  عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ سَتَذْكُرُونَهُنَّ وَ لَاكِن لَّا تُوَاعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلَّا أَن تَقُولُواْ قَوْلًا مَّعْرُوفًا  وَ لَا تَعْزِمُواْ عُقْدَةَ النِّكَاحِ حَتىَ‏ يَبْلُغَ الْكِتَابُ أَجَلَهُ  وَ اعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فىِ أَنفُسِكُمْ فَاحْذَرُوهُ  وَ اعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِيمٌ(235) لَّا جُنَاحَ عَلَيْكمُ‏ْ إِن طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ مَا لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُواْ لَهُنَّ فَرِيضَةً  وَ مَتِّعُوهُنَّ عَلىَ المُْوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلىَ الْمُقْترِِ قَدَرُهُ مَتَاعَا بِالْمَعْرُوفِ  حَقًّا عَلىَ المُْحْسِنِينَ(236) وَ إِن طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِن قَبْلِ أَن تَمَسُّوهُنَّ وَ قَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِيضَةً فَنِصْفُ مَا فَرَضْتُمْ إِلَّا أَن يَعْفُونَ أَوْ يَعْفُوَاْ الَّذِى بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكاَحِ  وَ أَن تَعْفُواْ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى‏  وَ لَا تَنسَوُاْ الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ  إِنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ(237) مشرك تا ايمان نياورده‏اند زن مؤمنه مدهيد. و بنده مؤمن بهتر از مشرك است، هر چند شما را از او خوش آيد. اينان به سوى آتش دعوت مى‏كنند و خدا به جانب بهشت و آمرزش. و آيات خود را آشكار بيان مى‏كند، باشد كه بينديشند. (221) تو را از حيض زنان مى‏پرسند. بگو: حيض رنجى است. پس در ايّام حيض از آنان دورى گزينيد و به آنها نزديك مشويد تا پاك گردند. و چون پاك شدند از آنجا كه خدا فرمان داده است با ايشان نزديكى كنيد. هر آينه خدا توبه‏كنندگان و پاكيزگان را دوست دارد. (222) زنانتان كشتزار شما هستند. هر جا كه خواهيد به كشتزار خود درآييد. و براى خويش از پيش چيزى فرستيد و از خدا بترسيد و بدانيد كه به نزد او خواهيد شد. و مؤمنان را بشارت ده. (223) خدا را وسيله سوگندهاى خويش قرار مدهيد تا از نيكوكارى و تقوى و اصلاح در ميان مردم بازايستيد، كه خدا شنوا و داناست. (224) خدا شما را به سبب سوگندهاى لغوتان بازخواست نمى‏كند، بلكه به خاطر نيّتى كه در دل نهان مى‏داريد بازخواست مى‏كند. خدا آمرزنده و بردبار است. (225) براى كسانى كه سوگند مى‏خورند كه با زنان خويش نياميزند چهار ماه مهلت است. پس اگر بازآيند، خدا آمرزنده و مهربان است. (226) و اگر عزم طلاق كردند، خداوند شنوا و داناست. (227) بايد كه زنان مطلقه تا سه بار پاك شدن از شوهر كردن بازايستند. و اگر به خدا و روز قيامت ايمان دارند، روا نيست كه آنچه را كه خدا در رحم آنان آفريده است پنهان دارند. و در آن ايام اگر شوهرانشان قصد اصلاح داشته باشند به باز گرداندنشان سزاوارترند. و براى آنان حقوقى شايسته است همانند وظيفه‏اى كه بر عهده آنهاست ولى مردان را بر زنان مرتبتى است. و خدا پيروزمند و حكيم است. (228) اين طلاق دو بار است و از آن پس يا به نيكو وجهى نگه داشتن اوست يا به نيكو وجهى رهاساختنش. و حلال نيست كه از آنچه به زنان داده‏ايد چيزى بازستانيد مگر آنكه بدانند كه حدود خدا را رعايت نمى كنند. اما هر گاه دانستيد كه آن دو حدود خدا را رعايت نمى‏كنند اگر آن، خود را از شوى باز خرد، گناهى بر آن دو نيست. اينها حدود خدا است. از آن تجاوز مكنيد كه ستمكاران از حدود خدا تجاوز مى كنند. (229) پس اگر باز زن را طلاق داد ديگر بر او حلال نيست، مگر آنكه به نكاح مردى ديگر درآيد و هر گاه آن مرد آن را طلاق دهد، اگر مى‏دانند كه حدود خدا را رعايت مى‏كنند رجوعشان را گناهى نيست. اينها حدود خدا است كه براى مردمى دانا بيان مى‏كند. (230) هر گاه زنان را طلاق داديد و مهلتشان سرآمد، يا آنان را به نيكو وجهى نگه داريد يا به نيكو وجهى رها سازيد. و، تا بر آنها زيان برسانيد يا ستم بكنيد نگاهشان مداريد. و هر كس كه چنين كند به خويشتن ستم كرده است. و آيات خدا را به ريشخند مگيريد و از نعمتى كه خدا به شما داده است و از آيات و حكمتى كه براى موعظه شما فرستاده است ياد كنيد و از خدا بترسيد و بدانيد كه او به همه چيز آگاه است. (231) و چون زنان را طلاق داديد و مهلتشان سرآمد، مانع مشويد كه به نكاح همسران خود- هر گاه كه ميانشان رضايتى حاصل شده باشد- درآيند. كسى كه از شما